نگهبانی ایران با حماسه و خرد
همراه با یادداشتهایی از محمدجعفر یاحقی، سید جواد میری، وحید شالچی، غلامرضا ظریفیان، غلامعلی دهقان، رضا اسماعیلی و قدمعلی سرامی
در تاریخ ایران، کمتر مفهومی را میتوان یافت که به اندازه پیوند میان ایران و اسلام ماندگار بوده باشد. ایران، اسلام را با زبان و فرهنگ خود درآمیخت و اسلام نیز به یکی از ستونهای هویت تاریخی ایرانیان بدل شد. در همه بزنگاههای مهم تاریخ این سرزمین، این پیوند خود را پررنگتر از همیشه نشان داده و هرگاه ایران در معرض تهدید قرار گرفته، هویت ایرانی و ایمان دینی در کنار یکدیگر به میدان آمدهاند.
دو جنگ اخیر رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، یعنی نخست جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ ۴۰ روزه، عینیترین نمونههای همین بزنگاههای تاریخی هستند. جامعه ایران در این مقاطع، بویژه در جنگ اخیر نشان داد که دفاع از کشور، امری ریشهدار در حافظه تاریخی و فرهنگی ملت ایران است. حافظهای که هم از شاهنامه و اسطورههای ایرانی و هم از فرهنگ عاشورا تغذیه میکند.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، نشانههای متعددی از این هم افزایی هویتی دیده شد. حاج محمود کریمی، مداح اهل بیت(ع) در شبهای محرم سال 1404، «ای ایران» خواند و در همان ایام، مجسمه آرش کمانگیر در میدان ونک تهران نصب شد و چندی بعد، مجسمه شاپور دوم ساسانی در میدان انقلاب تهران، در حالی که والرین، امپراطور روم در برابرش زانو زده بود، به نمایش درآمد.
این روند در جنگ ۴۰ روزه آشکارتر شد. در جنگ اخیر، عنصر هویت ایرانی و پیوندش با اسلام، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان داد. در این میان، فردوسی و شاهنامه به یکی از در دسترسترین و زندهترین کانالهای این پیوند تبدیل شدند. فردوسی تلاش کرد روح ایران را در زبان فارسی و روایت پهلوانیها حفظ کند و این میراث، امروز در بزنگاههای تاریخی به کار ایرانیان میآید. یکی از روشنترین مصادیق این گزاره، نوحه «تو رستم تهمتنی» با نوای حاج مهدی رسولی، مداح اهل بیت(ع) بود. اثری که مدافعان ایران را به رستم شاهنامه تشبیه کرد و به سرعت در جامعه فراگیر شد. این نوحه در اصل نوعی رجزخوانی ملی در دفاع از ایران محسوب میشد. اثری که از قالب هیئات مذهبی فراتر رفت، در میان اقشار مختلف جامعه شنیده شد و در حافظه جمعی ایرانیان نشست. اما یکی از دلایل اصلی شکلگیری و تداوم این پیوند میان هویت ملی و مذهب، تأکید رهبران انقلاب اسلامی بر توجه به هویت و خرد ایرانی بوده است. رهبر شهید انقلاب همواره نگاه ویژهای به زبان فارسی، فرهنگ ایرانی و جایگاه فردوسی داشتند و بارها بر اهمیت حفظ هویت تاریخی ایران تأکید کرده بودند. آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی نیز در پیام اخیر خود، درباره اهمیت زبان فارسی، پاسداشت هویت ملی و جایگاه فردوسی سخن گفتهاند و در همین حال رئیس جمهور مسعود پزشکیان نیز فردوسی را پیوند دهنده «میان پهلوانان ملی و دینی ایران» دانسته است.
به دلیل همین تأکیدها و نگاه ویژه است که امسال، مراسم بزرگداشت فردوسی در دانشگاهها، محافل فرهنگی و همایشهای مختلف، پررنگتر از همیشه برگزار شد. آن هم در شرایطی که حماسههای اساطیری ایران بیش از گذشته به ادبیات مذهبی و مداحیها راه یافته است.
روایت تداوم هویت و خردورزی ایرانی در شرایط بحران
غلامرضا ظریفیان
استاد تاریخ
شاهنامه فردوسی، همواره به سه سطح اصلی با زندگی امروز جامعه ایرانی ارتباط برقرار میکند:
هویت تاریخی: شاهنامه بازتاب پیوستاری است که هویت ایرانی را از گذشته تا امروز حفظ کرده است. باوجود تنوع فرهنگی و اجتماعی گسترده، چند دال مرکزی و مفاهیم مشترک همچنان جامعه ایران را پیوند میدهند. این اثر نشان میدهد که هویت جمعی ما نه تنها بر مبنای جغرافیا، بلکه بر پایه تمدن، زبان، اخلاق و حافظه تاریخی شکل گرفته است.
اخلاق سیاسی و اجتماعی: شاهنامه، علاوه بر روایتهای قهرمانی، پیامهای روشن اخلاقی و سیاسی دارد. فردوسی هشدار میدهد که ایران تنها با قدرت نظامی حفظ نمیشود؛ خرد، عدالت، همکاری و همبستگی اجتماعی از ارکان اصلی تداوم کشورند. پهلوان مطلوب در شاهنامه، مانند رستم، نمونه قدرتی است که با خرد و خویشتنداری همراه است؛ او شجاع و سلحشور است، اما اسیر غرور و خودبینی نمیشود.
روانشناسی جمعی و شرایط جامعه: شاهنامه بازتاب نگرانیها و چالشهای جمعی ایرانیان در مواجهه با بحرانهاست. تجربه تاریخی ایران، از دو جنگ بزرگ گرفته تا دوران تعلیق میان جنگ و صلح، نشان داده که جامعه ایرانی همواره در جستوجوی معنا و ثبات هویتی بوده است. رجوع امروز ما به شاهنامه، نشانه نیاز به بازسازی اعتماد، تداوم تاریخی و تعادل میان خرد و سلحشوری است. فردوسی در شاهنامه بارها تأکید میکند که ایران فقط با شمشیر حفظ نمیشود. دفاع واقعی از ایران به خردجمعی، عدالت و پیوندهای اجتماعی وابسته است. این آموزهها امروز نیز بسیار کاربردیاند، زیرا جامعه ما بیش از هر زمان به پهلوانان خردمند و کنشگر نیاز دارد. شاهنامه همچنین به ما هشدار میدهد که خطر واقعی جامعه، فراتر از دشمنان خارجی، فرسایش داخلی است. تصمیمگیریهای هیجانی، خودبینی نخبگان، گسست اجتماعی و بیاعتمادی میتوانند یک جامعه را از درون تضعیف کنند. تجربه تاریخی ایران، از سقوط شاهنشاهی گرفته تا بحرانهای داخلی و خارجی، نشان داده که تداوم کشور وابسته به خرد، همکاری اجتماعی و حفظ پیوندهای هویتی است. بنابراین شاهنامه نه تنها روایت گذشته ایران است، بلکه چراغ راه حال و آینده نیز هست. درواقع رجوع امروز جامعه ایرانی به شاهنامه نشاندهنده نیاز به بازسازی اعتماد، حفظ هویت تاریخی و یافتن تعادلی میان سلحشوری و خردورزی است.
فردوسی و حماسه پایدار ایرانیان
غلامعلی دهقان
استاد تاریخ دانشگاه
فردوسی نماد پیوند ایران باستان و ایران دوره اسلامی است؛ او به خوبی اساطیر ایرانی را با دوره تاریخ پس از اسلام پیوند زد. شاهنامه، منشوری از دلاوریهای ایرانیان برای حفظ «ایرانیت» است. واقعیت این است که ایرانیان بسیاری آمدهاند و رفتهاند، اما روح ایرانی همچنان پویا و باقی است. اگر روزگاری فردوسی پرسید که «هنر نزد ایرانیان است»، دفاع جانانه این ملت نشان داد که همچنان هنر و حماسه نزد ایرانیان باقی است. چنانکه سرود:
هنر نزد ایرانیان است و بس
ندادند شیر ژیان را به کس
ایرانیان یکدل و یزدانشناس، نیکی را از بدی جدا میدانند. در دفاع ۴۰ روزه ملت ایران، به خوبی معلوم شد که ایرانیان همچنان روحیه دلاوری خود را حفظ کردهاند و قرار نیست گوی حماسه و قهرمانی را به دیگران بسپارند. اگر اسطوره رستم، زبان فردوسی در هزار سال پیش بود، امروز نیز رستمهای زمانه حماسه میآفرینند و در دفاع از ایران بزرگ، هیچ واهمه و ترسی ندارند. بیهوده نیست که این روزها در کوی و برزن این نغمه شنیده میشود: «تو رستم تهمتنی بزن که خوب میزنی». امروز که واقعیتهای نبرد از سوی دشمنان انقلاب و ایران هویدا میشود، بیش از گذشته میتوانیم حماسههای رستمیان زمانه را درک کنیم.
هنگامی که آمریکا با بودجه ۹۰۰ میلیارد دلاری نظامی در سال، در کنار بودجه متحدان خود در منطقه که مجموعاً به هزار میلیارد دلار میرسد، در برابر بودجه ۷ میلیارد دلاری نظامی جمهوری اسلامی ایران قرار میگیرد، آنگاه میتوان فهمید که جنگ را تنها سلاحهای نظامی کفایت نمیکند؛ بلکه در کنار این سلاحها، رویه حماسی و رزمی که در اساطیر فردوسی آمده است نیز باید به کار آید. آنچه برای اهل بصیرت جالب بود، اشاره رهبر انقلاب اسلامی، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، در سالروز بزرگداشت حکیم توس به این حماسه بزرگ ایران یعنی شاهنامه است. ایشان فراتر از آن، به تجلیات واقعی شاهنامه در زندگی روزمره ما و به خصوص دفاع ۴۰ روزه اشاره کردند.
واقعیت این است که شاهنامه، هویت ملی ایرانیان است که با اساطیری چون رستم، گردآفرید، سیاوش و آرش، تنها زبان یک مقطع خاص از تاریخ ما نیست. شاهنامه، خورشید فروزان ادبیات ماست که نشان از ویژگیهای مردمی دارد که نه در یک زمان مشخص، بلکه در همیشه تاریخ زیستهاند و با رزم و دلاوری خود از کیان ملی ایرانیان محافظت کرده و میکنند.
ایران به مثابه «دولت-تمدن»
سیدجواد میری
استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
هر انسانی در مواجهه با خطرات و تهدیدات به «وجودیترین ریشههای» خود بازمیگردد. این قاعده انسانی بر جوامع هم صدق میکند. یعنی هرگاه جامعهای مورد تهاجم وجودی قرار گیرد ناخودآگاه تلاش میکند تمام نیروهای نهفته خود را به استخدام بگیرد تا تمامیت خویش را بازیابد. این سخن بدین معناست که در مواجهه با طوفانهای حوادث تاریخی جوامع یاد میگیرند که «ریشههای بنیادین» خود را قویتر کنند تا در تندبادهای تاریخی از جا کنده نشوند. ایران صرفاً یک «ملت-دولت» نیست بل جامعهای است که دارای «دولت-تمدن» است. اما «دولت-تمدن» چیست؟ دولت-تمدن یعنی اینکه ما مردمانی هستیم که ریشه در تاریخ درازنای منطقه و جهان داریم و مؤلفههای بنیادینی شاکله هویت تمدنی ما را در طی تاریخ درازی ایجاد کرده است و این هم فرصت و هم تهدید برای ما است. فرصت از آن روی که هویت جمعی ما را در سه ساحت انسانی و جغرافیایی و تاریخی با خویشتن و اهالی منطقه و جهان بشری عمیقاً پیوند زده است و تهدید از آن جهت است که اگر ما این «کانونیت تمدنی» را به درستی درک نکنیم و از آن استفاده ابزاری کنیم آنگاه «زبان پیوند» به «زبان تفرقه» تبدیل خواهد شد. زیرا این نکته که ما صرفاً ملت-دولت نیستیم بل دولت-تمدن هستیم بدین معناست که وجود تمدنی ایران بود و نبودش برای بشریت السویه نیست بل بودش حال و آینده بشریت را به مانند گذشته پربارتر و متفاوت خواهد کرد و نبودش خسرانی برای آینده جهان خواهد بود. اما سؤال اینجاست که چه مؤلفههایی در تمدن وجود دارد که بود و نبودش برای بشریت حائز اهمیت است؟ ما میدانیم که جهان بستر ظهور و افول است ولی چه چیزهایی میتواند در ساحت بشری از مرز جزئیات عبور کند و به اقلیم بقا برسد که مادامی که بشر روی کره زمین زیست میکند جاودانه بماند؟ به نظرم پاسخ به این پرسش آسان نیست ولی اگر لَختی تأمل کنیم درخواهیم یافت هر آنچه بتواند به ساحت مؤلفههای عام و کلی برسد آنگاه هم دوام خواهد داشت و هم اینکه بشر بدون حضور آنها یا بخشی از آن عناصر زندگیاش دچار نقصان و حتی نیستی شود. بنابراین باید ببینیم چه مؤلفههایی در تمدن ایرانی وجود داشته و دارند که برای قوام و دوام نه تنها ایران و منطقه ما بل بشریت حیاتی است که اگر آنها نباشند هستی و زندگی جامعه بشری دچار خلل و حتی مرگ خواهد شد؟ از این منظر باید به پیام آیتالله خامنهای درباره فردوسی بنگریم. زیرا فردوسی وجوهی از وجود بشر به مثابه «انسان» را نمایندگی میکند که در آن مؤلفههایی همچون فتوت، مروت، راستی، حقیقت، عدالت، گذشت، شجاعت، مقاومت و دستگیری از ضعفا به اوج خود رسیدهاند و نمونه اعلای چنین انسانی «رستم» است. رستم صرفاً یک فرد تاریخی در گذشته نیست بل ایدهآل تایپی است که فرد و جامعه ذیل حکمرانی مبتنی بر «حکمت» در ساختار «حکومت کیخسرو» ایران و جهان را با عدالت و مشورت و معنویت (سه مؤلفهای که امروز در نظم جهانی غایب است) به ساحل امن میتواند برساند.
فردوسی یکی از حکمایی بود که توانسته بود کهنالگوهای بشری را کشف کند و جامعه را به سوی آنها سوق دهد. اما اکنون پرسش اینجاست که ما چگونه میتوانیم این مؤلفهها را در جامعه خود و جهان پیرامونی خویش رشد و گسترش دهیم؟ جهان از غیبت معنویت و نبود عدالت و حذف مشورت رنج میبرد و فردوسی به ما میگوید رنجی که رستمها (انسانهای ایدهآل) میکشند از دست «کیکاووسها» (حاکمان قدرتمند اما بیخرد) است که جهان و مردمانش را دچار درد و رنج و تعب کردهاند. بنابراین پرداختن به فردوسی به عنوان بخشی از سنت باید در ذیل یک پروژه کلانتر قرار گیرد و آن تمایز بین دو رویکرد «بر-گشت به سنت» یا «باز-گشت به سنت». پروژه برگشت به سنت به مثابه یک حرکت ارتجاعی و سلفی یعنی اینکه ما دوباره فردوسی یا سنت را در اکنون و اینجا «تکرار» کنیم که نه شدنی است و نه مطلوب اما پروژه «بازگشت به سنت» حرکتی آگاهانه و احیاگرایانه است. زیرا در باز-گشت ما دوباره نسبتهای خود را با گذشته و حال و آینده و دیگران بازیابی میکنیم و عناصر حیاتبخش زندگی جمعی خود را بازشناسی میکنیم و هر آنچه را که دچار «نسیان» شده بود پیدا میکنیم و با آن «اُنس» دوباره مییابیم. به عبارت دیگر، پرداختن به فردوسی اگر ذیل کلانپروژه باز-گشت به خویشتن وجودی باشد آنگاه نه تنها شاهنامه و معارف آن در نسبت با انسان جدید در ایران و جهان مورد بازسازی قرار خواهد گرفت بل کلیت سنتهای فکری و هنری و ادبی و فلسفی و علمی موجود در تمدن ایرانی به زبانهای گوناگون که بخش مهمی از تمدن اسلامی هم است احیا خواهد شد. به سخن دقیقتر، در این یک قرن اخیر یکی از تلاشهای احیاگران شرق از اقبال لاهوری تا شریعتی و مطهری و مالکوم ایکس تا سیدمحمد نقیب العطاس و شهید صدر این بوده است که «ما» هضم در جهاز هاضمه عقلانیت ابزاری و جهانبینی مادی نشویم و «دیگری» را به استثمار نکشیم. جهان اکنون تشنه سخنانی از جنس فردوسی و مولوی و سعدی و حافظ و نظامی و خطایی و فضولی و نسیمی و پروین اعتصامی و شهریار است که آفاق دیگری پیش روی بشریت گشودهاند و خلاصه آن معارف در زبان حضرت زهرا سلامالله علیها در یک جمله است و آن این است «الجار ثم الدار» و این دقیقاً سخن فلاسفه اگزیستانسیال است که ما را در باب التفات وجودی به «دیگری» تذکر میدهند.
سرمایه جاودان ایران
درنگی در پیام امیدبخش رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی
رضا اسماعیلی
شاعر و پژوهشگر
پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در بردارنده نکات راهگشا و قابل تأملی پیرامون جایگاه رفیع زبان ارجمند پارسی است. زبانی که در آیینه بیغبار آن میتوان به تماشای فرهنگ و تمدن باشکوه «ایرانی – اسلامی» نشست.
این پیام نشانه اشراف مقام معظم رهبری به جایگاه رفیع زبان پارسی و نقش بیبدیل شاهنامه فردوسی در مانایی و ماندگاری این سرمایه ملی در راستای صیانت از«هویت ایرانی» است. به راستی و درستی نیز زبان پارسی حلقه وصل پارسیزبانان جهان و عاملی مؤثر برای تقویت همدلی و هم افزایی میان شهروندان «وطن فرهنگی» است.
این پیام، منشوری روشن برای احیای خودباوری فرهنگی و هم افزایی بیشتر با شهروندان وطن فرهنگی برای ادامه راه و رسیدن به سرمنزل مقصود است که باید به عنوان «نقشه راه» مورد توجه مسئولین و سیاستگذاران فرهنگی کشور قرار گیرد. به این معنا که متولیان فرهنگی نظام باید این بیانات را مورد بررسی و تحلیل قرار داده و برای تحقق مطالبات و دغدغههای رهبری در حوزه زبان پارسی، برنامهریزی شایسته نمایند. با عنایت به این نکته، استفاده از«شاهنامه» به عنوان اهرمی کارآمد در حوزه دیپلماسی فرهنگی، برای تقویت انسجام ملی به منظور مقابله با تهدیدها و بالا بردن ظرفیت تابآوری اجتماعی باید در مرکز توجه سیاستگذاران فرهنگی کشور قرار گیرد.
کدها و کلیدواژههای مورد تأکید رهبر فرهیخته انقلاب در این پیام: هویت فرهنگی، تهاجم فرهنگی، سبک زندگی ایرانی اسلامی، رسالت و کارکرد اجتماعی شعر، توجه به مؤلفههای فرهنگی و توجه به نقش پدافندی زبان پارسی در احیا و بازیابی هویت فرهنگی به منظور برخورداری از حیات طیبه ایرانی – اسلامی است.
رهبر فرزانه انقلاب در فرازی از این پیام با تأکید بر مقاومت شگفت و بینظیر ملت حماسی ایران در دو جنگ اخیر – جنگ 12 روزه و جنگ رمضان – خطاب به اصحاب فکر و فرهنگ میفرمایند: «این حماسه حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر میگذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند؛ فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار کنند.» تأکید هوشمندانه رهبری بر بهرهگیری از شاهنامه برای روایت هنرمندانه «جنگ رمضان» و حماسه «بعثت مردم»، تأکیدی شایسته و قابل ستایش است. چرا که شاهنامه فردوسی آیینه بیغبار فرهنگ و هویت ایرانی و صحیفه روشن مکارم اخلاقی و انسانی است. حکیم فردوسی عیار و اعتبار نظم بلند پارسی و قافلهسالار عرصه شعر حماسی است. بدون اغراق میتوان گفت که زبان پارسی هستی و چیستی خود را مدیون آن دهقانزاده پاکنهاد و آیینهزاد است؛ شاعری که با رنجی سیساله، کاخی بلند از زبان پارسی بنا کرد که تا به امروز از گزند باد و باران در امان مانده و روز به روز نیز بر شکوه و عظمتش افزوده میشود:
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
شاعری که با آفرینش شاهکار بیبدیل «شاهنامه» ضامن مانایی و ماندگاری زبان پارسی شده و به این زبان اهورایی رنگ بیزمانی و جاودانگی زده است.
جان کلام آنکه پاسداشت زبان پارسی بدون بزرگداشت یاد و نام بلند فردوسی امری محال و ناممکن است. اگر میخواهیم زبان پارسی همچون گذشته «چراغ راه» اقتدارِ «تمدن ایرانی ـ اسلامی» باشد، چارهای جز بازگشت به «شاهنامه فردوسی» و بازخوانی این گنجینه بیبدیل فرهنگی نداریم. باید همیشه یادمان باشد که بزرگداشت فردوسی، علاوه بر پاسداشت زبان و کیان پارسی، بزرگداشت ارزشهای وحیانی و قرآنی و تعظیم و تکریم انسان و کرامتهای انسانی است. از اینرو شایستهتر آن است که نه فقط در یک روز، بلکه روزاروز سال در پاسداشت میراث جاودانهاش بکوشیم و از شاهنامهاش جام حکمت و معرفت بنوشیم – اینچنین باد.
پیام مهر و میهن
تأکید فردوسی برای پرهیز از تفرقه و ضرورت همدلی
قدمعلی سرامی
شاهنامه پژوه
شاهنامه با جمله «به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد» آغاز میشود. من معتقدم «خداوند جان و خرد» که فردوسی در مقدمه شاهنامه آورده است، فقط منظور خدای عالم نیست، او میگوید سخنم را هم با نام خدای جهانآفرین آغاز میکنم و هم با نام انسان که تنها موجود دارای جان و خرد و بر اساس تأکیدات قرآن کریم «خلیفه﮴ الله» است:
تو را از دو گیتی بر آوردهاند
به چندین میانجی بِپروردهاند
نخستین فطرت پسین شمار
تویی خویشتَن را به بازی مدار
انسان از مراحل مختلفی از جمله جمادات، نباتات و حیوانات گذر کرده تا به انسانیت برسد. همه کارکرد جهان دگرگون شده تا انسان پیدا شده است، پس باید قدر خود را بداند. پیام بزرگ فردوسی در همه ابیات شاهنامه این است که اول و آخر این کیهان تو هستیای انسان، پس باید خودت را جدی بگیری، چرا که از تو بالاتر و والاتر نیست.
دیگر آنکه تأکید بر هویت ایرانی و توصیه به مهر در همه جای شاهنامه وجود دارد. اساس اینکه انسانها بهم دلبسته میشوند، خویشاوندی است، کینه و عدوات وقتی شروع میشود که به مهر و خون تعدی میشود. فریدون که در شاهنامه پادشاه جهان معرفی میشود، دنیا را بین سه پسر خود تقسیم میکند. ایران را به ایرج، توران را به تور و غرب دنیای آن زمان را به سلم میدهد. برادران با هم درگیر میشوند، چون بخش بهتر به پسر کوچکتر (ایرج) رسیده است. در آخر هم این داستان تا جایی ادامه پیدا میکند که ایرج به دست تور کشته میشود. این برادرکشی که در ادبیات فارسی آغاز بسیاری از مشکلات است، در ادبیات سامی - که عربی هم جزو آن محسوب میشود- به داستان هابیل و قابیل میرسد.
یکی از بدترین موضوعات در عالم به تعبیر حماسه، عرفان و اساطیر، برادرکشی است، چون همه انسانها به خصوص در آیین ایرانی با هم برادر هستند. ایرانیان در روزگار مهرپرستی -میترائیسم- قبل از آنکه زرتشتیگری شروع شود، همدیگر را برادر خود میدانستند. این اندیشه برادری در ادبیات اسلامی نیز جایگاه مهمی دارد، البته آنجا میگویند مؤمنون: «انما المؤمنون اخوه».
برادری همه انسانها با یکدیگر در آیین پارسی جلوهگر است و در اصل مکتب پارسایی از ایران به همه جهان میرود. خداوند در قرآن میگوید: «ای مردم، ما همه شما را اول از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شعبههای بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملاً دانا و آگاه است.» حافظ نیز در یکی از غزلهای خود میگوید: «خوبان پارسیگو بخشندگانِ عمرند/ ساقی بده بشارت رندانِ پارسا را» فارسی و پارسا یک بن و ریشه دارند. در شرایط فعلی که روزگار جنگ و مذاکرات را میگذرانیم، به تعبیر شاهنامه باید خودمان را جدی بگیریم، با هم برادر باشیم، از تفرقه دوری کنیم و بر ضد هم نباشیم:
بنیآدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بهدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
وقتی شایستگی انسانی پیدا کردیم باید بکوشیم تا جای ممکن ستیز را در بین خود نابود کنیم. اگر با دیگران هم ستیزی پیش آمد، آن را حل و فصل کنیم. در اندیشه ایرانی هر انسانی دو مادر دارد؛ مادر خون و مادر خاک. خاک منظور میهن ما است، همانطور که احترام مادر خود را حفظ میکنیم، باید هزاران برابر مادر خاکی خود را دوست داشته باشیم. این است که فردوسی میگوید: «چو ایران نباشد تن من مباد.» تمام پیام شاهنامه این است که بگوید سرزمین خود را دوست بدارید و از آن حفاظت کنید.
پیشنهاد من آن است که کتابی برای همه ساکنان کره زمین نوشته شود، یک اثر فشرده از اندیشههای شاهنامه که به همه زبانهای بزرگ جهان ترجمه شود. همچنین بایستی در مدارس ایران در همه دورهها و پایهها شاهنامه تدریس شود.

