تحلیل رابرت کیگان در آتلانتیک

ترامپ راهی جز کنارکشیدن از جنگ ندارد

مقالات اخیر رابرت کیگان درباره جنگ آمریکا علیه ایران در فضای سیاست بین‌الملل سروصدای زیادی برپا کرده است. استدلال او در قدرت‌یابی ایران بعد از جنگ رمضان و از طرفی دیگر نزول جایگاه آمریکا در نظام بین‌الملل از این جهت حائزاهمیت است که او به عنوان یک محافظه‌کار آمریکایی یکی از پیشگامان راهبرد مداخله‌گرایی ایالات متحده بوده و همسرش ویکتوریا نولاند در وزارت خارجه آمریکا سال‌ها پیشبرد پروژه «انقلاب رنگی» در کشورهای مختلف را بر عهده داشته است. دو مقاله اخیرش در «آتلانتیک» شاید به نوعی اذعان به شکست و تجدیدنظر در دیدگاه‌های سابق او به نظر برسد. این مورخ و مفسر سیاست خارجی نومحافظه‌کار و از بنیانگذاران پروژه محافظه‌کار برای قرن جدید آمریکایی که مدافع هژمونی آمریکاست چندی قبل در مقاله‌ای با عنوان «کیش و مات آمریکا در ایران» هشدار داد که جنگ با ایران می‌تواند نشانه‌ای از افول هژمونی ایالات متحده باشد؛ بحرانی که به‌زعم او، برخلاف تجربه‌های گذشته نه قابل جبران است و نه قابل چشم‌پوشی. کیگان که مشاور سابق سیاست خارجی نامزدهای ریاست جمهوری ایالات متحده در هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات بوده در مقاله جدید خود در آتلانتیک با عنوان «پایان‌‌بازی ترامپ، تسلیم است» که تکمیل‌کننده یادداشت قبلی خود است، استدلال می‌کند مسیر پیش‌ روی دولت ترامپ در جنگ با ایران در واقع نوعی عقب‌نشینی تدریجی است که در نهایت به خروج آمریکا از بحران منجر می‌شود. به باور او، ایران در این روند بدون دادن امتیازهای اساسی، جایگاه خود را در تنگه هرمز و اقتصاد منطقه‌ای تقویت می‌کند، در حالی که فشارها و تحریم‌های غرب رو به فروپاشی می‌رود. در نتیجه، کشورها برای حفظ منافع انرژی و اقتصادی خود به سمت توافق با تهران حرکت می‌کنند و نظم جدیدی با محوریت ایران در خلیج فارس شکل می‌گیرد؛ نظمی که به تضعیف موقعیت اسرائیل و کاهش نقش سنتی آمریکا در خاورمیانه و جهان می‌انجامد. با همه این اوصاف، برخی از دیدگاه‌های رایج در رسانه‌های آمریکایی و افرادی نظیر کیگان باید به دیده احتیاط با آن برخورد شود چرا که برخی کارشناسان معتقدند این دست روایت‌ها، اگرچه به درستی به توانمندی‌های ایران که در میدان عمل به اثبات رسیده اذعان دارند اما در پس آن، با ظرافت به دنبال تحریک بیشتر دونالد ترامپ برای ماجراجویی بیشتر علیه ایران هستند و این همان خطی است که نتانیاهو و باند صهیونیست در سرزمین‌های اشغالی دنبال می‌کنند.

رابرت کیگان
عضو ارشد مؤسسه بروکینگز

طرح کلی پایان ‌بازی ترامپ در جنگ علیه ایران اکنون در حال روشن شدن است. ترامپ در تماس تلفنی اخیر خود با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ظاهراً توضیح داده که ایالات متحده در حال مذاکره بر سر یک «تفاهم نامه» با ایران است؛ توافقی که قرار است «به‌طور رسمی به جنگ پایان دهد و یک دوره ۳۰ روزه مذاکره» درباره برنامه هسته‌ای ایران و بازگشایی تنگه هرمز را آغاز کند. هدف و نتیجه چنین توافقی روشن است: ایالات متحده در حال کنار کشیدن از این بحران است. ترامپ شاید برای نمایش قدرت و راضی کردن حامیان جنگ حمله‌ محدودی به ایران انجام دهد، اما این اقدام نمایشی خواهد بود. در اینجا «پایان‌‌بازی» در واقع تعبیر ملایم‌تری برای «تسلیم شدن» است.  ترامپ بارها در رویارویی با ایران عقب‌نشینی کرده است.  به همین دلیل تهران هیچ امتیازی به آمریکا نداده است. برعکس، شروط آنها برای توافق یعنی پرداخت غرامت جنگی، نبود هیچ محدودیتی بر غنی‌سازی اورانیوم، به‌رسمیت شناختن کنترل ایران بر تنگه هرمز و پایان تحریم‌ها، شروط یک طرف پیروز است. اینکه ترامپ در واکنش به این سرپیچی، اکنون خواستار ۳۰ روز دیگر آتش‌بس و مذاکره شده، در واقع اعترافی ضمنی به شکست است. اگر او طی چند روز آینده حمله‌ای نمایشی هم انجام دهد، ایرانی‌ها آن را همان‌گونه که هست درک خواهند کرد. علاوه بر این، ممکن است تا ۳۰ روز دیگر سازوکار جدید ایران بر تنگه کاملاً تثبیت شده باشد. چنان‌که مؤسسه مطالعات جنگ گزارش داده، ایران در دوره آتش‌بس از این فرصت استفاده کرده تا کنترل خود بر تنگه را عادی‌ کند. به این معنا که ایران تلاش می‌کند کشورهای واردکننده نفت را وادار کند با تهران توافق‌های ترانزیتی امضا کنند و از کشتی‌های کشورهایی که چنین توافق‌هایی ندارند، عوارض بگیرد. به گفته مقام‌های ایرانی، رژیم جدید تنگه به شرکای راهبردی ایران، مانند روسیه و چین اولویت خواهد داد و به کشورهای دوست ایران، مانند هند و پاکستان اجازه می‌دهد توافق‌های ترانزیتی اختصاصی خود را داشته باشند. در این میان کشتی‌های وابسته به کشورهایی که ایران آنها را دشمن تلقی می‌کند، به‌طور کامل از دسترسی به تنگه محروم خواهند شد.
گزارش‌ها حاکی از این است که چندین کشور، از جمله کره جنوبی، ترکیه و عراق، هم‌اکنون در حال مذاکره برای دست‌کم توافق‌های موقت ترانزیتی هستند. اکنون که ترامپ نشان داده قصدی برای ادامه جنگ (به‌منظور بازگشایی تنگه) ندارد، هجوم کشورها برای رسیدن به شرایط بهتر با تهران آغاز خواهد شد. تمام کشورهایی که به انرژی خلیج‌فارس وابستگی زیادی دارند، تلاش خواهند کرد هرچه سریع‌تر توافق‌های خود را نهایی کنند تا جریان نفت، گاز و سایر کالاها از سر گرفته شود و اقتصاد آسیب‌دیده‌شان نجات یابد.
کشورهایی که اکنون متحد آمریکا و دارای روابط دوستانه با اسرائیل هستند نیز تحت فشار قرار خواهند گرفت تا فاصله بیشتری از آنها بگیرند و به نوعی سازش با ایران برسند. تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران فروخواهد پاشید و با عادی شدن نقش تازه و محوری ایران در اقتصاد جهانی، پول بیشتری نیز به حساب‌های این کشور سرازیر خواهد شد. تا پایان این ۳۰ روز، بخش عمده‌ای از جهان در این نظم جدید ذی‌نفع خواهند شد و حتی اگر ترامپ بخواهد دوباره به جنگ بازگردد، با هرگونه ازسرگیری درگیری‌ها مخالفت خواهند کرد. ترامپ بدون تردید امیدوار است بتواند بی‌سروصدا از این ماجرا کنار بکشد، بی‌آنکه آمریکایی‌ها متوجه ابعاد این شکست شوند. اگر روشن شود که نفت سرانجام حتی با نظام جدید تحت کنترل ایران دوباره از تنگه عبور خواهد کرد، ممکن است بازارهای مالی نیز به ثبات برسند. 
جنگ ایران می‌تواند در نهایت به سنگین‌ترین ضربه، به امنیت اسرائیل در تاریخ کوتاه آن تبدیل شود. در روند فعلی، ایران از این درگیری با قدرت و نفوذی چندین برابر بیشتر از قبل بیرون خواهد آمد. این کشور بر ده‌ها کشور ثروتمند جهان نفوذ خواهد داشت؛ کشورهایی که همگی به‌شدت به حفظ رضایت ایران علاقه‌مند خواهند بود. در نتیجه، این کشورها احتمالاً در هیچ درگیری‌‌ای که تل‌آویو با تهران یا متحدان آن در لبنان و غزه داشته باشد، در کنار اسرائیل نخواهند ایستاد زیرا ایران توانایی تنبیه اقتصادی و سیاسی آنها را خواهد داشت. در نهایت اسرائیل بیشتر از همیشه منزوی‌ خواهد شد و این انزوا حتی شامل تنها حامی قابل اتکای آن، یعنی ایالات متحده نیز می‌شود. اگر ترامپ برای اجرای این سیاست از اسرائیل فاصله بگیرد، جنبش ماگا نیز احتمالاً از او پیروی خواهد کرد. در نتیجه، اجماع دوجانبه ضداسرائیلی در ایالات متحده گسترش یافته و تثبیت خواهد شد.
اما آیا اسرائیل «بی‌سروصدا و آرام» این وضعیت جدید را خواهد پذیرفت؟ این همان عامل غیرقابل‌پیش‌بینی است که می‌تواند رویای بازارهای مالی برای ثبات تازه در خلیج‌فارس را بر هم بزند. ایرانِ قوی‌تر، ثروتمندتر و بانفوذتر به معنای جان گرفتن دوباره حماس و حزب‌الله خواهد بود. همچنین می‌تواند به معنای پایان توافق‌ ابراهیم باشد، زیرا کشورهای خلیج‌فارس برای بقا‌ی اقتصادی خود ناچار خواهند شد با تهران به نوعی سازش برسند. به احتمال زیاد، نظم جدید در خلیج فارس با بی‌ثباتی مزمن و اختلال‌های مکرر در کشتیرانی همراه خواهد بود. این همان چیزی است که وقتی یک قدرت هژمون از هژمونی خود دست می‌کشد، رخ می‌دهد.
منبع: The Atlantic

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سی و سه
 - شماره نه هزار و سی و سه - ۰۳ خرداد ۱۴۰۵