در حافظه موقت ذخیره شد...
نگاهی به کارنامه پرافتخار زندهیاد عنایتالله آتشی در ورزش ایران
این صــدا نمیمیـرد
گزارشهای او از رقابتهای لیگ بسکتبال آمریکا در دهه شصت، فراتر از یک برنامه ورزشی بود؛ تجربهای جمعی که مخاطبان را نه فقط برای تماشای بازی، بلکه برای زیستن در روایت، پای تلویزیون مینشاند. با هر پاس و هر پرتاب، این صدای آتشی بود که جریان بازی را جان میبخشید، به تصویر روح میداد و تماشاگر را در متن لحظه شریک میکرد.
چهرهای که بعدها در قاب تلویزیون شناخته شد، پیش از آن در سکوت و بیادعا، نقشی بنیادیتر ایفا کرده بود. آتشی پیش از هر چیز یک معلم بود؛ آموزگاری که از دل کلاسها و زمینهای ساده تمرین برخاست. او جویای نامها نبود، جویای استعدادها بود. نگاه دقیق و دلسوزش، بسیاری از چهرههای آیندهدار بسکتبال ایران را کشف و به جامعه این ورزش معرفی کرد. از همین روست که نام او، بیش از آنکه یادآور یک گزارشگر باشد، یادآور معلمی است که بذرهای ماندگار کاشت.
دامنه تأثیر او اما به بسکتبال محدود نماند. در سالهای پرتنش پس از انقلاب، در کنار منصور پورحیدری، نقشی درخور توجه در تاریخ فوتبال ایران ایفا کرد؛ مشارکت در نامگذاری باشگاه استقلال. از این رو، برای بسیاری از هواداران این تیم، آتشی صرفاً یک نام نیست، بلکه بخشی از هویت تاریخی باشگاه است؛ حضوری معنوی که رد آن در شکلگیری یک نام بزرگ باقی مانده است.
مرور زندگی او، در حقیقت بازخوانی بخشی از خاطرات جمعی ماست؛ خاطراتی که در آن، صدایش با هیجان ورزش درآمیخته است. بسیاری از چهرههای برجسته ورزش ایران، از او بهعنوان نقطهای اثرگذار در مسیر حرفهای خود یاد میکنند؛ نشانهای روشن از اینکه آتشی نهتنها در ذهن مخاطبان، بلکه در سرنوشت ورزش این سرزمین نیز حضوری تعیینکننده داشته است.
اکنون که دیگر در میان ما نیست، بیش از هر چیز جای خالی «لحن» او احساس میشود؛ لحنی که در آن، هیجان به سطحیگری نمیلغزید و دانش به خودنمایی آلوده نمیشد. صدایی صادق که ماندگاریاش را از همین صداقت میگرفت.
در نبود عنایتالله آتشی، ورزش ایران تنها یک گزارشگر یا مربی را از دست نداده است؛ معلمی را از دست داده که میدانست چگونه بیهیاهو اثر بگذارد، چگونه نسلی را پرورش دهد و چگونه در حافظه جمعی، ماندگار بماند.

