کمحوصلگی مدیران و ضعف برنامهریزی
کریم قنبری
مربی فوتبال
بیثباتی روی نیمکتهای لیگ برتر فوتبال ایران را نمیتوان تنها به عملکرد مربیان نسبت داد. بخش مهمی از این وضعیت، ریشه در کمحوصلگی مدیرانی دارد که با اولین نتایج نامطلوب، مسیر تغییر سرمربی را در پیش میگیرند. بسیاری از این مدیران به لحاظ فکری تجربه و پختگی لازم برای مدیریت شرایط دشوار را ندارند و به جای پایبندی به برنامههای بلندمدت، تحتتأثیر نتایج کوتاهمدت تصمیم میگیرند.
لیگ برتر در شرایط خاصی برگزار میشود و توقفهای مکرر مسابقات به دلیل بازیهای آسیایی و فیفادی، برنامهریزی تیمها را تحتتأثیر قرار داده است. تعطیلیهای پیش رو نیز بر دشواری کار مربیان میافزاید. در چنین شرایطی، مدیران باید صبورتر باشند و به کادر فنی فرصت دهند تا برنامههای خود را اجرا کنند. البته نمیتوان تمام ناکامیها را به گردن مدیران انداخت؛ عملکرد مربیان، کیفیت فنی بازیکنان و ضعف در آمادهسازی تیمها نیز در نتیجهگیری نقش دارند.
در این میان، فشار هواداران نیز به عاملی تعیینکننده تبدیل شده است. گاهی دو یا سه شکست کافی است تا فضای اعتراضی علیه باشگاه، سرمربی و بازیکنان شکل بگیرد. این رفتار محدود به تیمهای پایین جدول نیست و حتی باشگاههای مدعی نیز از چنین فشاری در امان نمیمانند. نتیجه آنکه تصمیمهای مدیریتی به جای اتکا به تحلیل فنی و ارزیابی عملکرد، تحتتأثیر فضای احساسی گرفته میشوند.
هر باشگاه باید هویت فنی مشخصی داشته باشد و سرمربی را متناسب با اهداف و ساختار خود انتخاب کند. وقتی این هویت و اهداف ثبات نداشته باشند، اولین نتیجه نامطلوب بهانهای برای برکناری مربی میشود. تغییرات شتابزدهای که در برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس شاهد آن هستیم، امروز به شکلی نگرانکننده در فوتبال ایران نیز رواج یافته و حتی در مواردی از آنها پیشی گرفتهایم.
از طرفی، مربیان جوان نیز باید مسیر حرفهای خود را جدی بگیرند. پایان دوران بازیگری، لزوماً به معنای آمادگی برای سرمربیگری نیست. حضور در دورههای بینالمللی مربیگری و کسب تجربه در لیگهای پایینتر، ضرورتی انکارناپذیر است. اصرار بر رسیدن سریع به نیمکت تیمهای بزرگ، بدون برخورداری از دانش و تجربه کافی، میتواند عمر مربیگری آنها را کوتاه کند؛ هرچند مدیرانی که بدون ارزیابی دقیق از این مربیان حمایت میکنند نیز در این روند سهم دارند.
فوتبال اروپا از نظر ساختار، فناوری، دانش فنی و تخصص نیروی انسانی، فاصله محسوسی با فوتبال آسیا دارد. الگوبرداری اصولی از این ساختارها میتواند به اصلاح مدیریت و برنامهریزی فوتبال ایران کمک کند. پیشرفت زمانی ممکن است که تعهد در گفتار با رفتار هماهنگ باشد؛ تعهدی که باید در فدراسیون، باشگاه، مربی، بازیکن و هوادار دیده شود. تا زمانی که این فاصله میان حرف و عمل باقی است، بیثباتی روی نیمکتها همچنان یکی از موانع جدی پیشرفت فوتبال ایران خواهد بود.

