یادداشت
«کت در آوردن» پزشکیان قطعهای از پازل راهکارهای ترکیبی
معاون سردبیر
«کمیابی» یک مفهوم عمدتاً اقتصادی است و ناظر بر یک واقعیت عینی برای اقتصاددانان و تصمیمسازان که زندگی مردم عادی را نیز تحتالشعاع قرار میدهد. چه بسا همین مفهوم در طول تاریخ زمینهساز جنگها، تجاوزها و توسعهطلبیهای مختلف بوده است. برهمخوردن تناسب میان منابع و مصارف که این روزها از آن با عنوان «ناترازی» یاد میشود نیز تعبیر دیگری از همان مفهوم است که با وجود پیشرفتهای بشری تا حال حاضر هم ادامهدار بوده است. بیراه نیست اگر گفته شود مأموریت اصلی دولتها در همه کشورها فارغ از تفاوت نوع حکومتها، برقراری تناسب میان همین دو محور منابع و مصارف است. در ایران و بخصوص در چند سال اخیر مفهوم ناترازی بیشتر با حوزه انرژی پیوند خورده است. به گفته رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، سالانه 42 میلیارد مترمکعب ناترازی گاز و روزانه 30 میلیون لیتر ناترازی بنزین داریم. به گفته وزیر نیرو و با وجود همه برنامهریزیهای مختلف دولت چهاردهم هنوز هم فاصله میان تولید و مصرف برق 10 هزار مگاوات است.
بر اساس همان اصل «کمیابی» قاعدتاً همه کشورهایی که با این قبیل ناترازیها دست و پنجه نرم میکنند، نمیتوانند راهحل افزایش تولید را در دستورکار قرار دهند، بماند که همزمان با افزایش تولید، مصرف هم به صورت طبیعی روند صعودی دارد و چرخه ناترازی بدون سیاستگذاریهای همهجانبه و بلندمدت همچنان به قوت خود باقی است. در مواجهه با این چالش جهانی، تجربههای نسبتاً موفق، «راهحلهای ترکیبی» را پیش رو میگذارد. تصمیمسازیهایی که اگر چه به تناسب، مقدورات و مزیتها متفاوت هستند اما یک هدف را دنبال کردهاند؛ توازن در تأمین و تولید با مصرف. در حقیقت این تناسب دو محور دارد؛ هم اهتمام نسبت به تولید و تأمین منابع و هم مدیریت مصرف. وجه دوم این معادله کماهمیتتر از وجه اول آن نیست و چه بسا راهکارهای معطوف به مدیریت مصرف کمهزینهتر و در دسترستر هم باشند. به همین اعتبار در چند دهه گذشته و در عین پیشرفتهای صنعتی، شاهد برجسته شدن ابتکارات، خلاقیتها و الگوهای رفتاری در اقصی نقاط جهان هستیم که با هدف مدیریت مصرف، یک مفهوم یا اصل دیگری به نام «انطباقپذیری» یا «سازگاری» را ترویج میکنند. سازگاری نه به معنای تحمل سختترین شرایط یا تحمیل وضعیت دشوار زندگی به مردم، بلکه به معنای میانبر زدنها، طراحی ابتکارات و وضع دستورالعملها یا قوانین که افراط و تفریط در مصرف را کنترل کند. تعبیر قابل فهمتر آن بخصوص در حوزه مد نظر یعنی انرژی، استفاده بهینهتر از منابع یا اصلاح الگوی مصرف است.
مسعود پزشکیان که از ابتدای آغاز به کار دولت چهاردهم با میراث ناترازی در حوزه انرژی روبهرو بوده است، روز شنبه در نشست تخصصی شورای همکاری دولت و دانشگاه در حوزه مدیریت بحران آب در همین باره تأکید کرد: «اصلاح الگوی مصرف، به معنای کاهش کیفیت زندگی نیست. میتوان با تغییر برخی عادتهای روزمره، مصرف انرژی را بهینه کرد.» رئیسجمهوری در همان جلسه یاد شده «تغییر برخی عادتهای روزمره» را کلید زد. تصاویر منتشرشده از این نشست نشان میدهد که رئیسجمهوری بدون لباس رسمی همیشگی و با تیشرت در جلسه حاضر شده و دیگر میهمانان هم بدون کت کنار رئیسجمهوری نشستهاند. پزشکیان خود پیشگام این ابتکار بوده و از همکارانش نیز خواسته که در هوای گرم کت را دربیاورند تا مجبور نباشند برای خنک کردن فضا انرژی بیشتری مصرف کنند. پذیرش این رفتار ساده و تأثیرگذاری آن در مدیریت مصرف برای جامعه ایران که در استفاده از انرژی دستودلباز است، شاید چندان جدی به نظر نیاید. بعید هم نیست گفته شود دلخوش کردن به این رفتارهای ساده و دمدستی، راهکار مدیریت ناترازی انرژی در ایران نیست. ان قلت بیراهی هم نیست اگر کل برنامهریزیهای مدیریتی دولت محدود به همین مورد خاص باشد. واقعیت اما چیز دیگری است هم درباره تأثیرگذاری چنین ابتکاراتی و هم در مورد برنامهریزیهای دولت. رفتار بهظاهر ساده رئیسجمهوری، هم ناظر بر وضعیت غیر قابل دفاع مصرف انرژی در سازمانهای دولتی است و هم نمونه و تجربه موفق جهانی دارد. دولت وقت ژاپن در سال 2005 در مواجهه با ماههای گرم سال طرحی موسوم به «کول بیز» را کلید زد که بر اساس آن کارکنان ادارات و شرکتها را تشویق میکرد در ماههای گرم سال به جای استفاده بیش از حد از سیستمهای سرمایشی، پوشش رسمی سبکتر و خنکتری را انتخاب کنند.
رئیسجمهوری پیش از این در آذرماه سال 1403 هم مردم را به پیوستن به پویش «دو درجه کمتر» برای مصرف گاز فرا خواند که به گفته وزیر نفت، این پویش 30 تا 35 میلیون مترمکعب مصرف روزانه گاز را کاهش داد. تأکید رئیسجمهوری بر استفاده از ظرفیت پویش «جانفدا برای ایران» برای تغییر اصلاح الگوی مصرف هم مؤید آن است که این قبیل ابتکارات و رفتارهای رئیسجمهوری، نه تصمیمهای خلقالساعه یا نمایشی بلکه مبتنی بر رویکردهای تجربه شده و علمی است که تلاش دارد با پرهیز از پنهانکاری و مطلع کردن مردم از واقعیتهای کشور، همزمان از ظرفیت خود آنان برای حل یا حداقل کاهش مشکلات استفاده کند.
این ابتکارات ذیل مفهوم کلیتر ضرورت اصلاح الگوی مصرف است البته با رویکرد اقناعسازی و تبدیل آن به فرهنگ رفتاری به جای شیوههای سخت و کنترلی. رئیسجمهوری گام اول در مسیر فرهنگسازی استفاده بهینه را با یک اقدام بهظاهر ساده برداشته است اما این رویکرد زمانی قرین موفقیت و نتیجهبخش میشود که به همین مورد و به شخص رئیسجمهوری یا حتی هیأت دولت محدود نماند. شایسته است رئیسجمهوری نمونه ایرانی تجربه «کول بیز» ژاپنی را در قالب دستورالعملی برای همه دستگاههای دولتی اجرایی کند. همزمان رسانهها و شخصیتهای مورد توجه و سلبریتیها نیز به مدد آیند و این ابتکار را از یک اقدام فردی به برنامهای ملی تبدیل کنند.
ناگفته پیداست که اصلاح الگوی مصرف و جا انداختن شیوههای بهینه مصرف نافی برنامهریزیهای بلندمدت دولت برای بخش تولید و تأمین منابع نیست، چنانکه به گفته رئیس سازمان انرژیهای تجدیدپذیر در طول کمتر از دو سال فعالیت دولت چهاردهم، ظرفیت تولید برق فقط از انرژیهای تجدیدپذیر 3.6 برابر تمام دورههای قبل بوده و برنامهریزیها برای رسیدن به ظرفیت 7000 مگاوات برق تجدیدپذیر انجام شده است. کت درآوردن رئیسجمهوری برای فرهنگسازی بهینهسازی مصرف، تنها یک وجه از آن راهکارهای ترکیبی مدیریت ناترازی است؛ وجهی که البته در صورت همراهی مردم، به نسبت راهحلهای دیگر هم کمهزینهتر است و هم تأثیر آن در کوتاهمدت قابل مشاهده است.

