روایت رضا داوری اردکانی از «مقام فلسفه در تاریخ ایران»

فلسفه بدون پیوند با زندگی بی‌معناست

خردادماه امسال، رضا داوری اردکانی، فیلسوف و رئیس پیشین فرهنگستان علوم، ۹۴ ساله شد. به این مناسبت، پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی، روز یکشنبه ۱۰ خردادماه، نشستی با عنوان «مقام فلسفه در دوره تاریخ ایران اسلامی» برگزار کرد که داوری اردکانی پیامی به این همایش فرستاد و در آن به بنیادی‌ترین پرسش‌های فکری خود پرداخت؛ پرسش‌هایی درباره ماهیت تفکر، جایگاه فلسفه و نسبت آن با تاریخ، فرهنگ، دین و زندگی اجتماعی در ایران. او در این پیام، هم تجربه زیسته فلسفی خود را مرور کرد و هم بازخوانی انتقادی از مسیر فلسفه در ایران به‌دست داد. او در روایتش، فلسفه را نه دانشی منزوی در دانشگاه، بلکه کوششی برای فهم وضعیت تاریخی انسان معرفی کرد؛ کوششی که اگر از اخلاق، سیاست و زندگی فاصله بگیرد، از معنا و رسالت اصیل خود نیز دور خواهد شد.

اعظم فردوست
گروه اندیشه

«تفکر فلسفی» آموختنی نیست!
رضا داوری اردکانی پیام خود را با اشاره به پرسشی آغاز کرد که به گفته خودش سراسر عمر با او همراه بوده است؛ پرسشی درباره چیستی تفکر و نسبت انسان با آن: «همه عمر من با این پرسش گذشته است که تفکر چیست و انسان شرف راهیابی به تفکر را از کجا یافته و چرا این شرف به او اختصاص دارد؟ فلسفه، صورتی از تفکر است که در آن از چیستی موجودات و چرایی وجود آنها بحث می‌شود و این بحث در تاریخ با طرح و ترتیب اصول و قواعد، نظم علمی پیدا کرده و فلسفه صورت علم آموختنی یافته است اما تفکر فلسفی را نمی‌توان آموخت.»

فلسفه از
«مدینه انسانی» می‌گوید
او در ادامه، با لحنی شخصی‌تر، به تجربه ورود خود به فلسفه اشاره کرد و توضیح داد که مسیرش به سوی فلسفه از ابتدا یک انتخاب دانشگاهی برنامه‌ریزی‌شده نبوده است. داوری گفت که در جوانی سودای دیگری در سر داشته: «درعنفوان جوانی قصد تحصیل در فلسفه نداشتم و در آرزوی این بودم که ریاضیدان شوم که دگرگونی‌های زمان مجال نداد. البته پرسش‌هایی نیز داشتم که پاسخ دادن به آنها بر عهده علوم رسمی نبود و نیست و چون گمان گروهی از اهل‌نظر این بود که فلسفه می‌تواند به آن پرسش‌ها پاسخ دهد، به فلسفه رو کردم و در دانشگاه هم درس فلسفه خواندم. این اندک اطلاع از فلسفه به پرسش‌هایم نظم و سامان داد و تا حدودی فهماند که توقع رسیدن به پاسخ روشن نباید داشت.»
با این حال، داوری بلافاصله این پرسش را پیش کشید که اگر فلسفه قرار نیست پاسخ روشن و نهایی بدهد، پس جایگاه و ضرورت آن چیست؟ پاسخ او در رجوع به تاریخ فلسفه شکل می‌گیرد. او معتقد است که فهم مقام فلسفه تنها از خلال تاریخ ممکن است؛ تاریخی که در آن فلسفه هرگز از زندگی و جهان انسانی جدا نبوده است: «برای یافتن پاسخ باید به تاریخ رجوع کرد و دید فلسفه چه کرده است. حکیمان جهان قدیم ایران و چین و هند و مصر، که نباید گفتار آنان را با فلسفه به معنای رسمی آن اشتباه کرد، به عمل درست و اخلاق و سیاست نیکو نظر داشته‌اند و یونانیان که فلسفه را به صورت علم درآوردند از زندگی و مدینه انسانی می‌گفتند. به تاریخ فلسفه که نظر کردم دیدم فلسفه از زندگی آدمی و نحوه بودنش در جهان جدا نبوده است و حتی در دوره‌هایی که به نظر می‌رسد فلسفه به مسائل بسیار انتزاعی پرداخته، آن را به کلی از زندگی و کار و بار آدمی غافل نکرده است.»

فلسفه، علم انتزاعی نیست
داوری سپس به موضوع اصلی پیام خود یعنی «تأسیس فلسفه در دوره اسلامی» پرداخت؛ موضوعی که سال‌ها در آثار او محل بحث بوده است. او تأکید کرد که منظورش از طرح این بحث، بزرگداشت یا مباهات تاریخی نبوده، بلکه کوشیده است نحوه ورود فلسفه به جهان اسلامی و جایگاه آن را در فرهنگ ایرانی توضیح دهد: «من اگر از تأسیس فلسفه دوره اسلامی گفتم قصدم این بود که نحوه ورود و جایگاه فلسفه در بخشی از جهان اسلامی را بشناسم و نشان دهم و بگویم فلسفه یک علم انتزاعی صرف نیست، بلکه با زندگی و تاریخ ارتباط دارد یا لااقل مایل به این ارتباط است.»

برخی از «مسائل» زود می‌گذرند تا به بهشت دلایل برسند
او در ادامه نقدی را متوجه فضای آموزش فلسفه کرد؛ نقدی که به باور او، بیش از حد درگیر استدلال‌ها و تکثیر براهین شده و از درک خود مسأله فاصله گرفته است. داوری گفت: «می‌دانستم سخن من در حوزه فلسفه و نزد فلسفه‌دان‌ها و فلسفه‌خوان‌ها مورد توجه قرار نمی‌گیرد، زیرا آنها به اثر و مقام فلسفه در تاریخ کاری ندارند و بیشتر به مسائل فلسفی، به استدلال و تکثیر دلایل علاقه دارند. البته در اهمیت مسائل فلسفه تردیدی نیست، اما مسائل را قبل از اثبات باید درک و دریافت کرد و آنها را احکامی برای پنهان شدن در حجاب دلایل و جدل‌ها نباید دانست.»
او با مثالی روشن ادامه داد: «اول باید فهمید که اصالت وجود چه معنی دارد و سپس به دلایل آن توجه کرد. فلسفه فهم است، نه مجموعه مسائل و استدلال‌ها. در میان فلسفه‌خوانده‌ها کم نیستند کسانی که آشنایی‌شان با دلایل بیش از آشنایی‌شان با مسائل است و از مسائل زود می‌گذرند تا به بهشت دلایل بروند.»

در سنت فلسفی ایران
«عقل عملی» تضعیف شده است
 بخش مهم و انتقادی پیام داوری اردکانی به نسبت فلسفه اسلامی با «اخلاق»، «سیاست» و «عقل عملی» اختصاص داشت. او معتقد است که در طرح فارابی، اگرچه فلسفه جایگاهی ممتاز یافت، اما در همان حال «خرد عملی» به حاشیه رانده شد و اخلاق و سیاست در سنت فلسفی پس از او، کم‌رنگ ماند. به تعبیر او، «متأسفانه در طرح فارابی خرد عملی و اخلاق و سیاست اندکی پوشیده شد و هرچند عقل نظری مطلق انگاشته نشد، عقل عملی تا حد مقبولات و مشهورات تنزل پیدا کرد. فلسفه‌ای که با فرهنگ و اخلاق و سیاست و نظم زندگی در تناسب و هماهنگی نباشد، بود و نبودش یکی است. چیزی که به آن نیاز نداریم بهتر است که نباشد.»
داوری در ادامه، با اشاره به میراث هزار ساله فلسفه در ایران، از فقدان تأمل مستقل در سیاست سخن گفت و این وضعیت را یکی از خلأهای مهم سنت فلسفی ما معرفی کرد: «توجه کنیم که در هزار سال رواج فلسفه حتی یک کتاب در سیاست نوشته نشده و در اخلاق هم بیشتر کوشش‌ها صرف این شده است که مطالب اخلاق ناصری را با اخلاقیات دینی سازش دهند.»
او در بخش دیگری از پیامش از پیوند تاریخی دین و فلسفه در ایران گفت و ایران را محل استقرار تاریخی فلسفه پس از دوران آوارگی آن ‌خواند: «فلسفه طی مدت آوارگی‌اش از زمان افلوطین در روم و مرو و بغداد نیاز داشت که در جایی مناسب قرار پیدا کند؛ این قرار در ایران محقق شد. در این فضا بود که فلسفه و دین عهد وحدت بستند و راه فلسفه و چشم‌انداز هزار ساله‌اش تا حدودی معین شد.»
با این حال، داوری تأکید کرد که این «وحدت» نه به معنای یکی بودن، بلکه نوعی پیوند تاریخی میان دو ساحت متفاوت است: «در تعبیر وحدت دین و فلسفه، وحدت معنی استعاری دارد؛ زیرا دین و فلسفه تفاوت ذاتی با یکدیگر دارند ولی پیوند این دو ممکن است؛ چنان‌که در قرون وسطی و در ایران و در مغرب اسلامی این پیوند صورت وقوع پیدا کرد.»

 

بــــرش

چرا فلسفه به «درسی بی‌رونق» بدل شده است

او در پایان گفت که فلسفه، دانشی صرفاً آموزشی یا مجموعه‌ای از محفوظات نظری نیست، بلکه نحوه‌ای از آگاهی تاریخی است که باید بتواند نسبت انسان را با جهانش آشکار کند. داوری اردکانی در فراز پایانی پیام خود گفت: «فلسفه اگر در این اواخر به درس بی‌رونقی مبدل شده است تا دو قرن گذشته چندان غریب نبوده و جایگاهی در تاریخ و زندگی مردم داشته است. فلسفه گزارش و بیان نسبت وجود آدمی با عالم خویش است و اگر از عهده آگاه‌سازی مردمان از وضع عالم تاریخی‌شان برنیاید دیگر نمی‌توان آن را تفکر دانست، هر چند که شباهتی با تفکر دارد.»