فردوسی قدوسی، خداوند سخن!
سید عطاءالله مهاجرانی
صدرالمتألهین شیرازی، فخر فرهنگ و اندیشه اسلامی-ایرانی در «اسفار اربعه» از حکیم ابوالقالسم فردوسی با عنوان اندیشه برانگیز و شوقانگیز «فردوسی قدّوسی» یاد کرده است. صدرالمتألهین در جلد دوم اسفار در بحث «معانی وجود که چه هنگام بر ذات واجب اطلاق میشود» نوشته است:
«فردوسی قدوسی در دیباچه کتابش (شاهنامه) نوشته است:
جهان را بلندی و پستی تویی
ندانم چهای هر چه هستی تویی.»(1)
زیباتر و والاتر از این نمیتوان فردوسی را ستود. پیش از صدرالمتألهین، سعدی شیرازی، سلطان سخن در «بوستان» از فردوسی با تعبیر «فردوسی پاکزاد» یاد کرده است:
«چنین گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیه اندرون باشد و سنگدل
که خواهد که موری شود تنگدل!»
پیداست که تعبیر «قدوسی» صدرالمتألهین، بسی برتر و فراتر و ژرفتر از سخن سعدی است. والایی و قدوسیت فردوسی از کجاست و چراست؟
یکم:
شهید امام خامنهای در سخنی در پنجم اسفند سال ۱۳۷۰ از فردوسی با عنوان «خداوند سخن» یاد کردهاند: «فردوسی خدای سخن است. او زبان مستحکم و استواری دارد و واقعاً پدر زبان فارسی امروز است. او دلباخته و مجذوب مفاهیم حکمت اسلامی بود؛ شاهنامه را با این دید نگاه کنید.»
عارف قزوینی تعبیر «خدای سخن» را درباره سعدی به کار برده است: «چه خوش گفت سعدی خدای سخن.» پیداست «خدای سخن» برازنده فردوسی است و چنانکه گفته شده است، سعدی سلطان سخن و استاد سخن است. فردوسی در منزلت استوارکردن و آفریدن بنیاد زبان است. سعدی و حافظ و نظامی و همگان بر سر خوان زبان و اندیشه ناب فردوسی نشستهاند. ترکیب «خداوند سخن»، خود مهر و نشان فردوسی را دارد. فردوسی رستم تهمتن را «خداوند شمشیر و کوپال» خوانده است. وقتی گشتاسب به پسرش اسفندیار مأموریت میدهد که برود و رستم را دستبسته بیاورد، به اسفندیار میگوید:
«ببندی همی رستم زال را
خداوند شمشیر و کوپال را.»
همین تعبیر «خداوند شمشیر و کوپال» به ما میگوید که اسفندیار در این ماجرا و مأموریت شکست میخورد! دست خداوند شمشیر و کوپال را که نمیتوان بست. خدای جهانآفرین که از فره پهلوانی رستم حفاظت میکند، اجازه نمیدهد چنین اتفاقی بیفتد. رستم به اسفندیار میگوید:
«که گفتت برو دست رستم ببند
نبندد مرا دست چرخ بلند!»
دوم: حکمت فردوسی و شاهنامه
فردوسی حکیم است. در زبان و ادبیات فارسی این عنوان شایسته فردوسی و نیز خیام بوده است. وقتی شاهنامه را میخوانیم، بهترین و روشنترین دلیل بر حکیمبودن فردوسی طوسی، ساختار و سامان شاهنامه است. افزون بر آن، فردوسی مواقعی به عنوان راوی و پیر خردمند و عاشق دردمند در متن داستانها حضور پیدا میکند و گاه با تکبیتی به جان خواننده آتش میزند. چنان که در سرانجام داستان فریدون، وارد صحنه میشود. راوی یعنی فردوسی به ما میگوید:
«فریدون فرّخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دَهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی!»
حیرتانگیز است. زیبایی و والایی مضمون و لطافت و زلالی و درخشندگی واژگان، از بُعد زیبایی و ایجاز این دو بیت، پهلو میزند به بهترین رباعیات حکیم خیام نیشابوری.
سوم: خدای سخن
فردوسی خدای سخن است! خدای سخن تنها یک تعارف و صورت نیست، تنها یک وصف نیست که بر زبان شهید امام خامنهای جاری شدهباشد. بیان یک امر واقع و حقیقت است. در شاهنامه فردوسی اوجهای بسیاری همانند امواج کوهآسای دریا در برابر ماست. فردوسی اعتبار و ارج سخن را میشناسد و بیش از همه شاعران متفکر تاریخ و ادبیات ما به گوهر «سخن» توجه کرده است:
«ز نیکو سخن به چه اندر جهان؟
به نزد سخن سنج فرّخمهان
اگر نامدی این سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنمای.»
اعتبار و والایی و نیکویی سخن که چیزی از آن بهتر در جهان نیست، به سرچشمه سخن خداوند پیوند میخورد. پیامبر(ص) راوی چنین سخنی بوده است، سخنی که از آسمان به زمین آمد. انسان میتواند سخن را به آسمان برساند، چنان که فردوسی رسانده است.
چهارم: ایران و ملت ایران
فردوسی در شاهنامه به ایران و ملت ایران، هویت و مانایی و پایداری بخشیده است. در افقی روشن میدیده و میدانسته به چه کارستان بزرگی دست زده است. در شاهنامه او ارجحیت با فره پهلوانی و با رستم تهمتن است، نه با شاهان و سلطنت. چنان که در تقابل رستم و کاووس، رستم بر کاووس میشورد و خشم میگیرد. بر سر کاووس فریاد میزند و خشم کاووس را به هیچ میانگارد. کاووس به طوس میگوید که دست رستم را ببندد! رستم به تکانهای طوس را به سویی پرتاب میکند. میخروشد و رجز میخواند. چشم در چشم کاووسشاه بیخرد، میگوید: «همه کارت از یکدگر بدتر است» و
«چو خشم آورم شاه کاووس کیست
چرا دست یازد به من طوس کیست
زمین بنده و رخش گاه من است
نگین گرز و مغفر کلاه من است
شب تیره از تیغ، رخشان کنم
به آوردگه بر سر افشان کنم
سر نیزه و تیغ یار مناند
دو بازو و دل شهریار مناند
چه آزاردم او نه من بندهام
یکی بنده آفرینندهام.»
این فراز داستان رستم و سهراب و تقابل رستم با کاووسشاه یکی از فرازهای سرنوشتساز و تعیینکننده در شناخت گوهر شاهنامه و حکمت فردوسی و ترجیح فرّه ایزدی پهلوانی بر فرّه پادشاهی است.
این تقابل بار دیگر در دنیای درون رستم اتفاق میافتد. جنگ درونی که وجه بیرونی پیدا میکند؛ تقابل رستم پیر با پسر جوانش سهراب. بدون تردید منظومه رستم و سهراب زیباترین و ژرفترین تراژدی تاریخ ادبیات جهان است؛ تقابل عاطفه پدری و آرمان حفظ ایران. سهراب از سوی افراسیاب فریب خورده است. افراسیاب برای کشتن رستم، سهراب را به میدان فرستاده، میداند با کشتن رستم دستان، ایران بدون پشتوانه و پناه میشود. پهلوانان سپاه خود را همراه سهراب کرده است. به مأموران نهانی خود گفته است وقتی سهراب رستم را کشت، بیدرنگ سهراب را شبانه و در خواب بکشید:
«پس آنگه بسازید سهراب را
ببندید یک شب بر او خواب را»
میداند که مأمورانش در بیداری حریف سهراب نمیشوند. چنین است که رستم آگاهانه سهراب را که نماینده افراسیاب، دشمن ایران و ایرانیت و نماد ویرانی ایران است، اگر چه فرزند اوست، به قتل میرساند و البته در این داستان پر آب چشم: «دل نازک از رستم آید به خشم!»
عقل سرد رستم بر عاطفه و احساس گرمش غلبه میکند؛ غلبه آرمان ایران بر عاطفه پدری. چنان که ابراهیم خلیل علیهالسلام به فرمان خداوند عاطفه پدری را قربانی باور توحیدی خویش کرد و از آزمون سربلند بیرون آمد.
پنجم: شاهنامه بخوانیم!
و اما در دانشگاههای بزرگ آمریکایی مانند هاروارد و کلمبیا و پرینستون و دانشگاههای اروپایی مانند آکسفورد و کمبریج و سوربن، دانشجویان در سال اول به عنوان دروس عمومی، حماسه «ایلیاد و اودیسه» هومر را میخوانند. ممکن است فرداروزی پزشک و مهندس و عالم علوم پایه و حقوقدان باشند. اما بنیاد دانش آنان با حماسه هومر و البته آثار فلسفی یونان قدیم و فلسفه سیاسی و ادبیات مدرن سامان پیدا میکند. تقریباً یکی دو سال اول همین متون را میخوانند؛ مثل ساختن بنیاد یک بنای بلند و استوار.
ما در ایران نسبت به شاهنامه، این گنجینه ملی و فرهنگی و معنوی بیتوجه بوده و هستیم. قدر ناشناسیم! نه دانشجویان ما به شکل سازماندهی شده با شاهنامه آشنا میشوند و نه در حوزههای علمیه شاهنامه خوانده میشود. گرچه شاهنامه، به روایت شاهرخ مسکوب، همیشه در بین مردم ایران راه خود را یافته است. چنان که در دفاع حماسی رمضان، ناگاه سرودند:
«تو رستم تهمتنی
بزن که خوب میزنی!»
شاهنامه و رستم تهمتن را باید به میان مردم ایران و جهان آورد. قدر فردوسی قدوسی و شاهنامه را که حکمت الهی و شناسنامه اساطیری و تاریخ و سند هویت ملی ماست، بدانیم و بشناسیم. برای بزرگداشت شاهنامه و فردوسی یک روز در سال بسنده نیست!
___________________________
(۱) صدرالمتألهین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الجز الثانی من السفر الاول، ص ۳۳۴

