مروری بر آثار منتخب جشنواره کن ۲۰۲۶ از دید یک منتقد
۱۰ مدعی نخل طلا
نیک گروزدانویچ؛ منتقد سینما
مترجم: امیر فرشباف
هفتادونهمین دوره یکی از جشنوارههای معتبر سینمایی جهان در حال برگزاری است و تقریباً یکسوم فیلمهای بخش مسابقه تاکنون نمایش داده شده و در جدول منتقدان قرار گرفتهاند. نزدیک به یک دهه از آخرین باری که خودم در کن حضور داشتم میگذرد و با اینکه دلم برای صفهای عجیب و غریب و گرمای طاقتفرسا، کمخوابی و نخبهگرایی ریشهدار آن تنگ نشده، اما قطعاً دلم برای تماشای فیلمهای جدید استادان بزرگ سینمای هنری و کشف گوهرهای تازه از فیلمسازانی که قبلاً نمیشناختم، تنگ شده است.
این مقاله، روش من برای کنار آمدن با این حس است؛ مسائل شخصی زندگی در چند ماه اخیر باعث شدهاند هم از وبسایتم و هم از سینما به طور کلی دور بمانم. بنابراین شاید این نوشته راه خوبی باشد برای شوک دادن دوباره به سینمادوستی (cinephile) خفته درونم. اگر امسال در جشنواره بودم، این ۱۰ فیلمی که برای «نخل طلا» رقابت میکنند ـ جایزهای که از اسکار هم طلاییتر است ـ بیشتر از همه هیجانزدهام میکردند؛ اما قبلش، چند اعتراف:
اعتراف شماره ۱: برای سادهتر شدن کار، فهرست را فقط به نامزدهای «نخل طلا» محدود کردهام. هیچ شکی ندارم که مثل تقریباً هر سال، کن در بخشهای دیگر هم شاهکارهایی رو خواهد کرد؛ بخش «نوعی نگاه» همیشه زمین حاصلخیزی برای کشف فیلمهای فوقالعاده است، اما میخواستم این مطلب را هرچه سریعتر منتشر کنم، بنابراین فقط سراغ بخش مسابقه رفتم.
اعتراف شماره ۲: فیلم داستانهای موازی (Parallel Tales) ساخته اصغر فرهادی ابتدا در فهرست بود، چون فرهادی استادی واقعی است که بهندرت در حوزه سینما اشتباه میکند و «جدایی [نادر از سیمین]» او یک شاهکار است. اما آخرین اثر او، قبل از اینکه فرصت نوشتن این مقاله را پیدا کنم، با نقدهای شدیدی روبهرو شد و سطح انتظارم تغییر کرد. بنابراین،به جای فیلم فرهادی فیلم دیگری را در رتبه 10 جایگزین کردم.
اعتراف شماره ۳: دو فیلم از همان ابتدا در این فهرست بودند، اما قبلاً اکران شدهاند و من نمیتوانستم آنها را به همان دلیلی که «داستانهای موازی» را جایگزین کردم، از فهرست حذف کنم. یعنی، واکنش مثبت به آنها باعث شد که بیشتر مشتاق دیدنشان باشم و حذف آنها غیرصادقانه به نظر میرسید.
و حالا، ۱۰ نامزد نخل طلایی کن ۲۰۲۶ که بیشتر از همه منتظرشان هستم...
10. یک روز دیگر
(کارگردان: جین هری)
خلاصه داستان: یک بازیگر پریشان پاریسی با اعتیاد به الکل و اضطراب دستوپنجه نرم میکند و به لطف فداکاریاش برای خواهر بیمارش و شکلگیری یک رابطه عاشقانه تازه، وارد سفری شخصی برای بازسازی خویش میشود.
عمداً میخواستم چند انتخاب غیرمنتظره هم داشته باشم، چون بخش بزرگی از زیبایی جشنوارهها همین غافلگیریهای دلپذیر از فیلمهای پیشبینی نشده است. این فیلم حال و هوای «زنی تحت تأثیر» (۱۹۷۴) و «سیاهمست» (۲۰۱۲) را به من میدهد، و ادل اگزارکوپولوس ـ ستاره فیلم «آبی، گرمترین رنگ است» ـ حضوری جذاب روی پرده دارد؛ کسی که اگر شرایط مناسبی در اختیارش باشد، میتواند تو را در اقیانوسی از احساسات گم کند و دوباره پیدا کند. جین هری برایم کشفی تازه بود، اما حس ششم من میگوید این میتواند یکی از همان گوهرهای پنهانی باشد که اجرایی قدرتمند در دل خود دارد.
9. محبوب
(کارگردان: رودریگو سوروگوین)
خلاصه داستان: یک کارگردان افسانهای دختر دورافتادهاش را برای بازی در فیلم جدیدش انتخاب میکند و زخمهای قدیمیای دوباره باز میشوند که هیچکدام حاضر به روبهرو شدن با آنها نیستند...
از نظر کارگردان، این هم تیری در تاریکی است، اما واقعاً نمیتوانم در برابر فیلمی مقاومت کنم که اساساً شبیه نسخه اسپانیایی «ارزش عاطفی» (2025) به نظر میرسد. بهعلاوه، خاویر باردم به زبان اسپانیایی بازی میکند و همه چیز مهیای یک بررسی جذاب از پیوندهای شکننده خانوادگی در دل جادوی آشفته فیلمسازی است.
یک امتیاز اضافه هم به تیم روابط عمومی فیلم که نسخه کامل پرونده مطبوعاتی فیلم را به زبان انگلیسی برای دانلود در دسترس قرار دادهاند!
8. ناشناخته (کارگردان: آرتور هراری)
خلاصه داستان: یک عکاس در میهمانی دیوانهواری شرکت میکند و شیفته زنی مرموز میشود.
این انتخاب ممکن است علیه خودم عمل کند، چون اگر خوب اجرا نشود میتواند به اپیزودی ضعیف از «آینه سیاه» (Black Mirror) یا ادای دینی شکستخورده به دیوید کراننبرگ تبدیل شود. اما هراری یکی از نویسندگان «آناتومی یک سقوط» (۲۰۲۳) بود که بهحق برایش اسکار گرفت، بنابراین او بلد است چطور آن را به کمال اجرا کند؛ حداقل در اتاق نویسندگان.
بازیگران فیلم به رهبری لئا سیدو فوقالعاده بازی کردند و رادو ژوده، کارگردان رومانیایی هم در میانشان حضور دارد که باعث شد بیشتر مجذوبش شوم.
7. سرزمین پدری
(کارگردان: پاول پاولیکوفسکی)
خلاصه داستان: توماس مان، یکی از مشهورترین نویسندگان آلمان، در سال ۱۹۴۹ همراه دخترش سفری جادهای در آلمانِ پس از جنگ جهانی دوم آغاز میکند؛ سفری که در آن زخمهای ملی و خانوادگی آشکار و با آنها مواجه میشوند...
من عاشق فیلم جنگ سرد پاولیکوفسکی (۲۰۱۸) نبودم و به اندازه هر کس دیگری عاشق فیلمبرداری سیاه و سفید و جذاب آن هستم، اما این فیلم با وجود خستگیام از جنگ جهانی دوم، چند نکته مثبت دیگر هم دارد؛ اول از همه ساندرا هولر ـ ستاره «آناتومی یک سقوط» و «منطقه مورد علاقه» ـ این روزها در اوج است و واقعاً بلد است چگونه پروژههای خوب انتخاب کند و بهعنوان دانشجوی ادبیات و تاریخ، در حالی که نسخهای از «کوه جادو» از قفسه کتابخانهام به من زل زده و منتظر خوانده شدن است، نمیتوانستم در برابر این فیلم مقاومت کنم.
همچنین، این یکی از فیلمهایی است که پیش از این با نقدهای بسیار مثبتی روبهرو شده است، بنابراین طبیعتاً حالا حتی بیشتر مشتاق دیدنش هستم.
6. ترسو (کارگردان: لوکاس دونت)
خلاصه داستان: دو سرباز برای منحرف کردن ذهن خود و فرار موقت از خشونت جنگ جهانی اول، یک نمایش تئاتر اجرا میکنند...
فیلم «نزدیک» لوکاس دونت (2022) شاهکار بود، بنابراین اثر بعدی او همیشه از قبل روی رادار من قرار دارد. با توجه به این واقعیت که این فیلم نگاهی به جنگ جهانی اول دارد
- مسیری بسیار کمتر مورد توجه قرار گرفته- و اینکه به یکی از جالبترین مضامین روانشناختی در کارنامه من، یعنی مقابله با تروما از طریق هنر، میپردازد، همیشه مشتاقانه منتظر این فیلم بودم. تنها چیزی که مشتاقش نیستم، تعداد دفعاتی است که منتقدان با عبارت «تئاتر جنگ» بازی میکنند.
5. «فیورد» (کریستیان مونگیو)
خلاصه داستان: آرامش جامعهای صمیمی در کنار آبدرهای نروژی (Fjord) وقتی بههم میریزد که دختری از خانواده رومانیایی-نروژی گئورگیوس با کبودیهایی روی بدنش به مدرسه میآید و روشهای تربیتی خانوادهاش زیر سؤال میرود...
چطور کسی میتواند سباستین استن را در آن حالت بیحرکت ببیند و نخواهد فیلم را تماشا کند، نمیدانم. البته فقط استن نیست که واقعاً با پروژهها و کارگردانهایی که انتخاب میکند، همه رفقای دنیای سینمایی مارول را شرمنده میکند، بلکه رناته رینسوه مسحورکننده و کریستین مونجیو، استاد رومانیایی، با هم یک گروه سه نفره واقعاً چشمگیر و هیجانانگیز را تشکیل میدهند. داستان و لوکیشن نیز از عناصر یک شاهکار بالقوه هستند.
۴. ببر کاغذی (کارگردان: جیمز گری)
خلاصه داستان: دو برادر با مافیای روسی اشتباهی درگیر میشوند و در نتیجه تمام دنیای آنها در نتیجه این اتفاق به خطر میافتد...
جیمز گری بهراحتی یکی از بهترین فیلمسازان آمریکایی امروز است. هرچند «زمان آرماگدون» نزدیک به بهترین اثرش نبود، اما همه چیزهایی که پیش از آن ساخته ـ از «بهسوی ستارگان» تا «مهاجر» و... ـ نمونههایی از فیلمسازی درخشان، سرشار از ظرافتها و وقار احساسی است که کاملاً متفاوت از هر نمونه مشابهی است. بنابراین یک فیلم جدید از گری با حالوهوای جنایی و بازیگرانی مثل آدام درایور، مایلز تلر و اسکارلت جوهانسون، انتخابی بدیهی برای این فهرست است.
۳. ناگهان
(کارگردان: ریوسوکه هاماگوچی)
خلاصه داستان: دوستی عمیق میان مدیر یک خانه سالمندان و کارگردان تئاتری ژاپنی که با سرطان مبارزه میکند، باعث میشود اولی بیش از پیش به چیزی کمیاب در دنیای امروز چنگ بزند: کرامت و شفقت...
«ماشینم را بران» (2021) ساخته هاماگوچی یکی از بهترین فیلمهای این قرن است، و این دومین فیلمی است که پیشاپیش در کن نمایش داده شده و نقدهای تحسینبرانگیزی دریافت کرده است. واقعاً چه حرف دیگری برای گفتن وجود دارد؟
۲. مینوتور
(کارگردان: آندری زویاگینتسف)
خلاصه داستان: در روسیه سال ۲۰۲۲، زندگی حسابشده و دقیق یک تاجر موفق، زیر فشارهای شرکتی در جهانی هرچه متشنجتر، به شکلهای غیرمنتظرهای از هم میپاشد...
برای کسانی که شاید ندانند، آندری زویاگینتسف ـ که افتخار داشتم دوبار در کن با او مصاحبه کنم، یکبار برای «لویاتان» و بار دیگر برای «بیعشق» ـ در دوران کووید تا سرحد مرگ رفت. پروژه فیلم انگلیسیزبانش لغو شد یا شاید فعلاً متوقف شده، بنابراین حالا خوشبختانه با یک داستان استعاری گزنده دیگر درباره فساد و خشونت در سرزمین خودش بازگشته است. با توجه به اینکه داستان در همان سالی میگذرد که روسیه تصمیم گرفت در واکنش به ناتو و دخالت آمریکا در اوکراین عملیات انجام دهد، مطمئنم سیاست فیلم آشکار خواهد بود، اما واقعاً اهمیتی نمیدهم.
زویاگینتسف بیش از حد استاد است؛ بدون تردید یکی از بهترینهای این حرفه است، و من بیصبرانه منتظر شنیدن خبرهای بیشتر درباره این فیلم هستم.
۱. امید (کارگردان: نا هونگ-جین)
خلاصه داستان: یک پاسگاه پلیس دورافتاده، روستاییان محلی و مردم کوهستانی همگی با موجودی مرموز و وحشتناک در دل طبیعت روبهرو میشوند، در حالی که بهدلیل آتشسوزیهای جنگلی ارتباطشان با هرگونه نیروی کمکی قطع شده است...
و در نهایت، ناهونگ -جین پس از فیلم «شیون» (2016) ـ یکی از بهترین فیلمهای ترسناک این قرن ـ با فیلم «امید» بازگشته است؛ فیلمی که همه نشانههای یک ماجراجویی دیوانهوار و فوقالعاده سرگرمکننده دیگر را دارد. یکی از افتخارات بزرگ دوران فعالیتم بهعنوان منتقد این بود که جزو اولین کسانی بودم که درباره «شیون» هیجان ایجاد کردم و جملهای از نقد من روی پوستر و تریلر فیلم قرار گرفت، بنابراین آن نوستالژی شیرین و شور هم قطعاً در قرار گرفتن هونگ-جین در رتبه اول نقش دارد.
چه اسمم روی پوستر باشد چه نه، باز هم مثل آدمی تسخیرشده برای ورود به سالن نمایش این فیلم در کاخ جشنواره سرودست میشکستم. برای جذابتر شدن ماجرا، مایکل فاسبندر و آلیسیا ویکاندر هم در فیلم حضور دارند و نقش شخصیتهایی به نام Ma’veyyo و J’aur را بازی میکنند. من همین حالا این فیلم را میخواهم.

