توصیه‌های ویلیام برنز به دونالد ترامپ برای نجات از مخمصه درگیری با ایران

مذاکره، دیکته کردن نیست

«ترامپ چطور می‌تواند آمریکا را از مخمصه جنگ نجات دهد» عنوان مقاله ویلیام برنز، دیپلمات و سیاستمدار آمریکایی در «نیویورک تایمز» است. او در این مقاله برای نجات آمریکا از جنگ با ایران، سه راهکار به ترامپ پیشنهاد می‌دهد: بازگشت به فرآیند دیپلماسی و پرهیز از راه‌حل‌های سریع. این نخستین باری نیست که نخبگان سیاست خارجی چنین توصیه‌هایی به ترامپ می‌کنند. فیلیپ گوردون، دیپلمات آمریکایی و پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز نیز پیش از این در فارن پالیسی با اشاره به پیامدهای فوری و کوتاه‌مدت جنگ آمریکا علیه ایران که شامل افزایش قیمت انرژی، رکود جهانی و کاهش محبوبیت ترامپ می‌شود تأکید کرد که این هزینه‌های کوتاه‌مدت در مقایسه با «پس‌لرزه‌های استراتژیک» بلندمدتی که نظم بین‌المللی تحت رهبری آمریکا را با شکستی مرگبار مواجه ساخته، ناچیز است. همه اینها نشان می‌دهد که سیاست ترامپ در قبال ایران نه تنها اشتباه، بلکه فاقد هرگونه راهبرد منسجم و واقع‌بینانه است. نتیجه این رویکرد، منزوی‌تر شدن آمریکا، تقویت رقبایی مانند روسیه و چین، از دست رفتن اعتماد متحدان و تبدیل ایران به بازیگری پرنفوذ در منطقه به‌ویژه از طریق کنترل نسبی بر تنگه هرمز بوده است. به عبارت دیگر، ترامپ با اولویت دادن به راه‌حل‌های زودبازده زمینه‌ساز بحران‌های استراتژیک عمیق‌تری شده است که نه تنها امنیت ملی آمریکا را تضعیف کرده، بلکه جایگاه این کشور را در نظم بین‌المللی به شدت متزلزل ساخته است. در چنین شرایطی، به زعم ویلیام برنز به عنوان رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ( CIA) ادامه این مسیر صرفاً به معنای حفر عمیق‌تر چاهی است که بیرون آمدن از آن هر روز دشوارتر می‌شود. در ادامه متن یادداشت این مقام آمریکایی در نیویورک تایمز آمده است.

جمهوری اسلامی ایران تمام دوران حرفه‌ای من را تحت‌الشعاع قرار داده است. من در اواخر سال ۱۹۷۹ در آزمون وزارت امور خارجه شرکت کردم. سه دهه بعد، مذاکرات هسته‌ای با ایران را رهبری کردم و پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ با متحدان ایران در سراسر خاورمیانه مقابله کردم. در طول سال‌ها، درس‌های زیادی در مورد تعامل با ایران، اغلب به شیوه‌ای دشوار، آموخته‌ام.
با این حال معتقدم، جنگی که دونالد ترامپ علیه ایران به راه انداخت نه‌تنها توجهی به اشتباهات گذشته ما نداشته بلکه اشتباهات بسیاری نیز به آن افزوده شد. او فرض کرد که بمباران و ترور مقامات ایرانی می‌تواند به تغییر رژیم در این کشور منجر شوند. واقعیت این است که ترامپ موفقیت تاکتیکی نظامی را به عنوان یک راهبرد عملی اشتباه تعبیر کرده است. او انتخاب‌های سیاسی را براساس «ناخودآگاه ریاست‌جمهوری» و سیاست‌های درباری انجام داد. او با بداهه‌گویی و بدون تأمل و برنامه‌ریزی قبلی مذاکره کرد. این اشتباهات در حال حاضر آسیب راهبردی زیادی به آمریکا وارد کرده است.
اول، مدیریت صحیح مشکلات دشوار سیاست خارجی به زمان و صبر نیاز دارد. این درس در مورد جبرگرایی یا اجتناب از انتخاب‌های دشوار نیست. این در مورد چیزی است که می‌توانید با هزینه‌ای قابل قبول برای سایر اولویت‌ها، چه خارجی و چه داخلی، به دست آورید. در دیپلماسی، به ندرت می‌توان به کمال رسید. هدف قرار دادن رهبری یک کشور می‌تواند یک میانبر به نظر برسد، اما همان‌طور که دولت ترامپ به‌سرعت در ایران متوجه شد، یک توهم بود.
منطق رئیس‌جمهوری باراک اوباما در پیگیری دیپلماسی مستقیم با ایران، انجام یک بازی طولانی‌تر، مهار پتانسیل هسته‌ای و رسیدگی به سایر موارد به مرور زمان بود. اوباما، مانند سلف خود جورج دبلیو بوش، با دقت به خطرات و پیامدهای درجه دوم و سوم جنگ نگاه کرد و به این نتیجه رسید که آنها بسیار بیشتر از مزایای احتمالی جنگ هستند.
ترامپ که از احساس موفقیت خود در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و عملیات زمستان گذشته در ونزوئلا دلگرم شده بود، انتخاب متفاوت و تراژیکی کرد. این درحالی است که در عرصه سیاست فرصت دوباره‌ای وجود ندارد. با این حال، هنوز هم یک احتمال بیرونی وجود دارد، اگر دولت بتواند اولویت‌بندی و تمرکز کند و بر اعتیاد خود به راه‌حل‌های سریع غلبه کند.
دوم، هیچ جایگزینی برای به کارگیری همه ابزارهای امنیت ملی آمریکا وجود ندارد. استفاده از نیروی نظامی آن هم بدون دیپلماسی پر زحمت که پشتوانه آن اطلاعات خوبی باشد که توسط سیاست‌گذاران جدی گرفته شود؛ به ندرت نتیجه می‌دهد. همچنین مذاکره به معنای دیکته کردن نیست. مذاکرات تقریباً همیشه شامل فرآیندی پیچیده و طولانی از بده-‌بستان است که در آن تخصص اهمیت دارد.
اگر آتش‌بس برقرار بماند، این مسأله برای مذاکرات درباره دو موضوع اصلی یعنی مسأله هسته‌ای و تنگه هرمز حیاتی خواهد بود. در قلب هر توافق خوبی، بازرسی‌های هسته‌ای، تمدید مهلت غنی‌سازی و خروج یا رقیق‌سازی ذخایر اورانیوم غنی‌شده موجود تهران در ازای کاهش ملموس تحریم‌ها برای ایران، قرار خواهد گرفت. در مورد بازگشایی تنگه هرمز، توافقی با حضور کشورهای ساحلی و سایر بازیگران کلیدی جهانی می‌تواند به طور پایدار به حفاظت از عبور آزاد کمک و بهبود اقتصادی ایجاد کند.
یک توافق پایدار نیازمند خلاقیت، بسیج متحدان و شرکا و توجه کارشناسانه به جزئیات آن هم در مواجهه با مذاکره‌کنندگان ایرانی (که عمیقاً باتجربه هستند) است.
آخرین و حیاتی‌ترین درس این درگیری این است که تاکتیک «چمن‌زنی» (استفاده از نیروی نظامی علیه تهدیدات فوری بدون هیچ برنامه بلندمدتی برای موفقیت) تنها باعث ایجاد مشکلات گسترده‌تر می‌شود. فهرست این مشکلات طولانی است. تنگه هرمز، که هدیه راهبردی جغرافیا به ایران است، اکنون منبع نفوذ قدرتمندتری برای تهران نسبت به برنامه هسته‌ای، موشک‌های بالستیک یا متحدان منطقه‌ای بوده است. ایالات متحده اعتماد کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و متحدان اروپایی خود را از دست داده است. دوستان ما در منطقه هند و اقیانوس آرام از نظر اقتصادی آسیب دیده‌اند و اعتماد خود را به رهبری آمریکا از دست می‌دهند.
این جنگ همچنین به ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، یک شاهراه حیاتی بخشید که منجر به افزایش درآمدهای انرژی روسیه شد. افزون بر این، کاهش ذخایر نظامی آمریکا آن هم در شرایطی که اوکراین در میدان نبرد پیشرفت‌هایی داشت و اقتصاد روسیه با وضعیت بسیار دشواری روبه‌رو بود، به برتری روسیه در این جنگ کمک کرد. در ادامه به نظر می‌رسد، شی جین پینگ، رئیس‌جمهوری چین هم معتقد است که این درگیری، چین را در موقعیت راهبردی بالاتری قرار داده است، زیرا ترامپ خود را برای سفر به پکن در اواسط ماه مه آماده می‌کند و این فرصتی به شی می‌دهد تا امتیازاتی در زمینه تجارت، فناوری و تایوان بگیرد.
این جنگ همچنین یک شوک بزرگ اقتصادی به اقتصاد جهانی وارد کرده است. افزایش قیمت حامل‌های انرژی، اختلال در مسیرهای کشتیرانی، فرار سرمایه از بازارهای نوظهور و تضعیف اعتماد به ثبات بین‌المللی، تنها بخشی از پیامدهایی است که هنوز تبعات کامل آن نمایان نشده است.
ما مجبور نبودیم این چاه را اینقدر عمیق حفر کنیم. خوشبختانه، هنوز وقت هست که بیل را زمین بگذاریم، درس‌های سختی بیاموزیم و آنها را با کمی فروتنی بیشتر به کار ببندیم.
منبع: New York Times