روایت استاد ضیاء موحد از اولین همکاری با زنده‌یاد یدالله موقن، مترجم چیره دست

مروج فلسفه علم

ضیاء موحد
استاد فلسفه تحلیلی

نخستین ترجمه زنده‌یاد یدالله موقن از زبان انگلیسی، کتابی با عنوان «فلسفه روشنگری» بود؛ اثری از ارنست کاسیرِر، فیلسوف و مورخ نامدار آلمانی که به سبب گرایش‌های فکری و تخصص خود در حوزه فلسفه تحلیلی و فلسفه علم شهرت دارد. قرار شد ویراستاری این کتاب را بر عهده بگیرم. آنچه در آن ترجمه توجه مرا جلب کرد، دلواپسی شگرف ایشان برای ارائه ترجمه‌ای دقیق و عرضه‌ای مقبول از کتاب بود. نشانه و مصداق این دلواپسی در پانوشت‌ها و توضیحات مندرج زنده‌یاد موقن در چاپ اول آن ترجمه مشهود بود؛ توضیحاتی برآمده از این تصور بود که شاید مخاطب به آسانی مقصود متن را درنیابد و از این‌رو به شرح و توضیح بیشتری نیاز داشته باشد. پانوشت‌های مفصل آن اثر گاه بیش از اندازه و حتی تا حدی وسواس‌گونه می‌نمود، چنان‌که درخواست‌های مکرر او برای اصلاح پیش از چاپ، حتی تعجب ناشر را نیز برانگیخته بود. به هر حال، کتاب ویراستاری شد و او نیز در مقدمه اثر از همراهی‌ام تشکر کرد. البته برخی از آن توضیحات در چاپ‌های بعدی حذف شد. آشنایی و دوستی ما از ویراستاری آن کتاب در سال 1370، حدود ۳۵ سال پیش آغاز شد. 
 
جدی و شیفته یادگیری
از آنجا که ساکن اصفهان بود، دوستان مشترک اصفهانی‌مان، بویژه احمد میرعلایی، بسیار از ویژگی‌های او سخن می‌گفتند؛ اینکه جوانی است جدی، شیفته علم‌اندوزی و صاحب کتابخانه‌ای بسیار غنی و پربار. شاید برای مخاطبان امروز اندکی شگفت‌آور باشد، اما در آن زمان برای آنهایی که در شهرستان زندگی می‌کردند و از نظر مالی نیز دست‌شان چندان باز نبود تا هر کتابی را که مشتاق خواندنش بودند تهیه کنند، برخورداری از چنین کتابخانه‌ای امری کم‌نظیر و چشمگیر به شمار می‌آمد. اطلاع از شمار فراوان کتاب‌هایی که بی‌گمان با دشواری گردآورده بود، نشان از علاقه عمیق او به کتاب و دانش داشت و همین امر توجه بسیاری را به سوی او جلب می‌کرد. 
اما اگر از ارزیابی شخصی‌ام درباره آن ترجمه بپرسید، باید بگویم آن دلواپسی و دقت بیش از اندازه تا حدی اثر منفی بر کار نخستش گذاشته بود؛ حساسیت مفرط سبب شده بود ترجمه‌اش با توضیحاتی افزون بر نیاز زبان مبدأ و مقصد همراه شود. با این همه، تا آنجا که به یاد دارم، ایراد عمده دیگری در آن ترجمه وجود نداشت. در مجموع، با وجود مشکلاتی از این دست که در کارهای اول چندان دور از انتظار نیست، کار او ترجمه‌ای خوب به شمار می‌آمد. زمان و دقت بسیاری صرف آن کرده بود و حاصل کار، ترجمه‌ای مقبول و خوانا از آب درآمده بود. 
بعدتر زنده‌یاد نجف دریابندری نیز همان کتاب را ترجمه کرد و موقن پیوسته ترجمه دریابندری را با کار خود مقایسه می‌کرد و از آن ایراد می‌گرفت. به گمانم در این زمینه نیز حساسیت بیش از حد نشان می‌داد. به هر حال ممکن است یک کتاب را دو مترجم ترجمه کنند و هر یک نیز کاستی‌هایی داشته باشند؛ نباید، مته به خشخاش گذاشت. البته به مرور این وسواس و دلواپسی افراطی از کارهای بعدی او رخت بربست. بعدها دو جلد کتاب را در همکاری با آقای کریمی و انتشارات نیلوفر منتشر کرد: «شیوه‌های اندیشیدن» و دیگری «از پیش-مدرنیسم تا پست-مدرنیسم». هر دو کتاب آثاری مهم بودند و به مسائل روز می‌پرداختند که سخن گفتن درباره آنها در این مجال نمی‌گنجد و فرصتی دیگر می‌طلبد. 
در سال‌هایی که از ورود زنده‌یاد موقن به عرصه ترجمه آثار فلسفی می‌گذرد، او ترجمه‌هایی ماندگار عرضه کرد و کتاب‌های ارزشمندی را در اختیار علاقه‌مندان قرار داد؛ ترجمه‌هایی سنجیده که مطالعه آنها همچنان راهگشاست. از نکات قابل توجه در کار او، پرهیز از ساده‌سازی‌های افراطی برای مخاطبان بود. او به اصل اثر وفادار می‌ماند و متن را فدای خواننده نمی‌کرد؛ امری که بویژه در ترجمه آثار فلسفی اهمیتی بسیار دارد.
 
مترجم آثاری ماندگار
در سال‌هایی که بیکاری گریبانش را گرفت، اندکی کم‌حوصله و گوشه‌گیر شد؛ وضعیتی که متأسفانه سال‌ها ادامه یافت. با این همه، زنده‌یاد یدالله موقن در معرفی و ترویج فلسفه علم در کشور ما نقشی بسزا ایفا کرد. در نتیجه تلاش‌های افرادی چون او بود که در دانشگاه شریف و دیگر دانشگاه‌های معتبر کشور، رشته‌هایی برای تدریس فلسفه علم راه‌اندازی شد. نکته دیگری که درباره سال‌های فعالیت علمی ـ فلسفی زنده‌یاد موقن نمی‌توان از آن چشم پوشید، تلاشی است که برای معرفی چهره‌های اثرگذار فلسفه غرب به مخاطبان ایرانی انجام داد. از مهم‌ترین آنها می‌توان به معرفی دقیق ارنست کاسیرر و ترجمه آثار او اشاره کرد. موقن در این زمینه‌ها در کنار ترجمه، مقالات متعددی نیز نوشت که مجموعه‌ای از آنها را انتشارات نیلوفر منتشر کرده است. برخی از مسائلی که در آن مقالات طرح کرده بود بسیار بحث‌برانگیز شدند؛ از جمله این نظر که در ترجمه، بار فلسفی فلسفه کاهش می‌یابد. اگر کسی چنین اعتقادی داشته باشد، قاعدتاً نباید به ترجمه از زبان‌های دیگر دست بزند. البته این‌گونه باورهای افراطی در میان برخی فلاسفه کمابیش رواج دارد؛ همانند این سخن که «فلسفه زبان یونان است»؛ ادعایی که به گمانم پایه و اساسی استوار
 ندارد. 
موقن در اصفهان فیزیک خواند، سپس به انگلستان رفت و در رشته‌های فیزیک نظری و تاریخ و فلسفه علم به تحصیل پرداخت. این پیشینه تحصیلی به او امکان داد پلی میان فیزیک و فلسفه برقرار کند و از این رهگذر به چهره‌ای مؤثر در حوزه کاری خود بدل شود. در سال‌های گذشته فرصتی برای دیدار دست نداد، اما از دوستانی که به اصفهان رفت‌وآمد داشتند هرازچندی خبری از او می‌شنیدم. گویا روابطی هم با جامعه دانشگاهی و نسل جوان‌تر داشت و گاهی نکاتی از مسائل درسی و کلاسی را نیز به یادداشت‌های آثار خود می‌افزود. زنده‌یاد یدالله موقن فعالیت خود را با جدیت و علاقه‌ای بسیار آغاز کرد و هرگز از راهی که در آن گام نهاده بود دست نکشید. امروز هرکس بخواهد در باب فلسفه علم مطالعه کند، ناگزیر به ترجمه‌های او مراجعه خواهد کرد. بی‌تردید فقدان او در عرصه ترجمه و پژوهش فلسفی کشور خلأیی پدید می‌آورد؛ امید آنکه جوانان این راه را ادامه دهند.