گزارش خبرنگار «ایران» از کنسرت «هرجا که تویی» شجریان در اصفهان
سفری میان خاطره و امروز اصالت و احساس
گروه فرهنگی
شامگاه پنجشنبه، چهاردهم آبانماه، ورزشگاه نقش جهان اصفهان میزبان هشتمین شب از کنسرتهای همایون شجریان بود؛ شبی که در امتداد پروژه موسیقایی «هر جا که تویی» و با همراهی گروه موسیقی سیاوش، رنگ و بویی از خاطره، دلدادگی و اصالت موسیقی ایرانی به خود گرفت. شبی که مردمان هنردوست نصف جهان، فارغ از هیاهوی روزمرگی، گرد هم آمدند تا ساعاتی را با موسیقی زندگی و در آوای آشنای آواز، به خاطراتی دور و نزدیک سفر کنند.
تورکنسرتهای داخلی همایون شجریان از نیمه دوم مهرماه و از شهر شیراز آغاز شد و پس از آن به اصفهان رسید؛ شهری که نامش با تاریخ و فرهنگ موسیقی ایران گره خورده است. زادگاه و خاستگاه بزرگان و استادانی چون تاج اصفهانی، حسن کسایی و جلیل شهناز؛ مردانی که هر یک بخشی از هویت موسیقایی این سرزمین را شکل دادهاند. حضور همایون در چنین شهری، بیشک حالوهوایی متفاوت داشت؛ گویی موسیقی در خانه خود به استقبال یکی از صداهای برجسته امروز ایران آمده بود. همایون شجریان در این دوره از اجراهای خود، با رپرتواری متفاوت به دیدار مخاطبانش رفت. او تلاش کرد با تکیه بر آثار ماندگار و محبوب هنرمندان پیشگام موسیقی ایرانی، از جمله زندهیاد محمدرضا شجریان، زندهیاد پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، کیهان کلهر، محمدجواد ضرابیان و مجید درخشانی، در کنار آثار پرطرفدار خود، تجربهای متفاوت از کنسرتهای پیشین را رقم بزند؛ سفری میان خاطره و امروز، میان اصالت
و احساس.
اجرای قطعاتی چون «یک نفس آرزوی تو»، «هوای گریه»، «خریدار»، «بیا تا گل برافشانیم»، «لب خندان تو»، «در خیال»، «پنهان چو دل»، «ببار ای بارون» و «قاصدک»، هر یک دریچهای به دنیایی از احساس گشود. نغمههایی که برای بسیاری از حاضران تنها یک قطعه موسیقی نبودند، بلکه یادآور لحظاتی از زندگی، عشقهای ناگفته، دلتنگیهای قدیمی و خاطراتی بودند که با گذر زمان همچنان در گوش جان باقی ماندهاند.
در کنار آوازها و تصانیف، بخشهای بیکلام کنسرت نیز جلوهای ویژه داشتند. اجرای قطعهای از آثار محمدجواد ضرابیان، «رنگ بیات ترک» از حسین علیزاده و «رنگ شرنگ» با آهنگسازی کیهان کلهر، فرصتی فراهم کرد تا سازها نیز بیواسطه با مخاطب سخن بگویند؛ جایی که گاه یک مضراب، یک زخمه یا نوای کشیده کمانچه، بیش از هزاران واژه از احساس و اندیشه سخن میگفت.
اما حسنختام این شب موسیقایی، اجرای تصنیف ماندگار «مرغ سحر» بود؛ اثری جاودانه با شعر ملکالشعرای بهار و آهنگسازی مرتضی نیداوود که در حافظه جمعی ایرانیان جایگاهی ویژه دارد. انتخاب این قطعه برای پایان اجرا، پایانی آمیخته با شور، خاطره و همصدایی بود؛ تصنیفی که نسلهای مختلف با آن خاطره دارند و شنیدنش، حتی پس از گذشت سالها، همچنان میتواند موجی از احساس را در دلها برانگیزد.
در این شب، گروه موسیقی سیاوش نیز با هنرنمایی اعضای خود، نقشی مهم در شکلگیری فضای موسیقایی اجرا داشت. آزاد میرزاپور با عود، حسین رضایینیا با دف، مهیار طریحی با سنتور، رادمان توکلی با تار، مهرزاد اعظمیکیا با کمانچه و مرتضی مؤمنیان با تمبک، در کنار همایون شجریان قرار گرفتند تا مجموعهای هماهنگ از صداها و رنگهای موسیقی ایرانی را پیش روی مخاطبان قرار دهند.
با این همه، در حاشیه این شب باشکوه هنری، نمیتوان از یک مسأله مهم و قدیمی چشم پوشید؛ مسألهای که بار دیگر در برگزاری یک رویداد موسیقایی بزرگ خود را نشان داد: نبود سالنهای استاندارد و تخصصی اجرای موسیقی در بسیاری از شهرهای بزرگ کشور.
اصفهان، با آن پیشینه غنی فرهنگی و موسیقایی و جایگاهی که در تاریخ هنر ایران دارد، همچنان از داشتن یک سالن بزرگ و استاندارد برای میزبانی رویدادهایی در این سطح محروم است؛ موضوعی که برگزارکنندگان را ناگزیر به استفاده از فضاهایی همچون ورزشگاه نقش جهان میکند. بیتردید ورزشگاهها میتوانند از نظر ظرفیت، امکان حضور شمار بیشتری از علاقهمندان را فراهم کنند، اما موسیقی، بهویژه موسیقی ایرانی و آواز، بیش از هر چیز به فضایی نیاز دارد که شأن هنری اجرا، کیفیت آکوستیک و تجربه شنیداری مخاطب در آن مورد توجه قرار گرفته باشد. آیا شهری با پیشینه موسیقایی اصفهان نباید از سالنی درخور نام و اعتبار هنری خود برخوردار باشد؟
روایت موسیقی ایرانی در قاب معماری و نور
رضا موسوی، طراح و کارگردان صحنه پروژه «هر جا که تویی» همایون شجریان، در گفتوگو با «ایران» در تشریح ایده شکلگیری طراحی صحنه این پروژه، از تلاش برای یافتن یک زبان بصری مشترک میان شهرهای مختلف ایران سخن گفت؛ زبانی که ریشه در معماری ایرانی دارد و قرار است در هر شهر، با ویژگیهای فرهنگی و تاریخی همان منطقه جلوهای تازه پیدا کند.
موسوی با اشاره به اینکه این پروژه از ابتدا با نگاه یک تور موسیقایی و با هدف اجرا در شهرهای مختلف طراحی شده است، گفت: «از همان روزهای اول که این پروژه شکل گرفت، میدانستیم قرار نیست صرفاً برای یک شهر خاص طراحی کنیم. قرار بود در قالب یک تور، به شهرهای مختلف برویم و در هر کدام با فضا و ویژگیهای متفاوتی روبهرو شویم. به همین دلیل، مدت زیادی به این فکر کردیم که چه وجه مشترکی میان شهرهای مقصد وجود دارد؛ وجه مشترکی که بتواند مبنای طراحی صحنه ما قرار بگیرد.» او ادامه داد: «به این نتیجه رسیدیم که یکی از مهمترین اشتراکات شهرهایی که قرار بود میزبان این اجرا باشند، معماری آنهاست. شیراز معماری خاص خودش را دارد، اصفهان هویت معماری ویژهای دارد، یزد نیز با ویژگیهای منحصربهفردش شناخته میشود و حتی تهران، با وجود نوعی بلاتکلیفی در معماری معاصر، همچنان زبان و بیان معماری خاص خود را دارد. بنابراین تصمیم گرفتیم طراحی صحنه را بر پایه معماری شکل دهیم.» این طراح صحنه با اشاره به الهامگیری از تاریخ معماری ایران افزود: «برای رسیدن به زبان بصری مورد نظرمان، کمی به عقب برگشتیم و تلاش کردیم از شکوه معماری دوره ساسانی به بعد، تحولات معماری ایران را مورد توجه قرار دهیم؛ دورهای که بهتدریج تغییراتی در فرمها، تناسبات و ساختارهای معماری اتفاق افتاد و زمینهساز شکلگیری بیانهای تازهتری شد.» به گفته موسوی، برخی از عناصر کمتر مورد توجه قرارگرفته در معماری ایرانی، از جمله جلوخانها، پلهها، طاقها و حفرههای معماری، در شکلگیری ساختار بصری صحنه نقش داشتهاند؛ عناصری که در کنار تناسب، تعادل و تقارن، به بخشی از هویت طراحی تبدیل شدهاند. او در ادامه به پیوند میان معماری و موسیقی ایرانی در این پروژه اشاره کرد و گفت: «از طرف دیگر، موضوع موسیقی سنتی ایرانی هم برای ما اهمیت داشت. موسیقی کلاسیک ایرانی بهنوعی با عناصر و نشانههای سنتی فرهنگ ما پیوند دارد؛ نشانههایی که میتوان آنها را در نقاشی، معماری و هنرهای ایرانی دنبال کرد. تلاش ما این بود که این هویت موسیقایی را با یک طراحی معماری مدرنتر به تعادل برسانیم. در واقع، تمام ایده بر همین اساس شکل گرفت؛ ایجاد گفتوگویی میان اصالت معماری و موسیقی ایرانی با زبان معاصر طراحی صحنه.» موسوی همچنین درباره استفاده از ویژگیهای معماری شهرهای مختلف توضیح داد که برخی عناصر معماری یزد، از جمله ساباطها و طاقهایی که در گذرگاههای پیاده و فضاهای معماری این شهر دیده میشوند، در طراحی مورد توجه قرار گرفتهاند. این عناصر که در معماری سنتی ایران علاوه بر کارکرد فضایی، واجد ارزشهای زیباییشناختی نیز هستند، در قالب حفرهها و فرمهای معماری پروژه بازآفرینی شدهاند. بخش دیگری از توضیحات این طراح صحنه به نقش نور در شکلگیری فضای بصری اجرا اختصاص داشت. او با اشاره به اینکه از ابتدا تمایلی به استفاده گسترده از تصاویر و ویدیوپروژکشن در طراحی صحنه نداشته است، گفت: «من به دنبال سطح و فرمی بودم که امکان نورپردازی روی آن وجود داشته باشد. نمیخواستیم در قطعات مختلف، به جای آنکه با زبان نور و فرم صحبت کنیم، صرفاً تصویر پخش کنیم. به همین دلیل ساختارهایی را طراحی کردیم که بتوانند در هر قطعه، با تغییر نورپردازی، فضای متفاوتی ایجاد کنند.»

