یادداشت مرتضی چگینی استاد فلسفه علم درباره رابطه سیاست و فناوری

فناوری را نمی‌توان مستقل از سیاست فهمید

در قرن بیستم، فناوری عمدتاً به‌عنوان ابزاری برای افزایش رفاه، توسعه اقتصادی و پیشرفت علمی فهم می‌شد و پرسش اصلی این بود که این ابزارهای نو چه امکاناتی در اختیار انسان قرار می‌دهند. اما امروز پرسش مهم‌تری پیش روی ما قرار گرفته است: فناوری چه نوع جامعه‌ای می‌سازد؟ مارک کوکلبرگ، فیلسوف فناوری و استاد دانشگاه وین، معتقد است مسأله اصلی عصر دیجیتال نه خود فناوری، بلکه نسبت آن با قدرت، آزادی و دموکراسی است. روزگاری گفته می‌شد فناوری ابزاری خنثی است و این انسان است که به آن معنا می‌دهد، تجربه دو دهه اخیر نشان داده است که این تصور دیگر برای فهم جهان دیجیتال کافی نیست. شبکه‌های اجتماعی، موتورهای جست‌وجو، پلتفرم‌های ارتباطی، کلان‌داده‌ها و سامانه‌های هوشمند، در حال بازتعریف شیوه های اندیشیدن، تصمیم‌گیری، ارتباط برقرار کردن و حتی اعمال قدرت در جامعه‌اند. از این رو، فناوری به یکی از مسائل بنیادین «فلسفه سیاسی» بدل شده است. مارک کوکلبرگ از جمله اندیشمندانی است که می‌کوشد با عبور از نگاه صرفاً فنی یا اخلاقی به فناوری، آن را در پرتو مفاهیمی چون قدرت، عدالت، آزادی و دموکراسی تحلیل کند. اهمیت این رویکرد در آن است که به ما یادآوری می‌کند آینده جوامع، بیش از آنکه به خود فناوری وابسته باشد، به نحوه سازمان‌دهی سیاسی و اجتماعی آن بستگی دارد.

مرتضی چگینی
استاد فلسفه علم

از اخلاق فناوری 
تا سیاست فناوری
بیشتر بحث‌های عمومی درباره فناوری حول موضوعاتی مانند حریم خصوصی، امنیت اطلاعات، تبعیض الگوریتمی یا مسئولیت شرکت‌های فناوری شکل گرفته است. این مسائل بی‌تردید اهمیت دارند، اما به باور مارک کوکلبرگ، تنها بخشی از ماجرا را توضیح می‌دهند. از نگاه او، اینکه یک الگوریتم تا چه اندازه منصفانه عمل می‌کند یا یک سامانه هوشمند چه میزان خطا دارد، مسأله‌ای مهم است، اما پرسش بنیادین‌تر این است که این فناوری‌ها چه نوع روابط قدرتی را ایجاد می‌کنند و چه تغییری در ساختار جامعه بوجود می‌آورند.
همان‌گونه که «انقلاب صنعتی» صرفاً در اختراع ماشین بخار محدود نشد و مناسبات تازه‌ای از سرمایه، کار و قدرت را پدید آورد، «انقلاب دیجیتال» نیز تنها مجموعه‌ای از فناوری‌های نو نیست؛ بلکه در حال بازسازی نهادهای اجتماعی و سیاسی است. از این منظر، فناوری را دیگر نمی‌توان مستقل از سیاست فهمید. این تغییر زاویه نگاه، شاید مهم‌ترین دستاورد اندیشه کوکلبرگ باشد. او بحث درباره فناوری را از سطح دغدغه‌های اخلاقی به سطح «فلسفه سیاسی» ارتقا و نشان می‌دهد که هر فناوری، افزون بر کارکردهای فنی، حامل نوعی نظم اجتماعی و توزیع قدرت نیز هست.
 
قدرت تنها در انحصار دولت‌ها نیست
یکی از ویژگی‌های جهان امروز، تغییر جایگاه قدرت است. در گذشته، دولت‌ها مهم‌ترین بازیگران عرصه قدرت بودند، اما اکنون شرکت‌های بزرگ فناوری نیز در شکل‌دهی به زندگی شهروندان نقشی تعیین‌کننده دارند. این شرکت‌ها تنها خدمات دیجیتال ارائه نمی‌کنند؛ آنها جریان اطلاعات را مدیریت می‌کنند، الگوهای مصرف را می‌سازند، رفتار کاربران را پیش‌بینی می‌کنند و حتی بر شکل‌گیری افکار عمومی اثر می‌گذارند. به همین دلیل، مسأله اصلی ظهور نوعی «قدرت فناورانه» است که مرزهای سنتی سیاست و قدرت را دگرگون کرده است.
کوکلبرگ معتقد است خطر واقعی سازوکارهایی است که فناوری را به ابزاری برای کنترل، انحصار و نابرابری تبدیل می‌کنند. بنابراین، حتی مفهوم آزادی نیز در عصر دیجیتال معنایی تازه پیدا کرده است. آزادی دیگر فقط به معنای رهایی از دخالت قدرت نیست؛ بلکه به توانایی شهروند برای تصمیم‌گیری مستقل در فضایی مربوط می‌شود که انتخاب‌های او به‌طور مداوم توسط الگوریتم‌ها، ســـــــــامانه‌های پیشـــــنهاددهنده و 
«اقتصاد توجه» هدایت می‌شود. 
به همین دلیل، فهم فناوری بدون درک پیامدهای سیاسی آن، بیش از گذشته دشوار خواهد بود.
 
آینده دموکراسی 
در جهان دیجیتال
یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های کوکلبرگ، آینده دموکراسی در جهان دیجیتال است. او یادآوری می‌کند که دموکراسی تنها با برگزاری انتخابات معنا پیدا نمی‌کند؛ بلکه بر وجود شهروندانی استوار است که بتوانند اطلاعات معتبر را از اطلاعات نادرست تشخیص دهند، درباره مسائل عمومی داوری کنند و در گفت‌وگوهای اجتماعی مشارکت داشته باشند. اما جهان دیجیتال این بنیان‌ها را با چالش روبه‌رو کرده است. در چنین فضایی، مرز میان واقعیت و روایت، خبر و تبلیغ، حقیقت و جعل، بیش از گذشته مبهم شده است. بنابراین مسأله فقط انتشار اطلاعات نادرست نیست؛ بلکه تضعیف ظرفیت شهروندان برای قضاوت مستقل است. اگر این ظرفیت آسیب ببیند، حتی پیشرفته‌ترین نظام‌های دموکراتیک نیز با بحران اعتماد عمومی و کاهش مشارکت روبه‌رو خواهند شد.
از همین رو، کوکلبرگ بر این باور است که پاسخ به این وضعیت صرفاً در توسعه فناوری‌های جدید خلاصه نمی‌شود. بازاندیشی در شیوه حکمرانی، تقویت نهادهای مدنی، آموزش تفکر انتقادی و افزایش شفافیت در نظام‌های تصمیم‌گیری، بخشی از الزامات عصر دیجیتال است.
 
قوت گرفتن 
«اومانیسم دیجیتال»
یکی از مهم‌ترین ابعاد اندیشه کوکلبرگ، تأکید او بر «اومانیسم دیجیتال» است؛ ایده‌ای که می‌کوشد انسان را دوباره به مرکز تحولات فناورانه بازگرداند. در این نگاه، پیشرفت فنی به‌تنهایی ارزش محسوب نمی‌شود. جامعه‌ای که از پیشرفته‌ترین فناوری‌ها برخوردار باشد اما شهروندانش قدرت تفکر انتقادی، گفت‌وگو و مشارکت مدنی را از دست داده باشند، جامعه‌ای پیشرفته نخواهد بود. به همین دلیل، آموزش در عصر دیجیتال باید توانایی قضاوت، مسئولیت‌پذیری، گفت‌وگوی عقلانی و درک پیامدهای اجتماعی فناوری را تقویت کند.
جامعه آینده بیش از آنکه به کاربران ماهر فناوری نیاز داشته باشد، به شهروندانی نیاز دارد که بتوانند درباره «جهت‌گیری فناوری» تصمیم بگیرند. همین نگاه سبب شده است که کوکلبرگ فناوری را با موضوعاتی مانند محیط زیست، شهر هوشمند، عدالت اجتماعی و کیفیت زندگی نیز پیوند بزند. از نظر او، هیچ فناوری‌ خارج از زمینه‌های اجتماعی و سیاسی عمل نمی‌کند و هر نوآوری، هم‌زمان نوعی «بازآرایی قدرت» در جامعه است.

 

بــــرش

آینده فناوری را سیاست می‌نویسد
شاید مهم‌ترین دستاورد اندیشه مارک کوکلبرگ، تغییر زاویه نگاه ما به فناوری باشد. او یادآوری می‌کند که آینده را صرفاً سرعت پردازنده‌ها، قدرت الگوریتم‌ها یا هوشمندی ماشین‌ها تعیین نمی‌کند؛ بلکه این تصمیم‌های سیاسی، نهادهای اجتماعی و ارزش‌های فرهنگی‌اند که مشخص می‌کنند فناوری در خدمت آزادی قرار گیرد یا سلطه، در مسیر عدالت حرکت کند یا نابرابری را تشدید کند. کشورهایی که فناوری را صرفاً پروژه‌ای اقتصادی یا فنی تلقی می‌کنند، دیر یا زود با پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن مواجه خواهند شد. بنابراین «حکمرانی دیجیتال» فقط یک بحث مهندسی نیست بلکه امری است که به توزیع قدرت، حقوق شهروندی و خیر عمومی مربوط می‌شود. به همین دلیل، مهم‌ترین پرسش عصر دیجیتال دیگر این نیست که فناوری تا کجا پیش خواهد رفت؛ بلکه این است که آیا سیاست، فرهنگ و جامعه خواهند توانست همپای این تحول بزرگ، خود را بازآفرینی کنند؟ پاسخ به این پرسش، کیفیت حکمرانی و زندگی انسان در قرن بیست‌ویکم را رقم خواهد زد.