محمد درویشی، فعال شناخته شده محیط زیست در گفت و گو با « ایران» تشریح کرد

پویش های پیشنهادی پزشکیان را چگونه فرهنگ رفتاری کنیم

رضوانه رضایی‌پور
گروه سیاسی


اصلاح الگوی مصرف انرژی در ایران فقط با توصیه و دعوت مردم به صرفه‌جویی محقق نمی‌شود. محمد درویش، فعال شناخته شده محیط‌زیست معتقد است همان‌طور که برای کاهش استفاده از خودروی شخصی باید مسیرهای ایمن دوچرخه‌سواری، حمل‌ونقل عمومی و زیرساخت‌های لازم فراهم شود در حوزه آب، برق و گاز نیز دولت باید زمینه مصرف بهینه را فراهم کند. به گفته او، وقتی مردم در عمل ببینند که تغییر الگوی مصرف امکان‌پذیر است و سیاست‌های جدید به بهبود زندگی آنها کمک می‌کند، همراهی جامعه نیز افزایش خواهد یافت.

تغییر الگوی مصرف برای مدیریت بهینه انرژی از جمله برنامه‌های دولت است. رئیس‌جمهوری اخیراً ذیل افزایش قیمت بنزین غیر سهمیه‌ای «یک روز بدون خودرو» برای کارمندان دولت را مطرح کرد. پیش از این هم در همین راستا یک روز با مترو سفر شهری داشت. مثال‌ها یا نمونه‌های دیگری هم در این ارتباط وجود دارد. چنین پویش‌ها یا پیشنهادهایی را چگونه می‌توان تبدیل به یک فرهنگ رفتاری کرد؟
اصولاً اندیشه «روز جهانی بدون خودرو» به افزایش قیمت سوخت در جهان برمی‌گردد. اگر الان کشورهایی مثل هلند پرچم‌دار تغییرات شهری از خودرو‌محوری به بوم‌محوری هستند، به این دلیل است که بعد از تشکیل اوپک و افزایش قیمت نفت، دیگر برای شهروندانشان صرف نمی‌کرد که از خودروی شخصی استفاده کنند. در نتیجه، به جنبش‌هایی پیوستند که مردم را دعوت می‌کردند در ترددهای درون‌شهری از خودروی شخصی استفاده نکنند. بنابراین، الان هم به نظر فرصت خوبی پیش آمده است. حالا که قیمت سوخت گران شده و احتمالاً گران‌تر هم خواهد شد و کمبود آن محسوس خواهد بود، دولت می‌تواند با شفاف‌سازی و با بیان مشکلات موجود و تجربه‌هایی که در بین کشورهای دنیا در این حوزه وجود داشته، در عمل از تغییر مبلمان شهری (وسیله‌هایی که برای زیباسازی شهر وجود دارد) دفاع کند. یعنی مردم تهران، اصفهان، مشهد، کرمانشاه و شیراز ببینند که مسیرهای ایمن برای دوچرخه‌سواری ایجاد می‌شود و شهروندان می‌توانند به‌راحتی از دوچرخه به جای خودرو استفاده کنند. در این صورت حتماً از چنین طرح‌هایی استقبال خواهند کرد. مثلاً دولت باید از اپلیکیشن‌هایی حمایت کند که دوچرخه‌های اشتراکی، دنده‌ای و برقی یا اسکوتر در اختیار شهروندان قرار می‌دهند و به این ترتیب، تجربه‌ای را که در دنیا جواب داده، ما هم دوباره پیاده کنیم.
اگر این کارها به‌صورت مقدماتی با حمایت دولت، حکومت، شهرداری‌ها و وزارت کشور انجام شود، سازمان حفاظت محیط زیست هم می‌تواند هر سال در پروتکل‌هایی که تعریف می‌کند، به شهرداری‌هایی جایزه بدهد که تلاش می‌کنند مردمشان صدای پرندگان را بیشتر در شهر بشنوند. اتفاقی که نشان می‌دهد ترددهای موتوری کاهش پیدا کرده است. این اقدامات می‌تواند بسیار مؤثر باشد و هزینه‌های افزایش قیمت سوخت را به‌شدت کاهش دهد؛ چون مردم عمیقاً می‌بینند که اگر قیمت سوخت در اینجا افزایش پیدا می‌کند، این افزایش قیمت در جای درستی هزینه می‌شود.بطور مثال، یکی از مشکلات شهروندانی که از خودروهای برقی استفاده می‌کنند، این است که جایگاه‌های شارژ برق در شهرهای مختلف بسیار کم است و آنها نگران هستند که اگر از این خودروها استفاده کنند، در راه بمانند. اگر این جایگاه‌ها افزایش پیدا کند، خیلی معنادار خواهد بود.

برای فرهنگ‌سازی در همین موردی که اشاره کردید یعنی استفاده کمتر ازخودروی شخصی، چگونه می‌توان مردم را همراه کرد یا آنان را مجاب کرد که مشارکت در چنین طرح‌هایی به نفع خودشان است؟
در اتحادیه اروپا، هر شهروندی که از دوچرخه در ترددهای درون‌شهری استفاده می‌کند، به‌طور متوسط به ازای هر کیلومتر ۲۵ تا ۲۸ صدم یورو تشویق می‌شود. یعنی همین الان برای شهروندان انگیزه ایجاد می‌کنند که به این سمت حرکت کنند. دولت باید انگیزه ایجاد کند. دولت باید اعلام کند که آن شرکت‌ها و سازمان‌هایی که کارمندانشان از خودرو استفاده نمی‌کنند و برای پارکینگ هزینه نمی‌گیرند و فضای شهری را به‌خاطر پارک خودروهایشان معطل نمی‌کنند، به ازای هر کیلومتر که کارمندانشان از دوچرخه استفاده می‌کنند، پاداش می‌گیرند.

در غرب چطور پاداش می‌دهند؟ 
آن کمپانی‌ها در پایان هر سال، تعداد کارمندانی را که از دوچرخه استفاده می‌کنند، در مسافتی که طی کرده‌اند ضرب می‌کنند. یک اپلیکیشن معرفی شده و از طریق آن این میزان محاسبه می‌شود. بعد دولت با این محاسبات، آنان را مشمول معافیت‌های مالیاتی می‌کند. پس این کار هم برای آن سازمان‌ها منفعت دارد، هم برای مردم که دچار کم‌تحرکی نمی‌شوند و شهرشان دیگر آلوده نیست و هم برای خود حکومت؛ چون در واقع تعداد زیادی متأسفانه مستقیماً جانشان را در اثر آلودگی هوا از دست می‌دهند، یا آلودگی صوتی و ترافیک به شنوایی و روانشان آسیب می‌زند. به هر حال، یک معادله برد ـ برد اتفاق می‌افتد. اینکه فقط به‌صورت سمبلیک اعلام کنیم یک روز از خودرو استفاده نمی‌کنیم، ولی در عمل هیچ زیرساختی فراهم نباشد، فایده‌ای ندارد. در عمل باز می‌بینیم که شهرداری‌ها در ویترین افتخاراتشان از تقاطع‌های غیرهم‌سطح بیشتر و تونل‌های بیشتر رونمایی می‌کنند. این درد را دوا نمی‌کند. مردم باید در عمل ببینند که یک تغییر سیاست اتفاق افتاده است تا به این ترتیب اعتماد برقرار شود و ان‌شاءالله بخش قابل‌توجهی از ترددهای درون‌شهری دیگر با وسایل حمل‌ونقل با پایه سوخت فسیلی اتفاق نیفتد.

 همین شیوه‌ها و پیشنهادها را می‌توان درباره اصلاح الگوی مصرف برق، آب و گاز هم تعمیم داد؟
همین تجربه را می‌توان به موضوع مصرف آب، برق و گاز هم تعمیم داد. همان‌طور که نمی‌توان صرفاً با توصیه از مردم خواست از خودروی شخصی استفاده نکنند، در زمینه مصرف انرژی هم نباید انتظار داشت که فقط با دعوت و توصیه، الگوی مصرف تغییر کند. مردم باید در عمل ببینند که شرایط برای مصرف بهینه فراهم شده و دولت هم در این مسیر پیش‌قدم است. وقتی شهروندان ببینند که برای کاهش مصرف منابع، برنامه و زیرساخت مشخصی وجود دارد و مشارکت آنها نتیجه‌بخش است، اعتماد بیشتری پیدا می‌کنند و همراهی‌شان افزایش می‌یابد. در واقع، فرهنگ‌سازی زمانی اثرگذار است که مردم احساس کنند بخشی از یک تغییر واقعی هستند، نه اینکه صرفاً مسئولیت حل مشکلات بر دوش آنها گذاشته شده است.
مثلا در شبکه برق، توسعه انرژی خورشیدی و فراهم‌کردن امکان استفاده از آن، در موضوع آب، اصلاح شبکه‌های فرسوده و کاهش هدررفت آب، بویژه در بخش‌هایی که امکان صرفه‌جویی وجود دارد و فراهم‌کردن ابزارهای کاهش مصرف در خانه‌ها و در حوزه گاز، بهبود عایق‌بندی ساختمان‌ها و اصلاح تجهیزات گرمایشی، از جمله مواردی است که دولت با انجام آن می‌تواند در کنار مردم باشد و به‌عنوان مشوق آنان عمل کند.
یک برداشت وجود دارد مبنی بر اینکه رفتار‌های مردم ایران بخصوص در حوزه مصرف انرژی بسیار متفاوت با کشورهای توسعه‌یافته است. آیا چنین برداشتی قرین واقعیت است و ایرانی‌ها به لحاظ مسئولیت پذیری اجتماعی با کشورهای یاد شده متفاوت هستند؟
ببینید، سال ۲۰۱۷، وقتی برای اولین بار تعداد دوچرخه‌سوارها از تعداد خودرو‌سوارها در کپنهاگ، پایتخت دانمارک، بیشتر شد، شهردار آن شهر جشن گرفت و در آن جشن جمله‌ای گفت: «این حاصل یک برنامه ۴۷ ساله بوده است». یعنی اگر در پنجمین شهر توسعه‌یافته جهان ۴۷ سال طول کشیده تا شهروندانش ترغیب شوند که از دوچرخه به جای خودرو استفاده کنند، پس ما نباید نگران وضعیت و اخلاق مردممان باشیم. این یک پروسه طولانی است. قرار نیست یک‌ساله یا دوساله جواب بدهد؛ هیچ‌جا هم این‌طور نبوده است. این موضوع به‌مرور و آرام‌آرام افزایش پیدا می‌کند. اصلاً ما نباید نگران این باشیم که شهروندان ایرانی با شهروندان جای دیگر دنیا تفاوت دارند و آنها از این موضوع استقبال نمی‌کنند؛ به‌خصوص وقتی می‌بینیم که قدمت استفاده از دوچرخه در برخی از شهرهای ایران خیلی بیشتر از شهرهای اروپایی است. الان شما در آبادان، اصفهان، یزد و بوشهر می‌بینید که قدمت استفاده از دوچرخه در آنها به یکصد سال می‌رسد. بنابراین، این بستر همیشه وجود داشته است و ما در شهرهای بسیار زیادی، تقریباً در همه شهرهای شمالی کشور، مناطق مرکزی کشور و سواحل، به‌راحتی می‌توانیم از دوچرخه استفاده کنیم. در عین حال، قرار نیست که همه شهروندان همه مسیرشان را با دوچرخه طی کنند. یک شهر بوم‌محور، شهری است که تو بتوانی چند کیلومتر رکاب بزنی، با امنیت دوچرخه‌ات را پارک کنی و نگران دزدیده‌شدن آن نباشی؛ چند کیلومتر با مترو بروی، با اتوبوس برقی بروی یا از دوچرخه‌های اشتراکی استفاده کنی و یکی دو کیلومتر هم پیاده‌روی کنی. این تلفیق، یک شهر بوم‌محور است که همه جای دنیا جواب داده است. اتفاقاً ایرانی‌ها نشان داده‌اند که از متوسط مسئولیت اجتماعی در جهان بالاتر هستند. اینکه در همین شرایط اقتصادی ناگوار، ایرانیان کمک می‌کنند تا بتوانیم «آفانیوس»، گونه در خطر انقراض زاینده‌رود، را از خطر انقراض نجات بدهیم یا اینکه کمک کنند یک نیروگاه خورشیدی بسازیم، نشان می‌دهد که اتفاقاً ایرانی‌ها بسیار مسئولیت‌پذیرتر هستند. اگر دولت در عمل ثابت کند که مردم می‌توانند به آن اعتماد کنند، حتماً این اتفاق رقم خواهد خورد. من بسیار امیدوارم.