پویش «روز بدون خودرو » را چگونه به فرهنگ تبدیل کنیم؟

سه‌شنبه‌های متفاوت شهر

مرجان قندی
گروه اجتماعی

رئیس‌جمهوری با توجه به ضرورت مدیریت مصرف بنزین و اصلاح الگوی مصرف سوخت، از همه دستگاه‌های دولتی خواست یک روز در هفته را به‌عنوان «روز بدون خودرو» برای کارکنان در دستور کار قرار بدهند؛ دستوری که خیلی زود از مرز بخشنامه‌های اداری عبور کرد و به متن تحولات اجتماعی رسید. حالا سه‌شنبه‌ها دیگر برای کارمندان دولت صرفاً یک روز کاری معمولی نیست؛ چرا که از پارکینگ‌های خلوت وزارت ورزش، محیط‌زیست و سایر نهادهای اجتماعی در پایتخت تا کلان‌شهرهایی مثل اصفهان، شیراز، مشهد و اراک این پویش به نمادی از همگرایی اداری برای مهار ناترازی انرژی تبدیل شده است. این تغییر رویکرد مدیریتی، در خیابان‌های شلوغ شهر هم روایتی متفاوت از دیگر روزهای هفته رقم زده و توانسته جرقه‌های امیدبخشی در رفتار ترافیکی و تعاملات اجتماعی روشن کند؛ هرچند این حرکت که با انگیزه صرفه‌جویی در سوخت آغاز شده و در حال بازتعریف تعهد شهروندی بدنه دولت است، برای رسیدن به نقطه مطلوب و تثبیت این سبک زندگی، نیازمند تقویت زیرساخت‌های شهری و همراهی مستمر مسئولان است.
در وزارت ورزش و جوانان با تأکید احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان و در پی دستور رئیس‌جمهوری روزهای سه‌شنبه به این طرح اختصاص داده شده است. یکی از کارکنان وزارت ورزش و جوانان با اشاره به اجرای طرح «سه‌شنبه‌های بدون خودرو» برای چندمین هفته پیاپی در این وزارتخانه می‌گوید: «این برنامه فرصتی است تا سهم خودمان را در کاهش مصرف سوخت و ترویج استفاده از حمل‌ونقل عمومی ادا کنیم.»
او می‌گوید: «امروز برای سومین سه‌شنبه متوالی، کارکنان با خودداری از استفاده از خودروهای شخصی در اجرای این طرح مشارکت کردند. هرچند تغییر عادت‌های روزمره زمان می‌برد، اما وقتی این تصمیم به‌صورت جمعی اجرا شود، اثر آن بیشتر دیده می‌شود. البته بر اساس دستور ابلاغ‌شده به دستگاه‌های اجرایی، اداره‌ها موظف‌ شده‌اند با اتخاذ تدابیر لازم، برای رفت‌وآمد کارکنان زمینه استفاده از وسایل حمل‌ونقل عمومی را فراهم کنند.»
این کارمند درباره میزان همراهی کارکنان با اشاره به وضعیت پارکینگ وزارتخانه توضیح می‌دهد: «مقایسه پارکینگ در روز دوشنبه با امروز که سه‌شنبه است، نشان می‌دهد خودروهای شخصی بسیار کمتری در محل حضور دارند. پارکینگ که روز گذشته محل استقرار خودروهای کارکنان بود، امروز تقریباً خالی است.»
البته مسئولان در میان دغدغه‌های ترافیکی باید به تجربه کسانی که با وجود تمام محدودیت‌ها، انتخاب کرده‌اند، در این مسیر هم قدم شوند، توجه کنند چون بسیار راهگشاست. پریا، معلم دبیرستان و ساکن محله ستارخان، از آن دسته جوانانی است که سال‌هاست دوچرخه را به‌عنوان وسیله اصلی تردد خود انتخاب کرده تا الگویی عملی برای دانش‌آموزانش باشد. او درباره تجربه‌اش به‌عنوان یک زن دوچرخه‌سوار می‌گوید: «من عاشق پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری‌ام و سال‌هاست سعی می‌کنم تا جای ممکن از خودروی شخصی استفاده نکنم. اما حقیقت این است که هر بار پا گذاشتن به خیابان برای من یک میدان جنگ روانی است؛ از ناهمواری موزاییک‌های پیاده‌رو که امنیت راه رفتن را می‌گیرد تا هجوم موتورسیکلت‌هایی که پیاده‌رو را پیست سرعت کرده‌اند و فقدان روشنایی کافی در زیرگذرها که حس ناامنی ایجاد می‌کند.»
در سوی دیگر این پویش، دیدگاه‌های مدیران اجرایی قرار دارد که با واقعیت‌های بودجه و سیاست‌گذاری شهری دست‌وپنجه نرم می‌کنند. یکی از کارشناسان برنامه‌ریزی شهری و مسئولان توسعه زیرساخت، با اشاره به پارادوکس‌های موجود در سیاست‌گذاری‌های کلان می‌گوید: ««ما در شهرداری با یک چالش ساختاری مواجهیم؛ از یک سو معاونت حمل‌ونقل بر توسعه مسیرهای دوچرخه و پیاده‌روی تأکید دارد، اما در سوی دیگر، شاخص‌های ارزیابی عملکرد و بودجه‌ریزی همچنان به نفع پروژه‌های عمرانی بزرگ‌مقیاس، مثل احداث پل‌ها، بزرگراه‌ها و زیرگذرها تنظیم می‌شود.»
او با انتقاد سازنده از اولویت‌بندی منابع مالی توضیح می‌دهد: «وقتی ردیف‌های بودجه برای یک تقاطع غیرهمسطح خودرویی با مبالغ کلان بسته می‌شود، بودجه در نظر گرفته شده برای مسیرهای ایمن دوچرخه در برابر آن بسیار ناچیز است. تا زمانی که این عدم توازن در تخصیص منابع وجود داشته باشد، نمی‌توان انتظار داشت که سه‌شنبه‌های بدون خودرو به اولویت اصلی تبدیل شود.» او درباره معضل نگهداری و امنیت این مسیرها تأکید می‌کند: «فرهنگ‌سازی فقط با چاپ پوستر و تیزرهای تلویزیونی محقق نمی‌شود؛ فرهنگ در بطن کالبد ایمن و قانون‌مدار شهر متولد می‌شود.»
او با تأکید بر ضرورت اصلاحات کالبدی می‌گوید: «پیشنهاد ما این است که مدیریت شهری بیش از تمرکز بر اقدامات نمادین، بر اصلاحات زیرساختی، ایمن‌سازی مسیرها و جدیت در اعمال قانون توسط پلیس راهور متمرکز شود.»
 
پیوند عاطفی شهروندان با شهر
مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس، با تأکید بر اینکه پویش «سه‌شنبه‌های بدون خودرو» ظرفیتی بسیار فراتر از یک هدفگذاری زیست‌محیطی یا ترافیکی دارد، می‌گوید: «این‌گونه حرکت‌ها پیش از هر چیز، نوع رابطه شهروند با شهر را بازتعریف می‌کنند. هنگامی که یک شهروند به‌جای نشستن پشت فرمان، در خیابان قدم می‌زند، رکاب می‌زند یا با وسایل نقلیه عمومی جابه‌جا می‌شود، شهر را نه فقط به‌عنوان مجموعه‌ای از سازه‌ها و معابر بتنی، بلکه به‌عنوان فضایی زنده، اجتماعی و متعلق به خود تجربه می‌کند. در چنین بستری، انسان شهری از یک مصرف‌کننده صرف به شریک واقعی شهر تبدیل می‌شود.»
آب‌روشن با اشاره به اینکه حس تعلق عاطفی زمانی جوانه می‌زند که فرد حس کند در فضای عمومی حضور دارد و دیده می‌شود، می‌گوید: «مشارکت داوطلبانه در این پویش حامل پیامی روشن است؛ اینکه شهرها فقط برای تاخت‌وتاز خودروها و ساخت بزرگراه‌ها نیستند، بلکه انسان‌ها باید در متن طراحی و زیست روزمره آن سهم داشته باشند. به همین دلیل، سه‌شنبه‌های بدون خودرو می‌تواند به شهروندان حس ارزشمند صاحب‌خانه بودن ببخشد.» او توجه به بازخوردها را شرط تثبیت این حس می‌داند و می‌گوید: «البته این حس تعلق با بخشنامه و شعار ماندگار نمی‌شود، این حس حاصل احترام متقابل، مشارکت واقعی و پاسخگویی دلسوزانه مدیریت شهری به مطالبات و پیشنهادهای مردم است.»
این استاد دانشگاه می‌گوید: «خودروهای شخصی، بویژه در کلان‌شهرهای شلوغ، نوعی فضای خصوصی متحرک ایجاد کرده‌اند که پیوند انسان را با محیط پیرامون جدا می‌کند؛ فرد از خانه وارد این اتاقک فلزی می‌شود و بی‌آنکه تماس مستقیمی با جامعه داشته باشد، شهر را فقط به شکل یک منظره گذرا و شتابان از پشت شیشه تماشا می‌کند.»
آب‌روشن با مثبت ارزیابی کردن تغییر سرعت زیست شهری در سه‌شنبه‌ها می‌گوید: «پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری سرعت مواجهه انسان با شهر را تعدیل می‌کنند. با این ریتم آرام‌تر، فرد فرصت پیدا می‌کند لبخندها، چهره‌ها، کودکان، سالمندان، اصناف و نبض تپنده زندگی روزمره را از نزدیک ببیند و در حمل‌ونقل عمومی نیز تجربه‌ای مشترک از همراهی با دیگران رقم بخورد. این مواجهه‌ها حتی اگر به کلام کشیده نشوند، نوعی آشنایی اجتماعی پدید می‌آورند که بیگانگی شهری را محو کرده و به فرد یادآوری می‌کند که عضوی از یک کل زنده است، نه یک جزیره دورافتاده.»
او با اشاره‌ به ضرورت کیفیت‌بخشی به فضاها می‌گوید: «البته برای چشیدن لذت واقعی این همزیستی اجتماعی، نیازمند پیاده‌روهای امن، زیبا و ناوگان حمل‌ونقل عمومی کارآمد و شایسته شهروندان هستیم تا شیرینی کنار گذاشتن خودرو در کام همه پایدار بماند.»
  
رمز ماندگاری تغییر فرهنگی
این جامعه‌شناس درباره اینکه چرا پویش‌های مدنی کارآمدی عمیق‌تری نسبت به بخشنامه‌ها و جریمه‌های راهنمایی و رانندگی دارند، می‌گوید: «ابزارهای نظارتی مثل جریمه و دستورالعمل‌های اداری، اساساً بر پایه الزام و بازدارندگی شکل گرفته‌اند؛ شهروند در چنین چارچوبی رفتار خاصی را رعایت می‌کند چون هزینه تخلف برایش بالاست. گرچه قوانین بازدارنده برای مدیریت انضباط ترافیکی ضروری هستند، اما تجربه نشان داده که تغییر پایدار فرهنگی زمانی رخ می‌دهد که جامعه، معنا و ارزش آن رفتار را با تمام وجود بپذیرد و درونی کند.»
او با تأکید بر قدرت الهام‌بخش پویش‌های مردمی توضیح می‌دهد: «حرکت‌هایی مثل همین سه‌شنبه‌های بدون خودرو، رفتار زیست‌محیطی را از قالب یک تکلیف تحمیلی به یک انتخاب اجتماعی شیرین تبدیل می‌کنند.»
آب‌روشن ایجاد توازن میان انگیزه مدنی و خدمات شهری را یک ضرورت می‌داند و توضیح می‌دهد: «البته که نباید انتظار داشت پویش‌های اجتماعی بار تمام کمبودها را به دوش بکشند یا جایگزین سیاست‌گذاری دقیق شوند؛ چراکه انگیزه اخلاقی شهروندان زمانی می‌تواند دوام بیاورد که همراه با گسترش حمل‌ونقل عمومی کارآمد، توسعه مسیرهای امن دوچرخه‌سواری و آرام‌سازی معابر پیاده باشد. در حقیقت، قانون می‌تواند نظم را کنترل کند، اما این مشارکت اجتماعی است که به رفتارها معنا و هویت می‌بخشد. هنگامی که زیرساخت شایسته، مدیریت شهری پویا و فرهنگ شهروندی دست‌دردست هم دهند، پایداری این تغییر فرهنگی در قامت یک شهر انسان‌محور محقق خواهد شد.»
سه‌شنبه‌هایی برای التیام روان شهر
آب‌روشن در تحلیل تأثیرات روانی و اجتماعی کاهش خودروها بر سلامت روان شهروندان می‌گوید: «زندگی در کلان‌شهرها ناخودآگاه با محرک‌های آزاردهنده‌ای چون بوق‌های ممتد، ترافیک سنگین، ازدحام جمعیت، آلودگی هوا و مسابقه دائمی برای رسیدن به مقصد گره خورده است. تکرار این عوامل فرساینده می‌تواند ظرفیت روانی شهروندان را تحت فشار قرار دهد و به افزایش خشم و اضطراب روزمره منجر شود؛ بنابراین هر اقدامی که بتواند بخشی از این بار سنگین محیطی را کم کند، تأثیر مستقیمی بر بهبود کیفیت زندگی روانی جامعه خواهد داشت.»
این جامعه‌شناس با تأکید بر نقش فعالیت‌های حرکتی در ایجاد شادابی فردی می‌گوید: «کاهش تردد خودروها در این روز به‌طور محسوسی از آلودگی صوتی و استرس‌های ناشی از ترافیک می‌کاهد. از سوی دیگر، پیاده‌روی و رکاب‌زدن نوعی تحرک بدنی نشاط ‌آور است که از منظر سلامت روان با ترشح هورمون‌های شادی و کاهش تنش‌های درونی پیوند دارد. در کنار این‌ها، از زاویه روان‌شناسی اجتماعی، حضور در فضایی آرام‌تر و دیدن چهره‌ها و لبخندهای شهروندان، به انسان یادآوری می‌کند که شهر می‌تواند محیطی برای زیست انسانی و دلپذیر باشد، نه صرفاً یک میدان نبرد ترافیکی.»
او با رویکردی واقع‌بینانه می‌گوید: «البته نمی‌توان ادعا کرد که یک روز بدون خودرو به‌تنهایی می‌تواند ریشه تمام اضطراب‌ها و فشارهای اقتصادی یا شغلی شهروندان را بخشکاند، چرا که سلامت روان ریشه‌های گسترده‌ای دارد. با این حال، کاهش تنش‌های محیطی، ایجاد فرصت برای تحرک بدنی و تقویت تعاملات چهره‌به‌چهره، قطعاً یکی از پازل‌های کلیدی در ساختن شهری آرام‌تر، کم‌تنش‌تر و لبریز از آرامش روانی است.»
این جامعه‌شناس با تأکید بر ظرفیت بالای رویدادهای شهری برای ایجاد تعلق جمعی می‌گوید: «سه‌شنبه‌های بدون خودرو می‌تواند بستری برای یک جشن هفتگی در فضای عمومی باشد؛ روزی که رفت‌وآمد با دوچرخه، پیاده‌روی و حمل‌ونقل عمومی با رویدادهای فرهنگی، نواهای موسیقی خیابانی و گردهمایی‌های شاداب پیوند می‌خورد. در این فضا، دغدغه محیط‌ زیست از یک مفهوم آکادمیک و انتزاعی بیرون می‌آید و به یک سبک زندگی عینی، پرانرژی و جذاب برای نسل جوان و خانواده‌ها تبدیل می‌شود.»
آب‌روشن ماندگاری این جذابیت را در گرو فراهم‌ کردن بستر شهری می‌داند و می‌گوید: «البته این زیبایی نباید تنها در سطح رویدادهای گذرا باقی بماند. یک شهروند زمانی می‌تواند با افتخار این سبک زندگی را حفظ کند که احساس امنیت و احترام را در ساختار شهر تجربه کند؛ یعنی دسترسی آسان به ناوگان حمل‌ونقل عمومی منظم، مسیرهای ایمن و ممتد برای دوچرخه و پیاده‌راه‌های چشم‌نواز در دسترس او باشد. در چنین شرایطی است که کنار گذاشتن خودرو از یک سختی و محرومیت به یک انتخاب هوشمندانه و باافتخار تبدیل می‌شود؛ انتخابی که به شهروند حس پویایی، سرزندگی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی می‌بخشد.»
 

برش

تمرین اعتماد عمومی و نمایش هم‌سطحی مسئولان با مردم
آب‌روشن در تشریح کارکرد این پویش بر ترمیم اعتماد اجتماعی می‌گوید: «اعتماد عمومی با تبلیغ یا سخنرانی صرف شکل نمی‌گیرد. زمانی که یک شهروند می‌بیند مسئول یا مدیر شهری نیز در روز سه‌شنبه خودروی شخصی را کنار می‌گذارد و هم‌قدم با مردم از اتوبوس، مترو یا دوچرخه استفاده می‌کند، دیوار نمادین میان مسئول و شهروند ترک برمی‌دارد و پیامی سرشار از همدلی ارسال می‌شود؛ اینکه مدیران هم عضوی از همین جامعه هستند و دغدغه‌های مشترک دارند.»
او این همگرایی را بستر تقویت سرمایه اجتماعی می‌داند و می‌گوید: «وقتی هر شهروند می‌بیند همسایه، همکار و مدیرانش دست به یک اقدام نمادین مشترک زده‌اند، حس می‌کند بخشی از یک جریان امیدبخش جمعی است. هرچند اعتمادسازی، روندی مستمر است که به شفافیت و پاسخگویی مداوم نیاز دارد، اما سه‌شنبه‌های بدون خودرو می‌تواند یک تمرین دلگرم‌کننده برای این همبستگی باشد؛ چرخه‌ای امیدبخش که در آن شهروند می‌بیند همکاری‌اش در کف خیابان نتیجه‌بخش است و این یعنی تقویت همان سرمایه اجتماعی که شهر ما به آن نیاز دارد.»