«ایران» درباره ضرورت عبور از دوگانه «جنگ بیپایان» و «صلح به هر قیمتی» گزارش میدهد
دفاع و دیپلماسی به اقتضای منافع ملی
الهام یوسفی
گروه سیاسی
در روزهایی که کشور با جنگ و فشارهای خارجی مواجه است، یک دوگانه بیش از هر زمان دیگری در فضای سیاسی و رسانهای کشور به چشم میخورد؛ دوگانه «جنگ یا مذاکره». این دوگانه در نگاه اول ممکن است صرفاً یک اختلافنظر سیاسی درباره نحوه مواجهه با دشمن به نظر برسد، اما وقتی از سطح بحث کارشناسی عبور کرده و به صفبندی و تقابل داخلی تبدیل شود، میتواند به مسألهای فراتر از یک اختلاف سیاسی تبدیل شود؛ مسألهای که مستقیماً با قدرت کشور برای مدیریت بحران ارتباط پیدا میکند. تجربه دو جنگ اخیر و تحولات پس از آن نشان داد که درباره نحوه مواجهه جمهوری اسلامی با آمریکا و چگونگی عبور از بحران، دیدگاههای متفاوتی در فضای سیاسی و نخبگانی کشور وجود دارد. در میان این دیدگاه های متفاوت، یک نگاه بر ایستادگی، مقاومت و استفاده از ظرفیتهای نظامی و به تعبیری «جنگ بیپایان» تأکید دارد و معتقد است در برابر فشار و تهدید نباید میدان را واگذار کرد و مذاکره نمیتواند جایگزین قدرت بازدارندگی شود. در مقابل، نگاه دیگری با اشاره به هزینههای جنگ، فشارهای اقتصادی و محدودیتهای موجود، بر ضرورت استفاده از مذاکره و دیپلماسی برای کاهش تنش و مدیریت بحران تأکید میکند. یعنی بر این باور است که در هر شرایطی باید مذاکره کنیم بدون اینکه اشارهای داشته باشد به اینکه آیا طرف مقابل حاضر به مذاکره و قبول حداقل بخشی از شروط ما هست یا نه.
هر چند وجود چنین اختلافنظری به خودی خود مسألهای غیرطبیعی نیست. در هر جامعهای ممکن است درباره نحوه تأمین منافع ملی و مواجهه با تهدیدهای خارجی دیدگاههای متفاوتی وجود داشته باشد و حتی همین اختلاف دیدگاهها میتواند به تصمیمگیری دقیقتر کمک کند. اما مسأله اصلی از جایی آغاز میشود که مسائل پیچیده کشور به دوگانههای ساده و تقابلی تقلیل داده شوند و هر یک از طرفین، تنها بخشی از واقعیت را ببیند یا برداشت و تحلیل خود را همه واقعیت بداند. حال آنکه، نباید مسائل راهبردی کشور را سادهانگارانه تحلیل کرد و به رقابتهای جناحی تقلیل داد. تصمیمگیری درباره موضوعاتی مانند جنگ، مذاکره، تحریم، بازدارندگی یا سیاست خارجی، تصمیمهایی چندلایه هستند که آثار نظامی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی دارند. بنابراین نمیتوان بدون در نظر گرفتن مجموعه این عوامل، تنها بر یک مؤلفه تکیه کرد و درباره مسیر کشور تصمیم گرفت. در همین راستا محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی در سخنان اخیر خود به دو خطای راهبردی در فضای نخبگانی و سیاسی کشور اشاره کرد و گفت:«یک نگاه از جنگ سخن میگوید اما افق و سازوکاری برای پایان مقتدرانه آن ندارد و با نفی هرگونه تعامل و دیپلماسی، بدون محاسبه مقدورات کشور ممکن است آن را در مسیر جنگی فرسایشی قرار دهد. در مقابل رویکرد دیگری قرار دارد که دچار کمبرآوردی از توان ملی است و با برجستهکردن هزینهها و ایجاد هراس، راهحل را در پذیرش شروط یکطرفه طرف مقابل میبیند.» میتوان گفت این دو گروه یا راهبرد نهتنها همه واقعیتهای کشور را مد نظر ندارند بلکه نگاهی صفر و صدی به مسائل کلان کشور دارند. بنابراین در ابتدا باید مسأله را از قالب انتخاب میان «جنگ» و «مذاکره» خارج کنیم. بر اساس این دیدگاه، دوگانه جنگ یا مذاکره الزاماً دوگانه واقعی و جامعی نیست؛ بلکه کشور میتواند همزمان از ظرفیت میدان و دیپلماسی استفاده کند. قدرت نظامی میتواند پشتوانه و اهرم مذاکره باشد و دیپلماسی نیز میتواند دستاوردهای میدانی را به یک نتیجه سیاسی تبدیل کند. میدان و مذاکره لزوماً دو مسیر متضاد نیستند؛ بلکه میتوانند دو ابزار در یک راهبرد جامع برای تأمین منافع و امنیت ملی باشند. اما در این میان، موضوع مهمتر نحوه مواجهه جریانهای سیاسی با مسائل کلان کشور و سیاستگذاریهای راهبردی است. اختلافنظر درباره تصمیمها و حتی نقد عملکرد مسئولان، بخشی طبیعی از حیات سیاسی است. با این حال، اگر این اختلافات به شکافهای عمیق و فرساینده تبدیل شوند، میتوانند ظرفیت کشور برای مواجهه با فشار خارجی را کاهش دهند و برای طرف مقابل، امکان بهرهبرداری از اختلافات داخلی و تضعیف قدرت چانهزنی کشور را فراهم کنند. همچنین قدرت ملی را نیز نباید به یکی از مؤلفههای آن تقلیل داد. قدرت یک کشور فقط در توان نظامی خلاصه نمیشود؛ اقتصاد، انسجام اجتماعی، ظرفیت سیاسی، موقعیت منطقهای، توان دیپلماتیک و قدرت دفاعی، مجموعهای از مؤلفههای قدرت ملی هستند که در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. همانطور که دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت ملی ممکن است با محدودیت مواجه شود، قدرت نظامی نیز بدون یک راهبرد سیاسی و دیپلماتیک برای مدیریت و پایان دادن به بحران، لزوماً به نتیجه مطلوب منتهی نمیشود. بنابراین، در هر مقطع باید شرایط کشور، ظرفیتها، محدودیتها، رفتار طرف مقابل و پیامدهای احتمالی هر تصمیم را در کنار یکدیگر دید. تصمیم درست، تصمیمی نیست که صرفاً یکی از این مؤلفهها را در نظر بگیرد؛ بلکه تصمیمی است که بتواند میان مجموعهای از ظرفیتها و واقعیتها هماهنگی ایجاد کند و بیشترین تأمین منافع ملی را در شرایط موجود به دنبال داشته باشد. ایران در شرایطی قرار دارد که بیش از هر زمان دیگری به استفاده همزمان از همه ظرفیتهای خود نیاز دارد؛ از قدرت دفاعی و بازدارندگی گرفته تا توان اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک. اگر جنگ و مذاکره را دو گزینه کاملاً متضاد و حذفکننده یکدیگر بدانیم، بخشی از ظرفیت کشور را کنار گذاشتهایم. اما اگر آنها را ابزارهایی در چارچوب یک راهبرد جامع ببینیم، میتوان درباره زمان، شیوه و میزان استفاده از هرکدام بر اساس شرایط و اقتضای تأمین منافع ملی تصمیم گرفت. در واقع، شاید سؤال اصلی امروز نباید این باشد که «جنگ یا مذاکره؟» بلکه باید این باشد که چگونه میتوان در برابر تهدید خارجی ایستادگی کرد، از ظرفیت قدرت برای تقویت موضع کشور در مذاکره استفاده کرد، در صورت مذاکره از منافع ملی دفاع کرد. مسائل بزرگ کشور پاسخهای ساده ندارند. نه میتوان همه مشکلات را با مذاکره حلشده فرض کرد و نه میتوان صرفاً با تکیه بر قدرت نظامی، همه ابعاد یک بحران را مدیریت کرد. نه نقد و اختلافنظر باید منع شود و نه اختلافات سیاسی باید به نقطهای برسد که سرمایه اجتماعی و قدرت چانهزنی کشور را تضعیف کند. در شرایطی که فشار خارجی وجود دارد، شاید بیش از هر چیز به یک نگاه جامع نیاز داریم؛ نگاهی که نه میدان را نادیده بگیرد، نه دیپلماسی را، نه اقتصاد را، نه انسجام داخلی را و نه واقعیتهای موجود را. مسأله امروز انتخاب ساده میان دو کلمه «جنگ» و «مذاکره» نیست؛ مسأله، انتخاب هوشمندانه میان مجموعهای از ابزارها و استفاده هماهنگ از همه ظرفیتهای کشور برای حفظ امنیت، منافع و قدرت ملی است.
میدان و دیپلماسی؛ دو مسیر مکمل برای تأمین منافع ملی
محمد رشیدی
عضو هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی
در شرایطی که کشور همزمان در میدان دفاعی و عرصه دیپلماسی با چالشهای مهمی مواجه است، نگاه تقابلی به این دو حوزه، سادهانگاری واقعیتهای راهبردی است. ملت ایران، ملتی نیست که ادامه جنگ را بخواهد؛ اما در صورت هر گونه تجاوز، از حق دفاع مشروع خود استفاده خواهد کرد و پاسخی قاطع و قدرتمند به دشمن خواهد داد. در عین حال، دیپلماسی نیز ابزاری برای دفاع از حقوق ملت و بازگرداندن حقوقی است که در سالهای گذشته از جمله در نتیجه تحریمهای نفتی و غیرنفتی، تحتتأثیر فشارهای خارجی قرار گرفته است. از این منظر، میدان و دیپلماسی، نه دو مسیر متعارض، بلکه دو ابزار مکمل برای تأمین منافع ملی هستند. همانگونه که نیروهای نظامی در میدان از کشور دفاع میکنند، دستگاه دیپلماسی نیز باید با تکیه بر ظرفیتهای ملی، از حقوق ایران صیانت کند. اما در دو جریان مورد اشاره، رئیس مجلس بویژه آنها که با سادهانگاری فقط از جنگ سخن میگویند و هر گونه تعامل را نفی میکنند، باید گفت جمهوری اسلامی ایران از ارکان و سازوکارهای مشخصی برای اتخاذ تصمیمات راهبردی برخوردار است. بر اساس قانون اساسی، تصمیمگیری درباره جنگ و صلح در حوزه اختیارات رهبری است و شورای عالی امنیت ملی نقش بازوی مشورتی ایشان را بر عهده دارد. مجلس شورای اسلامی نیز در چارچوب وظایف قانونی خود میتواند در موضوعات مرتبط اظهار نظر کند. بنابراین، تصمیمات مربوط به میدان و دیپلماسی باید در چارچوب ارکان نظام و سازوکارهای قانونی آن دنبال شود. در موضوع مذاکره نیز مسأله، نفی همیشگی گفتوگو نیست، بلکه فراهم شدن شرایطی است که مذاکره بتواند به تأمین حقوق ملت ایران منجر شود. هنگامی که طرف مقابل به تفاهمنامه و تعهدات پیشین خود پایبند نمانده است، بازگشت به گفتوگو بدون توجه به این سابقه، منطقی نخواهد بود. بر همین اساس، بازگشت دشمن به تعهدات خود و پذیرش شروط تعیین شده از سوی مسئولان نظام، از جمله هفت شرط مطرح شده، از الزامات ازسرگیری مذاکره خواهد بود. مذاکره زمانی میتواند در خدمت منافع ملی قرار گیرد که عزت کشور و مصلحت مردم حفظ شود و به ابزاری برای تحمیل خواستههای یکجانبه تبدیل نشود. بر همین اساس در همه مذاکرات غیرمستقیمی که با دشمن داشتهایم، عزت ایران و مصلحت مردم حفظ شده و غرض دشمن که تسلیم ایران بوده، هیچگاه اتفاق نیفتاده است. هدف جمهوری اسلامی ایران، چه در میدان دفاعی و چه در عرصه دیپلماسی، مقابله با تحمیل و تثبیت دستاوردهای ملت است؛ زیرا بر خلاف دشمن که نه در جنگ و نه در مذاکره به اهدافش نرسیده و عصبیتش از هر دو شکست هویداست، جمهوری اسلامی ایران بنا دارد تا سرحد امکان در هر دوی این حوزهها نتیجه بگیرد و پیروزیها و دستاوردهای نظامی ملت را در میدان دیپلماسی تثبیت کند. در قالب چنین هدفی، پیروزی پایدار از مسیر هماهنگی میدان و دیپلماسی به دست میآید و نه تقابل میان آنها. موفقیت زمانی کامل خواهد شد که ظرفیتهای هر دو عرصه به نتیجهای ملموس و پایدار برای ملت ایران منجر شود.
نه جنگ بیهدف راهحل است نه مذاکره بیپشتوانه
امیرابراهیم رسولی
مشاورسیاسی رئیس مجلس
در فضای تحولات پیچیده منطقهای و بینالمللی، نحوه مواجهه کشورها با ابزارهای قدرت همواره محل بحثهای راهبردی بوده است؛ مسألهای که گاهی با سادهسازیهای سیاسی به شکل یک دوقطبی کاذب بازنمایی میشود. در همین راستا، محمدباقر قالیباف اخیراً درباره نسبت جنگ و مذاکره گفته است: «دوگانه جنگ یا مذاکره واقعی نیست؛ بلکه هم باید جنگید و هم مذاکره کرد. باید معقول و مقتدرانه جنگید و در زمان مناسب، با اقتدار و عقلانیت مذاکره کرد.» این سخن، صرفاً یک تحلیل شخصی درباره سیاست خارجی نیست؛ بلکه با منطق پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفته دولت همجهت است. رهبری در آن پیام، پس از تأکید بر حفظ انسجام اجتماعی، صریحاً از «دوگانهسازیهای موهوم از قبیل جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگطلبی» سخن گفتند و هشدار دادند که چنین دوگانههایی میتواند به جامعه و منافع ملی آسیب بزند. اهمیت این موضع در آن است که دو ابزار متفاوت را مقابل یکدیگر قرار نمیدهد؛ گویی کشوری که از خود دفاع میکند، دیگر نمیتواند مذاکره کند و کشوری که مذاکره میکند، باید از قدرت دفاعی خود دست بردارد.
درحالیکه در دنیای واقعی سیاست خارجی، دفاع و دیپلماسی دو ابزار مکمل برای دستیابی به یک هدف واحد هستند: حفظ استقلال، جلوگیری از تحمیل و تأمین منافع ملی. دفاع مقتدرانه، قدرت چانهزنی کشور را حفظ میکند و مانع آن میشود که آمریکا، رژیم صهیونیستی یا هر دشمن دیگری تصور کند میتواند خواستههای خود را با تهدید و فشار بر ایران تحمیل کند. اما دفاع نباید به معنای جنگ نامحدود و بیهدف باشد. جنگ هنگامی معقول است که هدف سیاسی روشن داشته باشد و بتواند کشور را به امنیت و موقعیت بهتر نزدیک کند. در سوی دیگر، مذاکره از موضع قدرت هرگز نشانه ضعف نیست. دیپلماسی باید قدرت ایجاد شده در میدان را به نتیجه سیاسی، امنیتی و اقتصادی ملموس تبدیل کند. البته مذاکره مقتدرانه با اعتماد سادهانگارانه به آمریکا تفاوت بنیادین دارد. توافق قابلقبول باید متقابل، مرحلهای، قابلراستیآزمایی و برخوردار از ضمانت اجرا باشد و آثار واقعی آن در امنیت و زندگی مردم دیده شود.
از این منظر، حمایت از مذاکره به معنای پذیرش هر توافقی نیست؛ همانگونه که مخالفت با توافق ضعیف نباید به مخالفت با اصل دیپلماسی تعبیر شود. مسأله اصلی، انتخاب میان جنگ و مذاکره نیست؛ بلکه مسأله، تشخیص دقیق زمان، هدف و کیفیت استفاده از هر دو ابزار است. سخن قالیباف را میتوان صورتبندی سیاسی و اجرایی همان منطقی دانست که رهبری بر آن تأکید کردهاند: نفی دوقطبیهای موهوم، حفظ انسجام و بهکارگیری همه ظرفیتهای کشور در یک مسیر واحد. فرمول اصلی این رویکرد روشن است: اقتدار در دفاع، عقلانیت در مذاکره و انسجام در داخل. نه جنگ بیهدف راهحل است و نه مذاکره بیپشتوانه. ایران باید آنقدر مقتدر باشد که چیزی بر آن تحمیل نشود و آنقدر عاقلانه عمل کند که بتواند قدرت خود را به امنیت پایدار و منفعت ملموس برای مردم تبدیل کند.

