در حافظه موقت ذخیره شد...
«ایران» تغییر سیاستگذاری باشگاهها و تقویت اعتماد به مربیان بومی را بررسی میکند
لیگ برتر؛ ساخت ایران
دارد.
برای درک بهتر این تغییر معنادار، باید نگاهی به ادوار گذشته لیگ برتر انداخت. طی دو دهه اخیر، حضور مربیان خارجی در فوتبال ایران فرازوفرودهای متعددی داشته است؛ از دورههایی که مربیان خارجی با رزومههای قابلتوجه به ایران آمدند و تأثیرات مثبتی بر ساختار فنی تیمها گذاشتند، تا سالهایی که حضور آنان بیشتر به یک «پرستیژ مدیریتی» تبدیل شد. در بسیاری از فصول گذشته، مدیران باشگاهها با هدف جلب رضایت هواداران یا مانور جاهطلبی، به سراغ نامهای خارجی رفتند، بیآنکه زیرساخت لازم برای بهرهبرداری از دانش این مربیان فراهم باشد.
اما در عمل این فرمول مدیریتی نه تنها کارساز نبود بلکه در برخی اوقات با شکست نیز مواجه شد. اگرچه در مقاطعی برخی مربیان خارجی توانستند نظم تاکتیکی و انضباط حرفهای را به تیمهای خود تزریق کنند، اما در مجموع، خروجی عملکرد آنان با هزینههای صرفشده همخوانی نداشت. در رقابتهای آسیایی نیز، باوجود حضور مربیان نامآشنا، فوتبال ایران به موفقیت پایدار و چشمگیری دست پیدا نکرد. بدین ترتیب این مسأله بهتدریج این پرسش را در ذهن مدیران و کارشناسان ایجاد کرد که آیا «مربی خارجی» لزوماً مترادف با «کیفیت بالاتر» است
یا خیر؟
از سوی دیگر، شرایط اقتصادی فوتبال ایران در سالهای اخیر بهگونهای رقم خورد که ادامه این مسیر را دشوار کرد. افزایش نرخ ارز، نبود منابع درآمدی پایدار، وابستگی باشگاهها به بودجههای عمومی و همچنین پروندههای حقوقی متعدد در مراجع بینالمللی، هزینه استفاده از مربیان خارجی را بهشدت افزایش داد. در برخی موارد، باشگاهها نهتنها از عهده پرداخت دستمزد این مربیان برنیامدند، بلکه با جرایم و غرامتهای سنگینتری نیز مواجه شدند. به همین خاطر همین تجربههای تلخ، زمینهساز تغییر رویکرد در فصل جدید شد.
با این پیشزمینه، لیگ بیستوششم را میتوان نقطه آغاز «اعتماد اجباری» به مربیان ایرانی دانست؛ اعتمادی که البته میتواند به فرصتی واقعی برای بازسازی سرمایه انسانی فوتبال کشور تبدیل شود. در ادوار گذشته، مربیان ایرانی غالباً در سایه حضور خارجیها قرار داشتند و فرصتهای محدودی برای هدایت تیمهای بزرگ یا پروژههای بلندمدت پیدا میکردند. اکنون اما شرایطی فراهم شده که همه نیمکتها در اختیار آنان است و این یعنی یک آزمون سراسری برای سنجش توان فنی، مدیریتی و روانی این نسل
از مربیان ایرانی است.
در مقایسه با گذشته، یکی از تفاوتهای مهم این دوره رقابتهای لیگ برتر، «یکدست شدن فضای رقابت» از دیدگاه فنی و مربیگری است. در فصولی که ترکیبی از مربیان داخلی و خارجی حضور داشتند، معمولاً تفاوت در سبکها و حتی امکانات، نوعی عدم توازن ایجاد میکرد. اما در این فصل، همه تیمها از دیدگاه انتخاب سرمربی در شرایطی مشابه قرار دارند و این موضوع میتواند رقابت را از نظر تاکتیکی به شکلی متفاوت شکل دهد. اما پرسش اصلی اینجاست که آیا این یکدستی به افزایش رقابتپذیری منجر میشود یا به کاهش تنوع فنی؟
کارشناسان و صاحبنظران بر این باورند که نبود مربیان خارجی ممکن است به کاهش نوآوری تاکتیکی و افت کیفیت بازیها منجر شود. این نگرانی، بویژه با توجه به تجربه برخی ادوار گذشته که حضور مربیان خارجی باعث ورود ایدههای جدید به فوتبال ایران شد، قابل تأمل است. ولی نباید فراموش کرد که بسیاری از مربیان ایرانی امروز، محصول همان دوره تعامل با دانش خارجی هستند و تجربه کار در کنار مربیان بینالمللی را در کارنامه خود دارند. بنابراین، این احتمال وجود دارد که آنان بتوانند با بومیسازی آن دانش، سبکهای کارآمدی ارائه دهند.
عامل تعیینکننده دیگر، رفتار مدیریتی باشگاههاست. یکی از مشکلات مزمن فوتبال ایران در ادوار گذشته، بیثباتی در تصمیمگیری و تغییرات مکرر روی نیمکتها بوده است. مربیان ایرانی، بیش از همتایان خارجی خود، قربانی این بیثباتی شدهاند. اگر قرار باشد همان الگوی گذشته در این فصل نیز تکرار شود، بعید است این پروژه به موفقیت برسد. حمایت واقعی، صبر در برابر نتایج مقطعی و تعریف اهداف میانمدت، پیششرط موفقیت این رویکرد
جدید است.
در کنار لیگ داخلی، عملکرد نمایندگان ایران در رقابتهای آسیایی نیز بهعنوان شاخصی مهم مورد توجه خواهد بود. در سالهای گذشته، حتی با حضور مربیان خارجی، نتایج باشگاههای ایرانی در آسیا فراز و فرود زیادی داشته و به موفقیت پایدار منجر نشده است. اکنون که هدایت این تیمها به مربیان داخلی سپرده شده، فشار مضاعفی بر آنان وارد خواهد شد؛ بویژه در شرایطی که رقبای آسیایی با سرمایهگذاریهای کلان و بهرهگیری از مربیان و بازیکنان سطح بالا وارد میدان میشوند. در این میان، نقش حمایت مدیریتی و فراهم کردن حداقل امکانات رقابتی، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
لیگ بیستوششم را میتوان یک «آزمایش بزرگ» برای فوتبال ایران دانست؛ آزمایشی که نتیجه آن میتواند مسیر آینده سیاستگذاری در حوزه مربیگری را مشخص کند. اگر این تجربه با موفقیت همراه شود، میتواند به تقویت اعتماد به ظرفیتهای داخلی و کاهش وابستگی به گزینههای پرهزینه خارجی منجر شود. در غیراینصورت، بازگشت به الگوهای پیشین دور از انتظار نخواهد بود. آنچه مسلم است، این فصل نهتنها رقابتی برای کسب عنوان قهرمانی، بلکه میدانی برای سنجش یک رویکرد مدیریتی تازه در فوتبال ایران
است.

