دوصدایی با طعم گلوله یا کلمه!؟ (۲)
سید عطاءالله مهاجرانی
اختلاف نظر و چون و چرا در مباحث راهبردی سیاسی- اجتماعی و نیز فرهنگی همیشه بوده و هست. چنانکه اشاره کردم، مشکل وقتی پدیدار میشود که یک طرف و یک صدا، حقیقت را در مشت خود میبیند یا میانگارد و طرف دیگر را بر باطل و حتی خائن تلقی میکند. آن جوان احساساتی و خام که در مرثیهخوانی، فرمان داد «بر گلوی رئیس جمهور... میکشد و پدر رئیسجمهوری را در میآورد»؛ نشانهای است که یک صدا برای حذف صدای دیگر، چه بسا که دست به تیغ هم ببرد.
این رویه تازه نیست. در بین دو سازمان چریکی مشهور در پیش از پیروزی انقلاب در دهه ۵۰، هر دو سازمان چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق برای حذف صدای ناموافق درون سازمانی به قتل اعضای خود روی آوردند. خیلی بعدها سازمان فدائیان خلق دست به اقدام و ابتکار شجاعانه و بیسابقه و تحسین برانگیزی زد. در بیانیه ۳۱ خردادماه ۱۳۸۸، شورای مرکزی فدائیان خلق (اکثریت) قتلهای درون سازمانی را محکوم کرد. نکاتی در بیانیه آمده است که شایسته توجه و تأمل است:
«بررسیهای ما نشان میدهد رفقایی که به قتل رسیدهاند نه خیانتی ـ با تلقی آن زمان ـ به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران کردهاند و نه از جانب آنها ضربهای متوجه سازمان شده است. برای همه ما الزامات سازمان چریکی، اهمیت اطلاعات در حفظ سازمان و شرایطی که سازمان در آن مبارزه میکرد، قابل درک است، با وجود این قتل رفقای ما به هیچ وجه قابل توجیه نیست. در آن زمان با وجود شرایط سخت، راههای دیگری برای حل مشکلات وجود داشته است؛ از جمله پاک کردن اطلاعات و اعزام به خارج از کشور. مورد رفیق «عبدالله پنجهشاهی» در چارچوب مسائل امنیتی هم نمیگنجد. علیرغم اینکه چندین دهه از آن قتلها میگذرد، وجدان انسانی و این واقعیت که سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) از زمره میراث داران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران است، ایجاب میکند که قتلهای صورت گرفته محکوم شود و از رفقای به قتل رسیده اعاده حیثیت به عمل آید و از خانوادههای آنها پوزش طلبیده شود. بر این پایه، قراری از جانب شورای مرکزی سازمان تنظیم و به کنگره یازده ارائه گردید. در کنگره پیرامون قتلهای انجام گرفته، گزارش مفصلی ارائه گردید. کنگره با حساسیت گزارش را استماع کرده و تأسف عمیق خود را از آن قتلها اعلام و قرار ارائه شده را تصویب نمود و به شورای مرکزی مسئولیت داد که قرار را تدقیق کرده و با توضیحات ضرور آن را منتشر سازد. اینک شورای مرکزی در اجرای مصوبه کنگره، این قرار را منتشر میکند.
متن قرار مصوب کنگره یازده سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
پیرامون قتلهای درون سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
بین سالهای ۱۳۵۱ ـ ۱۳۵۶
۱. سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) به عنوان یکی از میراثداران سازمان چریکهای فدایی خلق، چهار مورد قتل صورت گرفته بین سالهای ۱۳۵۱ ـ ۱۳۵۶ را محکوم و از این جان باختگان جنبش فدایی اعاده حیثیت میکند.
۲. به خانواده رفقایی که نام آنها تا کنون مشخص شده، مراجعه و سازمان به سهم خود مراتب تأسف و عذرخواهی خود را به آنها اعلام خواهد کرد.
۳. سازمان به پیامدهای قرار احترام میگذارد.»
سازمان «پیکار در راه طبقه کارگر» که در درون سازمان مجاهدین خلق، در زمان تغییر ایدئولوژی از اسلام به مارکسیسم دست به قتل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف و دیگران یازید، هیچگاه در این باره نه عذرخواهی کرد و نه قتلها را محکوم کرد. تصفیههای خونین آن چنان دور از انتظار و وحشیانه و تکان دهنده بود که تراب حقشناس در کتاب خاطرات خود، «از فیضیه تا پیکار…» تلاش میکند از این جنایت و آدمکشی کناره بگیرد و دامن خویش را خونین نکند: «وضعیت اطلاعاتی ما درخارج از کشور از رفقای داخل هم دشوارتر بود. ما در خارج ازکشور از تصفیههای خونین داخل هیچ اطلاعی نداشتیم.»
این شیوه یعنی حذف رقیب با گلوله، یک بار دیگر با حادثه ترور سعید حجاریان در برابر ساختمان شورای شهر تهران در روز یکشنبه ۲۲ اسفند ماه ۱۳۷۸ تفسیر تازهای پیدا کرد. جوانی بیست ساله و از موضع دفاع از ارزشها به نام سعید عسکر با اسلحه روسی ماکاروف توی صورت سعید حجاریان شلیک کرد. این شازده بعداً در دادگاه گفت «واقعاً قصد کشتن نداشته است.» (احتمالاً این را به او یاد داده بودند تا عنصر معنوی جنایت یعنی نیت و انگیزه قتل منتفی شود.) گفت فقط میخواسته توی دهان حجاریان شلیک کند تا دهانش بسته شود و پس از گلوله مراقب حرف زدنش باشد!
حجاریان با همان هوشمندی و دقت نظری که داشته و دارد، از ضارب شکایت نکرد و رضایت داد. گفت آن جوان بیست ساله در حد «ماشه» بوده است. یعنی دیگری ماشه را چکانده است. دیگری که در سایه بود؛ و سبب و مُسبّبی که اقوی از مباشر بود؛ به این نتیجه رسیده بود که صدای مخالفی مثل سعید حجاریان را بایست با گلوله خاموش کرد.
این رشته سر دراز دارد! تهمت و افترا و بهتان مرحله مقدماتی حذف است یا دیباچهای است برای سیلی. (که من در نماز جمعه تهران در روز جمعه سیزدهم شهریور ماه ۱۳۷۷ سیلی قایمی خوردم و داستانش را در کتاب حاج آخوند نوشته ام!)
سال گذشته بیروت بودم. در صحن هتل حسان نشسته بودیم و در حال و هوای بیروت در آستانه سالگرد شهادت سید حسن نصرالله. جوان عزیزی که پدرش جناب آقای بیتالله جعفری، نماینده ارومیه بود و از دوستان صمیمی من، گفت «اون آقایی که در نماز جمعه به شما سیلی زد؛ حالا پشیمونه!» گفتم «پشیمونه که چرا دوتا نزد!؟» گفت «نه بابا الان توی کار و کاسبیه. مدل قیافه و سر و زلف و لباس و ماشین و خونه و زندگیش فرق کرده.» شماره موبایلش را گرفت و با هم صحبت کردیم. گفت: «حلال کنید!» گفتم «حلال مثل شیر مادر. منتها حالا که توی کسب و کاری و روبهراه و توپی! برو صد جلد حاج آخوند بخر هدیه بده!»
نمی دانم سعید عسکر که در بیست سالگی او را به عنوان «ماشه» چکاندند و توی صورت حجاریان شلیک کرد، الان در ۴۷ سالگی در چه حال و هوایی است؟ مثل سیلیزن محترم بنده متنبه شده است یا «همچنان دوره میکند شب را و روز را، هنوز را!»
اما تقابل دوصدایی، به شکل عقلانی و عقلایی و منطقی، نمونه شایسته یادآوریاش، جلسه استیضاحم به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در اردیبهشت سال ۱۳۷۸ بود. هر صدا برای بیان خود فرصت کافی داشت. و مجلس آماده و آراسته و شنونده بود. حجتالاسلام والمسلمین ناطق نوری رئیس محترم مجلس، مجلس را با شایستگی تمام اداره کرد. هر دو صدا در ساحت فرهنگ، این امکان را یافتند تا با تمام توانایی و دانش و تجربه و البته گاهی ترفند! از صدای خود دفاع کنند. میبایست همین صحنه در صدا و سیما، در دانشگاهها، در نهادهای فرهنگی و سیاسی غیر دولتی به عنوان یک شیوه پسندیده اتخاذ شود. تا جوانان ما بتوانند با شنیدن همه سخنان، به تعبیر قرآن مجید، بهترین را بر گزینند. «یستمعون القول فیتبعون احسنه.» (سوره الزمر/۱۸) اکنون نیز طرح مسائل بسیار مهمی مانند مذاکره یا دفاع و جنگ، بیش از همیشه نیازمند فضای آرام و متعادل گفتوگو است، پرهیز از بهتان و افترا و اتهام زدن. به تعبیر رهبری انقلاب، اختلافات موجه یا غیرموجه نبایست به انسجام ملی در چنین فرصت و فضای حساسی آسیب بزند.

