عارف در نشست با جمعی از دیپلماتهای پیشین:
ما به گفتوگو باور داریم و با مذاکره از منافع ملی دفاع میکنیم
سید عباس عراقچی از دیپلماتهای برجسته، شجاع، صبور و کمحرف کشور است | سفرای ادوار، اتاق فکر دیپلماسی کشور شوند
همراه با یادداشتهایی از نصرتالله تاجیک و عبدالله نوروزی
معاون اول رئیسجمهور در نشست با جمعی از سفرای ادوار، با بیان اینکه دولت معتقد است سفیر ایران در هر کشور، رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران در آن کشور است، گفت: «سفرا نقش کلیدی در ارتقای جایگاه سیاسی کشور و توسعه تعاملات با سایر کشورها دارند. امروز مجموعهای از دیپلماتها و سفیران باتجربه و خبره در اختیار داریم و با تکیه بر پشتوانه تمدنی کشور و توان دیپلماتهای خود، مدعی هستیم که در عرصه دیپلماسی دست برتر را داریم.»
محمدرضا عارف با اشاره به شرایط دولت چهاردهم از ابتدای آغاز به کار و تحمیل دو جنگ و یک «شبهکودتا» از سوی دشمنان، اظهار کرد: «سفرا و دیپلماتهای کشور در این دو سال عملکرد درخشانی داشتند.
سیدعباس عراقچی از دیپلماتهای برجسته، شجاع، صبور و کمحرف کشور است و حاصل تلاش دستگاه دیپلماسی، سند یادداشت تفاهمی بود که حتی منتقدان داخلی دولت نیز آن را سندی ارزشمند میدانند.» وی با بیان اینکه نیروی انسانی مهمترین مزیت نسبی کشور است، افزود: «آثار این ظرفیت را در دو جنگ اخیر مشاهده کردیم. افسران میدان، دانشمندانی جوان، متخصص و باانگیزه بودند و پیشرفتهای کشور در فاصله میان دو جنگ، چشمگیر و قابل توجه بود.» عارف با تأکید بر جایگاه نیروهای متخصص و باتجربه گفت: «متأسفانه در سالهای اخیر با وضع قوانینی از جمله منع بهکارگیری بازنشستگان، کشور را از ظرفیت نیروهای باتجربه محروم کردهایم. یکی از این ظرفیتها، سفرای ادوار هستند که باید از تجربه آنان بهره گرفت و از آنها بهعنوان اتاق فکر دولت استفاده کرد.» وی افزود: «در سالهای گذشته تشکلی با عنوان «وزرای ادوار» شکل گرفت، اما دولتها از ظرفیت آن بهخوبی استفاده نکردند. مجمع سفرای ادوار نیز میتواند تشکیل شود و دولتها باید از این ظرفیت ارزشمند بهره ببرند.» معاون اول رئیسجمهور با اشاره به یکی از تجربیات خود در استفاده از مدیران باسابقه گفت: «در یکی از استانها با بروز مشکلاتی، از استانداران ادوار با گرایشهای سیاسی مختلف دعوت کردم تا برای حل مسائل مشورت دهند و همین هماندیشی به دستیابی به راهکارهای مناسب منجر شد.»
وی ادامه داد: «در بسیاری از کشورهای جهان استفاده از نیروهای متخصص و باتجربه حتی پس از بازنشستگی امری طبیعی است. ایران اکنون وارد شرایط پساجنگ شده و باید از همه ظرفیتهای داخلی برای عبور از این شرایط استفاده کند. دشمن در جنگ با ایران به هیچیک از اهداف اعلامی خود دست نیافت و امروز جهان از ایرانِ پس از جنگ انتظار نقشآفرینی بیشتری دارد. ما نیز به گفتوگو باور داریم و از طریق مذاکره از منافع ملی دفاع میکنیم.»
عارف با بیان اینکه جبهههای جنگ، دیپلماسی، خدمت، خیابان و فناوری در این دوره خوش درخشیدند، گفت: «امروز حوزه دیپلماسی بیش از گذشته اهمیت یافته و سفرای ادوار ظرفیت فکری ارزشمندی برای وزارت امور خارجه به شمار میروند.» وی همچنین تأکید کرد: «تشکل سفرای ادوار را بهعنوان اتاق فکر دیپلماسی میدانیم؛ تشکلی که باید بهصورت منظم تشکیل جلسه دهد و با بخشهای مختلف کشور در ارتباط باشد.» در ادامه این نشست، مرتضی سرمدی، قائم مقام پیشین وزارت امور خارجه با بیان اینکه دیپلماسی هنوز معنای واقعی خود را در ایران نیافته است، گفت: «برخی دیپلماسی را به معنای ذلت و پذیرش خواستههای طرف مقابل تعبیر میکنند، زیرا دستاوردها و منافع ملموس آن برای افکار عمومی بهخوبی تبیین نشده است.» به گفته وی، ایران وارد مرحله جدیدی شده و باید خود را برای شرایط پساجنگ آماده کند.
غلامرضا انصاری نیز با اشاره به بودجه سال ۲۰۲۷ آمریکا اظهار کرد: «در این بودجه تلاش شده است اسرائیل به بخشی از ساختار نظامی و امنیتی آمریکا تبدیل شود؛ موضوعی که همکاریهای صنعتی و فناوری نظامی دو طرف را گسترش خواهد داد و ایران باید خود را برای این شرایط آماده کند.» وی همچنین با انتقاد از ابهام در سیاست خارجی کشور در قبال منطقه و همسایگان، گفت: «این وضعیت موجب شده برخی اسناد امضاشده با کشورهای همسایه به مرحله اجرا نرسد و اعتبار کشور آسیب ببیند.» محمد خزاعی نیز با تأکید بر اینکه سفرای ادوار همچنان شناخت عمیقی از حوزههای مأموریتی خود دارند، گفت: «این افراد میتوانند به وزارت امور خارجه و سفرای فعلی در تنظیم روابط سیاسی کشور کمک کنند.» وی همچنین بر ضرورت هماهنگی میان نمایندگیهای خارجی ایران و اتخاذ راهبردی واحد در سیاست خارجی تأکید کرد. احمد دستمالچیان نیز اصلاح ساختاری در وزارت امور خارجه را لازمه تحقق اهداف سیاست خارجی دانست و گفت: «وزارت خارجه باید چابکتر شود و از نیروهای باتجربه خود در قالب اتاق فکر بهره بگیرد.»
وی همچنین بر تقویت انجمنهای دوستی ایران با سایر کشورها و ارائه تعریفی جدید از قدرت و مقاومت متناسب با شرایط جدید تأکید کرد و گفت: «سیاست ایرانهراسی دشمنان با شکست مواجه شده و مردم منطقه و کشورهای همسایه علاقهمند به شناخت بیشتر فرهنگ ایران هستند؛ فرصتی که باید از آن استفاده کرد.»
سید رسول مهاجر نیز بر ضرورت بهرهگیری از نیروهای باتجربه در وزارت امور خارجه تأکید کرد و گفت: «هنوز دستاوردهای دیپلماسی برای بخشی از جامعه بهخوبی تبیین نشده و همین موضوع باعث شکلگیری برخی قضاوتهای نادرست درباره دیپلماتها شده است.»
جعفر هاشمی نیز بر احیای جایگاه دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه و حمایت مؤثر از سفرای کشور تأکید کرد. مهدی نبیزاده با اشاره به تجربه سایر کشورها گفت: «در بسیاری از کشورها از دیپلماتها و سفیران بازنشسته در مراکز مطالعاتی استفاده میشود و برای آنان مأموریتهای پژوهشی تعریف میکنند؛ الگویی که میتواند در ایران نیز اجرا شود.» علی سقاییان نیز با بیان اینکه در برخی کشورها سن بازنشستگی دیپلماتها تا ۷۵ سال است، اظهار کرد: «اگر به دنبال استفاده از تجربه دیپلماتهای باسابقه هستیم، باید قوانین کشور اصلاح شود.» منصور معظمی پیشنهاد داد معاونان بینالملل دستگاههای اجرایی از میان دیپلماتهای وزارت امور خارجه انتخاب شوند و افزود: «در سیاست خارجی باید به سمت تکصدایی و در سیاست داخلی به سمت چندصدایی حرکت کنیم و نباید اجازه داد مواضع پراکنده داخلی برای کشور هزینه ایجاد کند.»
نصرتالله تاجیک نیز انسجام ملی را لازمه موفقیت سیاست خارجی دانست و گفت: «هرچه شکافهای داخلی ترمیم شود، سیاست خارجی کشور با قدرت بیشتری پیش خواهد رفت.» بهمن حسینپور با تأکید بر نقش روابط اقتصادی در پایداری روابط خارجی اظهار کرد: «توسعه همکاریهای اقتصادی با کشورهای همسایه باید در اولویت سیاست خارجی قرار گیرد.»
در پایان، عبدالله نوروزی با اشاره به اینکه در برخی کشورها سن بازنشستگی دیپلماتها تا ۷۰ سال است، گفت: «قوانین داخلی موجب شد وزارت امور خارجه در دهه ۹۰ از ظرفیت نیروهای باتجربه محروم شود، هرچند در سالهای اخیر تلاشهایی برای تشکیل تشکل سفرای ادوار بهعنوان اتاق فکر وزارت امور خارجه آغاز
شده است.»
تبدیل تجربه به سرمایه ماندگار نظام تصمیمسازی
عبدالله نوروزی
دبیر انجمن سفرای ادوار
تشکیل اتاق فکر دیپلماسی با حضور سفرا و مدیران باسابقه وزارت امور خارجه، اگرچه در نگاه اول ایدهای تازه به نظر میرسد اما در واقع پاسخی به یک خلل ساختاری است که از حدود یک دهه پیش و همزمان با بازنشستگی نسل اول دیپلماتهای جمهوری اسلامی ایران پدید آمد. نسلی که در سالهای اول پس از انقلاب وارد دستگاه سیاست خارجی شد، امروز به مرحله بازنشستگی رسیده و این پرسش را پیش روی تصمیمگیران قرار داده است که چگونه میتوان از انبوه تجربه و دانش آنان برای تقویت سیاست خارجی کشور بهره گرفت.
در گذشته، دولتها کمتر با چنین مسألهای روبهرو بودند زیرا اساساً پدیدهای به نام بازنشستگی گسترده نسل اول وزارت امور خارجه وجود نداشت.
این اتفاق از دهه ۱۳۹۰ آغاز شد. زمانی که گروهی از دیپلماتهایی که از ابتدای انقلاب در وزارت امور خارجه فعالیت کرده بودند، بهتدریج از چرخه اداری خارج شدند. در حالی که قوانین موجود، از جمله اساسنامههای مرتبط و قانون مدیریت خدمات کشوری، در برخی موارد امکان ادامه خدمت افراد تا ۷۰ سال را نیز پیشبینی کرده ولی روند بازنشستگی این نسل آغاز شد و بخش مهمی از تجربه انباشته دستگاه دیپلماسی از ساختار رسمی وزارتخانه فاصله گرفت.
ویژگی این نسل تنها سابقه طولانی خدمت نیست. آنان در دورهای وارد وزارت امور خارجه شدند که هنوز دانشکده روابط بینالملل فارغالتحصیلان خود را به این وزارتخانه معرفی نکرده بود. اولین فارغالتحصیلان این دانشکده از سال ۱۳۶۵ به وزارت امور خارجه پیوستند و طی نزدیک به دو دهه بعد، نسل جدید مدیران و دیپلماتها را شکل دادند. نسلی که امروز بخش عمده مدیران ارشد دستگاه دیپلماسی را تشکیل میدهد و محصول نظام آموزشی و مدیریتی جمهوری اسلامی است.
در مقابل، نسل اول دیپلماتها عمدتاً از میان نیروهای دانشگاهی، فعالان سیاسی و مبارزان پیش از انقلاب انتخاب شده بودند و با انگیزههای اعتقادی و انقلابی وارد عرصه سیاست خارجی شدند. همین تفاوت تاریخی، تجربه آنان را به سرمایهای تکرارنشدنی تبدیل کرده است.
با آغاز موج بازنشستگی، شماری از این دیپلماتهای باسابقه احساس کردند که حجم بزرگی از دانش تخصصی، تجربه میدانی و شناخت روابط بینالملل در معرض فراموشی قرار گرفته است. آنان معتقد بودند وزارت امور خارجه، به دلیل درگیری با مسائل روزمره، فرصت و سازوکار لازم برای بهرهگیری از این ظرفیت را ندارد. از همین رو، گروهی از سفرا و مدیران بازنشسته تصمیم گرفتند تشکلی مستقل ایجاد کنند تا ارتباط این سرمایه انسانی با دستگاه سیاست خارجی حفظ شود.
نتیجه این تلاش، شکلگیری «انجمن سفرا» بود. نهادی که طی حدود پنج سال فعالیت، توانست بسیاری از سفرا و اعضای سابق شورای معاونان وزارت امور خارجه را گرد هم آورد. به گفته مسئولان این انجمن، امروز حدود ۳۵ نفر از مدیران ارشد و سفیران باسابقه عضو آن هستند. مجموعهای که اگر سابقه خدمت اعضای آن را کنار هم قرار دهیم، بیش از صدها سال تجربه مدیریتی و دیپلماتیک را در خود جای داده است. تجربهای که بدون هیچ چشمداشت سیاسی یا اجرایی، در اختیار سیاست خارجی کشور قرار گرفته است.
از همین منظر، نشست اخیر معاون اول رئیسجمهور با جمعی از سفیران ادوار مختلف را میتوان اقدامی در جهت شناسایی و فعالسازی این ظرفیت دانست. به نظر میرسد دولت پس از تجربه موفق استفاده از وزرای ادوار و استانداران ادوار در قالب نشستهای مشورتی، اکنون به این نتیجه رسیده است که حوزه سیاست خارجی نیز به چنین سازوکاری نیاز دارد. بر همین اساس، ایده تشکیل اتاق فکر دیپلماسی با استقبال مسئولان مواجه شده و قرار است این نشستها استمرار پیدا کند. نکته مهم آن است که این انجمن و جلسات مشورتی آن، رقیب یا موازی وزارت امور خارجه نیستند. اعضای آن همگی بازنشستهاند و هیچ مطالبهای برای بازگشت به مسئولیتهای اجرایی ندارند.
هدف اصلی، انتقال تجربه به مدیران فعلی و نسلهای آینده دستگاه دیپلماسی است. در واقع، مدیران امروز وزارت امور خارجه نیز در سالهای آینده به همین جمع خواهند پیوست و اگر سازوکاری برای ثبت، حفظ و انتقال تجربه ایجاد نشود، هر نسل ناچار خواهد بود بسیاری از مسیرهای پیمودهشده را دوباره طی کند.
از نگاه اعضای این انجمن، دیپلماسی عرصهای نیست که تجربه در آن به سادگی جایگزین شود. یک دیپلمات حرفهای حاصل دهها سال حضور در مذاکرات، مأموریتهای خارجی، شناخت فرهنگها، مدیریت بحرانها و تعامل با بازیگران بینالمللی است. به همین دلیل، بهرهوری یک سفیر یا دیپلمات باتجربه، در بسیاری از موارد، پس از ۶۰ سالگی به اوج میرسد. زمانی که تجربه و شناخت عمیق، مکمل دانش تخصصی میشود.
فعالیت این انجمن نیز صرفاً به برگزاری نشستهای داخلی محدود نیست. اعضا تأکید دارند که هیچگاه به دنبال صدور بیانیههای رسانهای یا ورود به مجادلات سیاسی نیستند. جمعبندی جلسات تخصصی آنان به صورت مکتوب و از طریق مجاری رسمی و افراد مورد اعتماد به نهادهای مسئول منتقل میشود تا در فرآیند تصمیمسازی مورد استفاده قرار گیرد. به گفته آنان، همین رویکرد کارشناسی و غیررسانهای موجب شده است که به تدریج دولت و سایر نهادهای مرتبط به ظرفیت این مجموعه توجه بیشتری نشان دهند.
در مقابل، درباره استفاده رسانه ملی از ظرفیت سفیران و دیپلماتهای ادوار، نگاه متفاوتی وجود دارد. به اعتقاد برخی اعضای انجمن، صداوسیما احساس میکند از منظر تحلیلی و کارشناسی به اندازه کافی از نیروهای مورد اعتماد خود بهره میبرد و از این رو، ضرورتی برای استفاده گسترده از همه طیفهای دیپلماتیک نمیبیند. البته در مواردی نیز از برخی سفیران باسابقه برای حضور در برنامههای تحلیلی دعوت شده اما این حضورها محدود و موردی بوده و به یک رویه ثابت تبدیل نشده است.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، تبدیل تجربه به سرمایهای ماندگار برای نظام تصمیمسازی کشور است. دستگاه دیپلماسی، همچون هر نهاد تخصصی دیگر، تنها با اتکا به نیروهای جوان و آموزشهای دانشگاهی پیش نمیرود بلکه نیازمند انتقال مستمر تجربه از نسلی به نسل دیگر است. تشکیل اتاق فکر دیپلماسی و بهرهگیری از ظرفیت «انجمن سفرا» را میتوان گامی در همین مسیر دانست. اقدامی که اگر استمرار یابد، میتواند به حفظ حافظه تاریخی سیاست خارجی ایران و ارتقای کیفیت تصمیمسازی در این حوزه کمک کند.
مدیران جوان و مشاوران با تجربه مکمل هم هستند
نصرت الله تاجیک
دیپلمات پیشین
نشست اخیر محمدرضا عارف معاون اول رئیسجمهور با جمعی از سفرای ادوار و بازنشسته و سخنان ایشان را میتوان از دو منظر مورد توجه قرار داد. اول، تأکید بر ظرفیتهای گسترده کشور، بویژه سرمایه علمی و انسانی و دوم، ضرورت اصلاح شیوه بهرهگیری از این سرمایهها در نظام حکمرانی. او با اشاره به توانمندیهای علمی، مدیریتی و تمدنی ایران، یادآور شد که کشور در سالهای اخیر از بحرانهای متعددی عبور کرده و این عبور، بیش از هر چیز، مرهون همراهی مردم و ظرفیت نیروهای متخصص و دلسوز بوده است. در این نگاه، مهمترین سرمایه ایران نه صرفاً منابع طبیعی یا امکانات مادی، بلکه نیروی انسانی آموزشدیده، باتجربه، متعهد و پا به کار است که دل در گرو ایران دارند. سرمایهای که اگر بهدرستی مدیریت شود، میتواند بسیاری از چالشهای کشور را کاهش دهد. یکی از نکات مهمی که در این زمینه مطرح شد، نحوه مواجهه با نیروهای بازنشسته و مدیران باسابقه بود.
موضوعی که گاه با سوءبرداشت همراه میشود. تأکید بر استفاده از تجربه مدیران پیشین به هیچ وجه به معنای کنار گذاشتن نسل جوان یا سپردن دوباره مسئولیتهای اجرایی به مدیران بازنشسته نیست. واقعیت این است که هر انسانی دورهای از زندگی حرفهای خود را پشت سر میگذارد و با افزایش سن، هرچند ممکن است بخشی از توان اجرایی کاهش یابد، اما در مقابل، تجربهای ارزشمند شکل میگیرد که حاصل سالها تصمیمگیری، آزمون و خطا، مدیریت بحران و شناخت مسائل کشور است.
این تجربه سرمایهای ملی است و نادیده گرفتن آن، به معنای هدر دادن منابعی است که برای تربیت این نیروی انسانی اعم از مدیر یا کارشناس صرف شده است.
متأسفانه یکی از ضعفهای جدی در نظام مدیریت منابع انسانی کشور، بیتوجهی به همین سرمایه ارزشمند است. بسیاری از مدیران و کارشناسان پس از بازنشستگی، در عمل از چرخه گردش اطلاعات، تصمیمسازی، تصمیمگیری و نظارت و کنترل کنار گذاشته میشوند. گویی هیچگاه در این ساختار حضور نداشتهاند.
در حالی که سالها آموزش، تجربهاندوزی و استفاده از امکانات کشور، آنان را به سرمایههایی تبدیل کرده که اکنون زمان بهرهبرداری از دانش و تجربهشان فرا رسیده است. البته این بهرهگیری نباید در حوزه اجرا باشد، بلکه باید در عرصه مشاوره، سیاستگذاری، طراحی و تجزیه و تحلیل منطقی و علمی مسائل نمود پیدا کند.
یک مدیر یا متخصص باسابقه، حتی در سنین بالا، میتواند با اتکا به دانش و تجربه خود، ابعاد یک مسأله را بهدرستی تشخیص دهد و مسیر مناسب را پیشنهاد دهد. این همان تفاوت میان تجربه و اجراست؛ تجربه مسیر را نشان میدهد و جوانان با انرژی و توان عملیاتی آن را طی میکنند.
از این رو، تقابل میان جوانگرایی و تجربهگرایی، اساساً نادرست است و متأسفانه در برههای یک بحث جوانگرایی افراطی در ایران شکل گرفت که نقض غرض بود! این روند در مجلس وقت تبدیل به قانونی شد که با تبصرههایی که خورد فقط منجر به حذف نیروهای انسانی منتسب به یک جناح کشور از روند تصمیمسازی و مشاوره شد! کشور هم به نیروهای جوان نیاز دارد و هم به تجربه نسلهای پیشین.
این دو مکمل یکدیگرند و حذف هر یک، به زیان نظام اجرایی خواهد بود. گاهی یک جمله یا یک هشدار از سوی فردی باتجربه، میتواند از اتلاف منابع، زمان و انرژی جلوگیری کند و مانع تکرار خطاهایی شود که پیشتر هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کردهاند. در بعضی موضوعات مهم و مخصوصاً در سیاست خارجی این به امنیت ملی کشور مرتبط میشود. اصل مسأله، صرف تشکیل این نشستها نیست بلکه ایجاد سازوکاری است که خروجی این جلسات وارد فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری کشور شود. اگر این گزارشها تنها در بایگانی دستگاهها باقی بماند، در عمل بخش مهمی از ظرفیت فکری کشور بلااستفاده خواهد ماند.
از آنجا که ساختار اداره کشور مبتنی بر نظام حزبی منسجم نیست، انتقال تجربه میان دولتها نیز با ضعف جدی مواجه است. نتیجه آن است که هر تغییر مدیریتی، بخشی از حافظه اجرایی کشور را از بین میبرد و چرخه آزمون و خطا بار دیگر تکرار میشود و این امر ضرورت فعالیت تشکلهای مدنی در قالب اتاق فکر را دو چندان میکند. این فعالیت یک قدرت نرمی تولید میکند که نهایتاً سبب تقویت دستگاههای اجرایی میشود و این امر به افزایش کارآمدی حکومت و رضایت شهروندی منجر میگردد و این کارآیی نهادهای حاکمیتی سرمایهای میشود که به نوبه خود افزایش انسجام ملی را دربر دارد.
یکی از مشکلات اساسی در فضای نخبگانی کشور، تداوم بحثهای بینتیجه و فقدان سازوکار رسیدن به اجماع نظری است. بسیاری از موضوعات مهم سالها محل گفتوگو هستند اما این گفتوگوها کمتر به جمعبندی و تصمیم مشترک منتهی میشوند. در حالی که هدف از مباحث کارشناسی باید رسیدن به «گفتمان غالب» باشد. یعنی پس از ساعتها بحث و بررسی، جامعه نخبگانی بتواند بر سر یک راهکار به توافق برسد و سپس همه ظرفیتها صرف اجرای همان راهکار شود.
تحقق این هدف نیازمند ایجاد بسترهای مناسب برای گفتوگوی آزاد و فراگیر است. فضایی که در آن دیدگاههای مختلف مطرح شوند، مردم نیز امکان مشارکت داشته باشند و از طریق رسانهها، شبکههای ارتباطی و سایر ابزارهای ارتباط جمعی، نظرات خود را بیان کنند. زمانی که این گفتوگوها بهصورت مستمر و سازمانیافته انجام شود، امکان شکلگیری اجماع ملی و تبدیل آن به سیاست عمومی فراهم خواهد شد. در چنین شرایطی، کشور هم از انرژی و خلاقیت نسل جوان بهره خواهد برد و هم از تجربه نسلهای پیشین. ترکیبی که میتواند مسیر تصمیمگیری را عقلانیتر، کمهزینهتر و کارآمدتر کند و ما در این زمان کم و مشکلات زیاد دائم چرخ را از اول اختراع نکنیم! انشاءالله.

