گفتوگو با شیوا ولایتی درباره کتاب «معماری شاد»
معماری باید حال انسان را بهتر کند
اخیراً کتابی با عنوان «معماری شاد» منتشر شده که نویسنده در آن میکوشد با نگاهی میانرشتهای، مرزهای سنتی معماری را گسترش دهد و آن را با روانشناسی محیط، علوم رفتاری و سلامت روان پیوند بزند. در دورانی که موفقیت یک بنا غالباً با شاخصهایی چون ارتفاع، فناوری، هزینه ساخت یا جلوههای بصری سنجیده میشود، این کتاب پرسشی متفاوت را پیش میکشد: آیا میتوان ارزش یک ساختمان را با تأثیری که بر کیفیت زیستن انسان میگذارد نیز ارزیابی کرد؟ به بهانه انتشار کتاب «معماری شاد» با نویسنده آن دکتر شیوا ولایتی، معمار و استادیار گروه معماری و طراحی شهری دانشگاه نبیاکرم(ص) تبریز، درباره ایده شکلگیری این کتاب، نسبت معماری با نیکزیستی و ضرورت بازاندیشی در مفهوم طراحی انسانمحور گفتوگو کردهایم.
قادر باستانی تبریزی
مدرس علوم ارتباطات
عنوان «معماری شاد» در نگاه اول برای بسیاری غیرمنتظره است. چه شد که «شادی» را محور کتاب قرار دادید؟ اصلاً شادی چه نسبتی با معماری دارد؟
طبیعی است که این عنوان در نگاه اول کمی غافلگیرکننده باشد. معمولاً وقتی از معماری حرف میزنیم، ذهنمان میرود سمت فرم، سازه یا زیبایی ساختمانها، اما من فکر میکنم معماری پیش از هر چیز با کیفیت زندگی انسان سروکار دارد. البته منظورم از شادی، یک احساس لحظهای یا هیجان زودگذر نیست. منظور همان نیکزیستی و سلامت روان است. اینکه آدم در محیطی که زندگی میکند احساس آرامش، امنیت، تعلق و رضایت داشته باشد و بتواند راحتتر با فشارهای روزمره کنار بیاید. واقعیت این است که ما بیشتر عمرمان را در فضاهای ساختهشده مثل خانه، محل کار، مدرسه، بیمارستان یا خیابان میگذرانیم. این فضاها فقط محل انجام کارهای روزانه نیستند. هر روز، آگاهانه یا ناخودآگاه، بر احساسات، رفتار و حتی سلامت روان ما اثر میگذارند. اگر فضایی روشن، متناسب با نیازهای انسان و خوشکیفیت باشد، میتواند آرامش، خلاقیت و تعامل اجتماعی را تقویت کند، اما اگر محیط نامناسب باشد، کمکم به منبع استرس و فرسودگی تبدیل میشود. به همین دلیل عنوان «معماری شاد» را انتخاب کردم. به نظرم اگر معماری نتواند به بهتر زندگی کردن انسان کمک کند، بخش مهمی از رسالتش را از دست داده است.
شما در این کتاب بارها از معماری انسانمحور صحبت کردهاید. این نگاه چه تفاوتی با معماری رایج امروز دارد؟
امروز در معماری معمولاً درباره عملکرد، فناوری، هزینه ساخت یا زیبایی بنا خیلی صحبت میشود و همه اینها مهم هستند، اما یک سؤال اساسی گاهی فراموش میشود که انسان در این فضا چه احساسی خواهد داشت؟ رویکرد انسانمحور دقیقاً از همین سؤال شروع میشود. یعنی در کنار همه ملاحظات فنی و اقتصادی، تجربه واقعی کسی که قرار است در آن فضا زندگی یا کار کند هم اهمیت پیدا میکند. ارتباط ما با طبیعت کمتر شده و ساعتهای زیادی را در محیطهای بسته سپری میکنیم. نتیجهاش هم افزایش استرس، اضطراب، احساس تنهایی و فرسودگی است. معماری نمیتواند نسبت به این واقعیتها بیتفاوت باشد. امروز معمار فقط طراح ساختمان نیست و تا حد زیادی طراح کیفیت زندگی هم هست. برای همین سعی کردم در این کتاب میان یافتههای روانشناسی محیط، علوم اعصاب و تجربه ارزشمند معماری ایرانی ارتباط برقرار کنم تا نشان بدهم یک فضا میتواند هم از نظر فنی موفق باشد و هم به سلامت روان انسان کمک کند. به اعتقاد من، معماری موفق فقط ساختمانی نیست که خوب ساخته شده باشد. معماری موفق، حال انسان را بهتر میکند.
این روزها سلامت روان به یکی از دغدغههای اصلی جوامع تبدیل شده است. معماری تا چه اندازه میتواند در این زمینه اثرگذار باشد؟
در دنیای امروز دیگر سلامت روان فقط مسأله روانشناس یا پزشک نیست. هر حوزهای که با کیفیت زندگی انسان سروکار دارد، در این زمینه مسئولیت دارد و معماری هم یکی از آنهاست. البته نمیگویم معماری بهتنهایی میتواند مشکلات سلامت روان را حل کند، اما قطعاً میتواند بخشی از راهحل باشد یا برعکس، خودش بخشی از مسأله شود. فرض کنید هر روز در فضایی زندگی کنید که نور کافی ندارد، پر از سروصداست، تهویه مناسبی ندارد یا هیچ حریم خصوصی برایتان ایجاد نمیکند. شاید در کوتاهمدت متوجه اثرش نشوید، اما این فشارها به مرور روی ذهن و روان انباشته میشود. در مقابل، فضایی که نور طبیعی، تهویه مناسب، آکوستیک مطلوب، ارتباط با طبیعت و امکان کنترل بخشی از محیط را فراهم میکند، احساس آرامش و امنیت بیشتری به انسان میدهد و انرژی روانی او را حفظ میکند.
خوشبختانه امروز دیگر اینها فقط برداشتهای شخصی نیست. پژوهشهای روانشناسی محیط و علوم اعصاب معماری نشان دادهاند عواملی مثل نور طبیعی، گیاهان، چشماندازهای طبیعی یا نظم فضایی، میتوانند استرس را کاهش دهند، تمرکز را بالا ببرند و حتی روند بهبود بیماران را در مراکز درمانی سرعت ببخشند. به همین دلیل من معتقدم معماری خوب فقط به این فکر نمیکند که ساختمان چگونه ساخته شود؛ بلکه به این فکر میکند که انسان در آن ساختمان چگونه زندگی خواهد کرد.
یکی از ویژگیهای کتاب «معماری شاد» پیوند معماری با روانشناسی محیط و علوم رفتاری است. این ایده چگونه شکل گرفت؟
همهچیز از یک سؤال ساده شروع شد. اگر معماری برای انسان طراحی میشود، چرا شناخت ما از رفتار، احساسات و سلامت روان انسان در فرآیند طراحی تا این اندازه محدود است؟ برای پیدا کردن پاسخ، سراغ پژوهشهای روانشناسی محیط، علوم اعصاب و علوم رفتاری رفتم. نکته جالب این بود که بسیاری از یافتههای جدید، همان اصولی را تأیید میکردند که معماری سنتی ایران قرنها پیش، البته با زبان خودش، به آنها توجه کرده بود؛ از نور و حیاط گرفته تا مقیاس انسانی، حریم و ارتباط با طبیعت. هدفم فقط کنار هم گذاشتن چند رشته علمی نبود. میخواستم میان دانش امروز و تجربه ارزشمند معماری ایرانی گفتوگویی شکل بگیرد. به نظرم آموزش معماری در ایران هنوز بیشتر بر جنبههای فنی، سازهای و زیباییشناختی تمرکز دارد و این کاملاً طبیعی است، اما در کنار آن، جای شناخت رفتار انسان و کیفیت تجربه فضایی هنوز خالی است. امروز معمار فقط با بتن و فولاد سروکار ندارد، با انسان سروکار دارد. بنابراین آشنایی با علوم رفتاری دیگر یک موضوع فرعی نیست، بلکه یکی از ابزارهای اصلی طراحی است. امیدوارم این کتاب بتواند گامی هرچند کوچک برای تقویت همین نگاه میانرشتهای باشد.
در کتاب به نقش نور، طبیعت، رنگ، مقیاس و سازمان فضایی اشاره کردهاید. اگر قرار باشد فقط سه عامل را به عنوان مهمترین عناصر در ایجاد «حال خوب» در فضا انتخاب کنید، کدامها هستند؟
اگر بخواهم فقط سه عامل را نام ببرم، بدون تردید نور، طبیعت و حس کنترل بر فضا را انتخاب میکنم. البته معماری یک مجموعه بههمپیوسته است و نمیشود همه چیز را به سه عنصر خلاصه کرد، اما به نظرم این سه عامل بیشترین اثر را بر تجربه روزمره ما از فضا دارند. اول از همه نور طبیعی است. نور فقط برای روشن کردن فضا نیست. ساعت زیستی بدن را تنظیم میکند، روی کیفیت خواب، میزان انرژی، تمرکز و حتی خلقوخو اثر میگذارد و به همین دلیل، فضاهایی که از نور روز بهره میبرند، معمولاً برای انسان آرامشبخشتر و دلپذیرتر هستند. عامل دوم، ارتباط با طبیعت است. این ارتباط الزاماً به معنای داشتن یک باغ بزرگ نیست. گاهی وجود چند گلدان، یک حیاط کوچک، دید به آسمان یا حتی جریان هوای طبیعی، همان تأثیر را میگذارد. انسان ذاتاً با طبیعت پیوند دارد و تحقیقات هم نشان دادهاند که این ارتباط میتواند استرس را کم کند، تمرکز را بالا ببرد و حس سرزندگی ایجاد کند. سومین عامل هم حس کنترل و حریم است. اینکه آدم بتواند تا حدی محیط اطرافش را مدیریت کند. مثلاً پنجره را باز کند، نور را تنظیم کند یا گوشهای برای خلوت خودش داشته باشد. وقتی انسان احساس کند هیچ اختیاری بر محیطاش ندارد، بهتدریج احساس استرس و درماندگی افزایش پیدا میکند. به نظرم این سه عامل یک پیام مشترک دارند. اینکه معماری خوب فقط قرار نیست زیبا باشد، بلکه باید به نیازهای جسم و روان انسان پاسخ بدهد.
در کتابتان از ظرفیتهای معماری بومی و سنتی ایران هم صحبت کردهاید. معماری امروز چه درسهایی میتواند از آن بگیرد؟
فکر میکنم بزرگترین ارزش معماری سنتی ایران، فقط در قدمت یا زیبایی آن نیست. این معماری حاصل قرنها تجربه زندگی در یک اقلیم و فرهنگ مشخص است. جالب اینکه امروز بسیاری از یافتههای علمی، همان چیزهایی را تأیید میکنند که معماران ایرانی قرنها پیش به آنها توجه داشتند. خانههای قدیمی با نور طبیعی، حیاط مرکزی، آب، درخت، سلسلهمراتب فضایی و توجه به حریم خصوصی، فقط یک ساختمان نبودند؛ محیطی بودند که احساس آرامش، امنیت و تعلق را تقویت میکردند. البته منظورم این نیست که امروز باید خانههای قاجاری یا صفوی را عیناً تکرار کنیم. شرایط زندگی، فناوری و سبک زندگی تغییر کرده است. آنچه باید از گذشته یاد بگیریم، منطق آن معماری است، نه ظاهر آن.
اگر همان اصول را با نیازهای امروز تلفیق کنیم، حتی در آپارتمانهای کوچک هم میتوان فضاهایی طراحی کرد که نور طبیعی بیشتری داشته باشند، ارتباط با طبیعت را حفظ کنند، حریم خصوصی را تقویت کنند و امکان تعاملات سالم را فراهم آورند. به اعتقاد من، معماری سنتی ایران بیش از آنکه مجموعهای از فرمهای تاریخی باشد، یک شیوه اندیشیدن به زندگی است؛ نگاهی که انسان را در مرکز طراحی قرار میدهد و فکر میکنم امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز داریم.
آیا میان توسعه شتابزده شهرها، آپارتماننشینی و کاهش کیفیت زندگی رابطهای وجود دارد؟
به نظرم این رابطه کاملاً وجود دارد. البته نه به این معنا که آپارتماننشینی ذاتاً بد است. مسأله این است که در بسیاری از موارد، سرعت ساختوساز از کیفیت زندگی جلو زده است. امروز خیلی از مردم در خانههای کوچکتر، محلههای متراکمتر و فضاهایی زندگی میکنند که نور طبیعی، فضای سبز، آرامش صوتی یا حریم خصوصی کافی ندارند. وقتی این شرایط با ساعتهای طولانی حضور در محیطهای بسته همراه میشود، طبیعی است که استرس، خستگی، احساس تنهایی و کاهش حس تعلق هم بیشتر شود. اما این وضعیت بنبست نیست. اتفاقاً مسئولیت معماری از همینجا شروع میشود. معمار نمیتواند همه مشکلات شهر را حل کند، اما میتواند حتی در همین محدودیتها کیفیت زندگی را بهتر کند؛ با استفاده هوشمندانه از نور طبیعی، ایجاد فضاهای انعطافپذیر، تقویت ارتباط با طبیعت، حفظ حریم خصوصی و طراحی محیطهایی که هنوز حس «خانه بودن» را به انسان منتقل کنند. آینده معماری در این نیست که فقط ساختمانهای بیشتری بسازیم، بلکه باید فضاهای بهتری برای زندگی خلق کنیم. چالش امروز ما کمبود فضا نیست، کمبود فضاهای باکیفیت برای زندگی است.
در کتاب تأکید کردهاید که هر پروژه معماری میتواند یا منبع آرامش باشد یا عامل تنش. منظورتان چیست؟
نکته مهم هم این است که این تفاوت، لزوماً به بودجه یا لوکس بودن پروژه ربطی ندارد، بلکه بیشتر به کیفیت تصمیمهای طراحی مربوط میشود. فرض کنید وارد فضایی میشوید که نور طبیعی کافی دارد، پنجرهای رو به آسمان یا فضای سبز دارد، مسیرهای حرکتی آن واضح است، مقیاساش با انسان تناسب دارد و در عین حال هم امکان خلوت را فراهم میکند و هم امکان تعامل را. معمولاً در چنین فضایی احساس آرامش و امنیت بیشتری میکنیم. در مقابل، فضاهایی که نور کمی دارند یا راهروهای طولانی و بیروح، سروصدای آزاردهنده، نبود حریم خصوصی و قطع ارتباط با طبیعت، حضور در آنها را خستهکننده میکند. شاید این ساختمانها از نظر فنی کاملاً استاندارد باشند، اما کیفیت تجربه انسان در آنها چیز دیگری است. به نظرم تفاوت این دو، در جزئیات طراحی است؛ جزئیاتی که شاید ساده به نظر برسند، اما روی کیفیت زندگی روزمره تأثیر عمیقی میگذارند. یکی از پیامهای اصلی کتاب «معماری شاد» هم همین است که معماری هیچوقت خنثی نیست. هر تصمیم طراحی، حتی محل قرار گرفتن یک پنجره، میتواند بر احساس و رفتار انسان اثر بگذارد.
مخاطب این کتاب فقط معماران نیستند. اگر یک مدیر شهری، کارفرما یا حتی یک خانواده بخواهد از ایدههای آن استفاده کند، مهمترین پیام کتاب برای او چیست؟
دقیقاً به همین دلیل کتاب را نوشتم. هر کسی که درباره یک فضا تصمیم میگیرد، در کیفیت زندگی انسانها نقش دارد؛ چه مدیر شهری باشد، چه سازنده، چه کارفرما و حتی یک خانواده. پیام کتاب خیلی ساده است. هر تصمیمی درباره فضا، روی حال و هوای زندگی ما اثر میگذارد. انتخاب خانه، طراحی محل کار، برنامهریزی یک محله یا حتی چیدمان مبلمان، فقط یک تصمیم فیزیکی نیست. این تصمیمها بر آرامش، روابط، تمرکز و سلامت روان ما هم اثر میگذارند. به همین دلیل پیشنهاد میکنم هنگام تصمیمگیری فقط از خودمان نپرسیم این فضا چند متر است یا چقدر هزینه دارد. سؤال مهمتر این است که آیا این فضا به بهتر زندگی کردن ما کمک میکند؟ آیا نور کافی دارد؟ آیا ارتباط با طبیعت را حفظ میکند؟ آیا احساس آرامش و امنیت به ما میدهد؟ برای رسیدن به این کیفیت، همیشه به پروژههای بزرگ یا هزینههای سنگین نیاز نیست. گاهی تغییرات ساده، مثل بهبود نور، اضافه کردن چند گیاه یا بازنگری در چیدمان فضا، میتواند کیفیت زندگی را به شکل محسوسی تغییر دهد.
پس از خواندن کتاب «معماری شاد» دوست دارم این سؤال در ذهن خواننده بماند که «این فضا چگونه میتواند انسان را آرامتر، شادتر و توانمندتر کند؟» اگر این پرسش به بخشی از شیوه فکر کردن ما تبدیل شود، خیلی از تصمیمهایی که درباره خانه، مدرسه، محل کار یا شهر میگیریم، تغییر خواهد کرد. آن وقت دیگر معماری را فقط با نما و متراژ ساختمان نمیسنجیم، بلکه با اثری که بر کیفیت زندگی انسان میگذارد، ارزیابی میکنیم. هدف اصلی این کتاب هم همین بوده است. اینکه نگاهمان به معماری از ساختن صرف ساختمان فراتر برود و به خلق فضاهایی برسد که از آرامش، سلامت روان و کیفیت زندگی حمایت میکنند. اگر بعد از خواندن کتاب، هر بار که وارد فضایی شدیم از خودمان بپرسیم که این مکان چه اثری بر حال انسان میگذارد، احساس میکنم این کتاب به هدفش رسیده است.

