موازنه در میدان، تضمین اصلی توافق احتمالی
آخرین تحولات نشان میدهد راهبرد «صلح از طریق قدرت» که ترامپ بر آن تأکید داشت، در مواجهه با واقعیتهای میدانی پرونده ایران با محدودیت روبهرو شده و نهتنها به تغییر رفتار تهران از مسیر فشار نظامی منجر نشده، که واشنگتن را به بازگشت به دیپلماسی سوق داده است. در ادامه این روند، پس از هفتهها تبادل پیام میان دو طرف، فرآیند تدوین تفاهمنامه پایان جنگ وارد مرحله نهایی شده است؛ بهگونهای که به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه ایران کلیات متن تقریباً نهایی شده و در انتظار تصمیم نهادهای بالادستی در تهران قرار دارد. همزمان، جزئیات منتشرشده از متن تفاهم احتمالی در خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) نشان میدهد دیپلماسی در کنار تحولات میدانی بهطور موازی پیش رفته و در آن خطوط قرمز تعیینشده از سوی رهبر انقلاب اسلامی تحت نظارت شورای عالی امنیت ملی لحاظ شده است.
طرح دو مرحلهای تفاهم
به گزارش ایرنا، روند تدوین تفاهمنامه پایان جنگ، از پنجم اردیبهشت و همزمان با سفر سیدعباس عراقچی به اسلامآباد آغاز شد؛ جایی که ایران طرح دو مرحلهای خود را با تقدم پایان جنگ بر مذاکرات هستهای ارائه کرد و این چارچوب با موافقت اصولی آمریکا روبهرو شد. با وجود این، بیاعتمادی عمیق دو طرف باعث شد متن بارها بازنویسی و مذاکرات طولانی شود. به گفته اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه بخش عمده متن نهایی شده و در مرحله پایانی قرار دارد اما اجرای آن منوط به تصمیم نهادهای ایران است. ایران در مذاکرات تلاش کرده مسیر تفسیرپذیری متن را ببندد و تضمینهایی از میانجیها بگیرد. با توجه به تجربه بدعهدی آمریکا، نگاه ایران محتاط است و موازنه میدانی را تضمین اصلی میداند و بنابراین آمادگی دفاعی حفظ خواهد شد.
رعایت همه خطوط قرمز
با نزدیک شدن تفاهمنامه احتمالی پایان جنگ به مراحل نهایی، پرسش درباره رعایت خطوط قرمز جمهوری اسلامی بیش از گذشته مطرح شده است.
به گزارش ایرنا، برخلاف برخی ادعاهای یک ماه اخیر، گفته میشود متن توافق با دقت بالا تنظیم شده تا امکان تفسیرهای متفاوت یا فرار از تعهدات برای طرف مقابل وجود نداشته باشد.
در عین حال، هیچیک از متون منتشرشده در رسانهها را نمیتوان نسخه نهایی توافق دانست؛ زیرا تا زمان پذیرش رسمی از سوی دو طرف، این متون صرفاً گمانهزنی رسانهای تلقی میشوند. آنچه تاکنون از سوی منابع رسمی مورد تأکید قرار گرفته، رعایت تمامی خطوط قرمز تعیینشده از سوی رهبر انقلاب در چارچوب نظارت مستمر شورای عالی امنیت ملی بر روند تدوین تفاهمنامه است. این تحولات دیپلماتیک درحالی رخ داد که ترامپ ظهر پنجشنبه گذشته در پیامی در شبکه اجتماعی خود مدعی شد با پیشرفت مذاکرات با ایران و رسیدن آن به سطح نهایی، حملات برنامهریزیشده علیه ایران را لغو کرده است.
او گفت این تصمیم پس از تأیید کلیات توافق از سوی طرفهای درگیر اتخاذ شده و افزود توافق به اجماع درباره پایان جنگ انجامیده و احتمال دارد در روزهای آینده در اروپا با حضور «جیدی ونس»، معاونش امضا شود.
بــــرش
جزئیات تفاهم احتمالی
به گزارش ایرنا جزئیات تفاهم نامه احتمالی ایران و آمریکا عبارتست از:
1- پرونده هستهای: بر اساس چارچوب فعلی تفاهمنامه، موضوع هستهای به مرحله پس از پایان جنگ موکول شده و ایران در متن توافق هیچ تعهد تازهای نمیپذیرد. در این چارچوب، برنامه صلحآمیز هستهای کشور بدون تغییر باقی میماند و تنها به آغاز مذاکراتی ۶۰ روزه پس از امضای تفاهم اشاره شده است. همچنین تأکید میشود که گفتوگوهای آتی نیز در چارچوب اصول اعلامی جمهوری اسلامی، از جمله حفظ حق غنیسازی و تداوم نگهداری مواد غنیشده در داخل کشور، دنبال خواهد شد.
۲- تنگه هرمز: در بخش مربوط به تنگه هرمز نیز برخلاف برخی روایتهای رسانهای آمریکایی-اسرائیلی، سخنی از واگذاری مدیریت یا پذیرش نقشآفرینی آمریکا مطرح نیست. آنچه مورد اشاره قرار گرفته، بازگشت شرایط عادی کشتیرانی پس از پایان جنگ، رفع تهدیدها علیه کشتیهای تجاری و تأمین امنیت دریانوردی از سوی کشورهای ساحلی است. بر همین اساس، آینده این آبراه راهبردی موضوعی منطقهای تلقی شده و قرار است در چارچوب گفتوگوهای ایران و عمان پیگیری شود.
۳- پایان جنگ در تمامی جبههها: هسته اصلی تفاهمنامه بر پایان کامل درگیریها در سراسر منطقه استوار است. در این چارچوب، علاوه بر توقف جنگ علیه ایران، پایان جنگ در سایر جبههها از جمله لبنان نیز مورد اشاره قرار گرفته و آمریکا متعهد میشود برای پایان دادن به عملیات نظامی اسرائیل در لبنان اقدام کند. همچنین برخلاف برخی گزارشها، در متن از «تمدید آتشبس» سخنی به میان نیامده و تأکید بر پایان قطعی جنگ است.
۴- داراییهای مسدودشده: آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران نیز بخشی از سازوکار پیشبینیشده در تفاهمنامه است. بر اساس این روایت، بخشی از این داراییها همزمان با امضای توافق آزاد خواهد شد و بخش دیگر در ادامه مذاکرات و بر پایه سازوکارهای مورد توافق طرفین در دسترس ایران قرار میگیرد.
۵- غرامت جنگ: موضوع جبران خسارتهای ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل نیز در متن مورد توجه قرار گرفته است. هرچند جزئیات اجرایی آن به مذاکرات پس از امضای تفاهمنامه موکول شده اما اصل دریافت خسارت و طراحی سازوکار لازم برای تحقق آن در چارچوب توافق پیشبینی شده است.
۶- تحریمها: پرونده تحریمها نیز همانند موضوع هستهای به مذاکرات ۶۰ روزه آینده ارجاع داده شده است. در نتیجه، همانگونه که ایران در تفاهمنامه تعهد هستهای جدیدی نمیدهد، طرف مقابل نیز در متن فعلی تعهد نهایی درباره رفع تحریمها ارائه نمیکند و تصمیمگیری درباره این موضوع به مذاکرات بعدی سپرده میشود.
۷- مذاکرات آینده: بر پایه متن فعلی ایران و آمریکا پس از امضای تفاهمنامه وارد دورهای ۶۰ روزه از مذاکرات خواهند شد که سه محور اصلی دارد: آینده برنامه صلحآمیز هستهای ایران، رفع تحریمها و سازوکار جبران خسارات جنگ. در صورت توافق در این سه حوزه، اجرای توافق نهایی بهصورت مرحلهای و در جدول زمانی مشخص انجام خواهد شد.
همزمان سخنگوی وزارت خارجه ایران تأکید کرده هرگونه جمعبندی درباره متن تفاهمنامه منوط به تأمین منافع ملت ایران است و در صورت رسیدن به نتیجه، بهطور شفاف اعلام میشود. اسماعیل بقایی همچنین گفته ایران هنوز به جمعبندی نهایی درباره این توافق نرسیده است.
آیا سیاستهای ترامپ منجر به افزایش قدرت چانهزنی ایران شده است؟
واشنگتن در تله تهران
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، روز پنجشنبه در کاخ سفید در جمع خبرنگاران اعلام کرد: «ما به یک راهحل عالی برای جنگ با ایران رسیدهایم.» با این حال، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان، همان شب تأکید کرد که «ما در این مورد به جمعبندی نهایی نرسیدهایم» و این موضوع همچنان در دست بررسی نهادهای ذیربط قرار دارد. در همین حال، گزارشها از تبدیل شدن جنگ آمریکا علیه ایران به یک چالش سیاسی برای کاخ سفید حکایت دارد؛ بهطوری که نظرسنجیها از کاهش محبوبیت ترامپ در پی نارضایتی رأیدهندگان نسبت به افزایش قیمت بنزین خبر میدهند. در همین چارچوب، برخی تحلیلگران بینالمللی معتقدند که شکست احتمالی آمریکا در جنگ علیه ایران میتواند جایگاه جهانی واشنگتن را تضعیف کرده و ادراک «ببر کاغذی» بودن آن را در میان قدرتهایی مانند چین و روسیه تقویت کند. در همین حال، تغییر رویکرد ایران از «صبر راهبردی» به کنش تهاجمیتر، موازنه قدرت منطقهای و جایگاه محور مقاومت را تقویت کرده است. در نهایت، افزایش هزینههای جنگ و ریسکهای گسترده منطقهای از مهمترین عواملی عنوان میشود که واشنگتن را به سمت عقبنشینی از تشدید درگیری سوق داده است. در ادامه مجموعهای از دیدگاهها و تحلیلهای کارشناسان و ناظران بینالمللی در این زمینه آمده است.
هدف ایران، تسلیم آمریکاست
ملانی فیلیپس
تحلیلگر بریتانیایی
شکست ایالات متحده در جنگ علیه ایران میتواند اثرات مهمی در سطح نظام بینالملل داشته باشد. این اتفاق ممکن است به تقویت این ادراک در میان قدرتهایی مانند روسیه، چین و کره شمالی منجر شود که ایالات متحده یک «ببر کاغذی» است؛ یعنی قدرتی با ظرفیتهای ظاهری قابل توجه اما با کارآمدی محدود در تحقق اهداف راهبردی خود. در این چارچوب، سیاستهای دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، از سوی برخی تحلیلگران بهگونهای تفسیر میشود که در عمل همراستا با مطالبات و منافع مورد نظر تهران است. روز چهارشنبه، رئیسجمهوری آمریکا اعلام کرد که مذاکرات با ایران «بسیار خوب پیش میرود» و ممکن است تا آخر هفته به توافق منجر شود. با این حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تأکید کرد که در این گفتوگوها «هیچ پیشرفت ملموسی» حاصل نشده است. این روند نشاندهنده یک الگوی تکرارشونده در تعاملات دو طرف است؛ آمریکا با مواضع تند و تهدیدآمیز وارد میشود، ایران امتیازهای محدودی را روی میز میگذارد، سپس با عقبنشینی آمریکا، همان امتیازها دوباره بازتعریف میشوند.
اما ایران چگونه توانسته چنین وضعیتی را رقم بزند؟ پاسخ این است که موقعیت چانهزنی آمریکا تضعیف شده است، زیرا ترامپ همچنان به کارآمدی راهبرد خود باور دارد و انتظار دارد فشارهایی مانند محاصره دریایی، ایران را در نهایت به پذیرش مذاکرات جدی وادار کند. همین اصرار بر دستیابی به توافق، از نگاه تهران نوعی نشانه عقبنشینی و تسلیم تلقی میشود و میتواند به تقویت موضع ایران منجر شود. با این حال، پشت خطاهای راهبردی ترامپ مسألهای عمیقتر پنهان است. جنگ علیه ایران در میان مردم آمریکا بسیار نامحبوب است. بخشی از این موضوع به این دلیل است که ترامپ هرگز برای مردم توضیح نداده که این جنگ چه دلیلی دارد. اما بیشتر به این دلیل است که تحقیرهای آمریکا در عراق و پیش از آن در ویتنام، همراه با دههها تبلیغات در مدارس و دانشگاههای آمریکا، باعث شده مردم آمریکا بهشدت با اعزام نیروهای زمینی به هر نقطهای مخالفت کنند.
تغییر دکترین ایران؛ از صبر راهبردی به کنش مستقیم
راب گایست
استاد وابسته در دانشگاه جانز هاپکینز
رویکرد دیرینه ایران برای مقابله با اسرائیل بر «دفاع پیشدستانه» یا «دفاع در عمق» استوار بود؛ از اینرو، ایران شبکهای از متحدان منطقهای را داشت تا هم عمق راهبردی و هم نیروی مضاعفی برای هرگونه درگیری در اختیارش قرار دهند. به همین دلیل، تهران روابط نزدیکی با بازیگران غیردولتی در مرزهای رقبای خود برقرار کرد؛ از جمله حماس، حزبالله و انصارالله در برابر اسرائیل. با وجود این شبکه گسترده، ایران عموماً از رویارویی آشکار پرهیز میکرد و سیاست «صبر راهبردی» را در پیش میگرفت. مقامات ایران میدانستند که یک جنگ طولانیمدت میتواند توانمندیهای منطقهای را که سالها برای ساختن آن تلاش کرده بودند، تضعیف کند.
افزون بر این، آنان معتقد بودند که زمان به سود ایران است؛ زیرا هرچه متحدانش در کشورهای محل فعالیت خود ریشهدارتر میشدند، توان بیشتری برای نفوذ در ساختارهای حکومتی و تسلط بر نهادهای دولتی پیدا میکردند. این روند به تهران امکان میداد تا بهتدریج توازن قدرت منطقهای را به نفع خود تغییر دهد؛ کاری که طی سالها در عراق، لبنان، یمن و دیگر نقاط منطقه انجام داده بود.
این رویکرد در جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران تغییر کرده است. در حال حاضر رهبر و مقامات در ایران بیش از هر زمان دیگری رویکردی قاطع از خود نشان میدهند.
تهران اکنون آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک و استفاده از قدرت نظامی بهمنظور محدود کردن رقبای خود دارد. به عبارت دیگر ایران از سیاست سنتی «صبر راهبردی» فاصله گرفته است؛ سیاستی که در آن نیروهای ایرانی اغلب از پاسخ مستقیم به تشدید تنشها خودداری میکردند و ترجیح میدادند در بلندمدت بازی کنند. افزون بر این، با رویارویی مستقیم با اسرائیل در حمایت از حزبالله، ایران در واقع بر مواضع خود پافشاری کرده و حمایت و رهبری خود بر محور مقاومت را بار دیگر تثبیت میکند.
افزایش هزینههای جنگ؛ عامل عقبنشینی ترامپ
آندریاس کریگ
استاد مطالعات دفاعی کینگز کالج لندن
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در رابطه با توافق با ایران در شبکههای اجتماعی گفت: «قرار است توافق با ایران طی «چند روز آینده» امضا شود. اما چرا این اتفاق افتاد؟ مهمترین عامل در متقاعد کردن ترامپ برای عقبنشینی از ازسرگیری یک جنگ تمامعیار علیه ایران این بوده که بازگشت به درگیری اساساً در راستای منافع ایالات متحده نبوده است.
مشکل این است که ترامپ از همان ابتدا وارد جنگی شد که بر اساس اطلاعاتی درباره شکنندگی ایران شکل گرفته بود؛ اطلاعاتی که نادرست از آب درآمد و همچنین بر پایه سناریوهایی بیش از حد خوشبینانه بنا شده بود که تحقق نیافتند. این سناریوها تصور میکردند که حذف مقامات ایران باعث فروپاشی ناگهانی میشود. بمبارانهای سنگین هفتههای ابتدایی موجب انسجام بیشتر در ایران شد و آن را نسبت به قبل یکپارچهتر و مصممتر کرد.
علاوه بر این مقامات جدید ایران همچنین توانایی آن را دارند که هزینههای غیرقابلتحملی بر همه طرفها تحمیل کنند، در حالی که خود سطح تحمل بالایی در برابر فشار و درد دارد. اگر جنگی تمامعیار از سر گرفته میشد، خطر بسیار واقعی وجود داشت که ایران تنگه بابالمندب میان یمن و شاخ آفریقا را با بسیج متحد خود، یعنی حوثیها، مسدود کند. این تهدید هماکنون نیز روی میز قرار دارد. حوثیها پس از آتشبسی که در اکتبر ۲۰۲۵ در غزه امضا شد، حملات خود به کشتیرانی در منطقه را متوقف کردند، اما هشدار دادند که در صورت تشدید جنگ علیه ایران، این حملات را از سر خواهند گرفت.
همچنین احتمال زیادی وجود داشت که ایران حملات مستقیم به کشورهای خلیج فارس را با دامنه و شدت بیشتری از سر بگیرد؛ امری که میتوانست یک بحران شدید انرژی جهانی را به وضعیتی بسیار بدتر تبدیل کند. بنابراین شاید مهمترین پیامد بازگشت به جنگ تمامعیار این بود که میتوانست باعث از دست رفتن شرکای ارزشمند آمریکا در خلیج فارس شود.

