پرهیز از اختلافات موجه و غیرموجه!
سید عطاءالله مهاجرانی
در پیام هفتم خردادماه آیتالله سید مجتبی خامنهای، رهبر انقلاب به نکته نو و اندیشهبرانگیزی اشاره شده است: «لازم است تک تک جانفدایانی که دلشان برای اسلام و انقلاب و سربلندی ایران میتپد؛ از این پس، بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و به هم پیوسته ملت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجه و حتّی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشند.»
منظورم «از نکته نو» در پیام رهبر انقلاب بخشی است که به «پرهیز از اختلافات موجه» اشاره دارد. منظور از «موجه» یعنی ما برای توجیه اختلاف میتوانیم صورتبندی منطقی یا برهانی شکل دهیم و خودمان را قانع کنیم یا به چنان اختلافی از صمیم دل باور داشته باشیم. به عنوان مثال ما با یهودیان و مسیحیانی که پیامبر اسلام(ص) را به عنوان پیامبر به رسمیت نمیشناسند و قرآن را کتاب آسمانی نمیدانند، اختلاف موجه داریم. میتوانیم مبانی اختلافمان را تبیین کنیم. اختلاف «غیرموجه» مثل اینکه ما در بین گروههای قومی باور داشته باشیم که مثلاً فلان گروه فارس، یا کرد، یا لر و عرب اعتبار بیشتری دارد یا در استان سیستان و بلوچستان برای سیستانی یا بلوچ اعتبار متفاوتی قائل شویم. دیگر اختلافات غیرموجه میتواند این باشد که ارزش انسانی زن را کمتر از مرد بدانیم یا نمونههای بسیاری که به اختلافات قومی و زبانی و جنسیتی دامن میزند. تمامی این موارد اختلافات غیرموجه است. نمیتوان توجیه منطقی یا عقلانی و برهانی برای این اختلافات جستوجو کرد. علت اصلی این اختلافات (نمیگویم دلیل اصلی، چون دلیل ندارد!) جهالت نسبت به امور است. چنانکه امام علی علیهالسلام که ما جشن ولایت او را برگزار میکنیم و خداوند را ستایش میکنیم که ما را از پیوستگان و متمسّکان به ولایت امیرمؤمنان قرار داده است، یکی از مضامینی که در سخنان ایشان در موقعیتهای مختلف تکرار شده است، پرهیز یاران و پیروان از اختلاف و بازیچه دشمنان شدن است. امام علی علیهالسلام با حسرت و به تلخی در خطبه ۲۷ نهجالبلاغه به یاران ناتمام و سستعنصر خویش نهیب میزند و میگوید: «اى شگفتا، به خدا سوگند که همدست بودن این قوم با یکدیگر با آن که بر باطلاند -و جدایى شما از یکدیگر- با آنکه بر حقید- دل را میمیراند و اندوه را بر آدمى چیره مىسازد.»
شکست عبرت انگیز مسلمانان در جنگ احد، نتیجه به فراموشی سپردن فرمان خداوند و توصیه به پرهیز از اختلاف بود. در مناسبت فضای پیروزی جنگ بدر در ماه رمضان سال دوم هجری، خداوند به مسلمانان هشدار و بیدار باش داد: «وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ.»(الأنفال: ٤٦) به این معنا که «و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و شکوه و شوکت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با شکیبایان است.»
طبرسی و زمخشری (واژه) «ریح» (در این آیه) را معادل دولت تفسیر کردهاند. فولادوند با دقت ریح را به «مهابت» و محمدعلی کوشا به «شکوه و شوکت» ترجمه کردهاند. زمخشری ریح را معادل دولت تفسیر کرده است؛ همان هیمنه و اقتدار دولت. ماوردی سه قول مکمل را روایت کرده است: ۱- قدرت و اقتدار، ۲- دولت و ۳- نصرت تفسیر کرده است.
اهمیت سخن ماوردی از این زاویه است که او صدسال قبل از طبرسی و زمخشری میزیسته. بر اثر اختلاف و تفرقه و منازعه، هر سه مقوله اقتدار و دولت و پیروزی در معرض تهدید قرار میگیرد.
بدیهی است که در شرایط ویژه جنگ این ملاحظات اهمیت و حساسیت بیشتری پیدا میکند. چنان که همین آیات در موقعیت جنگی مسلمانان در فضای سال دوم هجری و جنگ بدر نازل شد. البته مسلمانان به این هشدار و بیدار باش توجه نکردند. 13 ماه بعد در ماه شوال سال سوم هجری، از دستور صریح پیامبر(ص) در جنگ احد تبعیت نکردند. 50 نفر به فرماندهی عبدالله بن جبیر در «جبل الرماة» در احد مستقر شده بودند. قرار بود به هیچ وجه حتی اگر مسلمانان شکست خوردند، موقعیت جنگی استراتژیک را رها نکنند. رها کردند؛ تا مبادا از خوان غنایم بی بهره بمانند. خالد بن ولید که فرمانده نظامی خبیری بود، از همین فرصت طلایی سود جست و با نفوذ از جبلالرماة موجب شکست سنگین سپاه پیامبر(ص) شد و حمزه سیدالشهدا(ع)، مصعب بن عمیر و عبدالله بن جحش، تا 70 نفر از یاران پیامبر به شهادت رسیدند. فرمان، اطاعت از خداوند و پیامبر بود. رکن دوم، پرهیز از اختلاف و تنازع بود که موجب از دست رفتن شوکت و شکوه و هیمنه مسلمان میشود. توصیه چهارم دعوت و تأکید جدی بر شکیبایی و صبوری بود. گردنه استراتژیک احد را به امید دستیابی به غنائم رها کردند. دشمن از همان طریق نفوذ کرد و مسلمانان شکست خوردند. به روایت علامه طباطبایی در تفسیر المیزان «سستی و ضعف اراده و اختلاف آرا موجب میشود که وحدت شکسته و توانایی به ضعف تبدیل شود و عزت و دولت و پیروزی از دست برود.»
زمان جنگ که زمانی نیست هر کسی ساز خود را بزند. بدتر از همه، سازش را بردارد به میان جمعیت برود و نغمه ناساز کوک کند.
کوهنورد هنگامی که در مرحله گذار از دامنه کوه است، با مرحله گذار از صخرهها و پیجهای کوهستانی و عقبهها، سلوکش کاملاً متفاوت است: در عقبهها و گردنهها بایست جای پای خود را دقیق بسنجد و گام بردارد، در دامنه نیازی به سنجش جای پا نیست و راه هموار است.
یادتان است؛ در فاصله عملیات وعدههای صادق ۱ و ۲ و ۲ تا ۳ و ۳ تا ۴؛ چندین ماه فاصله افتاده بود. مثلاً «وعده صادق ۳» حدود هشت ماه و نیم بعد از «وعده صادق ۲» انجام شد. فرماندهان نظامی که تقریباً همه آنها شهید شدهاند، از جمله سرلشکر محمد باقری و سرلشکر غلامعلی رشید و مسئولان سیاسی آماج اتهام شدند. گفتند که کشور را فروختند! و از این قبیل. آیتالله شهید امام خامنهای در ۲۲ اسفندماه سال ۱۴۰۳ فاصله بین عملیاتهای وعده صادق را تبیین کرد. هشدار داد که؛ اتهام نزنید، میبایست نقاط ضعف شناسایی شده در عملیات سابق برطرف شود، دقت موشکها افزایش یابد، اثربخشی پرتابهها و ارزیابی لایههای پدافندی دشمن به خوبی انجام شود: «آن کسانی که متصدی این کارها هستند، دلبستگی و عشق و آمادگیشان به انقلاب کمتر از من و شما نیست. آنچه انجام میدهند اگر شما هم جای آنان بودید همان کار را انجام میدادید... نقد کردن با تهمتزدن فرق میکند. وقتی نقد میکنید، کسی را متهم نکنید.»
تمام سخن همین است!

