روزنامه هاآرتص، فرجام عملیات اسرائیل در لبنان را شکست استراتژیک نامید
بسیاری از افراد در رسانههای اسرائیلی هیچ چیز یاد نگرفتهاند و هیچ چیز را فراموش نکردهاند. صبح یکشنبه، تنها انتشار یک تصویر - پرچمهای اسرائیل و تیپ گولانی که بر فراز قلعه بوفورت در جنوب لبنان در اهتزاز بودند - کافی بود تا گفتوگوی ضروری در مورد وضعیت جنگ فعلی لبنان کاملاً به حاشیه رانده شود.
به جای طرح پرسشهایی که باید در مورد استراتژی مشکوک جنگ در شمال و فقدان راهحلی برای تهدید انفجار پهپادهای هدایتشونده با کابلهای فیبر نوری(FPV) که حزبالله هر روز دهها فروند از آنها را به پرواز درمیآورد، پرسیده شود، شاهد طغیان نوستالژیک این بازگشت هیجانانگیز به یک مکان تاریخی بودیم. تقریباً هیچکس در مورد آنچه اتفاق افتاده و آنچه دفعه قبل از دست دادیم صحبت نمیکند. بهتر بود این موضوع را یادآوری میکردیم، به نفع بیش از نیمی از بینندگان تلویزیونی که در سال ۱۹۸۲ اینجا نبودند، زمانی که یک واحد گولانی، بوفورت را به قیمت جان شش نفر از اعضای خود تصرف کرد.
بیشتر بینندگان همچنین هیچ تجربه دست اولی از لبنان در دهه ۱۹۹۰ ندارند، زمانی که بمبهای حزبالله کاروانهای نیروهای دفاعی اسرائیل را در منطقه امنیتی که اسرائیل در آن زمان اشغال کرده بود، ویران کرد. اما وزرای کابینه، اعضای کنست و روزنامهنگاران روز یکشنبه با شور و شوق درباره بوفورت صحبت کردند، گویی این بار اوضاع متفاوت خواهد بود - و گویی تصرف این قلعه باستانی صلیبی، یک بار برای همیشه به مشکل حزبالله پایان خواهد داد. تقریباً هیچکس متوجه نشد که هیچ چیز باشکوهی در وقایع قلعه بوفورت وجود نداشت.
هیجان مصنوعی که رسانهها برای ما ایجاد کردند، بر یک واقعیت تلخ سرپوش گذاشت، واقعیتی که ترکیبی از انگیزههای ایدئولوژیک پنهان (راست افراطی مذهبی از همین حالا خیالپردازیهایی در مورد شهرکسازیها و ایجاد پایگاه دائمی در جنوب لبنان میکند) پریشانی سیاسی دولت که با نزدیک شدن به انتخابات، در تلاش است تا دلیل رها کردن جوامع در شمال را توضیح دهد؛ و شرمساری ارتش از این واقعیت که ناتوانیاش آشکار شده است. طبق معمول، کسی که روایت غالب را هدایت میکرد، بنیامین نتانیاهو بود. روز جمعه، او از مقر لشکر ۳۶ در مرز لبنان بازدید کرد (اگرچه هنوز وقت نکرده از شهرهای آسیبدیده کریات شمونه یا متولا بازدید کند). از او با سربازان عکس گرفته شد، از عبور نیروهای دفاعی اسرائیل از رودخانه لیتانی لبنان تمجید و اعلام شد که «ما همچنین در بیروت، در بقاع، در سراسر جبهه عملیات انجام میدهیم و حزبالله را از نزدیک مورد حمله قرار میدهیم.»
صبح یکشنبه، پس از آنکه ارتش اسرائیل عملیات تصرف بوفورت را در طول شب تکمیل کرد، نتانیاهو اعلام کرد: «ما متحد، مصمم و قویتر از همیشه به بوفورت بازگشتهایم.» او سپس بلافاصله با اغراقی که یادآور آمریکاییها در طول جنگ ویتنام است، به شمارش اجساد پرداخت. او ادعا کرد: «از آغاز جنگ احیا، ما ۸۰۰۰ عضو حزبالله را از بین بردهایم، از جمله ۷۰۰ نفر فقط در ماه گذشته.»
وزرا و نمایندگان کنست مثل طوطی حرف او را تکرار میکردند و جریان بیانیههای مطبوعاتی خود را قطع میکردند تا ابراز تأسف خود را در مورد مرگ یک سرباز تیپ گعفاتی در جریان نبردی در همان منطقه لبنان منتشر کنند، گویی این ابراز تأسف توسط هوش مصنوعی نوشته شده است.
جنگ چریکی
اما نخستوزیر به دستاوردها علاقهمند است، نه به هزینهها. اعداد زیر به نوعی در اظهارات جشنگونه او غایب بودند: از زمان اعلام آتشبس توسط آمریکاییها در لبنان (که هرگز اجرا نشد) تقریباً یک ماه پیش، سیزده اسرائیلی کشته شدهاند و از زمان آغاز جنگ در 7 اکتبر، بیش از 2000 اسرائیلی کشته شدهاند.
ارتش اسرائیل نیز در این داستان شکست عملیاتی و استراتژیک که نتانیاهو با تمام توان سعی دارد آن را به عنوان یک موفقیت به مردم اسرائیل بفروشد، دخیل است. اما دور فعلی کاملاً متفاوت است. حزبالله از عملکرد خود به عنوان یک ارتش سازمانیافته دست کشید و به ریشههای خود به عنوان یک سازمان چریکی بازگشت. این گروه زنجیره فرماندهی خود را غیرمتمرکز کرده، به فرماندهان میدانی اجازه داده است تا تصمیمات عملیاتی را به طور مستقل بگیرند و دیگر به برنامههایی برای فتح جلیل فکر نمیکند. در عوض، به دنبال نقاط ضعفی است که به آن امکان میدهد به اسرائیل ضرر و زیان وارد کند، به خصوص که ارتش اسرائیل نیروهای خود را به عمق بیشتری از لبنان اعزام
میکند. یک توضیح تاکتیکی برای فتح بوفورت وجود دارد. لشکر ۳۶ به عنوان بخشی از طرحی که ارتش علناً اعلام کرد، کنترل آن را به دست گرفت، زیرا انجام این کار میتوانست آن را قادر سازد تا با دقت بیشتری در نبطیه در همان نزدیکی مقابله کند. نیروی نسبتاً بزرگی از واحد بدر حزبالله در آن منطقه مستقر است که محل استقرار بسیاری از تأسیسات نظامی حزبالله نیز هست. اما تهاجمی که در حال انجام است، تهدید پهپادها علیه نیروهای عملیاتی در لبنان را پایان نخواهد داد. همچنین بعید است که پرتاب موشک به اسرائیل را خنثی کند. این حملات در روزهای اخیر افزایش یافته و برد آنها به تدریج به سمت جنوب گسترش یافته و به عکا، کرمیل و صفد رسیده است.
لبنان در نگاه اول مانند یک مشکل تاکتیکی به نظر میرسد و داستان بزرگ اکنون در خلیج فارس، بین آمریکا و ایران، در حال وقوع است.
اما در واقعیت، ممکن است یک مشکل استراتژیک جدید در جبهه شمالی ایجاد شود. حزبالله، علیرغم شکستهایش، موفق شده است زندگی در بخش نسبتاً وسیعی از اسرائیل در نزدیکی مرز لبنان را کاملاً مختل کند و این باعث میشود که هر هفته چند کشته و دهها زخمی برای ارتش اسرائیل به بار بیاید.
و از طرف دیگر، وقتی نتانیاهو و وزیر دفاع اسرائیل کاتس از اشغال سرزمینها به عنوان راهی برای گرفتن هزینه از لبنان لاف میزنند، حزبالله برای ادعای خود مبنی بر دفاع از کشور در برابر تجاوز اسرائیل، حمایت دریافت میکند.
در پسزمینه، این سؤال مطرح است که بین اتفاقات خلیج فارس و اتفاقات شمال چه ارتباطی وجود دارد. آیا نتانیاهو امیدوار است از آنچه که شاید بزودی پایان جنگ علیه ایران باشد، برای دستیابی به توافقی در جبهه لبنان بهرهبرداری کند، یا میخواهد ترامپ به او اجازه دهد تا پایان انتخابات به مبارزه با حزبالله ادامه دهد؟ نتانیاهو نیات خود را پنهان کرده است، بنابراین فعلاً این سؤال بیپاسخ مانده است.
منبع: Haaretz

