رویای شیرین دباغ

روایت زندگی پرفراز و نشیب مرضیه حدیدچی در کتاب «بانوی چریک»


زنان بسیاری در جریان انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس نقشی مهم، اثرگذار و فراموش‌نشدنی ایفا کرده‌اند. آنها با ایمان، آگاهی و روحیه فداکارانه در صحنه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی انقلاب حضوری فعال داشتند و در شکل‌گیری و تداوم این حرکت بزرگ مردمی، سهمی اساسی را برعهده گرفتند. حضور زنان در راهپیمایی‌ها، فعالیت‌های فرهنگی، پشتیبانی از مبارزان و انتقال پیام‌های انقلابی، نشان‌دهنده جایگاه مهم آنها در پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. این حضور گسترده بیانگر این است که زنان همگام با مردان در دفاع از ارزش‌ها، استقلال و عزت میهن اسلامی مسئولیتی بزرگ بر دوش داشته‌اند. بررسی نقش زنان در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، بازخوانی بخش مهمی از تاریخ ایثار، آگاهی و مشارکت اجتماعی ملت ایران است؛ حضوری که نه ‌تنها در پیروزی و مقاومت، بلکه در انتقال فرهنگ ایثار و پایداری به نسل‌های بعد نیز تأثیر عمیقی داشته است. کتاب «بانوی چریک» نوشته شیرین زارع‌پور که در نشر مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس به چاپ رسیده، یکی از آثار قابل توجه در حوزه ادبیات پایداری و زندگینامه‌نویسی محسوب می‌شود که به روایت زندگی پرفراز و نشیب مرضیه حدیدچی معروف به طاهره دباغ می‌پردازد. اولین اثر شیرین زارع‌پور با عنوان «تمنای بی‌خزان» که زندگینامه شهید مدافع حرم مهدی حسینی از زبان همسرش است. کتاب «حواسم هست» این نویسنده نیز زندگینامه داستانی شهید مدافع حرم سجاد زبرجدی سهراب را روایت می‌کند و زندگی این شهید را از دوران کودکی تا روزگاری پس از شهادتش  قلم می‌زند.

نقش یک زن مبارز در تاریخ انقلاب
مرضیه حدیدچی ملقب به خواهر طاهره در دوران حکومت پهلوی به فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی مشغول شد و سختی‌های بسیاری را به جان خرید تا انقلاب اسلامی به پیروزی برسد؛ از جمله تحمل شکنجه‌های شدید و بی‌رحمانه در زندان‌های مخوف ساواک. کتاب «بانوی چریک» ابعاد مختلف زندگی او را مورد بررسی قرار می‌دهد؛ فعالیت‌های مخفیانه علیه رژیم پهلوی، دستگیری توسط ساواک و تحمل شکنجه‌های طاقت‌فرسا در کنار دختر نوجوانش «رضوانه»، فرار از ایران به دستور مبارزان، حضور در لبنان و سوریه، فراگیری فنون نظامی و چریکی، همکاری نزدیک با شهید محمد منتظری و شهید چمران، همراهی با امام خمینی(ره)، حضور در نوفل‌لوشاتو به عنوان محافظ شخصی و مسئول امور خانه امام در دوران تبعید فرانسه، پس از انقلاب هم بازگشت به ایران و بر عهده گرفتن مسئولیت‌های خطیری همچون فرماندهی سپاه پاسداران همدان، نمایندگی مجلس و مأموریت‌های دیپلماتیک. مرضیه حدیدچی از جمله زنانی محسوب می‌شود که خیلی زود در راه امام قدم گذاشت و وارد جریان مبارزه علیه حکومت پهلوی شد. او فقط یک همراه ساده نبود و به‌ صورت جدی در فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی حضور مؤثری پیدا کرد. همین فعالیت‌ها باعث شد توسط ساواک دستگیر شود و تحت شکنجه‌های شدید قرار بگیرد. رنج او وقتی بیشتر می‌شود که دختر نوجوانش «رضوانه» هم توسط ساواک دستگیر و تحت شکنجه‌های سنگین قرار گرفت. کتاب فقط از یک مبارز سیاسی صحبت نمی‌کند؛ او مادری را روایت می‌کند که باید هم درد جسمی را تحمل کند و هم فشار روحی و روانی را، این بخش از کتاب روی خواننده بسیار تأثیرگذار است، چرا که نشان می‌دهد مبارزه برای دباغ فقط یک شعار نبوده، بلکه هزینه‌ای واقعی و بسیار سنگین هم بابت آن پرداخته است. پس از مدتی، او از ایران خارج می‌شود و به جمع نیروهای مبارز در خارج از کشور اضافه می‌شود. در این مرحله، زندگی‌اش شکل و شمایل جدیدی پیدا می‌کند و در کشورهای لبنان و سوریه ساکن می‌شود. در طول سکونت در این کشورها او آموزش‌های نظامی و چریکی می‌بیند و با چهره‌هایی همچون شهید چمران و محمد منتظری در ارتباط و همکاری قرار می‌گیرد. در این مرحله از زندگی لقب «بانوی چریک» معنای جدی‌تری برای او پیدا می‌کند، چون دیگر به صورت عملی وارد عرصه آموزش و مبارزه مسلحانه شده است.
یکی از فصل‌های مهم زندگی حدیدچی، حضورش در نوفل‌لوشاتو (فرانسه) در زمان اقامت امام خمینی است. او در این دوران سرنوشت‌ساز از نزدیک در جریان امور قرار می‌گیرد، نقش اجرایی و حفاظتی پیدا می‌کند و در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ انقلاب حضور مهمی را رقم می‌زند. این بخش کتاب از زاویه‌ای کمتر دیده‌شده، نقش یک زن مبارز را در کنار هسته مرکزی وقایع به تصویر می‌کشد. شکستن کلیشه‌های رایج از زنان در دوران انقلاب و نشان دادن زنی که همزمان به امور خانه می‌رسد، شکنجه‌های سخت ساواک را تحمل می‌کند و در میدان‌های نظامی هم فعال است، الگویی متفاوت و چندوجهی را ارائه داده که برای مخاطب جذاب خواهد بود. نویسنده با زبانی روان، گویا و مستند، تصویری واقعی از زندگی و روزهای سخت این بانو را پیش چشمان مخاطب ارائه می‌کند. دباغ به خواننده یادآور می‌شود که با وجود داشتن ۸ فرزند، می‌توان میان وظایف خانوادگی و فعالیت‌های سنگین سیاسی و نظامی تعادل برقرار کرد.
نویسنده همه ابعاد زندگی حدیدچی را به خوبی در کنار هم چیده است تا خواننده دچار سردرگمی نشود. او سعی کرده از نثری داستانی و جذاب بهره بگیرد تا کتاب از حالت یک گزارش خشک تاریخی خارج شود و مخاطب برای ادامه دادن آن تمایل داشته باشد. روایت‌ها به‌گونه‌ای هستند که برای مخاطب نسل جدید نیز کشش کافی برای خواندن تا آخرین صفحه را به همراه دارد. کتاب بر پایه مصاحبه‌های عمیق و اسناد تاریخی بنا شده است، این تلاش برای پایبندی به واقعیت، به کتاب اعتبار بخشیده و آن را از روایت‌های خیالی یا اغراق‌آمیز دور نگه داشته است.

نگاهی متفاوت به وقایع انقلاب
در بخش‌هایی از کتاب تمرکز روی خاطره‌گویی خطی و پشت سر هم می‌رود و از روایت هنری و نمایش دادن به سمت گزارش دادن سوق پیدا می‌کند، این گونه عمق تحلیل‌های روانشناختی شخصیت‌ها در لحظات دراماتیک کمتر دیده می‌شود. در فصل‌های میانی کتاب، ریتم روایت کمی کندتر از معمول می‌شود، شاید اگر نویسنده در بیان برخی وقایع، از تکنیک‌های داستان‌نویسی مدرن‌تر و شیوه رفت و برگشت استفاده می‌کرد، ضرب‌آهنگ کتاب در تمام فصل‌ها یکنواخت و پرکشش باقی می‌ماند. کتاب روایت‌ها و خاطرات را به ‌خوبی ثبت کرده، اما بیشتر به اینکه چه اتفاقی افتاد، می‌پردازد تا اینکه چرا این‌گونه شد و چه تأثیری بر روحیه دباغ گذاشت. شاید اگر تحلیل‌های عمیق‌تری درباره چرایی برخی تصمیمات سیاسی یا تضادهای درونی شخصیت دباغ اضافه می‌شد، اثر ارزش دوچندانی پیدا می‌کرد. در هر حال؛ «بانوی چریک» به‌ خصوص برای افرادی که می‌خواهند از زاویه‌ دیگری با تاریخ انقلاب اسلامی آشنا شوند، مفید خواهد بود.
کتاب در 14 فصل و از حدود 90 مصاحبه تدوین شده است. نویسنده درباره کتاب می‌گوید: «نگاشتن فصل ششم به قدری سخت بود که گاهی برای نوشتن چند خطش، چند بار اشک ریختم. این در حالی بود که من فقط با قلم ساییدن، خودم را در آن فضا احساس کرده بودم اما خانواده دباغ آن لحظات را زندگی کرده بودند.»
او همچنین در بخشی از مقدمه درباره نوشتن این کتاب گفته است که «به خودم که آمدم، دیدم چه کار سختی را برعهده گرفته‌ام. من داشتم از زنی می‌نوشتم که یک دنیا واژه‌های مهم در او مفهوم پیدا کرده بود. واژه‌هایی چون مقاومت، ایثار، شجاعت، صبر، صبر، صبر و اخلاص و همه اینها با کلی زیرکی! طوری که ساواک با شکنجه‌های طاقت‌فرسا نتوانسته بود از او به چیزی یا به کسی برسد. اگر مرضیه دباغ لب باز می‌کرد، معلوم نبود چندین نفر از مبارزین انقلابی پایشان به کمیته مشترک باز می‌شد. او و رضوانه نوجوان، حاضر شده بودند همه آن رنج و شکنجه و مرارت و سختی بی‌حد و حصر را تحمل کنند اما خم به ابروی مبارزین و خانواده‌های آنها نیفتد. و من خیلی کوچک‌تر از آن بودم که بتوانم این بزرگی را در نوشته‌هایم به تصویر بکشم.»

 

در نوفل لوشاتو
در بخشی از کتاب «بانوی چریک» به روایت خاطرات مرضیه حدیدچی از دوران حضورش کنار امام خمینی در فرانسه اشاره شده و آمده: «وقتی به نوفل لوشاتو رسید، به خانه شماره یک راهنمایی‌اش کردند. بعد از دیدار با امام، دیگر سر از پا نمی‌شناخت. انگار همه دنیا را به او داده بودند. شادی وصف‌ناشدنی که از دیدار امام نصیبش شده بود، با سپردن مسئولیت حفاظت از بیت امام در آن دهکده کوچک، چند برابر شد. اداره امور داخلی بیت برعهده مرضیه قرار گرفت. وظیفه اصلی او رعایت مسائل امنیتی و تهیه غذای امام بود. حالا مرضیه در جایی نفس می‌کشید که با نفس‌های قدسی امام متبرک می‌شد. کار مرضیه از همان روزهای اول شروع شد. خریدهای روزانه‌، پختن غذا، شستن لباس‌های امام، باز کردن نامه‌ها  و از همه مهم‌تر، حفاظت از بیت. مرضیه شده بود مثل یکی از دخترهای امام؛ ایشان مرضیه را مثل دختر خودشان دوست داشتند. بارها پیش می‌آمد که مرضیه در حال شستن ظرف‌ها بود و امام از او می‌خواست آب کشیدن ظرف‌ها را به او واگذار کند. خریدهای خانه یکی از حساس‌ترین کارها بود. مرضیه برای این کار به دو سه تا فروشگاهی که در نوفل لوشاتو بودند می‌رفت و هر روز از یکی‌شان خرید می‌کرد... او هر روز با یک تکه گوشت، آبگوشت درست می‌کرد و مقداری لپه و لیمو امانی در آن می‌ریخت که ناهار امام بود. برای شام اما غذای ساده‌تری مثل ماست و خیار یا نان و پنیر آماده می‌کرد. یک روز مرضیه از امام پرسید واقعاً سخت نیست هر روز نان و آبگوشت، آن هم با نان باگت می‌خورید؟ امام بعد از مکثی فرمودند «شما فکر می‌کنی مردم در این موقعیت، این هم گیرشان می‌آید؟»
امام نظم خاصی در زندگی داشتند. غیر از نماز جماعت که زمانش مشخص بود، ساعت 9 شب شام می‌خوردند، ساعت یازده به رختخواب می‌رفتند و ساعت سه نیمه شب برای عبادت و نماز شب و قرائت قرآن بیدار می‌شدند...  امام هر روز بعد از نماز و صبحانه قرآن می‌خواندند و بعد از آن، ملاقات‌ها شروع می‌شد. در میان این کار، نزدیک به ۲۰ دقیقه در بالکن قدم می‌زدند. ساعت ۱۱ صبح به اتاقی که پشت اتاق ملاقات بود می‌رفتند و مرضیه در این فرصت برایشان چای می‌برد. وقتی هوا مناسب بود، نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا در حیاط خانه، زیر چادر برپا می‌شد. امام چند دقیقه زودتر می‌آمدند و در کنار درخت سیب به سؤال‌ها جواب می‌دادند. هرکس به دیدار امام می‌آمد، محو شخصیت ملکوتی و روحانی ایشان می‌شد. شخصیت امام آنقدر جذاب بود که همه شیفته او می‌شدند. این حالت فقط مخصوص بچه مسلمان‌ها نبود. در پاریس، تمام توجهات، حتی توجه شخصیت‌های خارجی، معطوف به امام بود.»