ایده «دولت جنگ و دفاع میهنی»
اگر این سه عامل را کنار هم بگذاریم یعنی جنگ خارجی چندلایه؛ نظام بینالملل در حالگذار و آنارشیک و زیست بحرانی در سطح ملی؛ میتوان گفت هر سه، موضوعات مرجع بقای ملی را تحت فشار قرار دادهاند. تهدید بالقوه شکل گرفته و در مواردی به تهدید بالفعل نیز تبدیل شده است، اما یک نکته مهم وجود دارد با وجود این فشارها، تعادلهای کلان هنوز فرو نپاشیدهاند. وحدت سرزمینی دچار فروپاشی نشده است؛ اشغال سرزمینی رخ نداده است؛ انسجام ملی بهطور کامل از هم نگسسته است؛ با وجود مشکلات معیشتی، فروپاشی فراگیر رخ نداده است.
یعنی ما در وضعیتی قرار داریم که تهدید وجودی فعال است، اما تعادلهای کلان همچنان پابرجاست؛ پس میتوان گفت کشور در «وضعیت بقا» قرار دارد، نه به معنای فروپاشی، بلکه به معنای قرار داشتن در معرض تهدید وجودی علیه موضوعات مرجع امنیت ملی.
در این مقطع تاریخی، باید دولتی داشته باشیم که اولویت اصلی آن عبور کشور از مرحله بقا باشد یعنی مسأله اول، توسعه نیست؛ مسأله اول، رقابتهای جناحی نیست؛ مسأله اول، بقا و تثبیت تعادلهای کلان است.
وقتی از «دولت جنگ» سخن میگوییم، باید روشن کنیم منظور کدام معناست. دستکم سه تلقی از دولت جنگ میتوان مطرح کرد، دولت در جنگ یعنی دولتی که صرفاً به دلیل وقوع جنگ خارجی، در شرایط جنگی رفتار میکند مانند تجربه هشتساله دفاع مقدس، که دولت به اقتضای شرایط جنگی، بخش بزرگی از منابع کشور را به جنگ اختصاص داد.
تلقی بعدی، دولتِ جنگی است. دولت جنگی، دولتی نیست که صرفاً بهخاطر وقوع جنگ خارجی شکل گرفته باشد، بلکه دولتی است که حکمرانی اجرایی آن بر مبنای مدیریت وضعیت بقا تنظیم میشود. در این معنا، حتی ممکن است جنگِ آشکار هم پایان یافته باشد، اما دولت جنگی همچنان تداوم یابد، زیرا هنوز صلح پایدار حاصل نشده، تضمین بقا بهدست نیامده، یا بازدارندگی اطمینانبخش شکل نگرفته است. سوم، دولت جنگسالار است؛ یعنی دولتی که سامان سیاسی و منطق حکمرانی آن اساساً بر جنگ استوار است، در این نوع دولت، جنگ یک وضعیت عارضی نیست، بلکه جزئی از هویت و منطق تداوم آن است. این دولت یا همواره بقای خود را در معرض تهدید میبیند و از همین رو دائماً در وضعیت جنگی بازتولید میشود یا ماهیتی توسعهطلب و کشورگشا دارد و جنگ را ابزار طبیعی گسترش خود میداند. در این معنا میتوان از نمونههایی یاد کرد که تداوم آنها با منطق جنگ گره خورده است؛ یعنی یا از رهگذر احساس تهدید دائمی یا از رهگذر توسعهطلبی مستمر.
اگر بپذیریم که کشور در وضعیت بقا قرار دارد، به نظر من آنچه امروز مورد نیاز است، دولت جنگی است، نه صرفاً دولتِ در جنگ و نه دولت جنگسالار. یعنی ما نیازمند دولتی هستیم که حکمرانی اجراییاش مبتنی بر وضعیت بقا باشد؛ اولویتبندیهایش بر اساس تضمین بقای ملی تنظیم شود و افق عملش، عبور کشور از شرایط تهدید وجودی به مرحله ثبات و بازدارندگی مؤثر باشد، زیرا مسأله ما فقط جنگ خارجی نیست. ما همزمان با سه واقعیت جنگ خارجی، نظام بینالمللی در حال گذار، زیست بحرانی در سطح ملی مواجهیم که ترکیب این سه عامل، ما را در موقعیتی قرار داده که صرفاً با منطق عادی حکمرانی یا صرفاً با منطق موقتِ جنگ قابل اداره نیست.
از این رو، نیازمند نوعی دولت جنگی هستیم که منطق آن، اداره کشور در وضعیت بقا باشد.

