غم غزه
گفتوگو با جمیله کدیور درباره کتاب «شاهدی از جهنم نسلکشی» نوشته وسیم سعید
در نوارغزه، جایی که زندگی روزمره زیر سایه بمباران و آوارگی معنا پیدا میکند، روایت وقایع جنگ فقط به خبرها خلاصه نمیشود؛ روایتهایی هم هست که از دل همان تجربه زیسته و بیهیچ چشمپوشی و سانسوری نوشته میشوند. «شاهدی از جهنم نسلکشی» نوشته وسیم سعید برای ثبت همین تجربههاست؛ روایتهایی کوتاه و مستقیم از میان محاصره، قحطی و شرح تلاشی بیامان برای زنده ماندن. این کتاب به تازگی با ترجمه مشترک جمیله کدیور و سید عطاءالله مهاجرانی از سوی انتشارات «امید ایرانیان» منتشر شده است. کدیور در گفتوگوی پیشرو از سابقه دلسبتگیاش به مسأله فلسطین و روند ترجمه این کتاب میگوید، کتابی که به باور او باید بیکموکاست به فارسی منتقل میشد.
مریم شهبازی
گروه کتاب
از چگونگی آشناییتان با این کتاب و چرایی انتخاب آن برای ترجمه بگویید؛ اولویتتان با وجه شهادتمحور و مستند اثر بود یا تأثیر انسانی و اجتماعی آن بر مخاطبان؟
پاسخ به این سؤال مستلزم توضیح دورانی طولانی از دلبستگی من به موضوع فلسطین است. برای همین، خوب است پیشاپیش در رابطه با علائق خودم نسبت به مسأله فلسطین اشارهای داشته باشم. دلبستگی من به فلسطین و مسائل مرتبط به آن مسبوق به سابقه است. از کودکی به موضوع فلسطین علاقهمند بودم. زمینه خانوادگیام، خصوصاً نقش پدرم در این قضیه بیتأثیر نبود، ولی خودم هم بهطور مستقل رویدادهای فلسطین را دنبال میکردم. در ایام نوجوانی سلبریتیهای مورد علاقهام رهبران مبارز فلسطینی آن دوران بودند و آلبومی از تصاویر آنها از روزنامهها گردآوری کرده بودم. این علاقه در دوران تحصیلم در دانشگاه در قالب پروژههای تحقیقی و در زمان شروع به کارم در انتخاب حوزه مسئولیتم مشهود بود. در روزنامه اطلاعات مسئول اخبار فلسطین و اسرائیل بودم و زمانی که در سال ۱۳۷۰ بیش از ۴۰۰ نفر از رهبران فلسطینی به جنوب لبنان تبعید شدند، از مدیرمسئول روزنامه مرحوم حاجآقا دعایی درخواست کردم که برای تهیه گزارش و گفتوگو با این شخصیتها به «مرج الزهور» لبنان بروم. درخواستم در ابتدا با موافقت حاجآقا مواجه نشد. نهایتاً با اصرار فراوان، ایشان پذیرفت. سفر به سوریه و جنوب لبنان و گفتوگو با شخصیتهای درجه اول فلسطینی در حوزه مقاومت که الان تصور میکنم اکثراً شهید شدهاند، نقطه عطف مهمی در زندگی کاری من بود. از تهران با دفتر جهاد اسلامی فلسطین برای دیدار با شهید فتحی شقاقی، دبیرکل وقت سازمان هماهنگ کردم تا راهی برای ورودم به اردوگاه آوارگان فلسطینی در جنوب لبنان پیدا کنم. شهید شقاقی دستخطی برایم نوشت و با آن دستخط مجوز ورود به اردوگاه و گفتوگو با چهرههای شاخصی از رهبران حماس و جهاد اسلامی فلسطین و امام مسجدالاقصی و شخصیتهای مبارز دیگری پیدا کردم. در اینجا باید یادی از شهید محمد سعید ایزدی (معروف به حاج رمضان) بکنم که در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسیدند. در آن سفر امکان دیدار با آن شهید و خانواده محترمشان برایم پیدا شد. شهید ایزدی در آن سفر اطلاعات ارزندهای به من دادند و در یک دور سفر به «مرج الزهور» در معیت ایشان به جنوب لبنان رفتم. حاصل آن سفر و گفتوگوهایی که داشتم، کتاب «انتفاضه؛ حماسه مقاومت فلسطین» بود. این مقدمه طولانی را گفتم که بگویم بعد از ایران، فلسطین همیشه دغدغه اصلی من بوده است. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به این سو هم به طور هفتگی در روزنامه اطلاعات پیرامون مسأله فلسطین یادداشت داشتهام، که در حال ویرایش نهایی و تکمیلشان در قالب کتاب هستم و امیدوارم تا قبل از سومین سالگرد عملیات طوفانالاقصی آن را منتشر کنم.
برگردیم به سؤال شما! این کتاب را به همراه کتابهایی دیگر، «تغرید عبدالعال» مدیر مرکز تحقیقات فلسطین در دفتر «جبهة الشعبیة» به همسرم، آقای دکتر مهاجرانی هدیه داده بود. پس از بازگشت ایشان از سفر و مطالعه آن و عطف به اهمیت و ارزش آن، تصمیم به ترجمهاش گرفتیم. کتاب با اخبار و رویدادها و گزارشهای منتشره از سوی خبرنگاران و مقامات محلی سنخیت کامل داشت. برای من که اخبار غزه را به طور جدی از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ از نزدیک دنبال میکردم، روایتهای کتاب بسیار آشنا و ملموس بود. زمانی که ترجمه را شروع کردیم، کتاب تازه منتشر شده بود، ولی اتفاقات دی ۱۴۰۴ و بعد از آن شروع جنگ رمضان، قطعی اینترنت و نبود دسترسی به سایت ارشاد و مشکلات دیگر، فرآیند انتشار کتاب را چند ماه به تعویق انداخت. کتاب، روایت دست اولی از درون جنگ غزه است؛ از ایام جنگ و محاصره و نسلکشی. نویسنده هم شاهد است و هم راوی؛ هم راوی رنجهای خود و خانوادهاش هست و هم روایتگر رنجهای دیگران. در رابطه با بخش دیگر سؤالتان، هر دو بُعد برای ما مهم بود. هم کتابی مستند که عمق رنج مردم غزه و قساوت اسرائیل را نشان میدهد، هم جنبههای انسانی کتاب که اهالی غزه در عمق فاجعه و رنج و مصیبت، چگونه با جنگ و فاجعههای ناشی از آن برخورد کردند و صبوری و بردباری از خود نشان دادند. نه شِکوهای داشتند و نه از زبانشان الحمدالله و حسبناالله و... افتاد و حداقلهای زندگی که از لباس و آرد و رختخواب و... داشتند، با هم به اشتراک میگذاشتند و البته جنگ مقتضیات، مشکلات و فشارهای خاص خود را هم دارد. بخصوص وقتی جنگ طولانی مدت میشود. کتاب با بیانی ساده از تغییر رفتارهای انسانی در زمانه عسرت و در میانه قحطی و گرسنگی هم سخن میگوید. وقتی گرسنگی فشار میآورد و امان کودکان را میبُرَد و از گرسنگی اشک میریزند، افراد خانواده برای تهیه نان و آرد و غذا ناگزیر از کارهایی میشوند که شاید در مخیله خود فرد در شرایط عادی هم نمیگنجد.
فرآیند همکاری شما و آقای مهاجرانی، به خصوص با توجه به نسبتی که دارید در ترجمه این کتاب چگونه پیش رفت؟
هر کدام از ما به طور مستقل ترجمه را شروع کردیم. بعد روایت به روایت به طور مشترک به بازخوانی کتاب و تطبیق ترجمهها با متن کتاب پرداختیم و ترجمه روانتر، مناسبتر، دقیقتر و نزدیکتر به متن را انتخاب کردیم. بعد از این مرحله، ویرایش نهایی را من انجام دادم و کار برای مراحل کسب مجوز و چاپ ارسال شد. بهشخصه روی این کتاب، بیش از هر کتاب دیگری سختگیری داشتم و سعی کردم که ترجمه دقیق و نزدیک به متن باشد. امیدوارم مقبول خوانندگان واقع شود.
روایت وسیم سعید چه تفاوتی با روایتهای دیگر فلسطینیها دارد؟
بالطبع من همه روایتهای منتشره از جنگ غزه را نخوانده یا نشنیده و ندیدهام. از این رو، نمیتوانم ارزیابی دقیقی برای مقایسه با روایتهای دیگر داشته باشم. با این وجود، به عنوان یک ناظر بیرونی که اخبار غزه را از بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ از نزدیک و به طور مستمر دنبال کرده، روایت وسیم سعید از جنگ غزه را بسیار واقعی، ملموس و متناسب با اخبار جنایتهای اسرائیل در غزه دیدم. به علاوه، برخلاف برخی نوشتهها پیرامون جنگ غزه، این کتاب از دل جنگ و از درون غزه نوشته شده است. روایت او از همان شب اول حمله اسرائیل در ۷ اکتبر و شروع مسیر آوارگی او با کل خانواده پدریاش آغاز میشود و با زبانی ساده و در عین اختصار به مباحث مختلف اعم از جنگ نسلکشی رژیم اشغالگر، قحطی و گرسنگی، آوارگیهای مکرر، ساعتها حضور در صف برای تهیه آرد و نان و یک ملاقه غذای گرم یا حتی استفاده از سرویس بهداشتی، بچههایی که در فقدان پدر یا مادر، خیلی زود بار مسئولیت زندگی اعضای باقیمانده خانواده را بر دوش میکشند، حقوق بشر قلابی و تقلبی کشورهای غربی، و... پرداخته است. من این کتاب را به منزله یک تلنگر بر وجدان انسانها دیدم. مقدمه وسیم بسیار کوبنده و تأثیرگذار است. به نظرم همین مقدمه که به توضیح دلایل نوشتن این کتاب پرداخته، تفاوت روایت او را با بسیاری از روایتهای دیگر نشان میدهد. در بخشی از این مقدمه میخوانیم: «من این کتاب را مینویسم تا این کلمات دِینی بر گردنت باشد؛ تا تو را مسئول آنچه دیدهام کنم، مسئولیت اینکه تو حالا میدانی، مسئولیت اینکه تو حالا شاهدی. این کتاب یک اثر ادبی نیست، گواهی کسی است که زیر آتش ایستاده، گواهی در زمانهای که در صفحات نمایش تلویزیونها نشانی از حقیقت نیست، روایت زخمی که نمیخواهد دهان ببندد، تا صدایش زنده بماند. من به دنبال همدردی نیستم، به دنبال وجدانی هستم که هنوز متعفن نشده باشد؛ به دنبال انسانی که به سنگ تبدیل نشده است...»
این کلمات کوبنده و سهمگین است. شاید درک این روایت برای برخی از هموطنان تا قبل از تحمیل دو جنگ اخیر بر کشورمان دشوار بود. ولی تصور میکنم جنگ ۱۲ روزه و بخصوص جنگ رمضان نگاه جمع زیادی از هموطنان را به غزه و چرایی مقاومت آنان بسیار تغییر داد.
نثر کتاب، مخصوصاً در توصیف لحظات رویایی با مرگ و ویرانی، شاعرانه و تصویری است؛ تا جایی که به نظر نمیرسد کار جوانی 22 ساله باشد. این ویژگی زبانی را چطور ارزیابی میکنید؟
باید به تجربه زیسته وسیم و وسیمها در غزه تحت اشغال و محاصره توجه داشت. غزه از سال ۲۰۰۷ تحت محاصره زمینی و هوایی و دریایی است. در این مدت چندین جنگ، از جمله عملیات سرب گداخته (۲۷ دسامبر ۲۰۰۸ - ۱۷ ژانویه ۲۰۰۹)، بازگشت پژواک (۹ مارس ۲۰۱۲- ۱۴ مارس ۲۰۱۲)، ستون ابر/حجارة السجیل (۱۲ نوامبر ۲۰۱۲- ۲۱ نوامبر ۲۰۱۲)، صخره سخت/جنگ ۵۱ روزه (۸ ژوئیه ۲۰۱۴- ۲۶ آگوست ۲۰۱۴)، حملات هر از چندگاه، از جمله حمله به اهالی غزه، در منطقه مرزی در حین تظاهرات مسالمتآمیز در مارس ۲۰۱۸، حملات۱۱ مه-۲۲ مه ۲۰۲۱ و 7-5 اوت ۲۰۲۲ و بالاخره عملیات شمشیرهای آهنین را از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بدین سو متحمل شده است. وسیم در چنین بستری قسمت اعظم کودکی، نوجوانی و جوانیاش را گذرانده است. زندگی و رشد در چنین فضایی، مقتضیات خاص خود را دارد و متفاوت از فضاهای موجود پیرامون اکثر جوانانی در این سن و سال در نقاط مختلف جهان است. به عبارتی، شما باید متن (Text) را در بستر پیدایش متن (Context) مطالعه کنید. وسیم از کودکی تا زمان نگارش کتاب در جنگ اخیر، یعنی از ۷ سالگی همه این تصاویر را دیده و زندگی کرده است؛ نه یک بار و دو بار و سه بار... بارها و به کرات. از همین جهت به نظرم نگارش چنین متنی در چنان فضایی طبیعی است و چندان دور از ذهن نیست.
حضور اشعار شاعرانی چون محمود درویش در متن، چه جایگاهی در ساختار و معنای کتاب دارد؟ شعر در فرهنگ فلسطینی و بویژه در ادبیات مقاومت چه نقشی ایفا میکند که نویسنده چنین بر آن تکیه کرده است؟
نویسنده در کتاب دو جا به شاعران مقاومت اشاره مستقیم دارد. یکجا در شب اول آوارگی از شهر و دیار خود، بدون ذکر نام شاعر (هارون هاشم رشید) به قصیده مشهور «سنعود الی یافا» (به یافا بازمیگردیم) اشاره میکند و در وصف او مینویسد، سراینده قصیده، شاعر فلسطینی سرشناسی بود که بدون بازگشت به وطن، در غربت جان سپرد. وسیم از حس ترسی که رهایش نمیکند، از اینکه مبادا سرنوشتش مانند سرنوشت شاعر باشد، میگوید و در جای دیگری از محمد درویش نقل میکند و میگوید: «در واقع ما مردمانی هستیم که شایسته زندگی است. شاعر ما محمود درویش راست گفت:«علی هذه الارض ما یستحق الحیاة.» غیر از مورد فوق، نقل قولهای دیگر از محمود درویش در کتاب از مترجمان کتاب در سخن اول و مقدمه کتاب یا زیرنویس است.
ادبیات مقاومت بخش مهمی از ادبیات معاصر فلسطین است و شعر بخش عظیمی از ادبیات مقاومت برای زنده نگه داشتن موضوع فلسطین را به خود اختصاص داده است. محمود درویش یکی از شاعران پیشرو و برجسته مقاومت فلسطین است. اشعار درویش زیباییهای زندگی را ترسیم میکند. او تصویرگر مردمی است که مثل همه مردم جهان خواهان زندگیاند، ولی اشغالگران این موهبت را از آنان سلب کردهاند. درویش، هم تصویرگر تاریخ اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل و درد و فقر و محرومیت و آوارگی مردم خود، علیالخصوص رنج و اندوه کودکان سرزمینش است، هم روایتگر جلوههای مقاومت و پایداری مردم. او در اشعار و نوشتههای خود توجه خاصی به وطن دارد و با پرداختن به مظلومیت مردم فلسطین، عادی شدن قتلعامها و بیتفاوتی جهانی را مورد توجه قرار داده، عوارض جسمی و روانی جنگ را بر مردم به تصویر کشیده، در عین حال سعی کرده نور امید را در دل فلسطینیها زنده نگه دارد.
وسیم سعید نیز تلاش کرده همین مضامین را در کتاب خود مورد توجه قرار دهد: از عشق به وطن و شهر و دیار خود تا ترسیم مظلومیت مردم فلسطین تا عادی شدن کشتار و قتلعام مردم غزه از یک سو تا سکوت و بیعملی جهانی و فضای مسموم رسانههای جریان اصلی و بالاخره تأثیر عوارض جنگ بر روح و روان انسان در جنگ که خودش را بهعنوان نمونهای از مثالهای بیشمار توصیف میکند. وسیم سعید در تأسی به محمود درویش به مقاومت از طریق نوشتن باور دارد و این موضوع را در چند جای کتاب خود مورد اشاره قرار داه است. البته نقش و تأثیر شهید رفعت العرعیر را در چنین نوشتههایی نباید نادیده گرفت. شهید رفعت العرعیر، نویسنده و استاد فلسطینی اهل غزه، معتقد بود «نوشتن مقاومت است و روایت قدرت.» او از قلم بهعنوان ابزاری برای مقاومت و بیان واقعیتهای غزه استفاده میکرد و با تأسیس «ما عدد نیستیم» به جوانان غزه کمک میکرد تا از قدرت داستانسرایی برای دفاع از خود بهره ببرند. وسیم سعید با کتاب «شهادة من جحیم الابادة» نشان داد که آموزه شهید رفعت العرعیر را بهخوبی درک و اجرا کرده است. شعر مقاومت فلسطین نمادی از سرزمین، تاریخ و جغرافیای فلسطین است؛ آمیزهای از رنج زیسته گذشته و حال و امید به پیروزی در آینده. شعر مقاومت تلاشی برای زنده نگه داشتن هویت فلسطین در دنیایی است که درصدد مدفون کردن آرمانهای فلسطین و تثبیت اشغال با نابودی فلسطینیان یا کوچاندن اجباری و آوارگی آنان است. به باور من، شعر مقاومت، نماد «قدرت نرم» شاعران در کنار «قدرت سخت» مبارزان و رزمندگان در مقابل اشغالگران است.
در متنی که سراسر بر رنج، فاجعه و شهادت استوار است، وفاداری به لحن نویسنده تا چه اندازه ضروری است؟ جایی ناچار به تلطیف یا تعدیل روایات شدید؟
متن روایتهای کتاب، با تلخ بودن، ساده و روان است. البته در ترجمه کتاب بین رویکرد دو مترجم تفاوت وجود داشت. یکی تا حدودی به دنبال ترجمه آزاد متن بود و دیگری که من بودم، وفاداری بیشتر به متن. در خوانش مشترک، جمعبندی ما بر این قرار گرفت که به متن کاملاً وفادار باشیم. معتقدم در اثری چون کتاب وسیم سعید اتفاقاً باید روایتهای تلخ را همانگونه که هست، منتقل کرد تا عمق فاجعه و جنایات اسرائیل در غزه که این کتاب شاید فقط صحنههایی محدود از آن را به تصویر کشیده، یعنی مواردی که نویسنده دیده یا شنیده، نمایان میکند. بنابراین، هیچ نکتهای تعدیل یا تلطیف یا حذف نشد و با وفاداری کامل به متن کتاب سعی کردیم به دقت عمل کنیم.
بعضی روایات تصویری سعید، مشابه وقایعی از اردوگاههای نازی است که صهیونیستها آن را مصداقی بر نسلکشی یهودیها میدانند، واقعهای که در خصوص مردم غزه، خود به شکلی ظالمانهتر به آن مشغولند «شوکها پشت سر هم آمدند، تعداد هولناکی از اجساد! در همه طرف، اجساد بعضی روی هم قرار داده شده بودند. اجساد قربانیان بیشتر از زندهها بود. آنجا به غیر از بوی خون و مرگ چیز دیگری نبود.» تصاویری که برخی حتی هولناکتر نیز هستند «جسدهایی بدون سر، بدون دستوپا، تکه پارههای کودکان، جمجمههای متلاشی شده، اندامهای له شده...» انتشار این قبیل کتابها و تضادی که میان ادعا و رفتار صهیونیستها وجود دارد چه تأثیری بر افکارعمومی جهانی دارد؟
این تأثیر را بیش از ۲ سال و ۷ ماه است در کف خیابانهای کشورهای مختلف جهان، خصوصاً اروپا و آمریکا و در مراسم هنری و اماکن ورزشی و مسابقات شاهدیم. تجمعات و تظاهرات گسترده میلیونها نفر در سراسر جهان در اعتراض به جنایتهای اسرائیل و در حمایت از مردم غزه و آزادی فلسطین مؤید آن است که افکارعمومی جهان روایت دروغ صهیونیستها را باور ندارد و بهرغم عدم اجازه ورود خبرنگاران رسانههای جریان اصلی برای تهیه خبر و گزارش از غزه، نقش خبرنگاران محلی و شهروندخبرنگاران در رساندن صدای مظلومیت فلسطین گویاست و تأثیر خود را داشته است. اسرائیل که تا قبل از جنگ غزه با مظلومنمایی از دریای هولوکاست ماهی مطلوب خود را صید میکرد، حال به کشوری منفور و منزوی در جهان تبدیل شده، نتانیاهو با هیتلر مقایسه و بدتر از هیتلر تلقی میشود. امروز نگاه جهان به اسرائیل و صهیونیستها به خاطر حجم جنایتها همچون کشوری جذامی و مبتنی بر طرد و نفی است. برخورد با شهروندان صهیونیست در مراسم هنری، میدانهای ورزشی و رستورانها همه مؤید این مدعاست و این باعث خجالت و تأسف فراوان است که جمعی از همزبانان ما در خارج از کشور زیر پرچم اسرائیل و همسو با جنایتهای رژیم صهیونیستی و در پشتیبانی از اسرائیل شعار میدهند و برای به اصطلاح نجات ایران از عمو بیبی و عمو ترامپ کمک میخواهند تا با تحمیل جنگ به ایران، جمهوری اسلامی ایران را سرنگون کنند! و این رویکرد سخیف موجب تعجب و حیرت بسیاری از شهروندان کشورهای میزبان شده است.
از میانه کتاب به بعد، روایات از حالت تکصدایی خارج میشود و تجربیات و صداهای دیگر قربانیان وارد متن میشوند. این چندصدایی چه تأثیری بر مخاطب میگذارد؟
وسیم از طریق گفتوگو با دیگر شاهدان جنایتهای اسرائیل در غزه و پرداختن به روایت آنان سعی کرده به جنایتهای فجیع و مختلف اسرائیل و حامیانش خصوصاً آمریکا اشاره کند و بعد در جایی اشاره میکند که با شنیدن رنج دیگران، متوجه شدم درد و رنج من در قیاس با دیگران بسیار اندک بوده است. البته میزان تأثیر کتاب بر خواننده، بسته به نوع مخاطب هم دارد. برای پاسخ شما به روایت «ناشناسی در بازار» در کتاب اشاره میکنم. وقتی وسیم از مردی با پاهای قطع شده بعد از خرید آرد در مغازه آردفروشی میخواهد که روایت خود را از آنچه بر سرش آمده، برای اطلاع جهانیان توضیح دهد، پاسخ آن مرد جوان شنیدنی است. او میگوید:«جوان... خون عزیزانم دنیا را به حرکت درنیاورد، فکر میکنی کلمات تو این کار را خواهد کرد؟» و بعد واگویه وسیم را با خود میخوانیم که میگوید:«کسی که خونهایی که از یک سال و هفت ماه پیش جاری است، در او تأثیر نگذاشته... آیا جوهر روی کاغذ او را تکان خواهد داد؟» متأسفانه برخلاف مواضع حمایتآمیز رسمی کشورمان از اهل غزه، این بیتوجهی در بین جماعتی از هموطنان و اهل رسانه و دانشگاه و سیاست در داخل کشور در طول جنگ غزه نسبت به مظلومیت مردم غزه و جنایتهای اسرائیل کم نبوده و نیست و به نظرم این امر به کماطلاعی این عزیزان از مناقشه فلسطین و اسرائیل و تاریخ اشغالگری برمیگردد. الان دو سال و هفت ماه از شروع جنگ غزه میگذرد و از ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ و شروع به اصطلاح آتشبس در غزه، کشتار و جنایتهای اسرائیل همچنان زیر عنوان آتشبس ادامه دارد و ۶۰ درصد غزه در اشغال اسرائیل است و حکایت مظلومیت فلسطینیها همچنان باقی است.
از نگاه شما انتشار آثار مستند و شهادتمحوری چون «شاهدی از جهنم نسلکشی» تا چه اندازه قادر به تغییر نگاه غالب القا شده از سوی رسانههای غربی در میان افکارعمومی است؟
اگر مافیای رسانه و سیاست از انتشار پیام چنین کتابهای مستندی ممانعت نکند، به نظرم این کتاب و کتابهای مشابه راه خود را در میان افکارعمومی پیدا میکنند. کتاب «شاهدی از جهنم نسلکشی» به چندین زبان زنده دنیا ترجمه شده و همین امر نشانه اهمیت کتاب از سوی مترجمین و مؤسسات انتشاراتی است. کتاب در رسانههای معتبر معرفی شده و جای خود را پیدا کرده است. این کتاب را باید بارها و بارها خواند. بهرغم حجم کم کتاب و کوتاهی هر روایت، همگی عمیق و مستند است. در حال حاضر گفتمان غالب بر افکارعمومی جهان حمایت از غزه و تقابل با اشغالگری و جنایات اسرائیل است و چنین کتابهایی به تقویت این گفتمان کمک میکند. امیدوارم این کتاب جای خود را در بازار کتاب ایران هم پیدا کند و رسانههای کشور به معرفی آن برای جامعه مخاطب خود بپردازند.
ریشهیابی دلایل دشمنی آمریکا با ایران
با توجه به سابقه شما در حوزه بینالملل و نگارش مقالات متعدد، به خصوص تجدید چاپ کتاب «رویارویی؛ انقلاب ایران و آمریکا»، مطالعه این کتاب را در شرایط کنونی به چه مخاطبانی پیشنهاد میدهید؟
کتاب «رویارویی؛ انقلاب اسلامی ایران و آمریکا» برگرفته از رساله کارشناسی ارشد من از دانشگاه تهران است و به بررسی علل پیروزی انقلاب، پیامدهای آن و تأثیرش بر موضعگیریهای آمریکا در قبال انقلاب ایران میپردازد. بخشی از کتاب ریشهشناسی اینکه چرا انقلاب شد و بخش دیگر تاریخچه روابط ایران و آمریکا تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، خصوصاً دوران ۱۳ ماهه تحولات انقلابی در ایران است. کتاب برای دانشجویان و دانشپژوهان حوزه روابط بینالملل، خصوصاً رابطه ایران و آمریکا و علاقهمندان حوزه سیاست و مباحث انقلابها میتواند مفید باشد. مطالعه کتاب همچنین به فهم دلایل دشمنی آمریکا نسبت به ایران کمک میکند؛ دشمنی سابقهداری که قبل از سهگانه مباحث هستهای و موشکی و شکلگیری جبهه مقاومت و متحدین منطقهای ایران هم وجود داشته است و دو عنصر نفت و اسرائیل دو مؤلفه مهم در این رابطه بوده و هست.
رابطه دو کشور ایران و آمریکا از زمان انتشار کتاب «رویارویی؛ انقلاب ایران و آمریکا» تا به امروز چقدر تغییر کرده؟
پاسخ به این سؤال مستلزم بررسی و مطالعه ۴۷ سال روابط پرتلاطم و مملو از افت و خیز بین دو کشور است و در این مجال کوتاه نمیگنجد. غیر از مقاطعی محدود که برخی همکاریها و مذاکرات، از جمله در مورد آزادی تعدادی گروگان آمریکایی در لبنان با وساطت ایران و قضایای مکفارلین داشتیم و مواردی که از همکاری در افغانستان، همچنین در عراق و مبارزه با داعش و مذاکرات در دوران منجر به برجام وجود داشته، روابط ایران و آمریکا در این سالها عمدتاً روابطی پرتنش بوده است؛ از حمله به هواپیمای مسافربری گرفته تا جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان که عصاره کامل خصلت استکباری آمریکا بوده و هست و تا زمانی که این خصلت استکباری و نگاه بالا به پایین تغییر نکند، هر کس هم که در مصدر ریاست جمهوری آمریکا باشد، این تنش در روابط ادامه خواهد داشت؛ چه رئیسجمهوری غیرمتعادلی چون ترامپ باشد و چه رئیسجمهوری متعادلتری از حزب دموکرات یا
جمهوریخواه.

