دلربایی وطن در آرامش یک گفتوگو
بازگشت مهینترابی در قامت راوی ایران
علی نعیمی
منتقد سینما
ورود مهرانه مهینترابی به عرصه اجرا با برنامه «دلربا»، صرفاً تجربهای تازه برای یک بازیگر باسابقه نیست؛ بلکه بازتعریف جایگاه چهرهای است که بخش مهمی از حافظه تصویری چند نسل از مخاطبان ایرانی را با خود حمل میکند. بازیگری که در دهه هفتاد با سریالهایی چون «همسران» و «خانه سبز» به یکی از نمادهای زن ایرانی در تلویزیون بدل شد، حالا پس از سالها حضور در نقشهای نمایشی، در قالب میزبان و راوی روبهروی انسانهایی مینشیند که هرکدام تلاش میکنند تجربه زیسته، دلبستگیها و نسبت خود با ایران را روایت کنند.
این جابهجایی، بیش از آنکه یک تغییر شغلی باشد، تغییری در «جنس حضور» است. مهینترابی دیگر پشت شخصیتهای داستانی پنهان نمیشود؛ این بار خود او، با صدای آرام، لحن صمیمی و تصویر آشنایش، محور ارتباط با مخاطب است. اتفاقی که اهمیت آن زمانی بیشتر میشود که بدانیم بسیاری از تاکشوهای سالهای اخیر، بیش از آنکه بر گفتوگو تکیه کنند، به سمت نمایش، هیجانهای زودگذر یا اجرای اغراقآمیز رفتهاند. «دلربا» اما برعکس، روی سکوت، خاطره، گفتوگوی انسانی و حس تعلق تمرکز کرده و برای چنین فضایی، انتخاب مهرانه مهینترابی انتخابی کاملاً هوشمندانه به نظر میرسد.
مهینترابی از آن دسته بازیگرانی است که محبوبیتش صرفاً محصول شهرت نبود؛ او در دورهای به شهرت رسید که تلویزیون هنوز رسانهای فراگیر و خانوادگی بود و شخصیتهایی که در سریالها شکل میگرفتند، مستقیماً وارد زندگی روزمره مردم میشدند. در «همسران» و «خانه سبز»، او تصویری از زن آرام، صبور، فهمیده و قابل اتکای ایرانی را نمایندگی میکرد؛ زنی که در عین مهربانی، شخصیت مستقل خود را داشت و میتوانست مرکز تعادل یک خانواده باشد. همین تصویر طی سالها در ذهن مخاطب تثبیت شد و حالا «دلربا» دقیقاً از همان سرمایه عاطفی استفاده میکند.
در واقع، مخاطب پیش از آنکه وارد گفتوگوی برنامه شود، با «حس آشنایی» وارد جهان آن میشود. وقتی مهینترابی مقابل میهمان مینشیند، فضای برنامه از ابتدا رنگی از اعتماد و آرامش دارد. این همان چیزی است که بسیاری از برنامههای گفتوگومحور امروز فاقد آن هستند؛ حس طبیعی بودن. مهینترابی تلاش نمیکند «اجرا» کند یا خود را به عنوان یک مجری حرفهای به رخ بکشد. او بیشتر شنوندهای دقیق است که اجازه میدهد میهمان، خودش را بازگو کند. همین ویژگی باعث شده «دلربا» به جای آنکه به یک تاکشوی پرهیاهو تبدیل شود، به فضایی نزدیک به گفتوگوهای صمیمانه انسانی بدل شود.
اهمیت دیگر حضور او، به مفهوم ایران در این برنامه بازمیگردد. «دلربا» اساساً بر محور دلبستگی به ایران شکل گرفته؛ برنامهای که در آن میهمانان از تجربه مهاجرت، بازگشت، موفقیت، هویت و نسبت شخصیشان با وطن حرف میزنند. در چنین بستری، حضور چهرهای مانند مهرانه مهینترابی معنا پیدا میکند. او نه صرفاً یک بازیگر، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی ایران معاصر است؛ چهرهای که بسیاری از مخاطبان با او بزرگ شدهاند و ناخودآگاه نوعی حس «خانه» را در تصویرش پیدا میکنند.
این نکته بهویژه در دورهای که بخش مهمی از تولیدات تصویری به سمت ریتمهای تند، شوخیهای لحظهای و فرمهای پرزرقوبرق رفتهاند، اهمیت بیشتری دارد. «دلربا» برخلاف این جریان، روی سادگی سرمایهگذاری کرده است؛ خانهای قدیمی، گفتوگویی آرام، موسیقی ملایم و مجریای که بیشتر از آنکه بخواهد مرکز توجه باشد، تلاش میکند فضا را برای شنیده شدن میهمان آماده کند. این نوع اجرا نیازمند بازیگری است که بتواند بدون اغراق، حضور مؤثر داشته باشد؛ و مهینترابی دقیقاً چنین ویژگیای دارد.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که این تجربه برای خود او نیز نوعی بازآفرینی حرفهای محسوب میشود. بسیاری از بازیگران نسل او، در سالهای اخیر یا کمکار شدهاند یا در تکرار کلیشههای سابق گرفتار ماندهاند. اما مهینترابی با ورود به «دلربا» نشان داده که هنوز میتواند حضوری تازه و معنادار داشته باشد؛ حضوری که نه مبتنی بر نوستالژی صرف، بلکه مبتنی بر بلوغ و تجربه است. او حالا در آستانه دورهای از زندگی ایستاده که دیگر قرار نیست فقط نقش بازی کند، بلکه میتواند روایتگر باشد؛ روایتگر نسلی که میان گذشته و امروز، همچنان به دنبال بازتعریف هویت خود است. نکته جالبتر اینکه «دلربا» عملاً از ویژگیهایی بهره میبرد که مهینترابی سالها در بازیگری خود ساخته بود؛ صدای آرام، بیان شمرده، حس مادرانه، وقار و نوعی گرمای انسانی که کمتر در چهرههای رسانهای امروز دیده میشود. این عناصر در قالب اجرا، کارکرد تازهای پیدا کرده و باعث شدهاند مخاطب احساس نکند با یک مجری تازهکار روبهروست.
در قسمتهایی که تاکنون منتشر شده، این هماهنگی میان شخصیت میزبان و فضای برنامه بهخوبی دیده میشود. چه در گفتوگو با مجید ساعدیفر و چه در مواجهه با کیوان ساکت، مهینترابی تلاش نمیکند گفتوگو را به سمت نمایش یا هیجان مصنوعی ببرد. او بیشتر فضا را برای روایت شدن زندگی میهمان باز میگذارد؛ و همین «عقب ایستادن» شاید مهمترین مهارت او در مقام مجری باشد.
«دلربا» فقط یک تاکشو نیست؛ تلاشی است برای بازسازی نوعی گفتوگوی آرام و انسانی در زمانهای پر از شتاب و هیاهو. و مهرانه مهینترابی، با تمام خاطره جمعیای که از دهه هفتاد تا امروز با خود حمل میکند، بهترین چهره برای چنین پروژهای به نظر میرسد؛ زنی که روزگاری نماد مادر و همسر ایرانی بود و حالا، در قالب میزبان، تلاش میکند روایتهای پراکنده عشق به ایران را کنار هم
بنشاند.

