ارزیابی فعالان سیاسی از سخنان اخیر رئیسجمهوری
واقعبینی ضرورت اداره کشور است
محمد مهاجری، فعال سیاسی اصولگرا در ارزیابی سخنان چند روز اخیر رئیس جمهوری و تأکید پزشکیان بر ارائه تصویری واقعبینانه از شرایط کشور، تأکید میکند که هم واقعگرایی و هم آرمانخواهی برای کشور مفید هستند اما آنچه میتواند خسارتزا باشد، مواضع غیر قابل اجراست که توقعات را بالا میبرد بدون آنکه مقدورات و امکانات لازم برای عملیاتی شدن آن وجود داشته باشد. به گفته مهاجری، واقعبینی ضرورت اداره کشور است.
پزشکیان در برنامههای مختلف چند روز گذشته، بر برقراری تناسب میان داشتهها و خواستهها، بیان واقعیتها به مردم، پرهیز از شعاری کردن سیاستها و اهتمام به حفظ وحدت و انسجام ملی تأکید کرده است. چنانکه او 22 اردیبهشت ماه یکی از سیاستهای اساسی دولت در شرایط فعلی را «کنترل مصرف و جلوگیری از شکلگیری تقاضای القایی و کاذب» عنوان کرد و گفت: «اقتضائات شرایط فعلی کشور ایجاب میکند که مدیریت تقاضا با دقت انجام شود؛ چرا که ایجاد تقاضای غیرواقعی بدون تأمین متناسب کالا، منجر به نارضایتی عمومی و برهمخوردن تعادل بازار خواهد شد.»
مهاجری در گفتوگو با «ایران» میگوید: «وقتی از واقعگرایی سخن گفته میشود، منظور این نیست که آرمانگرایی نفی شده است. بسیاری از آرمانها در بستر واقعیت شکل میگیرند و تنها از مسیر واقعگرایی قابلیت تحقق پیدا میکنند.» او تأکید میکند که آرمانگرایی و واقعگرایی نهتنها در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه در بسیاری از مواقع مکمل هم به شمار میروند. از نگاه مهاجری، آنچه در برابر واقعگرایی قرار میگیرد، توهم و خواستههای غیر قابل اجراست، نه آرمانخواهی.
این فعال رسانهای واقعگرایی را، بهویژه در عرصه سیاست و اقتصاد، مفهومی کاملاً زمینی و مبتنی بر محاسبه توصیف میکند. به گفته او، در این حوزهها معیارها و شاخصها قابل اندازهگیری، احصا و ارزیابیاند. او برای توضیح این موضوع به مثال ساخت یک کارخانه اشاره میکند. جایی که همهچیز بر پایه محاسبات دقیق پیش میرود. از برآورد هزینهها و امکانات مورد نیاز گرفته تا ظرفیت تولید، نیروی انسانی و زمانبندی اجرا. از نگاه او، حتی اگر هدف نهایی از ساخت آن کارخانه توسعه کشور یا تحقق یک آرمان اقتصادی باشد، رسیدن به آن هدف بدون تکیه بر محاسبات واقعی ممکن نیست. مهاجری معتقد است هر فرد یا مجموعهای که در چنین پروژهای واقعیات عینی را نادیده بگیرد، در نهایت با شکست مواجه خواهد شد. عضو شورای سردبیری خبرآنلاین، میگوید تجربههای مختلف جهانی نشان داده هر زمان تصمیمگیریها بر پایه تصورات غیرواقعی شکل گرفته، نتیجهای جز خسارت و ناکامی در پی نداشته است چنانکه دشمنان ایران نیز بارها دچار چنین خطاهایی شدهاند. مهاجری با اشاره به جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ ۴۰ روزه میگوید اسرائیل و آمریکا تصور میکردند میتوانند ظرف چند روز جمهوری اسلامی و حتی کلیت ایران را از پا درآورند، اما این اتفاق رخ نداد، زیرا محاسبات آنان بر پایه واقعیت نبود و مؤلفههایی مانند اراده ملی، غیرت عمومی و ظرفیت اجتماعی جامعه ایران را نادیده گرفته بودند و همین غفلت باعث شد تحلیلهایشان به توهم نزدیک شود.
واقعگرایی به معنای چشمپوشی از اهداف بلندمدت نیست
مهاجری در ادامه به عرصه نظامی اشاره میکند و میگوید با وجود برتری تسلیحاتی و حضور قدرتمندترین ارتش جهان در میدان، باز هم نتیجه مطابق خواست آمریکا و اسرائیل پیش نرفت. او تأکید میکند وقتی بخشی از واقعیت دیده نشود، محاسبه ناقص میشود و تصمیمگیری به خطا میرود. به گفته این فعال سیاسی، افرادی در حوزههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حضور دارند که تحلیلها و برداشتهایشان از مسائل، چندان مبتنی بر واقعیت نیست. این افراد علاوه بر آسیب زدن به اعتبار شخصی و سیاسی خود، برای کشور نیز گاهاً هزینه ایجاد میکنند. مهاجری میگوید اگر چنین افرادی مسئولیتهایی هم داشته باشند آنگاه مواضع غیر واقع بینانه آنان میتواند به نام نظام و کشور تلقی شود و هزینههای سیاسی و اجتماعی ایجاد کند.
این فعال سیاسی همچنین معتقد است مواضع غیر واقع بینانه، بستر شکلگیری سیاستهای هیجانی است. گاهی یک تصویر، یک شعار خیابانی یا یک اتفاق محدود، دستمایه تحلیلهای بزرگ و غیرواقعی قرار میگیرد و فضای عمومی را به سمت هیجان سوق میدهد. در چنین شرایطی، بهجای عقلانیت و محاسبه، احساسات و تخیلات میداندار میشوند و این همان نقطهای است که میتواند به منافع ملی آسیب وارد کند. به گفته وی، هم واقعگرایی و هم آرمانخواهی برای کشور مفید هستند. او آرمانخواهی را ارزشمند میداند که بر بستر شناخت دقیق از امکانات، محدودیتها و ظرفیتهای واقعی جامعه شکل بگیرد. همچنین معتقد است واقعگرایی نیز زمانی مفید خواهد بود که به معنای چشمپوشی از اصول و اهداف بلندمدت تلقی نشود. مهاجری تأکید میکند: «کشوری که تصمیمهایش بر پایه واقعیت و محاسبه دقیق شکل بگیرد، حتی در سختترین شرایط نیز میتواند از منافع خود دفاع کند و مسیر پیشرفت را ادامه دهد.»
مسئولیتپذیری نخبگان و گروههای سیاسی در شرایط بحران
محمد نعیمیپور
نماینده ادوار مجلس
از خرداد سال گذشته تاکنون، اتفاقات مهم و تعیینکنندهای در کشور رخ داده است؛ تحولاتی که بهنظر میرسد هنوز درک دقیق و عمیقی از ابعاد آن، حتی در میان بخشی از کسانی که خود را اهل سیاست و تحلیلگر مسائل سیاسی میدانند، شکل نگرفته است.
البته گروهی از فعالان سیاسی و افرادی که در سه یا چهار دهه گذشته در فضای سیاستورزی کشور حضور داشتهاند، اهمیت شرایط جدید را درک کردهاند، اما همچنان برخی الگوهای قدیمی و آسیبزا در رفتار سیاسی پابرجاست. سالها رقابتهای سیاسی در کشور، گاه از چهارچوب رقابت سالم خارج شده و به کنشها و واکنشهای شدید، تخریب و حتی بیاعتمادی متقابل منتهی شده است. فضایی شکل گرفت که در آن، برخی جریانها خود را فرشته و رقیب را دیو میپنداشتند.
این نگاه متأسفانه هنوز بهطور کامل از میان نرفته و همچنان در رفتار و تحلیل برخی افراد دیده میشود. نمونه آن را میتوان در اظهاراتی مشاهده کرد که درباره مذاکرات یا تحولات سیاسی مطرح میشود؛ جایی که برخی مدعی میشوند «این مذاکرات قرار است خون شهدا را پایمال کند.» این نوع موضعگیری در واقع حامل یک پیام روشن است: بیاعتمادی به مسئولان، بیاعتمادی به وزیران، بیاعتمادی به نهادهای قانونی و حتی بیاعتمادی به سازوکارهای تصمیمگیری کشور. این در حالی است که بارها تأکید شده تصمیمات مهم دیپلماتیک و سیاسی بدون طی فرآیندهای قانونی و سطوح عالی تصمیمگیری انجام نمیشود.
سؤال اساسی اینجاست که تا چه زمانی قرار است در عرصه سیاست، بهجای تقویت نهادهای قانونی، دائماً مسئولان و سازوکارهای رسمی کشور زیر سؤال بروند؛ آن هم از هر دو سوی فضای سیاسی؟ نکته قابل تأمل اینجاست که حتی برخی از کسانی که همواره بر تبعیت کامل از رهبری تأکید داشتهاند، امروز به اشکال مختلف رفتارهایی از خود نشان میدهند که نتیجه آن، ایجاد تردید در فضای عمومی است.
این مسأله در شرایطی رخ میدهد که کشور درگیر یک مواجهه گسترده و پیچیده با دشمن است؛ شرایطی که حتی در اظهارنظرها و مواضع خارجی نیز تلاش میشود از شکافهای داخلی سخن گفته شود و میان جریانهای سیاسی داخلی تمایزهای هدفمند ایجاد شود.
در چنین شرایطی، ادامه برخی رفتارها نشان میدهد که یا فهم دقیقی از مناسبات سیاسی وجود ندارد یا اهمیت شرایط موجود به درستی درک نشده است. مسأله تنها اختلافنظر سیاسی نیست؛ مسأله اصلی، حفظ انسجام ملی در شرایطی حساس و پیچیده است.
در همین روزها شاهد بودیم که مردم برای ایران و در حمایت از کشور، با شور و انگیزه در صحنه حضور پیدا کردند. مردم نشان دادند که در بزنگاههای مهم، پشت کشور، نیروهای نظامی و مدافعان امنیت خود میایستند.
موضوع مهم دیگر، مسأله اعتماد عمومی و تابآوری اجتماعی است. اگر اعتماد مردم آسیب ببیند، در شرایط دشوار و بحرانها، هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل خواهد شد. در شرایطی که جامعه نیازمند آرامش و انسجام است، برخی مواضع و تحلیلها میتواند پیامآور نگرانی باشد.
واقعیت این است که امروز بخش زیادی از مردم زندگی عادی خود را دنبال میکنند و شاید حتی عمق برخی تهدیدها را به شکل مستقیم احساس نکنند. همین مسأله نشان میدهد که حفظ آرامش اجتماعی و افزایش تابآوری عمومی تا چه اندازه اهمیت دارد. اگر این ظرفیت تضعیف شود، مدیریت شرایط دشوار نیز پیچیدهتر خواهد شد.
در چنین فضایی، این پرسش جدی مطرح است که با چه استدلال منطقی، عقلانی و حتی اخلاقی میتوان اختلافات جناحی و رقابتهای سیاسی را بر منافع کلان کشور ترجیح داد؟ آیا صرف تعلق به یک حزب یا جریان سیاسی میتواند توجیهی برای برهم زدن فضای عمومی کشور باشد؟ نخبگان، فعالان سیاسی و کسانی که مدعی فرهیختگی و سیاستورزی هستند، بیش از دیگران وظیفه دارند که در این شرایط با مسئولیت بیشتری رفتار کنند.
از سوی دیگر، مردم نیز باید بدانند که کشور با دشمنی قدرتمند و پیچیده مواجه است؛ دشمنی که اگرچه به دلیل برخی محدودیتها و ملاحظات، نمیتواند همه اهداف خود را عملی کند، اما همچنان از ظرفیتهای قابل توجهی برخوردار است.
آنچه تا امروز توانسته کشور را در برابر فشارها حفظ کند، بیش از هر چیز همبستگی و انسجام داخلی بوده است. به همین دلیل، کسانی که در چنین شرایطی تلاش میکنند این تصور را ایجاد کنند که کشور در وضعیت عادی قرار دارد و میتوان همچنان درگیر نزاعهای داخلی، حذف افراد، تخریب مسئولان و تسویهحسابهای سیاسی شد، احتمالاً در آیندهای نهچندان دور با قضاوت افکار عمومی مواجه خواهند شد.
تجربه نیز نشان داده جریانهایی که تصور میکردند با تکیه بر حمایت بیرونی، فضاسازی رسانهای یا ایجاد آشوب میتوانند مسیر دیگری برای کشور ترسیم کنند، در نهایت با واقعیت جامعه ایران مواجه شدند.
نظرسنجیها و تحولات اجتماعی نیز بارها نشان دادهاند که جامعه نسبت به رفتارهایی که بوی وابستگی، خودخواهی یا ترجیح منافع فردی و جناحی بر منافع ملی بدهد، حساسیت بالایی دارد.
بنابراین آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد، صبوری، صداقت، انسجام و درک صحیح از شرایط کشور است؛ زیرا در مقاطع حساس تاریخی، هر رفتار سیاسی تنها یک موضعگیری ساده نیست، بلکه میتواند بر امنیت روانی جامعه، سرمایه اجتماعی و آینده کشور تأثیرگذار باشد.
مردم، حقیقت و مرزهای اطلاعرسانی
رسول منتجبنیا
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی
باور به نقش مردم در اداره کشور و پذیرش این اصل که مردم صاحبان اصلی نظام و تصمیمگیریهای کلان هستند، موضوعی تردیدناپذیر است. مردم باید واقعیتها را ببینند، اقناع شوند و در جریان مسائل کشور قرار گیرند. اما این گزاره به معنای آن نیست که همه اطلاعات، در هر سطح و شرایطی، بدون ملاحظات در اختیار افکار عمومی قرار گیرد. در همه کشورها، اطلاعات و اخبار بر اساس اهمیت و آثار احتمالی آنها طبقهبندی میشوند. برخی اطلاعات عمومیاند و انتشار آنها ضروری است؛ برخی دیگر محرمانهاند و تنها در اختیار مسئولان و تصمیمگیران قرار میگیرند و بخشی نیز به دلیل ملاحظات امنیتی و جلوگیری از سوءاستفاده دشمنان، در رده اطلاعات سری تعریف میشوند. این مسأله نه استثنا، بلکه یک قاعده پذیرفتهشده در نظامهای سیاسی جهان است. گاه این تصور شکل میگیرد که چون مردم صاحبان کشور و انقلاب هستند، پس باید حتی حساسترین و محرمانهترین موضوعات نیز بیپرده با آنان در میان گذاشته شود. برای نمونه، در جریان برخی مذاکرات سیاسی، این مطالبه مطرح میشود که تیم مذاکرهکننده باید لحظهبهلحظه جزئیات گفتوگوها را برای افکار عمومی تشریح کند. چنین انتظاری بیش از آنکه مبتنی بر اصول مذاکره باشد، ناشی از برداشت نادرست از مفهوم شفافیت است. در حالی که مذاکره، میدان چانهزنی و تأمین منافع ملی است، نه تریبون عمومی برای اعلام جزئیات لحظهای. طرفین مذاکره با هدف دستیابی به منافع خود وارد گفتوگو میشوند و طبیعی است که بخشی از فرآیندها تا رسیدن به نتیجه، نیازمند مدیریت اطلاعات باشد. پس از دستیابی به نتیجه، میتوان و باید مردم را در جریان امور قرار داد؛ اما انتشار زودهنگام اطلاعات، گاه میتواند ابزار فشار و امتیازگیری را برای طرف مقابل فراهم کند. از سوی دیگر، میان «پنهانکاری» و «دروغگویی» تفاوت اساسی وجود دارد. اگرچه انتشار همه اطلاعات ممکن نیست، اما خلاف واقع گفتن به مردم نیز خطایی راهبردی است که سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را آسیب میزند. وعدههای اغراقآمیز، ایجاد انتظارات غیرواقعی یا ارائه تصویری فراتر از واقعیت، در نهایت به بیاعتمادی عمومی منجر خواهد شد. اما درباره واقعبینی و حفظ عزت در مذاکره و توازن بین این دو باید گفت امروز کشور در شرایطی قرار دارد که حفظ امنیت، تمامیت ارضی و عزت ملی اهمیت مضاعفی یافته است. دشمنان نهتنها ساختار سیاسی، بلکه هویت تاریخی و موجودیت ایران را هدف قرار دادهاند. در چنین شرایطی، حفظ انسجام ملی و مراقبت از منافع کلان کشور ضرورتی انکارناپذیر است. در این میان، باید مفهوم مذاکره را نیز درست فهمید. مذاکره به معنای اعلام مواضع قطعی و صددرصدی دو طرف نیست؛ مذاکره یعنی چانهزنی، امتیاز دادن و امتیاز گرفتن برای دستیابی به نتیجهای بهتر. در هر مذاکرهای ممکن است برای حفظ منافع بزرگتر، گامهایی به عقب برداشته شود یا امتیازاتی محدود داده شود. مهم آن است که خطوط اصلی شامل عزت ملی، منافع کشور و اصول بنیادین حفظ شود. اگر اصل مذاکره پذیرفته شده است، باید منطق آن نیز پذیرفته شود. نمیتوان هم خواستار نتیجه بود و هم هرگونه انعطاف و بدهبستان را نفی کرد. موفقیت در مذاکره، پیش از هر چیز، نیازمند درک درست از ماهیت و اهداف آن است.

