سفیر اسبق ایران در پاکستان در گفتوگو با «ایران» تشریح کرد
فرصت برد - برد تهران و اسلامآباد در پرتو تنشهای منطقهای
گروه دیپلماسی / رضا عدالتی پور - برخلاف تصور رایج که تحرکات اخیر پاکستان را صرفاً در چهارچوب میانجیگری منطقهای تحلیل میکند، برخی نشانهها حکایت از آن دارد که نقش اسلامآباد، در پیوند با طراحیهای کلانتر تعریف شده است. ماشاءالله شاکری، سفیر اسبق ایران در پاکستان، در گفتوگو با «ایران» با تشریح ابعاد کمتر دیدهشده این نقشآفرینی، از وابستگیهای انرژی، ملاحظات ژئوپلتیکی و تلاش پاکستان برای حفظ موازنه میان آمریکا، چین و بازیگران منطقهای پرده برمیدارد. نقشی که در عین حال میتواند در صورت تداوم، به گشایشهایی در روابط تهران و اسلامآباد منجر شود، بهویژه در حوزههایی مانند انرژی و کریدورهای ترانزیتی که بر اساس توافق ۲۰۰۸، ماهیتی دوطرفه و مبتنی بر عمل متقابل دارند.
چرا پاکستان در این مقطع زمانی تا این حد در تعاملات میان ایران، ایالات متحده و سایر کشورها فعال بوده است، در حالی که دیگر کشورها از چنین ظرفیتی برخوردار نبودند؟
پاکستان در چند سطح خود را بهعنوان یکی از مدخلهای اثرگذار در مدیریت بحرانی که در منطقه خلیج فارس شکل گرفته، تلقی میکند. اول، همسایگی این کشور با ایران است که بهطور طبیعی نوعی احساس مسئولیت و تعلق خاطر ایجاد میکند. همانگونه که پیشتر نیز مشاهده شده، کشورهایی مانند عمان بهواسطه موقعیت جغرافیایی خود در چنین موضوعاتی ورود پیدا کردهاند؛ ترکیه نیز تمایل خود را برای ایفای نقش اعلام کرده و پاکستان نیز در همین چهارچوب، از ظرفیت همسایگی بهرهمند است.
نکته دوم، میزان تأثیرپذیری پاکستان از تحولات جاری در منطقه است. هرچند بسیاری از کشورها از وضعیت موجود متضرر شدهاند، اما وابستگی بالای پاکستان به منابع انرژی خلیج فارس، بویژه نفت و گاز، موجب شده هزینههای اقتصادی این کشور بهطور قابلتوجهی افزایش یابد.
سومین عامل، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی این بحران بر جامعه پاکستان است که مشابه بسیاری از کشورها قابل توجه بوده، هرچند شدت آن در پاکستان بهدلیل برخی آسیبپذیریهای ساختاری بیشتر است. با این حال، مهمترین عامل را میتوان در انتخاب پاکستان از سوی ایالات متحده جستوجو کرد. در مردادماه سال گذشته، عاصم منیر سفری به واشنگتن داشت و در جریان دیداری با رئیسجمهوری آمریکا، گفتوگوهایی مفصل و همراه با تبادل امتیازاتی میان دو طرف صورت گرفت. در آن نشست، دونالد ترامپ به نکتهای اشاره کرد که بخشی از آن نیز در رسانهها بازتاب یافت؛ از جمله اینکه پاکستانیها شناخت بهتری از ایرانیان نسبت به بسیاری از کشورها دارند.
این اظهارنظر را میتوان بهنوعی بیانگر انتظار یا درخواست غیرمستقیم از پاکستان برای ایفای نقش در این معادله تلقی کرد. در پی تحولات بعدی، به نظر میرسد ایالات متحده نوعی همسویی و آمادگی در میان نهادهای حاکمیتی پاکستان، بویژه ارتش این کشور، مشاهده کرده و در همین راستا، از اسلامآباد برای کمک به مدیریت و خروج از وضعیت موجود درخواست همکاری کرده است. از این رو، پاکستان نیز نوعی احساس مسئولیت و تکلیف در این زمینه برای خود قائل است.
برخی تحلیلها نقش اصلی میانجیگری را به چین نسبت میدهند و پاکستان را در این چهارچوب عملکننده میدانند. با توجه به دیدگاهی که پاکستان را بیشتر در امتداد نقش ایالات متحده ارزیابی میکند، جایگاه روابط چین و پاکستان در این میان چگونه قابل تبیین است؟
این گزاره تا حدی قابل قبول است، اما از وزن و ثقل تعیینکننده برخوردار نیست. پاکستان بهطور سنتی تلاش کرده در تنظیم مواضع خود، هیچیک از اضلاع اصلی معادله را از خود ناخشنود نسازد. شواهد نیز نشان میدهد که اسلامآباد پیش از آغاز تبادل رسمی نظرات میان ایران و ایالات متحده، تلاشهایی برای همفکری منطقهای انجام داده است؛ از جمله میزبانی نشستهایی با حضور وزرای خارجه برخی کشورهای مهم منطقه نظیر ترکیه، مصر و عربستان سعودی. پس از این رایزنیها، مقامات پاکستانی، از جمله نخستوزیر وقت، سفری به چین داشتند و پیشنهادهایی را مطرح کردند که با این حال، مورد پذیرش جمهوری اسلامی ایران قرار نگرفت. این روند نشان میدهد که پاکستان در تلاش است با حفظ نقش فعال خود، حمایت و همراهی چین را نیز از دست ندهد و موازنهای میان گرایشهای مختلف در سیاست خارجی خود برقرار سازد.اظهارات رئیسجمهوری آمریکا نیز این برداشت را تقویت میکند؛ بویژه آنجا که بهصراحت از نقشآفرینی مقامات پاکستانی در پیشبرد این روند یاد کرده است. در مجموع، میتوان گفت پاکستان در حال ایفای یک نقش چندلایه است که تلاش دارد همزمان رضایت بازیگران مهمی چون آمریکا و چین را حفظ کند.
پاکستان چگونه توانسته در عین حفظ روابط با ایران و عربستان، موازنه خود را در بحران اخیر حفظ کند و آیا این نقش میانجیگرانه میتواند در چهارچوب منافعش به تقویت جایگاه منطقهای این کشور منجر شود؟
پاکستان در گذشته نیز تلاشهایی برای ایفای نقش میانجی میان جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی انجام داده است؛ بهویژه در دورهای که روابط دیپلماتیک دو کشور قطع بود. در آن مقطع، اسلامآباد حتی اقدام به اعزام نمایندگانی به تهران کرد، اما این تلاشها به نتیجه ملموسی نرسید و در نهایت کشوری دیگر توانست با میزبانی گفتوگوهای دو طرف، به حصول توافق کمک کند.
بهنظر میرسد پاکستان در روابط خود با ایران و عربستان با نوعی ملاحظات و محدودیتهای سیاسی مواجه است که امکان اتخاذ مواضع قاطع را برای آن دشوار میکند. این کشور اگرچه همواره تلاش کرده نقش سازندهای ایفا کند، اما این تلاشها غالباً به دلیل همین ملاحظات به نتیجه مطلوب نرسیده است.
نکته دیگر به ابعاد حقوقی و امنیتی روابط منطقهای بازمیگردد. جمهوری اسلامی ایران در تعامل با عربستان سعودی همواره سعی داشته سطح تنشها را کنترل کند. حتی در مواردی که اقداماتی علیه پایگاههای ایالات متحده در منطقه صورت گرفته، این اقدامات از منظر حقوقی متوجه خاک کشورهای میزبان، از جمله عربستان، تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان هدف قرار دادن تأسیسات و منافع آمریکا ارزیابی میشود.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که میان پاکستان و عربستان یک پیمان دفاعی وجود دارد که بر اساس آن، حمله به خاک یکی بهمنزله حمله به دیگری تلقی میشود. عدم واکنش پاکستان یا عدم درخواست واکنش از سوی عربستان، میتواند نشاندهنده این برداشت باشد که اقدامات صورتگرفته، تعرض به حاکمیت سرزمینی عربستان محسوب نشده است. این تفسیر حقوقی، بهطور مشابه در مورد سایر کشورهای منطقه که میزبان پایگاههای آمریکا هستند نیز قابل تعمیم است.
با توجه به وابستگی انرژی پاکستان و سابقه پروژههایی مانند خط لوله صلح، چرا این کشور تاکنون تمایل جدی برای همکاری نشان نداده است؟ آیا در شرایط فعلی و با نقش میانجیگری پاکستان، میتوان انتظار رویکردی جدید در روابط ایران و پاکستان داشت، یا پس از پایان بحران، وضعیت به روال گذشته بازمیگردد؟
پاکستان در سیاستگذاریهای خود همواره تلاش کرده با استفاده از گزینههای متعدد، نوعی موازنه را حفظ کند. در خصوص خط لوله گاز میان ایران و پاکستان که با خروج هند عملاً دیگر نمیتوان آن را «خط لوله صلح» نامید باید توجه داشت که ذینفع اصلی و حتی متضرر اصلی عدم اجرای آن، خود پاکستان بوده است. بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران پاکستانی نیز بر این موضوع تأکید دارند. در صورت اجرای این پروژه و تحقق تعهد ایران مبنی بر صادرات روزانه حدود ۳۰ میلیون مترمکعب گاز، بخش قابل توجهی از کمبود انرژی پاکستان برطرف میشد. این در حالی است که روشهای جایگزین مانند واردات موردی LPG از طریق کامیون یا دریافت LNG بهصورت محمولههای دریایی، نه از حیث پایداری و نه از نظر اقتصادی، قابل مقایسه با یک خط لوله بلندمدت و تجمیعکننده انرژی نیستند. این خط لوله میتوانست برای یک دوره حداقل ۲۰ ساله، امنیت انرژی نسبتاً پایداری برای پاکستان فراهم کند.
با این حال، پاکستان در این زمینه با دو محدودیت جدی مواجه بود؛ اول، ناتوانی در تأمین مالی پروژه از منابع داخلی و عدم موفقیت در جذب سرمایهگذاری خارجی، که تا حد زیادی ناشی از شرایط سیاسی و اقتصادی حاکم بر فضای بینالمللی بود. دوم، ملاحظات ژئوپلتیکی و فشارهای برخی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای که موجب احتیاط و حتی تعلل اسلامآباد در پیشبرد این پروژه شد. در عمل، پاکستان تلاش کرده است میان ایران و سایر بازیگران نوعی توازن برقرار کند؛ رویکردی که اگرچه در کوتاهمدت ممکن است مزایایی داشته باشد، اما در این مورد خاص، به زیان منافع ملی خود این کشور تمام شده است. افزون بر ابعاد اقتصادی، این پروژه از منظر ژئواستراتژیک نیز برای پاکستان اهمیت بالایی داشت و میتوانست موقعیت این کشور را بهعنوان یک کریدور انرژی، هم در ارتباط با هند و هم در چهارچوب همکاری با چین، تقویت کند.
در حوزه کریدورهای بینالمللی نیز از منظر کلان، پیوستن پاکستان به کریدورهای ترانزیتی ایران از جمله کریدور شمال-جنوب و شرق-غرب میتواند برای هر دو طرف مزیتآفرین باشد. این گزینه عملاً زمانی موضوعیت پیدا میکند که مقصد نهایی، کشور ثالثی مانند چین باشد، چراکه پاکستان به دلایل سیاسی تمایلی به تسهیل ترانزیت به مقصد هند ندارد و در مورد افغانستان نیز ایران خود دارای مسیرهای زمینی مستقل است. در این زمینه در سال 2008 موافقتنامهای بین دو کشور به امضا رسیده است که طی آن موضوع ترانزیت مبتنی بر اصل عمل متقابل یعنی رفت و برگشت در نظر گرفته شده است. این موضوع در چهارچوب توافقات میان نهادهای ذیربط، از جمله وزارت راه دو کشور تعریف شده است. در مجموع، این امید وجود دارد که پس از عبور از شرایط بحرانی فعلی، فضای جدیدی شکل گیرد که در آن پاکستان با تمرکز بیشتر بر منافع ملی خود، رویکردی فعالتر و واقعبینانهتر در قبال همکاریهای زیرساختی با ایران اتخاذ کند.

