منصور برزگر، سرمربی اسبق کشتی آزاد در گفتوگو با «ایران»:
موحد با وطنپرستی تبدیل به ابرقهرمان شد
در آمریکا زندگی میکرد اما در ایران حس زنده بودن داشت
مهری رنجبر/ منصور برزگر، از شنیدن خبر درگذشت رفیق قدیمی و قهرمان اسطورهای کشتی ایران، بهشدت ناراحت است. با اصرار فراوان راضی به گفتوگو شد تا درباره شادروان عبدالله موحد با ما صحبت کند. پیش از شروع مصاحبه میگوید: «عمر طولانی یک عیب دارد؛ آن هم این است که مجبور میشوی شاهد مرگ رفقای نزدیکت باشی.» برزگر، صحبت درباره موحد را محدود به یک گفتوگو نمیداند و معتقد است درباره محاسن او میتوان یک مثنوی هفتاد من نوشت؛ فوقستارهای که با اینکه در ایران نبود، اما همه وجودش برای ایران بود و به گفته خودش، تنها در ایران حس زنده بودن میکرد.
درباره مرحوم موحد حرفهای زیادی مطرح شده، اما بدون تردید شما میتوانید روایتی متفاوت از او برای نسل امروز بیان کنید.
موحد در چهار کلمه خلاصه نمیشود؛ صحبت درباره او، خود یک مثنوی هفتاد من است. من از سال ۱۹۶۸ با او کشتی گرفتم که او مرا خاک کرد. عبدالله موحد، با اینکه در المپیک مدال طلا گرفت، اما ما با هم خیلی رفیق بودیم. ما سهبار با هم کشتی گرفتیم. آخرین بار هم موحد با کاظم غلامی مصاحبه کرده بود و من هم حضور داشتم. وقتی متوجه شدم پایش ضرب خورده، با او کشتی نگرفتم.
او در بسیاری رشتههای ورزشی تبحر داشت؛ کاپیتان تیم والیبال دبیرستان خود بود و فوقستارهای در کشتی. کاپیتانی که در مدت هشت سال یک بار هم خاک نشد. موحد از زمان خود بسیار جلوتر بود. من درس زندگیام را از او گرفتم و در دورهای که همه تختی را الگوی خود میدانستند، عبدالله موحد الگوی تمامعیار من بود.
چه عاملی باعث شد موحد به یک اسطوره تبدیل شود؟
موحد از دوران کودکی سختیهای زیادی در زندگیاش کشیده بود. حتی در دورهای که کشتی میگرفت و اتفاقاتی که در المپیک مونیخ پیش آمد، برخی از آدمهای آن دوره همه گناهها را گردن او انداختند تا بقیه را بیگناه جلوه دهند، اما متانت و مرام او بهویژه وطنپرستی او باعث شد به ابرقهرمان کشتی ایران تبدیل شود.
درست است که برخلاف دیگر کشتیگیران، بین شما و عبدالله موحد کریخوانی وجود نداشت؟
من وزن ۷۱ کیلو کشتی میگرفتم و بعد به وزن ۷۴ کیلو رفتم. همیشه به موحد احترام میگذاشتم و هیچوقت حرفی درباره او نزدم. او در روزنامه برای من نوشت با این تیتر: «برزگر عذاب کشید.»
سال ۱۹۷۳ که تیم ما نایبقهرمان جهان شد، او در دارالفنون تمرین میداد. در حالی که به دیگر کشتیگیران امیدی برای مدالآوری نداشت، به من میگفت: «برزگر مواظب خودت باش.» میگفت اگر قرار باشد در مسابقه کسی مدال بگیرد، تو هستی. پیشبینی او درست از آب درآمد؛ من در سالهای ۱۹۷۵، ۱۹۷۶ و ۱۹۷۷ نقره گرفتم. انگار میدانست بقیه کشتیگیران نتیجه نمیگیرند.
زمانی که مربی تیم ملی شدید هم از موحد مشاوره میگرفتید؟
وقتی به من پیشنهاد مربیگری دادند، دکترمحمد توکل به کارم اعتقاد داشت؛ برخلاف سیدمحمد خادم (سرمربی وقت تیم ملی) که دلش میخواست به هر بهانهای مرا کنار بگذارد. موحد مرا دید و گفت: «برزگر کوتاه بیا.» او فکر میکرد من نتیجه نمیگیرم، اما بعد از پنج سال، تیم ما با دو نقره و دو برنز سوم جهان شد. با این نتیجه، خادم هم به من ایمان آورد. سال ۱۹۶۸ میلادی که مربی بودم، قرار بود با کسی شوخی نکنم. موحد مرا زیر نظر داشت و وقتی با من صحبت میکرد، میگفت: «تو را که میبینم یاد خودم میافتم.»
ظاهراً زندهیاد موحد با اینکه سالها در آمریکا زندگی میکرد، اما قلبش برای ایران میتپید؟
موحد همه وجودش ایران بود. به همین خاطر وقتی آمریکا به او پیشنهاد مربیگری تیم ملی کشتی آزاد را داد، قبول نکرد. یک بار در جلسهای در تهران که زندهیاد بهمنش و چند نفر از رسانههای ورزشی هم حضور داشتند، به موحد گفتند از زندگی در خارج از ایران راضی هستید؟ موحد گفت: «من در آمریکا زندگی میکنم و مشکلی ندارم؛ آنجا فقط زندگی میکنم، اما در ایران حس زنده بودن دارم.»
درست است که عبدالله موحد در کشتی سبک خاصی داشت؟
او دو ویژگی بسیار خاص در کشتی داشت؛ هم باهوش بود و هم دفاع مخصوص خودش را داشت، یعنی دست را که جلو میآورد، جلوی کتف را میگرفت.البته مشکل اصلی کشتی ما این است که آنالیزور نداریم. همیشه به تیمهای ژاپن و آمریکا در المپیک غبطه میخورم. چرا آنها گروه آنالیز دارند که با فیلمبرداری از مسابقات، کشتیگیران را تحلیل میکنند؟ با اینکه تیم کشتی ما از ژاپن جلوتر است، اما از نظر مدال المپیک عقبتر هستیم. موحد در واقع آن زمان برای خودش یک آنالیزور بود. بهعنوان نمونه، ما در تهران مسابقه بینالمللی داشتیم که حریف او کشتیگیر آلمانی بود. به من میگفت بیا نظر بده درباره فن «پیچپیچکی» که میزنم. میگفت حریفم این فن را دارد. او همان زمان حریفانش را آنالیز میکرد، اما حالا تیم ملی کشتی ما در المپیک و جهانی هنوز آنالیزور ندارد. اگر داشت، شاید وقتی رحمان عموزاد در المپیک فتیلهپیچ شد، ماه بعد نه او و نه کشتیگیر دیگری در قهرمانی جهان فتیلهپیچ نمیشد.
وقتی کشتیگیر ما در مسابقهای ضعف دارد، باید با آنالیز، ضعفها بررسی شود تا پاشنه آشیل او در مسابقات بعدی نباشد. البته من وقتی سرمربی تیم بودم، به نوعی آنالیز انجام میدادم.
جای خالی امامعلی حبیبی و عبدالله موحد در کشتی ما پر میشود؟
ستارههای هر دوره برای همان دوره هستند. روزی یکی از کشتیگیران در مسابقهای باخت و به عبدالله موحد گفت: «دیدی کشتی چقدر سخت شده؟» موحد گفت: «پسرجان، ما برای دوره خودمان بودیم و با شیوه آن زمان کشتی میگرفتیم.» اگر قرار بود در این دوره کشتی بگیرم، با سبک و سیاق امروز کشتی میگرفتم. همانطور که آن زمان برای خاک کردن حریف هول نمیدادیم، اما حالا هول دادن یکی از بدبختیهای کشتی ما شده است. پس هر ستارهای برای دوره خودش تمرین میکند و هر دورهای هم قهرمان خودش را دارد. اگر آن زمان عبدالله موحد ستاره کشتی ایران بود، حالا کمیل قاسمی و رحمان عموزاد آمدهاند. او فن «یک دست و یک پا» را در کشتی باب کرد.
چرا به موحد میگفتند کشتیگیر جگردار؟
موحد در کشتی، علاوه بر هوش و تفکر، تکنیک و جسارت داشت. جدای از آن، او باشعورترین کشتیگیر بود و کمترین اشتباهات را روی تشک مرتکب میشد.

