متّحد، جان‌های شیران خداست!

سید عطاءالله  مهاجرانی

رئیس‌جمهوری و رئیس مجلس و رئیس دستگاه قضایی و دبیر شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان نیروهای مسلح به عنوان اعلام موضع خود در برابر ادعای ترامپ که ایران را به دوگانگی تندرو و میانه‌رو و فقدان انسجام و انضباط در راهبری و مدیریت توصیف کرده بود؛ مضمون مشترکی را منتشر کردند: «در ایران ما، تندرو و میانه‌رو وجود ندارد. همه ما «ایرانی» و «انقلابی» هستیم و با اتحاد آهنین ملت و دولت با تبعیت کامل از رهبر انقلاب، متجاوز جنایتکار را پشیمان می‌کنیم. یک خدا، یک رهبر، یک ملت و یک راه: آن هم پیروزی ایران عزیز‌تر از جان.»
سخن اصلی همین است که ما در ایران تندرو و میانه‌رو نداریم. همه متحد و هماهنگ و صفی واحد و بر پایه تعبیر «بنیان مرصوص» قرآن مجید، سدّ و پایگاه و بنیادی پولادین هستیم. بدیهی است که در پشت سخن یا لایه پنهان مواضع ترامپ، کلیشه‌ای وجود دارد. از آغاز انقلاب با چنین کلیشه‌ای روبه رو و آشنا هستیم؛ کلیشه ایجاد دوگانگی و غبارآلود کردن فضا و تیره کردن آب و صید ماهی مراد.
مسعود رجوی پس از شکست کودتای خرداد سال ۱۳۶۰ که با تأسف با همکاری ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهوری وقت انجام شد، نظریه‌ای را مطرح کرد با عنوان «زندگی در شکاف» یا استراتژی «دیالکتیک استفاده از شکاف‌ها» که مطابق آن می‌بایست درون نظام و نیز در نسبت نظام با کشورهای منطقه و نظام بین‌الملل شکاف‌هایی را پیدا کرد و در آن شکاف‌ها دمید و شکاف‌ها را توسعه داد. استدلالش هم این بود که سازمان مجاهدین‌خلق برای بقا نیاز به فضای تنفسی دارد و این فضا در شکاف به دست می‌آید. نمونه‌های متعددی از این نظریه را در میدان عمل شاهد بوده‌ایم. به برخی از آنها اشاره می‌کنم. البته بایست پذیرفت که در مراحلی دشمنان انقلاب و ایران توانستند دستاویزهای مهمی پیدا کنند؛ مانند پیمان و هماهنگی مواضع بنی‌صدر با سازمان مجاهدین در برابر امام خمینی(ره) و حلقه اول یاران امام و مقابله‌اش با مجلس شورای اسلامی که حتی هم‌پیمانان بنی‌صدر «طرح انحلال مجلس» را عنوان کردند. (از باب تمثیل) اینطور می‌گفتند: «کی برود؟ فردی می‌رود تفنگی می‌خرد. روز بعد همان فرد می‌رود تا برای تفنگش فشنگ بخرد، خانه که می‌آید، می‌بییند ای دل غافل! کالیبر گلوله‌ها به تفنگ نمی‌خورد! منطقی است این فرد باید برود تا گلوله‌ها را عوض کند!» در این تمثیل، منظورشان از تفنگ، بنی‌صدر و از فشنگ، مجلس بود؛ یعنی دوگانی به نقطه اوج و آتش رسیده بود.
در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله از دوگانه ارتش و سپاه بهره می‌بردند. بعدها دوگانه رهبری امام خمینی(ره) و مراجع تقلید قم، یا حتی دوگانه نجف و قم، دوگانه ملت و نظام، دوگانه یا چند گانه اقوام ایرانی، دوگانه میانه‌رو و رادیکال و انقلابی.
چون در دوگانه‌سازی اصل بر «تقسیم بر دو» هست، می‌بایست درون دوگانه‌های اصلی، دوگانه‌های فرعی و زیرمجموعه‌ای نیز شکل بگیرد. همه مشغول یکدیگر شوند؛ مانند آن دو کودکی که دو گانه شدند و سر یک گردو دست به گریبان شده بودند. فردی به عنوان داوری بین آن دو کودک، گردو را شکست و به هر کدام نیمه‌ای از پوست گردو داد و مغز گردو را خودش خورد و خندید و رفت!
در جنگ آمریکا و اسرائیل و همپیمانان پیدا و پنهان اروپایی و عربی منطقه‌ای‌شان با ایران هم بر همین مضمون دوگانه‌نمایی یا دوگانه‌سازی تأکید داشته و دارند. ترامپ از آغاز جنگ به گونه‌ای توئیت می‌زد که گویی دارد با یک «جناح منطقی و میانه‌رو» در ایران کار مذاکره را پیش می‌برد. این مضمون را بیش از چهل بار با عبارات یا واژگان متفاوت تکرار کرد. با تأسف، برخی به اشتباه افتادند. حرف ترامپ را که به تعبیر قرآن مجید می‌بایست در آن تردید و تشکیک کنند و به «تبَیّن» نیاز داشت، پذیرفتند و تیم مذاکره‌کننده را متهم کردند.
برای اینکه دشمنان ایران و ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی نتوانند بهانه پیدا کنند و روایت اصلی و اول را در برابر موقعیت نظامی و سیاسی و اجتماعی ایران سازماندهی کنند، به نظرم به چند چیز نیاز است:
یکم: شورای عالی امنیت ملی کشور، سخنگوی توانا و دانایی داشته باشد. بهنگام، روایت اول و مواضع ایران را بیان کند. اکنون در عمل شاهدیم که کمیسیون امنیت‌ملی مجلس شورای اسلامی و رئیس کمیسیون و سخنگوی کمیسیون در صحنه حاضرند مطالبی را بیان می کنند. اما شورای عالی امنیت کشور غایب است. یعنی سخنگو ندارد. گاه دیده‌ام برخی شبکه‌های خبری مانند «الجزیره» و «المیادین» مطالبی را «از قول مقام امنیتی در جه اول، بدون ذکر نام» مطرح می‌کنند. این شیوه جای یک سخنگوی رسمی و توانا را نمی‌گیرد. چنانکه سخنگوی قرارگاه خاتم الانبیا(ص) خوش درخشیده و در صحنه حاضر است. یا سخنگوی وزارت خارجه بسیار بهنگام و دقیق اعلام موضع می‌کند.
دوم: چنانکه شاهدیم، ترامپ خودش مانند یک لشکر- البته لشکر بی‌سامان و آشفته- در صحنه است. هر ساعتی یک یا چند توئیت می‌زند. دیگر کسی به وزیر خارجه و معاون رئیس‌جمهور و وزیر جنگ ترامپ نگاه نمی‌کند. خودش پرچم اطلاع‌رسانی را بر دوش دارد! البته از صفحه «سوشیال‌ رییل» کاسبی هم می‌کند و برای تبلیغات سالی میلیون‌ها دلار در آمد دارد. در ایران هم می‌بایست چنانکه تاکنون توئیت‌های سردار قالیباف رئیس مجلس و رئیس هیأت مذاکره کننده ایران بسیار درخشان بوده‌است، برای دکتر پزشکیان هم تیم ممتازی تدارک شود. توئیت‌های ایشان هم می‌تواند بسیار اثر‌گذار بوده باشد که در اکثر موارد بوده است. منظورم این است که صفحه این مقامات در شبکه‌های اجتماعی را بایست یک تیم اداره کند و به زبان‌های انگلیسی و عربی هم حتماً ترجمه شود. ترجمه خودکار «گوگل» گاه و بیگاه به متن آسیب جدی می‌زند و گاه در ترجمه دسته گل به آب 
می‌دهد.
سوم: صداوسیما می‌بایست حضور و نقشی نمایان و مؤثر داشته باشد. در صحنه خبر حضور داشته باشد. از مفسران دانا و باتجربه و خوش‌بیان استفاده کند. جذابیت ایجاد کند و بتواند دامنه مخاطبان خود را گسترش دهد.
چهارم: به دلیل اینکه هنوز در کشور ما نظام حزبی نیرومند با سازمان سراسری و ملی و تأثیرگذار شکل نگرفته‌است، به عنوان نمونه، ناگهان جمعیت آبادگران در انتخابات سال۸۴ پدیدار شد، هشت سال کشور در اختیار این گروه بود، معلوم نشد از کجا آمدند و کجا رفتند. وقتی حزب نیرومند با شناسنامه در صحنه انتخابات نیست، لزوماً دولت و مجلس نیز شناسنامه حزبی روشن و پاسخگو پیدا نمی‌کنند. به عنوان نمونه تازه، در موقعیت جنگی و دفاعی از کشور که تیم مذاکره از سوی عالی‌ترین نهاد یعنی شورای عالی امنیت ملی با تأیید آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای رهبر عزیز برگزیده شده‌اند، نغمه‌های ناسازی کوک می‌شود که، «بله! ما الان رسیده‌ایم پشت خیمه معاویه و عده‌ای دارند خیانت می‌کنند!» این نغمه‌ها و آوازهای خارج‌خوان، همان بهانه‌هایی است که به دست ترامپ می‌افتد. این بهانه‌ها به دست شبکه‌های خبری تصویری می‌افتد، در آن می‌دمند و مدیران ممتاز کشور را که همه می‌دانند مهم‌ترین اهداف دشمن هستند، پیش از ترور فیزیکی از سوی دشمن، ترور شخصیتی می‌کنند. چنان‌که در مورد شهید دکتر علی لاریجانی و شهید سرلشکر محمد باقری این ماجرا سابقه ‌دارد. بعد از آغاز عملیات، برخی به صحنه می‌آمدند. در عملیات «وعد صادق» یکم و دوم و سوم، ‌هرگاه فاصله‌ای بین دو عملیات اتفاق می‌افتاد، متهم‌کردن فرماندهان نظامی یا مسئولان دولتی شتاب می‌گرفت. این شبهه را مطرح می‌کردند که عده‌ای دنبال سازش هستند. کار را تا به جایی رساندند که فرمانده سپاه و رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح و فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا(ص) را که همگی در جنگ ۱۲ روزه شهید شدند، متهم می‌کردند. شهید امام خامنه‌ای ناگزیر از تبیین موضوع و حل مسأله شد. با زبانی پرطمأنینه و هشداردهنده گفت: «‌برای هر عملیات می‌بایست جهات مختلف را سنجید و در نظر گرفت. اگر شما هم مسئول بودید همین ملاحظات را رعایت می‌کردید.»
بخشی از این رادیکالیسم به خلق و خوی ما ایرانی‌ها بازمی‌گردد. همگی ما مجتهد و پزشک و روانشناس و معمار و این روزها استراتژیست نظامی و امنیتی هستیم. حال آنکه در هیچ یک از این حوزه‌ها هم متخصص نیستیم! زیرا فردی که در یک زمینه تخصص داشته باشد، در سایر زمینه‌ها با دوراندیشی بسیار و احتیاط و تأنی سخن می‌گوید. نسخه سرپایی پیچیدن، کار کسانی است که تخصص‌شان در عمومی‌سازی مسائل است.
پنجم: و اما ترامپ که ایران را متهم به فقدان انسجام می‌کند. انگار به دلیل خواب‌زدگی و خیال‌پردازی و توفان توئیت خبر ندارد که در پنتاگون چه خبر است. از استعفای وزیران و دادستان کل و احتمالاً رئیس اف‌بی‌آی و برکناری فرماندهان ارشد ارتش کشورش بی‌خبر مانده. فقدان انسجام در پنتاگون به حدی است که فاجعه نظامی-اطلاعاتی-امنیتی اصفهان را برای نیروهای «دلتا»ی کشورش به بار آورد. ژنرال‌ها موافق عملیات نبودند. وزیر جنگ آمریکا که شباهت به زلنسکی دارد و هر دو دلقک و شومن هستند، چنان فاجعه‌ای را برای آمریکا و البته فرصت طلایی را برای ایران رقم زدند.
افق نگاه بین مسئولان نظامی و سیاسی در ایران به گونه‌ای است که هماهنگ و بلکه یگانه‌اند. کسی به دنبال منفعت شخصی نیست. وزیر جنگ آمریکا متهم است که قبل از حمله آمریکا به برخی مشورت داد تا در صنایع نظامی سهام بخرند. چنانکه رئیس سابق ستاد ارتش اسرائیل «دان هالوتس» سه ساعت قبل از جنگ ۳۳ روزه با حزب‌الله لبنان در سال ۲۰۰۶ همه سهام خود را فروخته بود! او از زمان حمله و تأثیر آن بر ارزش سهام اطلاع داشت!
به روایت جلال‌الدین بلخی:
جان گرگان و سگان هر یک جداست
متحد، جان‌‌های شیران خداست.