سفیر اسبق کشورمان در مسکو در گفتوگو با «ایران»:
روسیه برای ایران مستقل و غیرهمسو با غرب جایگاه خاصی قائل است
در شرایط تقابل قدرت و رویارویی نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل با ایران در منطقه که منجر به تشدید تنش رقابتهای ژئوپلتیک در غرب آسیا به دیگر مناطق جهان شده، جایگاه روسیه بهعنوان متحد راهبردی ایران و یکی از قدرتهای همکار با کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس مورد توجه قرار گرفته است. محمودرضا سجادی، سفیر پیشین ایران در مسکو، در گفتوگو با «ایران» با تشریح عملکرد روسیه در جنگ اخیر، تأکید میکند رفتار روسیه در قبال ایران نه بر پایه اتحادهای ایدئولوژیک، بلکه بر اساس منطق سخت منافع ژئوپلتیک و ملاحظات امنیتی شکل میگیرد؛ جایی که قدرت و توانمندی ایران، تمایل مسکو به تقویت همکاری با ایران را برجسته کرده است. در این بین، روسیه از یک سو به سمت احتیاط در مواجهه مستقیم با آمریکا گام برمیدارد و از سوی دیگر امکان حمایت غیرمستقیم از تهران در عرصههای سیاسی و دیپلماتیک را فراهم میکند. او با اشاره به وتوهای روسیه در شورای امنیت و مواضع این کشور در تحولات اخیر، معتقد است آنچه امروز در روابط دو کشور مشاهده میشود، نه شکلگیری یک بلوک شرقی منسجم، بلکه بروز همگرایی منافع در چهارچوب نظامی، کاملاً واقعگراست؛ نظمی که در آن دیپلماسی هوشمندانه ایران میتواند این همگرایی محدود را به یک ظرفیت پایدار تبدیل کند، بدون آنکه رابطه به سطح وابستگی یا اتحاد الزامآور ارتقا یابد.
رضا عدالتی پور
گروه دیپلماسی
در یک ارزیابی کلان، عملکرد روسیه در جنگ تحمیلی اخیر را با توجه به جایگاه این کشور بهعنوان یکی از قدرتهای بزرگ نظامی جهان چگونه میتوان تحلیل کرد؟ همچنین، برخی گزارشها از نقشآفرینی فعالتر مسکو نسبت به مقاطع پیشین، از جمله جنگ ۱۲ روزه، حکایت دارد. آیا میتوان گفت روسیه اینبار بهصورت مؤثرتری در حمایت از ایران عمل کرده است؟
روسیه بهطور طبیعی از آنچه ماجراجوییهای آمریکا در منطقه تلقی میشود، حمایت نمیکند و این اقدامات را در تعارض با موازنه قدرت در منطقه و نظم مطلوب خود در منطقه میداند. با این حال، واقعیت این است که مسکو بهدلیل مجموعهای از ملاحظات و محدودیتها بویژه در اوکراین از تشدید تنش با آمریکا پرهیز دارد و با رویکرد جلوگیری از سناریوهای پرریسک مانند تقابلهای گستردهتر یا حتی هستهای سعی دارد تا ورود مستقیم به درگیریها نداشته باشد. این احتیاط، بخشی از رویکرد راهبردی روسیه در مدیریت بحرانهای بینالمللی است.
در عین حال، این به معنای بیتفاوتی نسبت به سرنوشت ایران به عنوان متحد استراتژیک مسکو نیست. ارزیابیها نشان میدهد که روسیه، در چهارچوبی غیررسمی و غیرمستقیم، تمایل دارد از تقویت موقعیت ایران در منطقه حمایت کند. در همین چهارچوب است که برخی گزارشها از تحولات اخیر به سطحی از همکاریهای تهران و مسکو از جمله در حوزههای اطلاعاتی اشاره دارد. این همکاری در مقایسه با جنگ 12 روزه مؤید این واقعیت است که سطح همکاری نسبت به گذشته افزایش یافته و میتوان از نوعی رفتار فعالتر و تا حدی جسورانهتر در این دوره سخن گفت.
نکته مهم اینکه اگر در مقطعی مانند جنگ ۱۲ روزه، بخشی از افکار عمومی در ایران برداشت متفاوتی از همراهی و حمایت روسیه داشت و حتی از «عدم همراهی» یا «عقبنشینی» روسیه سخن میگفت، اما به نظر میرسد در وضعیت اخیر، این تصویر تا حدی تعدیل شده و جامعه شاهد نشانههایی از تعامل و حمایت بیشتر روسیه هرچند همچنان غیرمستقیم است.
در نهایت باید تأکید کرد که روسیه، مانند هر قدرت دیگری، براساس منافع ملی خود عمل میکند و مسئول پاسخگویی به افکار عمومی داخلی خود است. بنابراین، از ورود به ریسکهای پرهزینه پرهیز میکند. با این حال، در مواردی که امکان حمایت بدون ورود به تقابل مستقیم وجود داشته باشد، از ابزارهای مختلف برای کمک به ایران استفاده میکند؛ چنانکه در مواضع مقامات عالی رتبه روسیه، از رئیسجمهوری این کشور تا نمایندگان روسیه در نهادهای بینالمللی شاهد حمایت سیاسی صریح از ایران هستیم.
شما به نقشآفرینی روسیه در نهادهای بینالمللی اشاره کردید. در جریان جنگ اخیر نیز شاهد بودیم که در شورای امنیت، مسکو در مواردی از جمله وتوی قطعنامههایی که از سوی برخی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ارائه شده بود مواضعی همسو با ایران اتخاذ کرد. این در حالی است که روسیه روابط نسبتاً نزدیکی با برخی از این کشورها، مانند عربستان و امارات، دارد. این رفتار را چگونه میتوان تحلیل کرد؟ آیا این رویکرد نشاندهنده یک چشمانداز بلندمدت مثبت در روابط با ایران است یا بیشتر جنبه تاکتیکی دارد؟
در موضوع سازمان ملل و بویژه شورای امنیت، رفتار روسیه را باید در چهارچوب منطق قدرت و موازنهسازی تحلیل کرد. در جریان جنگ اخیر، همانطور که اشاره کردید، مسکو دستکم در چند مورد بهطور جدی در کنار ایران ایستاد و از ابزار وتو برای جلوگیری از تصویب قطعنامههایی استفاده کرد که میتوانست منافع ایران را تحت تأثیر قرار دهد. این اقدام، بویژه با توجه به اینکه برخی از این قطعنامهها از سوی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مطرح شده بود؛ کشورهایی که روسیه با آنها روابط اقتصادی و سیاسی قابلتوجهی دارد نشاندهنده یک تصمیم حسابشده است، نه صرفاً یک واکنش احساسی یا مقطعی که در جنگ بروز داده شود.
واقعیت این است که روسیه از منظر راهبردی، تمایلی به تقویت جریانهایی که در امتداد سیاستهای آمریکا در منطقه حرکت میکنند، ندارد. مسکو بهخوبی آگاه است که بسیاری از این ابتکارات در شورای امنیت، ولو با ظاهر منطقهای، در چهارچوب رقابتهای کلان با آمریکا تعریف میشود. بنابراین مخالفت با چنین قطعنامههایی، علاوه بر حمایت نسبی از ایران، در راستای حفظ موازنه و جلوگیری از تثبیت نفوذ یکجانبه غرب در منطقه نیز هست.
از سوی دیگر، روسیه برای ایرانِ مستقل و غیرهمسو با غرب جایگاه خاصی قائل است. ضمن اینکه قدرت و توانمندی ایران، تمایل مسکو به تقویت همکاری با ایران را برجسته کرده است. این اگرچه به معنای یک اتحاد کامل نیست و بیشتر نشاندهنده همپوشانی منافع در برخی حوزههاست اما نشان میدهد که حمایتهایی که از سوی روسیه صورت میگیرد، عموماً در چهارچوبهای حسابشده و بدون ورود به تقابل مستقیم تعریف میشود. تجربههایی مانند همکاری مؤثر ایران و روسیه در مقابله با داعش در سوریه نشان میدهد که در صورت همراستایی منافع، سطح همکاری میتواند بهمراتب عمیقتر و عملیاتیتر نیز باشد.
سفر وزیر امور خارجه کشورمان به مسکو از جمله تحولات مهمی بود که دیروز در فضای منطقه مورد توجه قرار گرفت. در پازل کلان تحولات منطقه خلیج فارس این رویداد را چگونه ارزیابی میکنید؟
رویکرد ایران حرکت به سمت یک سیاست خارجی متوازن و منطقی در قبال کشورهای دوست، از جمله چین و روسیه است. سطح و کیفیت روابط ایران و روسیه تا حد زیادی به نحوه تعریف و مدیریت آن از سوی تهران نیز بستگی دارد. هرچه رویکرد سیاست خارجی ما واقعبینانهتر و مبتنی بر درک دقیقتری از موازنههای جهانی باشد و از نوسانات آونگی بدون برنامه و پشتوانه فکری راهبردی فاصله بگیرد زمینه برای گسترش همکاری با کشورهایی مانند روسیه نیز فراهمتر خواهد شد. در این بین طبیعی هم هست که نه از تهران و نه از مسکو انتظار رخدادهای غیرواقعبینانه یا تحولاتی خارج از چهارچوب منافع ملی وجود ندارد.
در عین حال که در روابط روسیه و غرب بویژه ایالات متحده یک شکاف جدی و ریشهدار وجود دارد و روسها بهطور مشخص نسبت به سیاستهای آمریکا، بهخصوص در حوزه گسترش ناتو به شرق، نگاه انتقادی جدی دارند و این یک پارامتر مثبت برای ماست. اما در سطح منطقه، روسیه با کشورهای خلیج فارس روابط راهبردی دارد و موازنهگری مسکو در این عرصه قابل درک است.
از این منظر، طبیعی است که در برخی مقاطع، همگرایی نسبی منافع میان ایران و روسیه در مسائل کلان شکل بگیرد ولی در سطح منطقه نقاط افتراقی باشد، این همگرایی به معنای اتحاد کامل نیست و آن اختلاف دیدگاه به معنای تضاد منافع حیاتی نیست. هنر دیپلماسی و سیاستگذاری استفاده هوشمندانه از نقاط اشتراک و تضادهای موجود در نظام بینالملل است.
برخی معتقدند که اتحادهای راهبردی در بلوک غرب نمادهای عینی از خود بروز داده و نقطه ضعف اتحادهای شرقی عدم ورود جدی در عرصههای حیاتی است. با این حال این گزاره در دوره جنگ اخیر به چالش کشیده شد و چین و روسیه همکاری فعالی با ایران داشتند. این پدیده مؤید چه واقعیتی است؟
در نظام بینالملل، اتحادها بیش از آنکه مبتنی بر احساسات یا روابط ثابت باشند، تابع منافع هستند. این تصور که در غرب همواره اتحادهای کاملاً پایدار و یکدست وجود دارد، برداشت دقیقی نیست؛ واقعیت این است که قدرتهای غربی نیز در چهارچوب منافع ملی خود عمل میکنند و در موارد متعدد، رقابتها و اختلافات جدی میان آنها وجود دارد.
در مورد روسیه نیز باید با نگاه واقعبینانه قضاوت کرد. این کشور در دورههای مختلف تاریخی، از جمله در دوران تزاری و شوروی، رفتارهای متفاوتی با ایران داشته و طبیعتاً اشتباهات و نوساناتی در روابط گذشته وجود داشته است. اما در دهه اخیر، روسیه بیش از گذشته به سمت یک رفتار مبتنی بر محاسبه منافع ملی و مدیریتمحور حرکت کرده و از ایدئولوژیهای سختگیرانه گذشته فاصله گرفته است. این تغییر رویکرد، امکان تعامل منطقیتر با کشورهایی مانند ایران را فراهم کرده است.
در عین حال، همکاریهای امروز ایران و روسیه و چین را نباید به عنوان یک «اتحاد ایدئولوژیک یا بلوکی» تفسیر کرد. آنچه وجود دارد، همگرایی ژئوپلتیک منافع در برخی حوزهها از جمله در موضوعات امنیتی، منطقهای و برخی پروندههای بینالمللی است. این همکاریها در نهادهایی مانند سازمان ملل یا در حوزههای عملیاتی قابل مشاهده است، اما همچنان در چهارچوب منافع متقابل و نه یک اتحاد الزامآور تعریف میشود. در نهایت، رابطه ایران و روسیه را میتوان یک رابطه مبتنی بر منافع مشترک در برخی حوزههای مشخص دانست؛ رابطهای که میتواند در صورت مدیریت درست، توسعه پیدا کند، اما ماهیت آن نه یک اتحاد کلاسیک که یک رابطه «عملگرایانه» است.

