رشد معاملات مالی در کنار تجارت فیزیکی؛ کدام یک قیمتها را تعیین میکند؟
بازی نفت کاغذی در خانههای پوشالی
یک کارشناس انرژی در گفتوگو با «ایران»: نفت کاغذی لزوماً قادر به مهار افزایش قیمتها نیست چراکه قیمت نفت در نهایت تابع مستقیم عرضه و تقاضای جهانی است
بازار جهانی نفت دیگر تنها محل مبادله بشکههای واقعی نیست. امروز، دو جریان موازی اما کاملاً متفاوت در این بازار جریان دارد: «نفت فیزیکی» که بر زیرساختهای واقعی استوار است و «نفت کاغذی» که در خانههای پوشالی ابزارهای مالی خرید و فروش میشود. درک این دو مفهوم نه فقط برای تحلیل قیمتها، که برای فهم تحریمها، تنشهای ژئوپلتیکی و حتی پیامهای اخیر مقامات کشورمان ضروری است. این گزارش به بررسی ماهیت، کارکرد و تأثیر این دو چهره از طلای سیاه میپردازد.
در تعریف پایه، نفت فیزیکی به بشکههای واقعی نفت خام اطلاق میشود که استخراج، ذخیره، حمل و در نهایت تحویل داده میشوند. این نوع از تجارت مستقیماً با زیرساختهای واقعی مانند میادین نفتی، بنادر، خطوط لوله، کشتیها و پالایشگاهها در ارتباط است. معاملات فیزیکی معمولاً شامل قراردادهایی با مشخصات دقیق هستند، از جمله نوع نفت، حجم، زمان تحویل و محل تخلیه، که میتواند بهصورت تکمحموله یا قراردادهای بلندمدت انجام شود. در مقابل، نفت کاغذی یا مالی به مجموعهای از ابزارهای مالی مانند قراردادهای آتی، اختیار معامله و سوآپها گفته میشود که ارزش آنها به نفت وابسته است، اما لزوماً به تحویل واقعی منجر نمیشوند. در این بازار، معاملهگران بیشتر موقعیت قیمتی میگیرند تا اینکه نفتی را جابهجا کنند. این ابزارها هم برای سفتهبازی و هم برای مدیریت ریسک استفاده میشوند و بخش عمدهای از حجم معاملات روزانه نفت را تشکیل میدهند.
تحقیقات نشان میدهد بازارهای کاغذی بهویژه بازارهای آتی نقش مهمی در کشف قیمت دارند و حتی میتوانند بر قیمتهای بازار فیزیکی اثر بگذارند. به بیان دیگر، اطلاعات و انتظارات معاملهگران در بازارهای مالی اغلب زودتر در قیمتها منعکس و سپس به بازار واقعی منتقل میشود.
از سوی دیگر، مطالعات جدید درباره مالیسازی بازار نفت نشان میدهد گسترش معاملات کاغذی باعث شده نفت نهتنها یک کالای فیزیکی، بلکه یک دارایی مالی مشابه سهام و اوراق بهادار تلقی شود. این روند باعث افزایش نقدشوندگی بازار شده، اما در عین حال، حساسیت آن را به انتظارات، اخبار و شوکهای مالی بیشتر کرده است.
در این میان، ایالات متحده نقش محوری در هدایت بازار نفت کاغذی دارد. تسلط این کشور بر بازارهای مالی و بورسهای انرژی باعث شده بخش مهمی از فرآیند کشف قیمت نفت در بسترهایی شکل بگیرد که تحت نفوذ یا مدیریت نهادهای آمریکایی هستند. علاوه بر این، شرکتهای نفتی و مصرفکنندگان بزرگ در آمریکا از ابزارهای کاغذی برای پوشش ریسک نوسانات قیمت استفاده میکنند و از این طریق، ثبات بیشتری در برنامهریزی اقتصادی خود به دست میآورند. البته برخی کارشناسان معتقدند هرچند نفت کاغذی بهعنوان یک ابزار مالی نقش مهمی در بازار ایفا میکند، اما لزوماً به این معنا نیست که نفت کاغذی میتواند جلوی افزایش نرخ نفت را بگیرد، همچنان که تحولات میدانی و واقعی، بویژه در حوزه سیاست و انرژی، تعیینکننده اصلی مسیر قیمت نفت خواهند بود.
در همین میان محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس با هدف هشدار به فعالان بازارهای مالی نسبت به تأثیرپذیری از مواضع و فضاسازیهای رسانهای و اداری دولت آمریکا، نوشت: «هم قیمت نفت دیجیتال (کاغذی) بر اساس جو بازار تعیین میشود و هم اوراق قرضه، و هر دوی آنها خانههای پوشالی هستند که نمیتوان به آنها اعتماد کرد؛ معیار اصلی، قیمت نفت فیزیکی یعنی همان قیمتی است که نفت واقعاً خرید و فروش میشود و بر اساس معاملات واقعی بازار تعیین میشود.»
بررسی تأثیر نفت فیزیکی و نفت کاغذی در بازارهای جهانی
در سازوکار بازارهای انرژی، نفت فیزیکی و نفت کاغذی اگرچه هر دو به نفت مربوط میشوند، اما ماهیت، کارکرد و ریسکهای متفاوتی دارند. در همین راستا، حسن مرادی، کارشناس انرژی، در گفتوگو با «ایران» به تشریح ابعاد این تفاوتها پرداخت.
مرادی در ابتدای این گفتوگو با اشاره به تفاوت کلی این دو مفهوم میگوید: «نفت کاغذی در واقع به معاملاتی گفته میشود که در آن خرید و فروش نفت بدون جابهجایی فیزیکی انجام میشود. به عنوان مثال، یک طرف قرارداد متعهد میشود مقدار مشخصی، مانند ۴۰۰ بشکه نفت را در تاریخی معین تحویل دهد، اما در بسیاری از موارد این تعهد به تحویل واقعی منجر نمیشود و بیشتر بهعنوان یک ابزار مالی یا قراردادی مورد استفاده قرار میگیرد. در مقابل، نفت فیزیکی، نفتی است که بهصورت واقعی استخراج، بارگیری و حمل شده و در چرخه تجارت قرار دارد.» به گفته این کارشناس، چنین محمولهای دارای مشخصات دقیق و ثبت شده است؛ از جمله محل بارگیری، مقصد، نوع کشتی و ویژگیهای فنی مانند چگالی و ترکیب شیمیایی.
همچنین مرادی با اشاره به تخصص خود در حوزه حقوق دریایی توضیح میدهد: «تجارت نفت در دریاها تابع مجموعهای گسترده از مقررات بینالمللی است که در چهارچوب حقوق دریایی تعریف میشود. این حوزه، که با حقوق دریاها متفاوت است، بر فرآیندهای عملیاتی تجارت دریایی تمرکز دارد؛ از نحوه بارگیری و حمل گرفته تا تحویل نهایی محموله.» به گفته او، برای هر محموله نفتی ممکن است دهها تا صدها سند صادر شود که مهمترین آن بارنامه بینالمللی یا Bill of Lading است.
او در ادامه میگوید: «در معاملات نفت فیزیکی، وجود این اسناد الزامی است و تمامی جزئیات محموله، از مشخصات فنی گرفته تا مسیر حرکت و بنادر مبدأ و مقصد، باید بهطور دقیق ثبت شود. این در حالی است که در نفت کاغذی، چنین الزامات پیچیدهای وجود ندارد و معامله صرفاً نمایانگر انتقال ارزش یا تعهد مالی است.» این کارشناس انرژی در پاسخ به این پرسش که چرا برخی کشورها، بویژه ایالات متحده، تأکید بیشتری بر معاملات نفت کاغذی دارند، میافزاید: «به دلیل اینکه درحال حاضر نفت فیزیکی با مشکلاتی مواجهه شده است، یکی از دلایل اصلی، سادگی و سرعت بالای این نوع معاملات است. در معاملات کاغذی، طرفین میتوانند بدون درگیر شدن با چالشهای لجستیکی، حملونقل، بیمه و مسائل حقوقی، به خرید و فروش بپردازند. این موضوع باعث میشود حجم معاملات افزایش یافته و مدیریت بازار نیز آسانتر شود.» مرادی تأکید میکند: «با وجود مزایای معاملات کاغذی، نفت فیزیکی همچنان پایه اصلی تأمین انرژی در جهان است. با این حال، به دلیل پیچیدگیهای فنی، حقوقی و اجرایی، معامله آن بهمراتب دشوارتر و پرهزینهتر از معاملات کاغذی است.»
نفت کاغذی لزوماً قادر به مهار افزایش قیمتها نیست
در حالی که بازار جهانی نفت تحت تأثیر تحولات ژئوپلتیکی و نوسانات عرضه و تقاضا قرار دارد، ابزارهایی مانند نفت کاغذی بیش از پیش در معاملات انرژی مورد استفاده قرار میگیرند. کارشناسان معتقدند این نوع معاملات، علاوه بر تسهیل تجارت، میتواند بر نحوه مدیریت ریسک و حتی رفتار بازار اثرگذار باشد.
مرادی درخصوص اینکه نفت کاغذی تا چه اندازه به سود آمریکا و شرکتهای نفتی است، میگوید: «این ابزار در عمل بهعنوان یک شیوه تجاری برای آنها عمل میکند.» به گفته او، معاملات کاغذی به شرکتها و بازیگران بزرگ بازار این امکان را میدهد که بدون ورود به پیچیدگیهای تحویل فیزیکی، سود کسب کنند و در عین حال تا حدی از نوسانات شدید بازار در امان بمانند.»
وی در ادامه درباره تأثیر این نوع معاملات بر قیمت جهانی نفت تشریح میکند: «نفت کاغذی لزوماً قادر به مهار افزایش قیمتها نیست، چراکه قیمت نفت در نهایت تابع مستقیم عرضه و تقاضای جهانی است.» با این حال، به اعتقاد او، میزان تأثیرپذیری نفت کاغذی از قواعد بازار نسبت به نفت فیزیکی کمتر است و همین موضوع آن را به ابزاری انعطافپذیرتر برای معاملهگران تبدیل میکند.
روند قیمت نفت فیزیکی به تحولات سیاسی بستگی دارد
این کارشناس انرژی در بخش دیگری از سخنان خود به روند قیمت نفت اشاره میکند و میگوید: «در مقاطعی، قیمت نفت فیزیکی حتی به محدوده ۱۵۰ دلار نیز نزدیک شده است. با این حال، آینده قیمتها بهشدت وابسته به تحولات سیاسی، بویژه در منطقه خاورمیانه است.»
او تأکید کرد در صورت برقراری آتشبس پایدار یا کاهش تنشها، احتمال کاهش قیمتها وجود دارد، اما تداوم درگیریها میتواند زمینه افزایش بیشتر قیمت را فراهم کند.
مرادی همچنین درباره وضعیت داخلی آمریکا در حوزه انرژی اضافه میکند: «در معادلات امروز جهان، ایالات متحده تا حد زیادی از سایر بازیگران بینالمللی فاصله گرفته و نوعی انزوا در رفتار و سیاستهای آن مشاهده میشود. با آنکه این کشور خود از تولیدکنندگان و دارندگان مهم ذخایر انرژی به شمار میرود، اما در ماههای اخیر با افزایش قابل توجه قیمت فرآوردههای نفتی، از جمله بنزین، مواجه شده است؛ بهگونهای که برخی برآوردها از رشد بیش از ۳۰ درصدی قیمتها حکایت دارد. این وضعیت فشار مستقیمی بر شهروندان، بویژه حقوقبگیران با درآمد ثابت وارد کرده و نارضایتی از عملکرد دولت را افزایش داده است.»
به اعتقاد برخی تحلیلگران، این نارضایتی در حال گسترش بوده و بهصورت تدریجی در بخشهای مختلف جامعه آمریکا در حال تبدیل شدن به یک روند فراگیر است.

