ضرورت تبدیل موفقیت‌های میدان به سرمایه سیاسی و اقتصادی

سیدجلال دهقانی فیروزآبادی
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی


دوگانه‌سازی میان «میدان» و «دیپلماسی» بیش از آنکه بازتابی از واقعیت باشد، برساخته‌ای نادرست در تحلیل سیاست خارجی است؛ برساخته‌ای که نه در چهارچوب روابط بین‌الملل معنا پیدا می‌کند و نه در تجربه عینی سیاست خارجی ایران. آنچه معمولاً از آن با این دوگانه یاد می‌شود، در حقیقت دو جلوه از یک منطق واحد است: همان‌گونه که جنگ، ادامه سیاست با ابزارهای خشونت‌آمیز تلقی می‌شود، می‌توان به همان قیاس، دیپلماسی را نیز نوعی جنگ دانست که با ابزارهای مسالمت‌آمیز، همچون مذاکره، چانه‌زنی و دستیابی به توافق در پی تأمین منافع ملی است.
بر این اساس، نه ‌تنها نمی‌توان از تقابل میان میدان و دیپلماسی سخن گفت، بلکه باید از نوعی این‌همانی میان آنها یاد کرد. حتی به نظر می‌رسد تعبیر «میدان و دیپلماسی» نیز به ‌قدر کافی دقیق نیست و بهتر است از «میدان نظامی» و «میدان دیپلماسی» سخن به میان آید، چراکه همان‌گونه که عملیات نظامی در میدان تحقق می‌یابد، دیپلماسی نیز خود واجد میدانی مستقل است که در آن کنش‌ها و رقابت‌ها جریان دارد. نسبت این دو، نسبتی هم‌ارز و هم‌پوشان است.
در سنت فلسفی، مفهومی با عنوان «مساوق» وجود دارد که به دوگانگی در سطح مفهوم و وحدت در سطح مصداق اشاره می‌کند. میدان و دیپلماسی نیز از همین جنس‌اند: دو مفهوم متمایز که در عرصه عینی سیاست خارجی بر یکدیگر منطبق می‌شوند. از همین روست که گاه از آنها به‌عنوان دو روی یک سکه یا دو تیغه یک قیچی یاد می‌شود؛ ابزارهایی که کشورها به‌ واسطه آنها اهداف خود را پیش می‌برند و در مورد جمهوری اسلامی ایران نیز چنین کارکردی دارند.
در شرایطی که وضعیت به‌ سمت تقابل و حتی جنگ میل می‌کند، این دو ابزار نه در تقابل که در هم‌افزایی با یکدیگر عمل می‌کنند. میدان و دیپلماسی همچون قطاری بر دو ریل موازی در نهایت به مقصدی مشترک می‌رسند؛ ایستگاهی به نام تأمین منافع ملی. در این چهارچوب، هم دیپلماسی و هم توان نظامی، نه به‌عنوان بدیل یکدیگر، بلکه به ‌مثابه دو ابزار راهبردی در جعبه ابزار سیاست خارجی ایفای نقش می‌کنند. در تحلیل قدرت ملی، کمتر کسی تردید دارد که دیپلماسی و نیروی نظامی در زمره بنیادی‌ترین مؤلفه‌های آن به‌شمار می‌آیند؛ با این حال، گاه بر این نکته نیز تأکید می‌شود که دیپلماسی نه‌فقط در کنار سایر عناصر که فی‌نفسه خود یک منبع مستقل قدرت است. فراتر از این، در بسیاری از مواقع بویژه در شرایط جنگی اعمال و به‌کارگیری سایر مؤلفه‌های قدرت نیز بدون اتکا به دیپلماسی ممکن نیست. چنانکه در یک تعبیر شناخته ‌شده گفته می‌شود، دیپلماسی برای قدرت نظامی همچون «گریس» عمل می‌کند؛ حتی در میانه جنگ. از این منظر، مسأله اصلی در سیاست خارجی نه تقدم یکی بر دیگری بلکه چگونگی استفاده به‌موقع، بجا و بهینه از هر یک از این ابزارهاست؛ امری که در نهایت به حوزه سیاست‌گذاری و مدیریت بازمی‌گردد و این تصمیم‌گیرنده است که تشخیص می‌دهد در چه زمانی کدام ابزار باید در اولویت قرار گیرد. در شرایط جنگی، مهم‌ترین کارکرد دیپلماسی آن است که پیروزی‌ها و موفقیت‌های نظامی را به دستاوردهایی پایدار و ماندگار در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی تبدیل کند؛ به بیان دیگر، دیپلماسی وظیفه نقد کردن دستاوردهای میدان را بر عهده دارد.
بر همین اساس، نه جنگ هدف نهایی است و نه دیپلماسی؛ آنچه غایت اصلی به‌ شمار می‌آید، تأمین منافع ملی ایران است. اگر در میدان نظامی، موفقیت‌ها و پیروزی‌هایی حاصل شده، اکنون زمان آن است که این دستاوردها «نقد» شده و در قالب توافق، به سرمایه‌هایی پایدار و دائمی در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی بدل شوند؛ توافقی که بتواند منافع ملی جمهوری اسلامی ایران را تضمین کند.
در یک تمثیل روشن، می‌توان نسبت میان نیروی نظامی و دیپلماسی را به مسابقه دو امدادی تشبیه کرد؛ جایی که نیروی نظامی آغازگر حرکت است و پس از طی بخشی از مسیر، «چوب» را به دیپلماسی می‌سپارد تا مسیر را تا خط پایان ادامه دهد. در این چهارچوب، دیپلماسی امتداد منطقی کنش نظامی در میدان است که عملیات راهبردی آغازشده در میدان را به مقصد نهایی می‌رساند.
نکته‌ای که در این میان بویژه در مورد شرایط کنونی جمهوری اسلامی ایران اهمیتی تعیین ‌کننده و در عین حال اطمینان ‌بخش دارد، آن است که برخلاف برخی روایت‌ها که به دوگانه‌سازی‌های کاذب دامن می‌‌زنند، اساساً شکافی میان میدان نظامی و میدان دیپلماسی وجود ندارد. هر دو این عرصه‌ها در چهارچوبی واحد تعریف می‌شوند و از یک فرماندهی واحد تبعیت می‌کنند؛ فرماندهی‌ای که کلیت کارزار را به ‌مثابه یک پیکره منسجم هدایت می‌کند.
این یکپارچگی در سطح فرماندهی، نه ‌تنها برای تصمیم‌گیرندگان بلکه برای افکارعمومی نیز نوعی اطمینان خاطر به همراه دارد؛ اطمینانی مبتنی بر این واقعیت که چه در عرصه عملیات نظامی و چه در حوزه کنش دیپلماتیک، مسیرها از هم گسسته نیستند و در امتداد یک راهبرد کلان و هماهنگ پیش می‌روند. به بیان دیگر، دیپلماسی و میدان دو جلوه از یک راهبرد واحدند که تحت هدایت یک مرکز تصمیم‌گیری اهداف مشترکی را دنبال می‌کنند.
در چنین چهارچوبی، دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران با اتکا به همین انسجام و اقتدار، مسیر افتخارآمیزی را که در میدان رقم خورده، ادامه می‌دهد و آن را در عرصه‌های سیاسی و بین‌المللی به ثمر می‌نشاند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • اندیشه
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهار
 - شماره نه هزار و چهار - ۳۱ فروردین ۱۴۰۵