ارزیابی جبار رحمانی، مردمشناس در گفتوگو با «ایران» از سه سطح تابآوری در جنگ رمضان:
«وطن» فراگیرترین ایده ایستادگی در برابر تجاوز خارجی بود
جبار رحمانی، مردمشناس در گفتوگو با «ایران» تابآوری ایران در جنگ اخیر را در سه سطح دفاعی، اجتماعی و سیاسی تحلیل میکند. به گفته این عضو هیأت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، برخلاف انتظارات، نه تنها توان دفاعی فرو نریخت، بلکه انسجام ملی تقویت شد و نظام سیاسی با همافزایی نهادها مواجه بود. رحمانی تأکید میکند که مهمترین عامل این تابآوری، ایده «وطن» و آگاهی تاریخی جامعه ایرانی برای تمایز قائل شدن بین مسائل داخلی و خارجی بوده است. او با تأکید بر تقویت انسجام ملی حول ایده ایران، توصیههایی برای تثبیت آن به عنوان یک دستاورد ملی مطرح میکند. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
در جنگ رمضان، به نظر میرسد شاهد ۳ سطح از تابآوری بودیم: سطح اول در حوزه دفاعی بود که بر خلاف انتظارات، توان دفاعی ایران فرو نپاشید. سطح دوم، تابآوری اجتماعی بود که در آن بر خلاف تصورات، نه تنها اقداماتی علیه حاکمیت صورت نگرفت بلکه انسجام ملی تقویت شد و سطح سوم، تابآوری سیستمی یا سیستم سیاسی بود که هیچ ریزشی در آن شکل نگرفت و در نقطه مقابل، منجر به همافزایی نهادها هم شد. تحلیل کلی شما از این سه سطح چیست؟
در جنگ اخیر، همانطور که در سؤال خودتان به آن اشاره کردهاید، ما در سه سطح، کارآمدی را شاهد بودیم. اول سطح نظامی بود که توانست در مقابل حمله نظامی آمریکایی-صهیونیستی بایستد. اگر به تاریخ نگاه کنیم، در نزدیک به ۲۰۰ سال اخیر، ایران در بسیاری از جنگها و حملات خارجی، موفق نبود. جز جنگهایی که از دهه 50 شمسی به بعد داشتیم، مثل جنگ در عمان یا جنگ با عراق بر سر اروند رود.
قبل از آن، در همه جنگهایمان شکست خوردیم و موفق نبودیم. اما از آن پس، ایران توانست در جنگها موفق باشد، زیرا زیرساختهایی در ایران فراهم شد که این کار را ممکن کرد. این ساختار با قدمت چند دههای و یک استراتژی بلندمدت ایرانی بوده تا در مقابل ناامنی بیرونی خود را مقاومسازی کند. در سه جنگ اخیر (جنگ ۸ساله، جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان) نشان داده شد که این تدبیر، تدبیر درستی بوده و ایران توانسته در برابر حمله خارجیها ایستادگی کند.
نکته دوم بحث دولت است. دولت در این شرایط بسیار خوب مدیریت کرد و جامعه دچار بحران نشد. کشور خسارت بسیاری دید. این خسارت از یک سو به زیرساختهایی که زده شد برمیگردد و از سوی دیگر به عملکرد و نقش این زیرساختها و نهادها در تداوم عملکرد سایر مراکز مهم اقتصادی و فنی کشور. تاکنون دولت با تدابیر مختلف توانسته این مسأله را حل کند. از این جهت، شبکه زیرساختهای دولت مدرن ایران توانست جلوی بحران را بگیرد و کارآمدیای را که در شرایط بحران مهم است، به نمایش بگذارد. اما مهمتر از همه، بحث جامعه است.
پس در سطح اجتماعی این تابآوری را تحلیل کنیم که چرا چنین اتفاقی افتاد؟ چرا مردم مقاومت کردند؟ به خاطر ایران بوده یا به خاطر عناصر تمدنی و...؟
جامعه ایرانی مهمترین خصیصهاش تنوعات و دستهبندیهای داخلی است که در حوزههای فرهنگی و اجتماعی داشته و در قالب جنبشهای اجتماعی، به دنبال تغییرات و اصلاحاتی در سطوح مختلف فرهنگ و جامعه بوده است. به همین سبب جامعه ایرانی یک جامعه پویا و بالنده بوده و همیشه به سمت توسعه فرهنگی و اجتماعی در حرکت بوده است. جنبشهای اجتماعی مهمترین نماد پویایی و حیات جامعه ایرانی برای توسعه هستند. با وجود وقایع تلخ سال گذشته، این جامعه در دفاع از وطن وارد میدان شد. اگر به دادههای اجتماعی ایران در دو دهه اخیر، بالاخص یک دهه اخیر نگاه کنیم، با افزایش نارضایتی، تبعیض و ناکارآمدی مواجه هستیم و تورم مستمر هم به این تنشها و تنگناها دامن زد.
در نتیجه این روندها، با کاهش امید اجتماعی و سرمایه اجتماعی و فشار بر زندگی - چه در بعد بنیانهای مادی و معیشتی، چه در بعد بنیانهای اجتماعی و فرهنگی - مواجه بودیم که جامعه را در یک موقعیت بغرنج و تنگنا قرار داد. اما جامعه ایرانی در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان نشان داد که با همه این شرایط، یک تمایز بسیار جدی را در نظر داشته؛ تمایز بین مسائل داخلی و مسائل خارجی. به همین سبب هر مسألهای برایش در دو سطح مطرح بود اینکه یک مسأله داخلی است یا خارجی؟ در این میان به دلیل چالشهایی که بر سر نیروها و خواستههای اصلاح و تغییر در ایران وارد شد، برخی که البته اقلیت بودند و عمدتاً هم در خارج از کشور زندگی میکردند با یک ارزیابی نادرست خواستار دخالت نیروی خارجی برای تغییر و دستیابی به این خواستهها و تغییرات شدند. آنها تصور میکردند شاید نیروی خارجی حامل خیر برای جامعه باشد که در عمل این طور نبود.
اما طیف بزرگ جامعه ایرانی، اولاً مخالف هرگونه دخالت خارجی در ایران بود و باور نداشت که حمله خارجی بتواند کارآمدی یا دستاورد مفیدی برای جامعه ایرانی ایجاد کند. این علقه به وطن، به یک آگاهی تاریخی برمیگردد. اصولاً در طول تاریخ، جامعه ایران شاهد بوده که با حمله خارجی، هرچند تغییرات سیاسی ایجاد شده، اما در مجموع وضعیت جامعه بدتر شده، استقلالش را از دست داده و هزینههای بسیار بیشتری پرداخت کرده است. این آگاهی تاریخی به اکثریت جامعه ایرانی این حس را میداد که چالش را با حمله خارجی نمیشود حل کرد. حتی منتقدان خیلی سرسخت نظام سیاسی هم گفتند: انتقادات ما سر جایش، اعتراضات ما سر جایش، اما فعلاً باید از وطن و ایران دفاع کرد.
در این شرایط، ایده «وطن» یا به تعبیر بهتر، ایده «ایران» فراگیرترین ایده بود. مردم به واسطه باور به این ایده بود که در همه طیفهای مختلف و گروههای متنوع، پای ایران ایستادند و دلداده و دلنگران با همه توان برای دفاع از ایران وارد میدان شدند. این ایده در این موقعیت بحرانی نشان داد که جامعه ایرانی را چگونه میشود تابآور کرد، چگونه میشود مقاومسازی کرد، چگونه میشود سرمایه اجتماعی را افزایش داد، اینها دقیقاً همان مکانیسمهایی است که جامعه در این شرایط نشان داد. مهمترین مؤلفه این بود که فراگیرترین مفهوم - یعنی مفهوم «ایران» - که همه اقلیتها، جناحهای سیاسی و سبکهای زندگی متفاوت ذیل آن میتوانستند جمع شوند، به وسط میدان آمد. این انسجام فراگیر ذیل ایده ایران امکانپذیر بود. آنچه سبب پیوند گروهها و بخشهای مختلف جامعه شد، همین ایده و آرمان بود. جالب اینکه در همین ایام جنگ و بحران، میزان خروجیهای ما از مرزها بسیار کمتر از میزان ورودیها بود؛ یعنی برخی از آدمها که منتقد نظام سیاسی بودند، برگشتند تا از وطن دفاع کنند.
همین موضوع چه پیامی برای مسئولان کشور دارد؟
این تابآوری نشان داد که جامعه ایرانی نیازمند یک چتر فراگیر مفهومی و هویتی است و آن هم ذیل مفهوم ایران و وطن قابل تحقق است. سایر گفتمان ها چه در قالب گفتمانهای مذهبی، چه اقلیتهای دینی، چه ایدئولوژیهای مدرن و سبکهای زندگی مختلف، ذیل این مفهوم میتوانند در یک انسجام به هم پیوسته از این کلیت دفاع کنند، بایستند و سبب اقتدارش شوند. در چنین شرایطی، قواعد عملکرد جامعه ایرانی خیلی خوب خود را نشان داد و آشکار کرد.
بحث مهمتر این است که این تابآوری را به عنوان یک دستاورد چگونه باید حفظ و تقویت کرد؟ میتوان گفت دستیابی به اهداف شاید راحت باشد اما سختتر از آن حفظ و تقویت آن است، بنابراین چطور میشود این دستاورد را حفظ کرد؟
تابآوری را باید یک پتانسیل، یک قابلیت از پیشنهفته در یک جامعه برای مواجهه با بحران دانست. تابآوری جامعه ایرانی مبتنی بر ریشههای ایده مفهوم «وطن یا ایران» بود که مردم آن را یک ارزش مقدس میدانستند که حاضرند برای آن جانفشانی کنند. هر کسی از ظن خودش آن را تفسیر میکرد: آنکه مذهبی شیعه بود به نحوی، آنکه مذهبی سنی بود یا اقلیتهای دینی به نحوی دیگر و آنهایی که سبک زندگی مدرن داشتند و چپها، همه به نحو خودشان تفسیری از این وطن ایرانی داشتند. این تفاسیر مختلف نشان داد که میتوانند به یک انسجام برسند و از جامعه دفاع کنند. تابآوری، داشتههای پیشینی یک جامعه است که امکان مقاومت در شرایط بحران را فراهم میکند. آنچه مهم است و باید به آن توجه کرد، «بازتوانی» یا «بازیابی» است. تابآوری جامعه به مثابه دارایی جامعه است که یک ذخیره روحی و معنوی برای مقاومت در شرایط سخت داشته و حالا آن را مصرف کرده است. اگر بخواهیم بعد از این جنگ - یا از همین الان - برای بازسازی، ترمیم، تقویت و توسعه آن اقدام کنیم، باید به همان چیزی که در این جنگ خودش را نشان داد، دست دراز کنیم: مفهوم وطن، مفهوم ایران فرهنگی که در آن تکثر، رواداری و تنوع مشروعیت دارد و مهمترین نیرو و نماد تقویت این همبستگی و توسعه آن است؛ جایی برای پذیرش همه گروهها و تنوعات.
سیاست بازتوانی و بازیابی این است که بتوانیم آن ذخیره روحی و معنوی جامعه را برای مواجهه با شرایط بحرانی تقویت کنیم. در شرایط بحرانی، جامعه نشان میدهد چه چیزی در آن کار میکند و میتواند جامعه را مقاوم کند. در این دو جنگ اخیر نشان دادیم که فراگیرترین مفهوم، وطن و ایران است. باید با همین مفهوم ایستاد و ذیل همان مفهوم، امکان حضور همه تنوعات داخلی و فرهنگی جامعه ایرانی را فراهم کرد. اگر قرار باشد بعد از جنگ دوباره به سمت نادیدهانگاری تنوعات و تکثرها و عدم بازشناسی هویتی آنها برویم، هرچه بیشتر این ذخیره را از دست میدهیم و ضعیفتر و نحیفتر میشویم. جامعه ایرانی همان رواداری تاریخی و تنوع فرهنگی به هم پیوسته و پذیرفته شده را نشان میدهد. حتی در همین موقعیتها، آدمهایی که عمیقاً ذیل ایدئولوژی سیاسی حاکم تعریف میشوند، با منطق رواداری این همبستگی را تعریف میکنند. چون آنها هم وقتی به یک نقطه مشترک با جامعه یا گروههای مختلف رسیدند، متوجه شدند که مفهوم وطن میتواند گروههای متفاوت را در یک راستا - یعنی دفاع از وطن - متحد کند. این راهحل مخصوص گروههای خاص نیست؛ حتی گروههای مسلط هم آن را پذیرفتند. برنده نهایی هم جامعه ایرانی در مقابل حمله خارجی است.
تدبیری که باید کرد این است که دولت در وضعیت پس از جنگ به قواعد بنیادین تابآوری و بازتوانی جامعه برگردد؛ یعنی ذیل همان مفهوم ایران، همبستگی و پذیرش تنوع و اینکه به آنها اجازه مشارکت و فرصت بازسازی به جامعه بدهد. قاعدتاً در کنار اینها، زیرساختهای اقتصادی و معیشتی جامعه ضروری است که بهتر شود. اگر این زیرساختها خوب باشند و سرمایهها و پتانسیلهای فرهنگی که از قبل وجود داشته تقویت شوند، سرمایه اجتماعی جامعه بالاتر میرود و حال و روز درونی جامعه بهتر و کارآمدتر خواهد بود. مهمتر از همه اینکه جامعه در آن انسجام بالا و با آن تغییرات بنیادین میتواند هرچه بیشتر به سمت یک توسعه پایدار و موفقیتهای بیشتر داخلی و خارجی حرکت کند.

