اساتید روابط بینالملل، نمایندگان مجلس و فعالان سیاسی در گفتوگو با «ایران» تشریح کردند
راه تثبیت دستاوردهای جنگ
همراه با تحلیلهایی از ابراهیم متقی، سیدجلال دهقانی فیروزآبادی، منصور حقیقتپور، مجید شاکری، امیر ابراهیم رسولی، علی خضریان، احمد بخشایش اردستانی و سید محمد غروی
«مذاکره یک روش مبارزه است» و برای «تثبیت حقوق ملت» در «میدان دیپلماسی» هیچ وادادگی نخواهد بود. این نقطه کانونی رویکردی است که از سوی تیم مذاکراتی ایران در اسلامآباد پیگیری شده است و از سوی رئیس مجلس و مسئول ارشد تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی ایران در این روند مورد تأکید قرار گرفت. محمدباقر قالیباف که تصریح داشت با وجود عدم توازن در قدرت نظامی اینکه گفته شود «ما تمام قدرت نظامی آنان را نابود کردیم» و «مذاکره نکنیم چون برتری در میدان را داریم» درست نیست، اما بر این موضع تأکید کرد که «ما آنها را نابودشان نکردیم اما در این جنگ برنده میدان هستیم.»
در عین حال این سخنان رئیس مجلس که «این گونه نیست که الان که داریم مذاکره میکنیم نیروهای مسلح آماده نباشند» و «اگر آمریکا محاصره را رها نکند، حتماً تردد در تنگه هرمز محدود خواهد شد» تأییدی دیگر بر این واقعیت بود که «مذاکره» همچنان در چهارچوب یگانگی میدان و دیپلماسی مبارزهای است برای تکمیل میدان و استیفای حقوق ملت ایران.
دیدگاهها و نظراتی که روز گذشته از سوی دیگر مسئولان و نیز شخصیتهای سیاسی اصولگرا و اصلاحطلب کشور نیز مطرح شد، مؤید همین رویکرد بود و نشان داد نگاه مخالفت با مذاکره و عدم اعتقاد به ضرورت تثبیت دستاوردهای میدان در ساحت دیپلماسی تا چه حد در اقلیت قرار دارد.
روز گذشته علاوه بر محمدرضا عارف، معاون اول رئیس جمهور که ضمن قدردانی از تیم مذاکرهکننده ایران، تأکید داشت «این تیم با شجاعت و تدبیر در حال دفاع از منافع ملی است و لازم است همه بخشها از آن حمایت کنند»؛ شخصیتهای سیاسی دیگری همچون غلامعلی حدادعادل اصولگرا و علی ربیعی اصلاحطلب در مواضعی همسو به حمایت از تیم مذاکره کننده ایران پرداختند.
حداد عادل در این باره با بیان اینکه «امروز با حضور با صلابت مردمی سه گانه «خیابان، میدان و دیپلماسی» به ارکان مبارزه ایران تبدیل شده است، گفت: «وحدت و همدلی دراین سه گانه، برکات شگرفی برای ایران و انقلاب داشته و خواهد داشت و امروز ابعاد این سه گانه در ترکیب هیأت مذاکرهکننده و مخصوصاً در انتخاب ریاست آن مشهود و محسوس است.»
علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور نیز در موضعی که واکنشی صریح نسبت به فضاسازیهای برخی گروههای معدود علیه تیم مذاکره کننده بود، با تأکید بر اینکه «اعتبارزدایی از تصمیمگیران در همه سطوح خطر بزرگی است که درک نمیکنند و یا شاید میفهمند!» نوشت: «در کنار باج ندادن به دشمنان، تصمیمگیری برای مصالح کشور و گذاشتن آبرو، کمتر از خون دادن نیست.» وی با بیان اینکه «وجدان جمعی جامعه و تاریخ قضاوت خواهد کرد»، ابراز کرد: «این روزها به چشم میبینم که این پیروزی تاریخی و شیرین که با تلخی از دست دادن و به خون غلطیدن شهیدان بزرگ، کودکان و خانوادههایی که مظلومانه جان باختند درآمیخته است، در بازی برخی هیاهوهای سیاسی کهنه گرفتار آمده است. با استفاده از تریبونها و رسانههای در دست و ناگوار اینکه با سپر قرار دادن صداقت و عشق به دین و ایران که این شبها در خیابانها جاری است، مقاصد جریانی خود را دنبال میکنند.»
اشاره ربیعی به تلاش جریانی است که سعی دارند با کوبیدن بر طبل دوگانه دفاع و مذاکره در مقاومت متحدانه ملت ایران شکاف و نقار ایجاد کنند. به همین دلیل «ایران» در نظرخواهی از نمایندگان و سیاستورزان نسبت میان میدان و دیپلماسی و کارکرد واحد این دو عرصه در احقاق حقوق ملت و تثبیت دستاوردهای یک دفاع مقدس را به بحث گذاشت.
یادداشت
مذاکرات اسلام آباد امتداد میدان نبرد
علی خضریان
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی
در این مقطع مهم از تحولات سومین جنگ تحمیل شده به جمهوری اسلامی ایران و در شرایطی که ملت ایران توانسته است با تکیه بر سه عنصر خیابان، میدان نبرد و تأکید بر یکپارچگی جبهه مقاومت معادلات جهانی را تغییر دهد؛ بحث بر چرایی و چگونگی مذاکره و ضرورت و عدم ضرورت مباحثهای فرع بر این واقعیت است که مرزهای تصنعی میان «میدان» و «دیپلماسی» به روشنی برداشته شده است. کما اینکه دشمن که در میدان در مواجهه با مقاومت ملت ایران و راهبردها و توانمندیهای مؤثر دفاعی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در وضعیت آچمز قرار گرفته و به بنبست رسیده است؛ با این توهم به پشت میز مذاکره آمده است تا به خیال خود پیروزی را که در میدان به دست نیاورده در مذاکره به دست بیاورد.
بر این اساس و از هر زاویهای، آنچه در قالب گفتوگوهای دیپلماتیک اسلامآباد شکل گرفت امتداد و ادامه میدان نبرد است. کما اینکه قدرت چانهزنی مذاکره کنندگان ایرانی در آن هم مولود مستقیم مقاومت ملت و معادلاتی بود که در عرصه نبرد رقم خورده است. به بیان دیگر، میز مذاکره صحنهای مستقل از میدان نیست، بلکه دقیقاً امتداد و ادامه راهبردی همان نبردی است که در آن، دشمن ناکام و مغلوب شده است. فراموش نکنیم که تغییر موازنه قدرتی که در میدان نبرد رقم خورده، حالا حقانیت ایران را در میز مذاکره به دارایی غیرقابل مصادره تبدیل کرده است. از این جهت مذاکره به عنوان ابزاری برای تثبیت دستاوردهای میدان قابل دفاع است و الزاماً به معنای آغاز یک بازی جدید یا عقبنشینی از مواضع نیست و نباید باشد. در این منطق، مذاکره صرفاً ابزاری است برای جلوگیری از نفوذ تفکر تحقیر و تسلیم در دستگاه محاسباتی کشور و تضمین آنکه ناکامیهای دشمن در میدان، این بار با برگههای حقوقی و سیاسی امضا شود. زیرا دیپلماسی بدون پشتوانه میدان، بیاعتبار و میدان بدون دیپلماسی تثبیتگر، ناتمام است؛ این دو یک واحد منسجم در راهبرد کلان ایراناند.
دو روی سکه منافع ملی
منصور حقیقتپور
نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی
میدان و مذاکره، دو روی یک سکه هستند. در یک سوی این سکه، قدرت و ایستادگی در میدان نبرد قرار دارد و در سوی دیگر آن، دیپلماسی و گفتوگو. اما آنچه این دو را به هم پیوند میدهد، هدف مشترک آنهاست که آن تأمین حداکثری منافع ملی است. ما در عرصه سیاست خارجی و راهبرد ملی، رفتاری اقتضایی داریم؛ به این معنا که متناسب با شرایط، ابزار مناسب را انتخاب میکنیم. گاه شرایط اقتضا میکند در میدان حضور پیدا کنیم، قدرت خود را به نمایش بگذاریم و از این راه، از منافع ملی دفاع کنیم و گاه اقتضا ایجاب میکند پای میز مذاکره بنشینیم، زیرا ما منطق داریم و به دیپلماسی بهعنوان ابزاری کارآمد معتقدیم. پس در هر دو حالت، چه در میدان و چه پشت میز مذاکره، تأمین اهداف و منافع ملی، خط قرمز و اولویت اصلی ماست. مذاکره به معنای عقبنشینی از اصول نیست؛ مذاکره یعنی استفاده از زبانی دیگر برای رسیدن به همان مقصودی که در میدان دنبال میکنیم. بنابراین، میدان و دیپلماسی دو شکل متفاوت از «بازی» هستند برای یک هدف واحد و دو نوع رفتار راهبردی برای تأمین یک خواست مشترک. هیچ تضاد ذاتی بین این دو وجود ندارد؛ هر دو در خدمت امنیت، عزت و منافع ملی عمل میکنند. ما ملتی هستیم که هم قدرت میدان داریم و هم منطق مذاکره؛ هیچیک را فدای دیگری نمیکنیم، بلکه در زمان و مکان مناسب، از هر دو ابزار بهره میگیریم. این نگاه واقعبینانه و اقتضایی، رمز تداوم عزت و سربلندی ایران در عرصه بینالملل است.
باید به مسئولان اعتماد کنیم
سید محمد غروی
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
شکی نیست که ما در یک جنگ تمامعیار با آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار داریم. شرایط ما از جهات مختلف با شرایط دشمن متفاوت است. آنچه تاکنون موجب پیروزی ما شده فارغ از تبلیغات گسترده دشمنان و معاندان ریشه در چند عامل اساسی دارد. اولین و مهمترین عامل، پایداری و استقامت بسیار خوب و مناسب نیروهای مسلح ما بود. رزمندگان ما با شجاعت تمام در مقابل دشمن ایستادند و ترسی به خود راه ندادند. پیش از این نیز خود را برای چنین روزهایی آماده کرده بودند؛ به گونهای که دشمن گمان نمیکرد با چنین مقاومتی مواجه شود. دومین عامل محاسبات غلط دشمن بود. دشمن تصور میکرد با انجام حملات، ترور فرماندهان ارشد و شخصیتهای مؤثر، مردم نیز صحنه را رها کرده و آنها از طریق مرزها وارد کشور شده و به اهداف خود خواهند رسید. اما به هیچ یک از این اهداف نرسید؛ چرا که ارتش و سپاه تحت فرماندهی یکپارچه، خود را برای مقابله با هجمه به کشور آماده کرده بودند. با این حال، دشمن قابل پیشبینی نیست. او احساس میکند باید پاسخگو باشد و به پیروزی دست پیدا کند. بنابراین تلاشهای مختلفی را در دستور کار قرار میدهد؛ چه از طریق دیپلماسی تهدیدآمیز و چه احتمالاً از طریق حملات مجدد.
برخی از این تهدیدها ممکن است واقعی باشند و برخی دیگر نه. آنچه مهم است، آمادگی برای همه سناریوهاست. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد این است که تمام تلاش خود را در سه صحنه متمرکز کنیم: اول: صحنه نظامی؛ یعنی آمادگی رزمندگان برای پاسخ به حملات احتمالی دشمن. دوم صحنه دیپلماسی؛ تلاش هیأتهای دیپلماتیک در جهت تأمین منافع ملت و کشور و در نهایت صحنه مردمی؛ حضور آگاهانه و حماسی مردم در کنار نظام. مردم باید به مسئولینی اعتماد کنند که صداقت و سلامت خود را اثبات کردهاند. مسئولین به مسائل کشور توجه دارند، مصالح نظام را درک میکنند و میفهمند. مردم باید بگذارند آنها تصمیمات خود را بگیرند.
از سوی دیگر، نیروهای نظامی نیز هنگام لزوم وظیفه خود را انجام خواهند داد. ما در جنگی تمامعیار با آمریکا و صهیونیست هستیم. پیروزیهای ما تاکنون مرهون پایداری رزمندگان، آمادگی نظامی، حضور مردم و هدایتهای رهبری بوده است. برای تداوم این پیروزی، باید در سه صحنه نظامی، دیپلماسی و مردمی فعال باشیم، به مسئولین اعتماد کنیم، از تفرقه بپرهیزیم و حضور حماسی خود را حفظ کنیم.
دیپلماسی، دستاورد میدان را تثبیت میکند
احمد بخشایش اردستانی
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی
در نظام بینالملل، معمولاً بین «میدان» (عرصه رویارویی و قدرت سخت) و «دیپلماسی» (عرصه گفتوگو و تعامل) نوعی توازن برقرار است. این دو نه دو خط موازی و جداشده از هم، بلکه مکمل یکدیگرند. منطق حاکم بر روابط بینالملل نشان میدهد که ابتدا میدان وارد عمل میشود. در مرحله نخست، رویارویی و مواجهه سخت انجام میگیرد، چه در مقیاس چند هفته و چه چند ماه. در این مواجهه سخت، بازیگران نظام بینالملل توانمندیهای خود را به منصه ظهور میرسانند و جایگاه واقعیشان را نمایش میدهند.
پس از این مرحله، نوبت به دیپلماسی میرسد که باید «به داد» اوضاع برسد. قاعده پایانی تمام میدانها، دیپلماسی است. اگر بپرسیم کدام یک مقدم بر دیگری است، روشن است که میدان مقدمه دیپلماسی است اما در پایان، دیپلماسی است که کار میدان را به اتمام میرساند.
با پیشرفت زمان و مشخص شدن رهاوردهای میدان (مثلاً پس از چهار تا شش هفته) روشن میشود که جمهوری اسلامی پیروز میدان است. دشمنان قصد داشتند جمهوری اسلامی را از بین ببرند ولی نتوانستند. از نگاه استراتژیک و به باور عقلای دنیا، جمهوری اسلامی پیروز این میدان است. اما این پیروزی نیاز به تثبیت دارد و این تثبیت فقط از طریق دیپلماسی و با بهرهگیری از دیپلماتهای فعال ممکن میشود.
با این حال، گاهی دیپلماسی «لنگ میزند» یعنی هنوز طرف مقابل قبول نکرده است که شکست خورده. در چنین شرایطی، باز هم میدان باید به کمک دیپلماسی بیاید؛ زد و خوردها، رفت و برگشتها و بازیهای تاکتیکی ادامه مییابد تا دیپلماتها بتوانند به نتیجه برسند.
برخی میگویند ما فقط در میدان نظامی و جنگ حرکت کنیم. درحالی که واقعیت این است که آنچه جمهوری اسلامی در ۴۰ روز از طریق جنگ و دیپلماسی به دست میآورد، در ۸۰ روز یا ۱۲۰ روز آینده نیز بیشتر از این نخواهد بود. چون جمهوری اسلامی در این ۴۰ روز شکست نخورده، در ۸۰ روز و ۱۲۰ روز آینده نیز شکست نخواهد خورد.
برای مثال، در جنگ ایران و عراق، سازمان ملل متحد نقش اصلی را ایفا میکرد و با قطعنامههای شورای امنیت، به دنبال پایان جنگ بود. اما در جنگ اخیر، چون یکی از بازیگران اصلی خود آمریکاست و آمریکا بر سازمان ملل و شورای امنیت مقدم است، هر قطعنامهای که دیگران برای محکومیت حمله آمریکا و اسرائیل به ایران ارائه دهند، با وتو مواجه خواهد شد. بنابراین سازمان ملل در اینجا نقشی ندارد، زیرا بازیگر اصلی خود آمریکاست.
از منظر داخلی نیز ایرانیها اغلب دوقطبی فکر میکنند: مردم ایران با وجود اختلافنظرها، وقتی به موجودیت و بقای جمهوری اسلامی و ایران فکر میکنند، متحد میشوند.
باید به تدریج کاری کنیم که این دوقطبی از بین برود. بنابر این میدان و دیپلماسی بایددر کنار هم حرکت کنند، هر جا میدان موفق میشود، دیپلماسی باید آن را تثبیت کند.
ضرورت هماهنگی راهبردی در برابر دشمن
مجید شاکری
تحلیلگر سیاسی و اقتصادی
میدان و دیپلماسی همواره یگانه بودهاند. اینکه برخی کوشیدهاند بین این دو فاصله ایجاد کنند، موضوعی مربوط به سیاست داخلی است و حقیقت را تغییر نمیدهد. بهویژه در دهه اخیر که اساساً روابط کشورها بر پایه بستههای امنیتی-اقتصادی تعریف میشود، این دو مقوله اساساً قابل جدایی نیستند. در شرایط کنونی که با دشمنی بدخواه مواجه هستیم که به دنبال حذف تمدن ما از روی زمین است، نشان دادن اینکه همه ما یک رویکرد واحد داریم، بسیار ضروری است. در بعد عملیاتی، یکی از وجوه ضرورت یگانگی، وجود رویه گزارشدهی منظم است. این رویه باید مانع از تبدیل تفاوتها به اختلافات سیاسی در داخل شود. این وظیفه مستقیماً برعهده بخش مذاکراتی است. موضوع بسیار فراتر از دعواهای متداول در سیاست داخلی است. این دعواها نه تنها مؤثر نیستند، بلکه کمکی نیز نمیکنند. باید کلاً وارد مرحلهای بالاتر از طرح کردن شعار یگانگی شویم. ما باید بتوانیم در عرض یک روز، با استفاده از هماهنگی این دو بازوی راهبردی یعنی میدان و دیپلماسی ۱۰ معامله بسازیم. این معنای واقعی یگانگی در عمل است. بنابراین پرواضح است که میدان و دیپلماسی دو بازوی جداییناپذیر تأمین منافع ملی هستند. در شرایط حساس کنونی، نه تنها باید از ایجاد فاصله بین این دو پرهیز کرد، بلکه باید به سطحی از هماهنگی دست یافت که امکان تصمیمگیری سریع، معاملهسازی مؤثر و پاسخ منسجم به تهدیدات دشمن را فراهم آورد. این، رمز عبور از بحران و تضمین پیروزی پایدار است.
همدلی خیابان، میدان و دیپلماسی
امیر ابراهیم رسولی
مشاور سیاسی رئیس مجلس
حضور مردم در خیابان چیزی جز نماد ملی نیست و حالا که سهگانه میدان، خیابان و دیپلماسی شکل گرفته است، همگی باید در مسیر همدلی و وحدت گام برداریم و حرکت کنیم.
به همین دلیل نیز رقابتها و علایق سیاسی نباید وارد حوزه مصالح و منافع مردم و کشور شود. در همین راستا، هر شخص یا جریانی با هر بینش و جایگاهی که دارد، چنانچه به وحدت در سه گانه میدان، خیابان و دیپلماسی آسیبی وارد کند، چیزی جز یک خباثت سیاسی نیست. آنچه که در شرایط فعلی برای کشور ضرورت دارد، هماهنگی کامل قوای سهگانه است و آنچه که بیش از پیش باید مورد توجه قرار گیرد، خروج از وضعیت فعلی و رسیدن به آرامش و ثبات برای کشور و ملت در سایه حفظ عزت جمهوری اسلامی ایران است.
در این میان، دولت و مجلس شورای اسلامی نیز تلاش خود را برای عبور از این شرایط به کار بستهاند و کنترل شرایط اقتصادی، به اولویت کاری قوا تبدیل شده است.
ضرورت تبدیل موفقیتهای میدان به سرمایه سیاسی و اقتصادی
سیدجلال دهقانی فیروزآبادی
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی
دوگانهسازی میان «میدان» و «دیپلماسی» بیش از آنکه بازتابی از واقعیت باشد، برساختهای نادرست در تحلیل سیاست خارجی است؛ برساختهای که نه در چهارچوب روابط بینالملل معنا پیدا میکند و نه در تجربه عینی سیاست خارجی ایران. آنچه معمولاً از آن با این دوگانه یاد میشود، در حقیقت دو جلوه از یک منطق واحد است: همانگونه که جنگ، ادامه سیاست با ابزارهای خشونتآمیز تلقی میشود، میتوان به همان قیاس، دیپلماسی را نیز نوعی جنگ دانست که با ابزارهای مسالمتآمیز، همچون مذاکره، چانهزنی و دستیابی به توافق در پی تأمین منافع ملی است.
بر این اساس، نه تنها نمیتوان از تقابل میان میدان و دیپلماسی سخن گفت، بلکه باید از نوعی اینهمانی میان آنها یاد کرد. حتی به نظر میرسد تعبیر «میدان و دیپلماسی» نیز به قدر کافی دقیق نیست و بهتر است از «میدان نظامی» و «میدان دیپلماسی» سخن به میان آید، چراکه همانگونه که عملیات نظامی در میدان تحقق مییابد، دیپلماسی نیز خود واجد میدانی مستقل است که در آن کنشها و رقابتها جریان دارد. نسبت این دو، نسبتی همارز و همپوشان است.
در سنت فلسفی، مفهومی با عنوان «مساوق» وجود دارد که به دوگانگی در سطح مفهوم و وحدت در سطح مصداق اشاره میکند. میدان و دیپلماسی نیز از همین جنساند: دو مفهوم متمایز که در عرصه عینی سیاست خارجی بر یکدیگر منطبق میشوند. از همین روست که گاه از آنها بهعنوان دو روی یک سکه یا دو تیغه یک قیچی یاد میشود؛ ابزارهایی که کشورها به واسطه آنها اهداف خود را پیش میبرند و در مورد جمهوری اسلامی ایران نیز چنین کارکردی دارند.
در شرایطی که وضعیت به سمت تقابل و حتی جنگ میل میکند، این دو ابزار نه در تقابل که در همافزایی با یکدیگر عمل میکنند. میدان و دیپلماسی همچون قطاری بر دو ریل موازی در نهایت به مقصدی مشترک میرسند؛ ایستگاهی به نام تأمین منافع ملی. در این چهارچوب، هم دیپلماسی و هم توان نظامی، نه بهعنوان بدیل یکدیگر، بلکه به مثابه دو ابزار راهبردی در جعبه ابزار سیاست خارجی ایفای نقش میکنند. در تحلیل قدرت ملی، کمتر کسی تردید دارد که دیپلماسی و نیروی نظامی در زمره بنیادیترین مؤلفههای آن بهشمار میآیند؛ با این حال، گاه بر این نکته نیز تأکید میشود که دیپلماسی نهفقط در کنار سایر عناصر که فینفسه خود یک منبع مستقل قدرت است. فراتر از این، در بسیاری از مواقع بویژه در شرایط جنگی اعمال و بهکارگیری سایر مؤلفههای قدرت نیز بدون اتکا به دیپلماسی ممکن نیست. چنانکه در یک تعبیر شناخته شده گفته میشود، دیپلماسی برای قدرت نظامی همچون «گریس» عمل میکند؛ حتی در میانه جنگ. از این منظر، مسأله اصلی در سیاست خارجی نه تقدم یکی بر دیگری بلکه چگونگی استفاده بهموقع، بجا و بهینه از هر یک از این ابزارهاست؛ امری که در نهایت به حوزه سیاستگذاری و مدیریت بازمیگردد و این تصمیمگیرنده است که تشخیص میدهد در چه زمانی کدام ابزار باید در اولویت قرار گیرد. در شرایط جنگی، مهمترین کارکرد دیپلماسی آن است که پیروزیها و موفقیتهای نظامی را به دستاوردهایی پایدار و ماندگار در عرصههای سیاسی و اقتصادی تبدیل کند؛ به بیان دیگر، دیپلماسی وظیفه نقد کردن دستاوردهای میدان را بر عهده دارد.
بر همین اساس، نه جنگ هدف نهایی است و نه دیپلماسی؛ آنچه غایت اصلی به شمار میآید، تأمین منافع ملی ایران است. اگر در میدان نظامی، موفقیتها و پیروزیهایی حاصل شده، اکنون زمان آن است که این دستاوردها «نقد» شده و در قالب توافق، به سرمایههایی پایدار و دائمی در حوزههای سیاسی و اقتصادی بدل شوند؛ توافقی که بتواند منافع ملی جمهوری اسلامی ایران را تضمین کند.
در یک تمثیل روشن، میتوان نسبت میان نیروی نظامی و دیپلماسی را به مسابقه دو امدادی تشبیه کرد؛ جایی که نیروی نظامی آغازگر حرکت است و پس از طی بخشی از مسیر، «چوب» را به دیپلماسی میسپارد تا مسیر را تا خط پایان ادامه دهد. در این چهارچوب، دیپلماسی امتداد منطقی کنش نظامی در میدان است که عملیات راهبردی آغازشده در میدان را به مقصد نهایی میرساند.
نکتهای که در این میان بویژه در مورد شرایط کنونی جمهوری اسلامی ایران اهمیتی تعیین کننده و در عین حال اطمینان بخش دارد، آن است که برخلاف برخی روایتها که به دوگانهسازیهای کاذب دامن میزنند، اساساً شکافی میان میدان نظامی و میدان دیپلماسی وجود ندارد. هر دو این عرصهها در چهارچوبی واحد تعریف میشوند و از یک فرماندهی واحد تبعیت میکنند؛ فرماندهیای که کلیت کارزار را به مثابه یک پیکره منسجم هدایت میکند.
این یکپارچگی در سطح فرماندهی، نه تنها برای تصمیمگیرندگان بلکه برای افکارعمومی نیز نوعی اطمینان خاطر به همراه دارد؛ اطمینانی مبتنی بر این واقعیت که چه در عرصه عملیات نظامی و چه در حوزه کنش دیپلماتیک، مسیرها از هم گسسته نیستند و در امتداد یک راهبرد کلان و هماهنگ پیش میروند. به بیان دیگر، دیپلماسی و میدان دو جلوه از یک راهبرد واحدند که تحت هدایت یک مرکز تصمیمگیری اهداف مشترکی را دنبال میکنند.
در چنین چهارچوبی، دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران با اتکا به همین انسجام و اقتدار، مسیر افتخارآمیزی را که در میدان رقم خورده، ادامه میدهد و آن را در عرصههای سیاسی و بینالمللی به ثمر مینشاند.
دیپلماسی و مدیریت بحران در فضای کنش تهاجمی
ابراهیم متقی
استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران
دیپلماسی در شرایط بحران و جنگ یکی از ابزارهای اصلی قدرت ملی ایران است و تجربه تاریخی نشان داده که تمامی جنگها منجر به صلح از طریق دیپلماسی و میانجیگری خواهد شد. عبور از تهدیدات و گذر از چالشهای پرشدت موجود در روند جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه نیازمند درک دقیق از سهمیه میدان و قابلیتهایی است که ایران به عنوان یک قدرت منطقهای دارا است.
ایران در سالهای پس از انقلاب اسلامی توانست زیرساختهای مؤثری برای تولید قدرت و برای ارتقای قابلیتهای ساختاری کشور فراهم کند. عرصه اقتصاد خدماتی به موازات اقتصاد نظامی را میتوان حوزههایی دانست که زمینه ارتقای تولید ناخالص داخلی ایران در شرایط تحریم اقتصادی را اجتناب ناپذیر میساخت.
عبور از تهدیدات نیازمند درک دقیقی از معادله و موازنه قدرت در سطح منطقهای و بینالمللی است. در برخی از مواقع دیپلماسی گرفتار فضای هیجانات پوپولیستی میشود و در این فضا نشانههایی از افزایش انتظارات حاصل میشود. آنچه در فضای خیابان و حضور پرشور مردم وجود دارد در زمره عواملی است که انسجام بخشی اجتماعی را افزایش میدهد و در مرحله دوم زمینه و فضای لازم را برای حمایت رزمندگان و کارگزاران قدرت و مقاومت ارتقا میدهد. بنابراین بحث اصلی قدرت، جنگ و صلح را باید مربوط به موازنه کنش راهبردی در شرایط تهدید دانست. آمریکا جنگی نامتوازن علیه ایران را به انجام رساند؛ در این جنگ نامتوازن بخشی از نمادها و ابزارهای قدرت ملی ایران از دست رفت. از جمله بسیاری از فرماندهان نظامی و مقامات عالی تصمیم ساز و تصمیم گیرراهبردی کشور شهید شدند. شکلگیری چنین وضعیتی به مفهوم آن است که مقابله با کنش ابزاری تاکتیکی و عملیاتی دشمن نیازمند درک همه جانبه نسبت به معادله قدرت است. دیپلماسی را باید یکی از ابزارهای اصلی و بنیادین قدرت ملی ایران دانست. بسیاری از دیپلماتهای غربی و منطقهای اعتقاد دارند که دیپلماتهای ایرانی عموماً تلاش فراگیری برای تحقق اهداف ملی به انجام میرسانند. اما باید به این موضوع واقف بود که تحقق اهداف بدون توجه به نشانهها و شکلگیری موازنه نتیجه مطلوبی را برای کشورها به وجود نمیآورد.
موازنه یکی از واقعیتهای اساسی، تعیین کننده و تأثیرگذار حاکم بر روابط کشورها در جنگ و صلح است. در فضای موجود سیاست جهانی، ایران نیازمند ثبات، تعادل و صلح بوده و همواره چنین اهدافی را در دستور کار دیپلماسی و کنش امنیتی خود قرار داده است. طبیعی است که نادیده گرفتن چنین واقعیتهایی چالشهایی را برای آینده سیاسی و امنیتی کشورها به وجود میآورد. اولین گام دیپلماسی را میتوان در میانجیگری کشورهایی همانند پاکستان، عمان و حتی مصر مورد توجه قرار داد.
میانجیگری گام اولین برای عبور از تهدیدات و مدیریت بحران است. به همان گونهای که جنگها از یک حوزه منطقهای به حوزههای دیگر منتقل میشود و چالشهای امنیتی متعددی را به وجود میآورند میبایست به این موضوع توجه و اشاره کرد که نادیده گرفتن کنش دیپلماتیک نتایج پرمخاطرهای را برای کشورها خواهد داشت. در شرایط موجود ایران نیازمند آن است که دو عرصه دیپلماسی و اجتماعی را به موازات معادله قدرت در دستور کار قرار دهد. ایرانِ راهبردی در شرایطی میتواند به نتایج و مطلوبیت مؤثری نائل شود که چالشهای ناشی از انگاره پوپولیستی را نادیده گرفته و از سوی دیگر زمینه برای درکی واقعگرایانه در قالب آرمانهای انقلاب اسلامی داشته باشد.
آنچه را که رهبر شهیدمان از آن به عنوان «آرمانگرایی واقع گرایانه» نام برده بودند چگونگی پیوند دیپلماسی، جنگ و مقاومت را منعکس میسازد. در عصر موجود ایران نیازمند بهرهگیری از سازوکارها و ابزارهایی است که زمینههای تولید قدرت را به وجود آورد.
تحقق این امر از طریق کنش ارتباطی با قدرتهای بزرگ و عرصه تماس دیپلماتیک با بازیگران منطقهای است. جنگ و صلح واقعیتهای پرمخاطرهای برای کشورها ایجاد میکند. عبور از تهدیدات موجود نیازمند شناخت ضرورتهای راهبردی برای ثبات و امنیتسازی است. در هر دورانی کشورها نیازمند شکل خاصی از امنیت بوده و برای تحقق آن تلاش میکنند.
در فضای موجود ضرورتهای راهبردی ایران ایجاب میکند که عبور از تهدیدات پرشدت را در دستور کار قرار دهد. تحقق این امر از طریق دیپلماسی حاصل میشود اما باید به این موضوع توجه داشت که عدم موفقیت طرحهای جدید دیپلماتیک که از سوی ترامپ برای مذاکرات آتی پیشنهاد شده میتواند آثار جدیدی را در فضای امنیت ملی کشور به وجود آورد. نکته قابل توجه برای دیپلماتهای ایرانی آن است که هیچگاه نمیتوان به انگارهها و ادبیات ترامپ اعتماد داشت. اولاً سیاست اعلامی هیچگاه نمیتواند پشتیبان امنیتی کشورها باشد، ثانیاً، ویژگیهای شخصیتی ترامپ به گونهای است که همواره انگارههای خود را تغییر میدهد و هیچگونه ثبات و تعادلی در ذهنیت راهبردی او مشاهده نمیشود.
بهکارگیری راهبرد دیپلماسی مرحلهای در برابر آمریکا
با این توضیحات در مواجهه با آمریکا لازم است از سازوکارهای مربوط به دیپلماسی مرحلهای بهره گرفت. دیپلماسی مرحلهای به معنای آن است که مطالبات آمریکا مشخص شود و درخواستهای ایران و نیازهای راهبردی ایران نیز در فضای کنش دیپلماتیک و شکل خاصی از مصالحه مورد پردازش قرار گیرد. تجربه برجام و تمامی توافقهای گذشته ایران و آمریکا بیانگر این امر است که برای عبور از تهدیدات نیازمند دیپلماسی تاکتیکی هستیم. دیپلماسی تاکتیکی به مفهوم کنش گام به گام است. به معنای آن است که در هر مرحله موضوعی مطرح میشود ایران به تعهدات خود عمل میکند و به موازات آن آمریکاییها نیز چنین اقداماتی را به انجام میرسانند.
طبیعی است که دیپلماسی نباید معطوف به اعتماد و پذیرش انگارههای طرف مقابل باشد. به همان گونهای که در دورانهای گذشته نبوده است. مدیریت بحران بدون شناخت ابزارهای قدرت در جنگ و صلح امکان پذیر نخواهد بود. بنابراین لازم است تا در فضای موجود جلوههایی از موازنه تعهدات و دستاوردها در حوزههای اقتصادی و راهبردی برای ایران و آمریکا حاصل شود. پایان دادن به تحریمها آزادسازی منابع اقتصادی ایران و پایان یافتن محاصره تاکتیکی و عملیاتی ایران در حوزه خلیج فارس میتواند زمینه لازم را برای پذیرش تعهداتی از سوی ایران برای آزادسازی تردد تنگه هرمز و همچنین متوازن سازی فضای مربوط به تعهدات دو جانبه ایران و آمریکا درباره قابلیتهای هستهای ایران را فراهم کند. چین و روسیه دو کشور هستند که آمادگی خود را برای رقیق سازی اورانیوم اعلام کردند. ایالات متحده در صدد ربایش، نابود سازی و بهرهگیری از اورانیوم غنی شده ایران به نفع خود است. عبور از این چالشها طبیعی است که نیازمند بهرهگیری از سیاست موازنه نه تنها از سوی پاکستان، بلکه مشارکت غیر مستقیم روسیه و چین نیز خواهد بود.
ضرورت شناسایی
نقاط ضعف جدید دشمن
باید دیپلماتهای ما به این موضوع توجه داشته باشند که ترامپ و تیم دیپلماتیک آمریکا از بازی دیپلماسی برای ایجاد ابهام در ذهنیت و غافلگیری راهبردی ایران بهره میگیرند. به همان گونهای که دیپلماتهای ما عازم اسلام آباد یا هر منطقه دیگری برای کنش دیپلماتیک و نیل به نوعی نتیجه متوازن میشوند لازم است دستها بر روی ماشه باقی بماند. لازم است نیازهای راهبردی و نقاط ضعف ترمیم شود. ضمن اینکه نیازمند آن است که هدفهای جدید شناسایی شوند و مختصات منابع راهبردی بازیگران اصلی تهدید کننده امنیت شناسایی و هدفگیری شود. صرفاً در چنین شرایطی است که دیپلماسی میتواند نتایج مطلوبی را برای کشور داشته باشد.
در فضای موجود باید تمامی جامعه ایرانی از قابلیت کنش دیپلماتیک تحرک سیاسی حضور خیابانی و مقاومت راهبردی رزمندگان به ویژه نیروی هوافضا حمایت به عمل آورند. امنیت و بقای ملی ما امروز در دستان پرقدرت فرماندهان و کارگزاران نیروی هوافضا است. به همان گونهای که دیپلماتها میتوانند زمینه ایجاد تعادل منافع را فراهم کنند، کارگزاران حوزه موشکی ایران نیز قادر خواهند بود شرایط لازم برای تحقق جلوههایی از موازنه نسبی را فراهم آورند. آنچه در جنگ و صلح زمینه موفقیت کشوری را فراهم میسازد معطوف به هوشیاری دیپلماتیک، درک دقیق اهداف راهبردی طرف مقابل، بهره گیری از سازوکارهای کنش مرحلهای و آمادگی همه جانبه برای اقدام متقابل در برابر کنش تهاجمی بازیگرانی است که تاکتیکی جز غافلگیری و اقدام نظامی در شرایط دیپلماتیک نداشتند. هشیاری دیپلماتیک تحرک سیاسی، پاسخ به میانجیگری و آمادگی تاکتیکی برگ برنده ایران برای گذر از بحرانهای موجود است.

