توصیه وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی برای تثبیت دستاوردهای اجتماعی جنگ
جامعه تکصدایی توان مقاومت بلندمدت ندارد
محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت سیزدهم همانند بسیاری دیگر از کارشناسان سیاسی یا فرهنگی معتقد است که موفقیتها و پیروزیهای نظامی در جنگ رمضان بخشی از دستاوردهای ایرانیان بوده است. تحولات انجام شده در لایههای اجتماعی اما گویا بیشتر نظر او رابه خود جلب کرده و بر همین اساس توصیههایی برای تثبیت این دستاوردها مطرح میکند.
برخی کارشناسان و تحلیلگران جنگ تحمیلی سوم علیه ایران و همه اتفاقات و حوادث اسفند ماه تا الان را فراتر از بعد نظامی ارزیابی میکنند. در حقیقت حوزه دفاعی یک بخش است و در کنار آن تابآوری اجتماعی، همگرایی و هم افزایی بخشهای مختلف حاکمیت و... را شاهد هستیم. ناظر بر تحولات کف جامعه و نقش آفرینی مردم شما چه تحلیلی دارید؟
دقیقاً همینطور است. رخدادی که پس از این جنگ اتفاق افتاد، صرفاً یک رویداد نظامی نبود؛ بلکه نوعی بازتعریف در نسبت میان مردم و حاکمیت را نیز به همراه داشت. اگر فضای پیش از این تحولات را به یاد بیاوریم، نوعی خستگی عمومی و تا حدی کم باوری نسبت به کارآمدی برخی ساختارها در جامعه مشاهده میشد. با این حال، در تحلیل این ماجرا باید چند لایه متفاوت را از یکدیگر تفکیک کرد. اولین لایه، لایه مدیریتی و حاکمیتی است. اینکه چگونه در شرایط فشار حداکثری، ساختار تصمیمگیری کشور توانست خود را بازسازی کند، تصمیمات لازم را اتخاذ نماید و در نهایت نوعی همافزایی میان نهادهای مختلف شکل بگیرد. این تجربه برای جمهوری اسلامی از اهمیت زیادی برخوردار بود، زیرا نشان داد که حتی در شرایطی کاملاً نابرابر نیز میتوان ابتکار عمل را در دست گرفت. لایه دوم، لایه اجتماعی است. جامعه ایران در سالهای اخیر با چالشها و زخمهای متعددی روبهرو بوده است؛ از مسائل اقتصادی گرفته تا دغدغههای هویتی و فرهنگی. با این حال، همین جامعه در مقطعی که احساس کرد موضوع امنیت و عزت کشور در میان است، بار دیگر نوعی همبستگی درونی را از خود نشان داد. این همبستگی البته ساده و صرفاً شعاری نیست، بلکه ترکیبی از دلسوزی و نقد است. بسیاری از افرادی که در این مقطع در کنار کشور ایستادند، در عین حال از منتقدان جدی وضعیت موجود نیز هستند، اما تفاوت میان «مخالفت با یک روند» و «کنار گذاشتن کلیت کشور» را بهخوبی درک میکنند.
یکی از موضوعاتی که همواره در فضای پس از بحرانها مطرح میشود، «جنگ روایتها» و توانایی تولید روایت بومی و جذاب است. به نظر میرسد این رویداد اخیر، فرصتی دوباره برای ارائه روایتی متفاوت فراهم کرده است. شما این لایه فرهنگی و رسانهای را چگونه ارزیابی میکنید و امروز مهمترین وظیفه ارکان و نهادهای مختلف در این باره چیست؟
بله، دقیقاً ما اینجا به لایه سوم میرسیم که آن لایه فرهنگی و رسانهای است. سالهاست از «جنگ روایتها» سخن گفته میشود، اما در عمل کمتر موفق شدهایم روایتی تولید کنیم که هم دقیق باشد، هم جذاب و هم برای نسل جدید قابل فهم. این رویداد اخیر فرصتی دوباره فراهم کرد تا نشان داده شود میتوان روایت متفاوتی از قدرت، شجاعت و اخلاق ارائه کرد؛ روایتی که در آن انسان، کرامت انسانی و پرهیز از خشونت بیضابطه، جایگاه اصلی را دارد. اگر اهل فرهنگ و هنر از سینماگران و نویسندگان گرفته تا شاعران و فعالان فضای مجازی به این ظرفیت توجه کنند، میتواند به شکلگیری سرمایه نرم تازهای برای ایران منجر شود. سرمایهای که فراتر از ابزارهای سنتی قدرت عمل میکند و در بلندمدت، تأثیری عمیقتر و ماندگارتر از پیروزیهای نظامی خواهد داشت.
با توجه به تجربیات این دوره، به نظر شما مهمترین پیامی که باید از این مقطع تاریخی برای آینده برداشت کرد، چیست؟ و چگونه میتوان از این فرصت بهوجودآمده برای بازاندیشی در نسبت با مردم و آینده ایران بهره برد؟
بهنظر میرسد مهمترین پیام این دوره، ضرورت حرکت به سوی گسترش فضای گفتوگو در جامعه است. جامعهای که در آن تنها یک صدا شنیده میشود، در لحظات بحران توان مقاومت بلندمدت نخواهد داشت. اگر امروز بخشی از جامعه با وجود گلایهها و انتقادها همچنان احساس مسئولیت میکند، باید این سرمایه اجتماعی را قدر دانست. این به آن معناست که علاوه بر انتظار صبر و همراهی از مردم، باید نشان داد که صدای آنان شنیده میشود، نقدهایشان جدی گرفته میشود و امکان اصلاح واقعی وجود دارد. در غیر این صورت، حتی بزرگترین پیروزیهای نظامی نیز نمیتواند شکافهای درونی را ترمیم کند. در نهایت، اگر بخواهیم این دوره را در یک جمله جمعبندی کنیم، میتوان گفت: «از دل یک تهدید بزرگ، فرصتی برای بازاندیشی در نسبت خود با مردم، با جهان و با آینده ایران پدید آمده است؛ و نحوه مدیریت این فرصت تعیین خواهد کرد که در سالهای آینده درباره این مقطع تاریخی چه قضاوتی صورت خواهد گرفت.

