«ایران» از حال و هوای این روزهای کلانشهر تهران گزارش می‌دهد

زندگی مقاومت است

روزنوشت جنگ(۱)

مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر


دو دسته رویداد یا اخبار غیرمرتبط؛ یکی درباره تجاوزهای موشکی به تهران و دیگری درباره ترافیک جاده‌های منتهی به تهران، شاید به ظاهر ارتباطی با هم نداشته باشند، اما در نهایت از یک واقعیت مشترک سخن می‌گویند. واقعیت مشترک این دو رویداد، این است که تهران قصد ندارد دست از مقاومت در برابر متجاوز بردارد. 
به دیگر سخن، تهرانی‌ها قصد ندارند شهر، محله، کوچه و خانه خود را در برابر تجاوزات نظامی تنها رها کنند.
مسأله این نیست که این دو رویداد به‌ ظاهر غیرمرتبط هستند، بلکه اساساً در کنارهم قرارگرفتن آنها و این که یک واقعیت را تشکیل می‌دهند نیز عجیب است.
ساعت 15 دیروز پلیس راهور اعلام کرد، جاده چالوس به سمت کرج و تهران یکطرفه خواهد شد. در خبری دیگر، پلیس راهور اعلام کرد، در برخی از نقاط جاده‌ هراز در مسیر شمال به جنوب یعنی تهران، ترافیک سنگین است. این گزارش‌های پلیس راهور یعنی بسیاری از تهرانی‌ها دارند به شهر خویش برمی‌گردند. اما عزم بازگشت به خانه، درست درحالی است که از عصر چهارشنبه گذشته تا عصر دیروز یعنی شنبه، تجاوز نظامی کور به محله‌های مسکونی در مناطق مرکزی تهران شدت گرفت. در این چند روز تقریبا به فاصله هر 3 یا 4 ساعت، صدای انفجارهای مهیب در گوشه و کنار شهر گزارش شد. به عنوان مثال، صبح جمعه از خیابان جمهوری تا میدان حر، ظهر جمعه خیابان ایران، دیشب و دیروز هم محله‌های مسکونی دیگری مانند فلکه چهارم تهران‌پارس، خیابان مخصوص در میدان قزوین، نازی‌آباد، میدان حر و محله کوهک در غرب تهران موشک‌باران شدند.
مناطق و محله‌هایی که مورد حمله نظامی قرار گرفتند، برای همه تهرانی‌ها، از جمله آنان که دیروز و احتمالاً امروز در جاده‌های بازگشت به شهر هستند، آشنا هستند. اکثر قریب به اتفاق این مناطق، محله‌های مسکونی و از قضا محله‌های قدیمی و دارای تراکم جمعیتی بسیار بالا هستند. میدان حر، خیابان جمهوری، تهران‌پارس، نازی‌آباد و خیابان مخصوص در میدان قزوین.
این نوع تجاوز نظامی صهیونی-آمریکایی به این معنی است که هیچ جایی از تهران برای سکونت و پنا‌ه‌گرفتن شهروندان غیرنظامی امن نیست. اما به نظر می‌رسد مسأله عمیق‌تر باشد؛ به این معنی که آمریکا و اسرائیل اساساً خود زندگی را در تهران هدف گرفته اند. بنابراین تهدید روز گذشته رئیس جمهوری آمریکا به بمباران شدید مردم ایران، چیز عجیب و جدیدی نیست و چیزی است که از ابتدای جنگ، دو متجاوز عملاً در تهران و دیگر شهرها و روستاهای ایران اجرا کرده‌اند.
آنچه این میان عجیب و چه بسا برای جهان غیرقابل باور است، مقاومت ایرانیان به‌ویژه تهرانی‌‌هاست. مقاومت تهرانی‌ها از نوع سلاح گرفتن، نشستن پشت پدافند و دفاع نظامی مقابل حملات نظامی نیست. مقاومت تهرانی‌ها از جنس زندگی است. 
همچنان که متجاوز با حمله نظامی به محله‌های مسکونی و قدیمی تهران سعی در ایجاد رعب و توقف زندگی دارد، ادامه زندگی در این شهر و ایستادن بر سر این زندگی، مقاومت، ایستادگی و مبارزه است. گویی آغاز «موج بازگشت تهرانی‌ها به تهران»، آن هم در حالی که تجاوز نظامی به محله‌های شهر شدت گرفته، خود «مقاومت مقابل موج‌های تجاوز نظامی» است.
آغاز موج بازگشت تهرانی‌ها از شهرهای شمالی به خانه‌هایشان در تهران، نشان می‌دهد، تهران خود را برای موج دیگری از مقاومت آماده می‌کند.
اما آغاز موج بازگشت تهرانی‌ها به همین سادگی هم نیست. آنان دارند به شهری برمی‌‌گردند که متجاوز به آن هیچ خط قرمزی را به رسمیت نمی‌شناسد. مسجد، درمانگاه، پایگاه امدادی هلال‌احمر و کلانتری‌ها از تجاوز نظامی مصون نیست. در این مدت کلانتری‌های زیادی مانند کلانتری خیابان نیلوفر، بازار تهران، باغ‌فیض، تهران‌پارس و میدان انقلاب، مورد تجاوز نظامی قرار گرفتند. آن هم درحالی که نه تنها کلانتری‌ها هزاران کیلومتر از نقاط درگیری دور هستند، بلکه اساساً وظیفه کلانتری‌ها نه مقابله با تجاوز نظامی، بلکه تأمین امنیت شهر و زندگی‌ها در هر شرایطی، ولو شرایطی است که کشور مورد تجاوز نظامی قرار گرفته است. بنابراین حمله به کلانتری‌ها و به طریق اولی، پاسگاه‌های نوار مرزی، نشان دهنده برنامه متجاوز برای ایجاد آشوب، درگیری داخلی و ناامنی برای شهروندان غیرنظامی است.
به این ترتیب، با توجه به نقاطی از تهران که مورد تجاوز قرار می‌گیرند، می‌توان گفت، هدف متجاوز اسرائیلی-آمریکایی، «زندگی‌زدایی» و «امنیت‌زدایی» از تهران است و این یعنی گرفتن امنیت و گرفتن زندگی از 8 میلیون ایرانی. و این، غیر از تجاوز نظامی کور به دیگر شهرها و روستاهای کشور است که باعث شهادت صدها غیرنظامی، اعم از زن و مرد و کودک شده است.‌ دیروز و امروز، تهرانی‌هایی که با ماشین‌هایشان در جاده‌های شمالی منتهی به پایتخت آنقدر ترافیک ایجاد کردند که پلیس‌راه ناچار شد جاده چالوس را یکطرفه کند، درحال بازگشت به چنین شهری هستند. 

چنین بازگشتی در چنین شرایطی، نامی جز مقاومت نمی‌تواند داشته باشد، مقاومت برای ساختن امنیت به دست مردم و مقاومت برپایه ادامه زندگی. مسأله مقاومت فقط مربوط به کسانی نیست که به شهر خود بازگشته‌اند و می‌خواهند زندگی را در تهران دنبال کنند. 
در یک هفته گذشته تهران هیچ‌گاه از زندگی خالی نبود. این روزها در تهرانی که هر لحظه ممکن است خانه کناری خانه تو، کلانتری سر کوچه تو، مسجد محله تو یا حتی پایگاه امداد هلال احمر واقع در محله تو –مانند آنچه ظهر دیروز در نازی‌آباد اتفاق افتاد- با موشک و جنگنده مورد تجاوز قرار بگیرد، باز هم تهرانی‌ها درحال رفت‌وآمد هستند تا همچون روزهای پیش از جنگ زندگی کنند و امور عادی زندگی خود را دنبال کنند. نانوایی‌ها نان پخت می‌کنند، سوپرمارکت‌ها باز هستند، تعمیرگاه‌های موتورسیکلت و ماشین، کارواش، درمانگاه و بانک و میوه‌فروشی و هزار و یک کسب‌وکار دیگر، درحال کار و فعالیت هستند. البته که این شلوغی، هرچه به نقاط مرکزی و پایین‌تر تهران می‌رسد، بیشتر است و شاید به همین دلیل است که این روزها این مناطق بیشتر مورد تجاوز نظامی قرار می‌گیرد. البته این روزها تهران دو نوع زندگی دارد؛ یک زندگی روزانه و یک زندگی شبانه. زندگی روزانه، همان رفت‌وآمدهای معمول و خرید و کار و مانند اینهاست. 
با این تفاوت که این زندگی، این روزها به دلیل تجاوز نظامی زودتر تمام می‌شود. از 8 و نیم شب تا 9 شب، کم کم همه مغازه‌ها بسته می‌شود، هرچند هنوز رستوران‌ها و پیک‌موتوری‌ها در حال فعالیت هستند. از ساعت 9 شب به بعد زندگی دیگری در تهران شروع می‌شود.  
به این ترتیب که آنان که طی روز سر کار و درحال انجام امور معمولی زندگی بودند، حالا در مساجد، میادین و محله‌ها جمع می‌شوند و شعارهای حماسی سر می‌دهند یا به صورت کاروان‌های موتوری، قدرت نرم خود را به رخ متجاوزان می‌کشند. جمعه شب، فلکه تهران‌پارس شاهد چنین قدرت‌نمایی‌ای بود و ساعاتی بعد، تجاوز نظامی متجاوزان به فلکه چهارم تهران‌پارس پاسخی به قدرت نرم مردم این منطقه بود.
البته که مردم درحال زندگی در تهران در همه این روزها، از صدای انفجار واهمه دارند. برای همین بعد از هر تجاوز نظامی به یک محله، حجم انبوهی پیامک بین شهروندان محله‌های مختلف ارسال یا بین آنان تماس تلفنی برقرار می‌شود تا از سلامت دوستان و آشنایان خود در دیگر محله‌های شهر باخبر شوند.
درست مانند آقای سلطانی، همسایه طبقه سوم که ظهر دیروز (شنبه) تماس گرفت و پرسید: «وضع ساختمان چطور است؟» به او گفتم که وضع ساختمان خوب است و جای نگرانی نیست و اگر کاری هست، می‌توانم برایش انجام دهم. پرسیدم آیا به روستای خود در تبریز رفته‌اند؟ آقای سلطانی مانند هزاران تهرانی، در شهرستان‌هایی دور از تهران خانه‌ای برای خود دارند، اما با وجود این، ماندن در تهران را به رفتن ترجیح داده‌اند. 
اما او پاسخ داد: «ما در نازی‌آباد هستیم.» به او گفتم حوالی ظهر نازی‌آباد با موشک هدف گرفته شد و بهتر است به خانه برگردند، شاید در خانه برای آنان امن‌تر باشد! پاسخ آقای سلطانی این بود: «درست است که اینجا را هم زدند، اما اینجا پیش دوستان و فامیل هستیم. باهم هستیم و اینطوری بهتر می‎‌توانیم این وضعیت را تحمل کنیم.»
این روزها مانند آقای سلطانی و خانواده و دوستان‌شان، تهرانی‌ها کنار هم هستند تا از رنج فشارهای ناشی از تجاوز نظامی کور به شهر کم کنند، حملات به شهری که متجاوزان با عبور از همه خط قرمزها عملاً هیچ جای امنی برای شهروندان غیرنظامی باقی نگذاشته‌اند. مانند خانم الهی، پیرزن همسایه ما که پس از تجاوز بامداد و ظهر جمعه گذشته اسرائیل به خیابان‌ جمهوری و میدان حر، همراه با نوه‌اش خانه‌اش را ترک کرد تا به خانه دخترش برود.
نوه خانم الهی در پاسخ به سوال من که «اینجا امن‌تر نیست؟»، گفت: «اینجا توی نزدیکی خونه شما یک مدرسه هست، ممکنه این مدرسه رو هم بزنند.»