به یاد علی باباچاهی، اولین شاعر پستمدرن ایران که دوشنبه به ابدیت پیوست
عصیانزده عصر اضطراب
احمد آرام
نویسنده و منتقد ادبی
دهه چهل در بوشهر دهه اضطراب بود، این اضطراب هم در داستان و هم در شعر دامن ادیبان را میگرفت، خصوصاً دانشآموزانی که به جای بالش، کتاب شاعران را زیر سرشان میگذاشتند، میخوابیدند؛ شاید که معجزهای رخ دهد و کمی از آن احساس شاعرانه به آنها نیز برسد. درست در میان آن همه اضطرابهای شناور، احمد شاملو بنویسد «بوشهر ستاد کار و کوشش». و پرچمدار آن سالها در این بندر دور افتاده کسی نبود جز علی باباچاهی. مردی که اضطراب طبیعی خود را گره میزد به واژگانی که از دل هیاهوی دریا جان میگرفت. در آن سالها که منوچهر آتشی بود، علی باباچاهی بود و جعفر حمیدی و حتی سایه نویسندهای که دور بود اما بسیار نزدیک به مردمانی که رمان «تنگسیر»ش را در تاقچه هر خانهای یافت میشد؛ صادق چوبک که یکبار آمد، آن هم در دهه اضطرابی که همه ما در سالن دبیرستان سعادت نشستیم تا بدانیم «انتری که لوطیاش مرده بود» چگونه نوشته شده است. عجیب است که در همان سالن، به گفته پدرم، که معلم ورزش بود، صد و چند سال پیش، «تاگور» شاعر برنده نوبل ادبیات هم آمده بود تا حافظ را ستایش کند.
علی باباچاهی همه دانشآموزان را بسیج کرد تا بنشینند و صدای صادق چوبک را بشنوند. و اکنون که همه آن غولها رفتهاند ما به رد پایشان نگاه میکنیم، به حضور ابدی اندیشههایی که با هیچ طوفانی به خود نلرزیدند. علی باباچاهی همیشه میگفت اگر منزویست به خاطر این است که روحیه حافظ به او رسیده است. علی باباچاهی دبیری بود که در ترویج شعر و داستان میکوشید، آن هم در سالهایی که یک کتابفروشی نداشتیم و ما میتوانستیم از طریق «آژانس هواپیمایی سامی» روزنامهها یا بعضاً کتابهای پلیسی را تهیه کنیم یا اینکه به شیراز میرفتیم تا دستمان به کتابهای نایاب برسد. باباچاهی در اولین دفتر شعرش «در بیتکیهگاهی» همه را به گرد خود جمع کرد تا به یک صدای مشترک برسد. شب شعرهایی را که ترتیب میداد این صدای مشترک به ترانهای تبدیل میشد که صدای دریا و ساحل غم انگیز در پسکوچههای بوشهر، مانند سنفونیای تاریک روی دیوارهای ترک برداشته راه میرفت و اتاقهای پنجدری در معماری سنتی، لبریز از بوی شعر میشد. او دانشآموزانی را که استعداد شعر گفتن و داستانسرایی داشتند گرد خود جمع میکرد و با توانی مضاعف آموزههای خود را به آنها منتقل میکرد. اولین نشریه دبیرستانی که در بوشهر به نام «تکاپو» چاپ شد به همت ایشان بود که سردبیری آن را نیز به عهده داشت. من که آن زمان یک دانشآموز دبیرستانی بودم اولین داستان خودم را در چهارده سالگی در همین نشریه دبیرستانی چاپ کردم و این برای من شبیه یک معجزه بود.
قطعاً میتوان از این شاعری که روحیه حافظ داشت و عصیانزده دوران اضطراب در ادبیات بوشهر بود، اولین شاعر شعر پست مدرن ایران را شناخت. او واژههای پیش پا افتاده و غیرقابل مصرف را تبدیل به واژگانی میکرد تا برای چنین واژگانی ارزش قائل شود و پساشعر را با تصاویری و هم انگیز، با موسیقای کلماتی که چشم و گوش داشتند، در شعرهای خود بگنجاند:
زبان پرندگان را نمیدانست و میگفت همیشه چیزی کم دارم
جیباش ولی پر از سر پرندگانی بود که سنگریزه به منقار داشتند.


