توانایی و تبیین
سید عطاءالله مهاجرانی
به روایت حافظ شیرازی «حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند!» در بهشت نجف اشرف که مشرف بودم، فرصتی برای گفتوگو با هموطنان و نیز شیعیان عراقی و لبنانی، بحرینی و کویتی و عربستانی که در دریای مواج نجف حضور دارند؛ فراهم بود. نکتههای بسیاری از هموطنان ایرانی یا شیعیان منطقه میآموختم. همچون فرصتی که شما هر روزه در نمازهای پنجگانه با کنار دستی خود حال و احوال میکنید؛ هرکدام نمایندهای از گوشهای از ایران بزرگ یا جهان شیعه بودند.
فرصت زیارت و نیایش و دعا هم فراهم است. دعای مکارم اخلاق امام سجاد(ع) را همواره در زیارت میخوانم. به نکته قابل تأمل و به روایت حاج ملاهادی سبزواری «قابل تعملی» برخوردم؛ نسبت بین توانایی و تبیین، تناسب بین عمل و بیان. به نظرم این نسبت یکی از مهمترین و حساسترین موضوعاتی است که در این ایام دشوار و البته روشن به آن نیازمندیم. دعای مکارم اخلاق، گنجینه حکمت و هنر و ذوق به تمام معنای کلمه است. نسبت بین فرازهای دعا که با سی صلوات از هم تفکیک شده است و هر بخش، خود زیرمجموعههای درخشندهای دارد، داستان دلکش دیگری است: «اللهم اجعل لی یداً علی من ظلمنی و لساناً علی من خاصمنی» به این معنی که «خداوندا به من توانایی عنایت کن تا بر آنانی که بر من ستم میکنند فائق شوم و زبان رسایی بده که بر هر کسی که با من ستیزه میکند پیروز شوم.»
تلفیق «ید» و «لسان»، در این دعا شایسته اندیشه و عبرتآموزی است. توانایی و نیرومندی، اگر در کنارش روایتگری روشن و تبیین مؤثر نباشد، آن توانایی، نارسا و خاموش میماند. حادثه کربلا و عاشورا اگر با پیامرسانی رسای زینب کبری(س) پیامآور عاشورا و امام سجاد(ع) نبود، تکمیل نمیشد. اگر زینب(س) نمیگفت «هر چه دیدم زیبا بود» و برای همیشه تاریخ تفسیری متفاوت از گوهر زیبایی ارائه کرد؛ اگر در کاخ یزید سخن نمیگفت و آن سخنان باقی نمیماند، ما اولین روایت روشنگرانه کربلا و عاشورا را در اختیار نداشتیم. در جنگ تحمیلی هشتساله نیز جوانان ما به جبههها روانه شدند. اما از سوی دیگر با وصیتنامههای خود راوی مظلومیت خویش بودند. امروزه ما در جنگ مرکب و چندلایهای که با آن رویارو هستیم، بدیهی است که توانایی دفاعی کشور؛ صنایع موشکی بالستیک ایران، پهپادها و اراده پولادین رزمندگان و ایمان درخشنده فرماندهان و سربازان بویژه فرماندهی ممتاز و اراده صیقلخورده در بوته ایمان و خردمندی آیتالله خامنهای، رکن توانایی دفاع از ایران و انقلاب و نظام است. اما تبیین و زبان گویا در جنگ مرکب، که بخش نرمافزاری آن جنگ روانی است، نیاز به اندیشه بیشتر و عبرتآموزی از آزمونها و سنجش و عبرت گرفتن از خطاها داشته و دارد.
یکم: ما نتوانستهایم همانگونه که در تقابل تواناییها با موشکهای بالستیک و پهپادها و فراهم آوردن اطلاعات بسیار دقیق و حیرتانگیز از نقاط بسیار حساس نظامی، امنیتی، علمی و فنی دشمن که در اختیار داشته و داریم (در جنگ روانی هم ظاهر شویم.) چنانکه در جنگ دوازده روزه هدفگیری ۲۱ نقطه استراتژیک در فلسطین اشغالی، آمریکا و اسرائیل را شتابزده و بلکه سراسیمه، ناگزیر از پیشنهاد آتشبس کرد. اما ما با چنان توانایی (در جنگ نظامی)، در جنگ روانی ظاهر نشدهایم. کار از کجا ایراد پیدا کرده است!؟ چرا در آشوب و اغتشاش و جنگ شهری و تروریسم دیماه امسال، دشمنان ایران توانستند سیاهی لشکری از جوانان و نوجوانان را به نفع خود به میدان بیاورند؟ اگر ما صورت مسأله را بهدرستی نشناسیم، در فهم مسأله دچار اشتباه میشویم. بدون شناخت درست و دقیق، راهحلهایی که به نظرمان میرسد بدیهی است که نادرست خواهد بود.
دوم: در عرصه توانایی نظامی ما به جوانان تکیه کردهایم؛ به عنوان نمونه، وقتی سه ماهواره ایرانی در هفتم دیماه ۱۴۰۴ پرتاب شد، ماهوارههای «پایا»، «ظفر ۲» و «کوثر ۱/۵» در مدار ۵۰۰ کیلومتری زمین قرار گرفتند. با همین نمونه یا تجربه موفق بایست به جوانان خود در عرصههای دیگر از جمله سیاست، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد تکیه کنیم.
در نجف اشرف جلسهای داشتم با جوانانی که متولد دهه هفتاد بودند. میگفتند «جمهوری اسلامی کی میخواهد از پیرسالاری دست بردارد!» نیمنگاهی به ساحت مدیریت در جهان نشان میدهد، در کشورهای پیشرفته معمولاً معدل حضور شخصیتها در سیاست یک دهه است. البته یکی هم مثل ترامپ پیدا شده که استثنای منقطع است و میخواهد برای همیشه رئیسجمهوری باقی بماند. گفته است، بایست در فرودگاهها روی چمدان مسافران برچسب نام و عکس ترامپ بچسبانند! اما قاعده، موقتی بودن است. وقتی از مسئولیت کنار میروند، عمر و تجربه خود را در مؤسسات تحقیقاتی یا خدمات اجتماعی سپری میکنند. امام علی(ع) در تفسیر موقعیت جوان و پیر، از «اندیشه پیر و حضور جوان» سخن گفتهاند. معنای سخن این است که میبایست از «اندیشه و تجربه» پیران، با «حضور» جوانان استفاده کرد.
سوم: ما شاهد بودهایم که در جنگ روانی علیه ایران و ملت ایران و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی، دشمنان با برنامهریزی طولانیمدت موفق شدهاند سبک زندگی و شیوه اندیشه و ارزشها و آرمانها را در دو دهه اخیر تغییر دهند. وقتی جوانی در فضای اجتماعی به ارزشهای مذهبی یا ملی و حتی انسانی باور ندارد و فراتر از آن، ناسزا میگوید، معنای سخن او این است که ما چنانکه شایسته بوده است، با استفاده از امکان صداوسیما و مساجد و محافل و آموزشوپرورش و دانشگاهها نتوانستهایم شناخت منطقی و موجه را به جوانان خود بیاموزیم یا آنان را قانع کنیم. آموزش چنین شناختی نیاز به وجود «فضای مناسب» دارد. فضای مناسب هم وقتی ساخته میشود که ما زبان نسل نو و آرزوها و خواستههای آنان را بشناسیم. به عنوان نمونه؛ از سالها پیش بحث حضور بانوان در دولت مطرح بوده است. با تأسف و حسرت، برخی مخالفتها کار را به تعویق و تطویل و تسویف انجاماند. دختران میخواستند در استادیومهای ورزشی حضور داشته باشند، برخی پرچم مخالفت میافراشتند. پیدا بود نه جامعه را میشناسند و نه به مقتضای موقعیت و شرایط روز توجه دارند. وقتی امام سجاد(ع) از زبان رسا در برابر مخاصمه سخن میگوید، میبایست ما مخاصمه و شیوههای دشمنی را شناسایی کنیم. دشمن هر روز و شب بر این نکته اصرار و تأکید مدام دارد که اسلام و دین با زندگی منافات دارند. ما هم به گونهای رفتار میکنیم و گاهی نمونههایی به دست میدهیم که شاهد سخن و مخاصمه دشمن باشد. به عنوان نمونه قابلتوجه و مؤثر، جمهوری اسلامی را متهم میکنند که حقوق پیروان ادیان دیگر را به رسمیت نمیشناسد. اما اقدام بسیار زیبا و نمادین شهرداری تهران در نامگذاری ایستگاه متروی مریم مقدس(ع) در حقیقت تبیین و زبان رسایی بود که بازتاب بسیار چشمگیری در جهان یافت. به همین نسبت میبایست رهبران ادیان توحیدی در ایران در صداوسیما و مناسبتها حضور واقعی داشته باشند. در مناسبتهای مذهبی، دین و آیین خویش و پیامهایشان از رسانههای رسمی منتشر شود تا احساس کنند بخشی حقیقی و مؤثر از ملت ایراناند.
منظورم این است که تبیین با تعارف متفاوت است! خداوند به پیروان داود(ع) توصیه میکند که «اعملوا آل داود شکرا» (سوره سبا/۱۵) بر این اساس، شکر وجهه عملی دارد و تنها بر زبان جاری نمیشود. جوانان ایران یکی از بزرگترین نعمتهای ملت و کشور ما هستند. این جوانان در ساحتهای مسابقات جهانی علمی و ورزشی هر ماه افتخار تازهای برای کشور آفریده و میآفرینند. همانگونه که در ساحت علم و ورزش درخشیدهاند، میبایست در ساحت مدیریت تبیین نیز حضور پیدا کنند. توانایی ملت و کشور بدون توانایی در تبیین نارسا میماند. آنگاه ما ناچار از تحمل خسارتها و هزینههایی سنگین و بلکه سهمگین میشویم؛ یا شاید شاهد زخمهای عمیقی که التیام آن دشوار و بسی دیرهنگام خواهد بود. بنابراین همچون مقوله «توانایی»، «تبیین» را هم جدی بگیریم.
چهارم: صرف نظر از نقش صداوسیما و وزارت آموزشوپرورش و وزارت آموزش عالی، جامعه روحانیت و روحانیون در کشور ما به هزار و یک دلیل، بیش از هر صنف یا گروهی در تبیین دین و انقلاب مسئولیت دارند. «هر که بامش بیش، برفش بیشتر» و مسئولیتش سنگینتر. یکی از مهمترین جهادهای تبیین، تبیین مبانی دینی و ارزشهای دینی و معنوی است. در این باره سخن بسیار است. اگر روحانیت مرجعیت خود را در میان نسل نو از دست بدهد، شاهد نسلی رها، بیآرمان، کمحوصله و حتی تخریبگر خواهیم بود. در این باره بیشتر مینویسم.
در بغداد که بودم، با دوستان متفکر و اهل نظر عراقی درباره رویکرد جوانان نسبت به ارزشهای دینی به تفصیل سخن گفتیم؛ موضوعی شایسته تأمل و اندیشه. نگاهی عمیق به آشوب و اعتراض و اغتشاش و حتی تروریسم دیماه، به ما میآموزد که ضرورت دارد صورت مسأله را با دقت و تانّی بیشتری بررسی و ارزیابی کنیم.


