نمایندگان ۳ تشکل و انجمن دانشجویی در گفتوگو با «ایران» به واکاوی تند شدن فضای دانشگاهها در چند روز اخیر پرداختند
به دنبال اعتراضات دو روز گذشته در برخی دانشگاههای تهران و چند شهر دیگر که با تنشهای کلامی و درگیریهای فیزیکی میان گروههای دانشجویی همراه شد، فضای آموزش عالی بار دیگر به کانون توجه افکار عمومی و مسئولان تبدیل شد. در همین چهارچوب، روز گذشته محمدرضا عارف معاون اول رئیسجمهور، با نمایندگان انجمنها و تشکلهای دانشجویی دیدار کرد؛ دیداری که با هدف شنیدن مطالبات و ارزیابی ریشههای ناآرامیها برگزار شد. همزمان با این تحولات، سه نفر از فعالان دانشجویی از سه تشکل مختلف در یادداشتهایی تحلیلی برای روزنامه «ایران»، کوشیدهاند از زاویهای دروندانشگاهی به چرایی رادیکالشدن اعتراضات بپردازند. آنان با تأکید بر چندعاملی بودن این پدیده، به مسائلی چون احساس حذف سیاسی و نمایندگینشدن مطالبات بخشی از جامعه در فرآیند سیاستگذاری، ناکارآمدی مدیریتی و شکاف میان انتظارات اقتصادی و تصمیمات کلان، گسترش دوگانههای هویتی در پی تحولات فرهنگی و اجتماعی و نیز تأثیر فضای رسانهای و شبکههای برونمرزی بر ادبیات و کنشهای دانشجویی اشاره کردهاند.
انعکاس بحرانهای اجتماعی در فضای دانشگاه
فاطمه غریبی
عضو ادوار انجمن اسلامی دانشگاه تهران
دانشگاه همچون آینهای تمامنما، تحولات و تنشهای اجتماعی را منعکس کرده است. اکنون اما در شرایطی بهسر میبریم که شاید بهترین واژه برای توصیف آن احساس، «بنبست» باشد.
جامعه ایران با برخی از فقدانها مواجه شده است. تعداد قابل توجهی از هموطنان را از دست دادهایم و با انواع چالش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بینالمللی دستبهگریبانیم. این بحرانها زیست عادی و طبیعی جامعه را مختل کرده و دانشگاه نیز بهعنوان جزئی از این پیکره، واکنشهایی متناسب با این وضعیت از خود نشان میدهد. امروز دانشجویان در شرایطی به دانشگاه میروند و به تحصیل ادامه میدهند که تعدادی از همکلاسیهایشان جان خود را از دست دادهاند.
در دانشگاه تهران، «رها بهلولیپور» از دانشکده زبانها و «محمدرضا مرادی» از دانشکده الهیات کشته شدند. همچنان تعدادی از دانشجویان در زندان بهسر میبرند. دانشگاهها همچنان بازداشتی دارند و این نکته حائز اهمیت فراوانی است. این رویدادها را میتوان جلوهای از انباشت نارضایتی در سطح جامعه دانست که اکنون در فضای دانشگاه قابل مشاهده است.
این روزها، دانشگاهها صحنه اعتراضات دانشجویی بودهاند. شماری از دانشجویان نیز ممنوعالورود شده و امکان حضور در دانشگاه را ندارند. نکته حائز اهمیت دیگر، مسأله حق تشکلیابی برای جریانهای مختلف فکری و سیاسی است.
این حق هرگز بهطور کامل به رسمیت شناخته نشده است. دانشجویان با عقاید و تفکرات گوناگون نتوانستهاند تشکلهای مستقل تشکیل داده و به فعالیت بپردازند.
دانشگاه نیز هیچگاه سازوکار منطقی و شفافی برای برگزاری تجمعات نداشته است. چند روز پیش دانشگاه تهران اعلام کرد که با درخواست سه دانشجو، امکان برگزاری تجمع در محوطهای مشخص فراهم میشود.
اما با توجه به سابقه برخوردهای قبلی با دانشجویان چنین سازوکاری نمیتواند برای دانشجوی معترض قابل اعتماد و پذیرش باشد.
نمیتوان پس از سالها برخوردهای سخت، ناگهان چنین طرحی را مطرح کرد و انتظار پایبندی دانشجویان
به آن را داشت.
بازگشت به سیاست ملی
امیرحسین زید یحیایی
دبیر انجمن علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
میتوان سه عامل اصلی را در تحلیل وضعیت کنونی برجسته کرد. اولین و مهمترین عامل، احساس «حذفشدگی سیاسی» است؛ احساسی که از شکاف میان مطالبات جامعه و سیاستگذاریهای کلان ناشی میشود. در چهارچوب یک دولت–ملت مدرن، دولت باید ترجمان خواست اکثریت شهروندان در عرصه سیاستگذاری باشد.
اما هنگامی که بخش قابل توجهی از جامعه احساس کند خواستههایش از مسیرهای رسمی اعم از احزاب، نهادهای مدنی و سازوکارهای نمایندگی بازتاب نمییابد، زمینه برای تودهایشدن جامعه فراهم میشود. تودهایشدن نیز معمولاً با افزایش هیجان، کاهش عقلانیت جمعی و در نهایت بروز خشونت همراه است.
در چنین فضایی، گرایش به رادیکالیسم در میان موافقان وضع موجود تقویت میشود.
در مقابل، این روند واکنشی متقابل نیز ایجاد کرده است. نتیجه نیز در تقابلهای دانشجویی قابل مشاهده است. بدینترتیب، دو سوی منازعه، هر یک بهگونهای متفاوت اما همزمان، به سمت تندروی سوق یافتهاند.
عامل دوم را باید در ناکارآمدی سیاستگذاری جستوجو کرد؛ ناکارآمدیای که خود تا حدی پیامد همان حذف سیاسی است. هنگامی که سیاستها برآمده از مطالبات عمومی نباشند، احتمال شکست آنها افزایش مییابد.
در این چهارچوب، حتی شعارهایی خاص نیز بیش از آنکه نشانه گرایش واقعی به بازگشت گذشته باشد، میتواند بازتاب مطالبهای نمادین برای «کارآمدی» تلقی شود. تصوری که در فقدان چشمانداز روشن از آینده تقویت میشود.
سومین عامل، تجربه برخوردهای سخت با اعتراضات و انباشت خشونت نهفته در جامعه است. هرچند ابزارهای کنترلی میتوانند بسیجهای تودهای را مهار کنند، اما مهار فیزیکی لزوماً به معنای حل مسأله نیست. خشونتی که مجال بروز نمییابد، میتواند در لایههای زیرین جامعه باقی بماند و در مقاطع بعدی با شدت بیشتری
سر برآورد.
در چنین شرایطی، راهکار بنیادین را باید در بازگشت به «سیاست ملی» جستوجو کرد؛ سیاستی که منشأ آن مطالبات شهروندان باشد و در حوزههای اقتصادی، فرهنگی و سیاست خارجی، بازتابدهنده اراده عمومی.
تحقق این تغییر، مستلزم تصمیمی راهبردی در سطح کشور است؛ تصمیمی برای احیای سازوکارهای نمایندگی، افزایش کارآمدی و بازسازی اعتماد عمومی.
جایگزینی چهرههای رسانهای به جای رهبران فکری
محمد فخرا
معاون سیاسی اسبق بسیج دانشگاه تهران
رادیکالشدن فضای دانشگاهها را نمیتوان صرفاً محصول هیجانهای مقطعی یا تحولات سیاسی روز دانست. این پدیده ریشه در تحولی عمیقتر در زیست فکری جریانهای دانشجویی دارد؛ تحولی که از افول مرجعیتهای اندیشهای جدی و جایگزینی آن با الگوهای رسانهای سطحی حکایت میکند. زمانی در دانشگاههای ایران چهرههایی چون علی شریعتی، مرتضی مطهری و سید علی خامنهای نقش مستقیم و مؤثری در هدایت فکری دانشجویان ایفا میکردند. حتی در سوی مقابل جریانهای رسمی نیز افرادی حضور داشتند که دستکم دارای چهارچوب نظری مشخصی بودند و تلاش میکردند اندیشهای منسجم عرضه کنند. تقابلها، هرچند تند، اما بر بستر یک مواجهه فکری شکل میگرفت. امروز اما نشانههای یک خلأ نظری جدی به چشم میخورد. بخشی از کنشهای دانشجویی بیش از آنکه بر مطالعه تاریخ، تحلیل سیاسی یا تولید فکر استوار باشد، بازتاب مستقیم پیامها و روایتهای رسانههای برونمرزی است؛ رسانههایی مانند اینترنشنال که دستورکار خبری و تحلیلی خود را بیواسطه به کف دانشگاه منتقل میکنند. در چنین شرایطی، شعارها و کنشها کمتر حاصل تأملاند و بیشتر محصول بازنشر هیجانی روایتهایی هستند که در بیرون از مرزها تولید میشوند. یکی از پیامدهای این وضعیت، فراموشی حافظه تاریخی است. دانشگاهی که روزی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ صحنه سرکوب دانشجویان سپس تحولات بعدی بود، اکنون کمتر به آن گذشته پرهزینه ارجاع میدهد. از سوی دیگر، جایگزینی چهرههای رسانهای به جای رهبران فکری نیز بر این خلأ افزوده است. وقتی مرجعیت سیاسی و نظری به افرادی چون علی کریمی یا احسان کرمی منتقل میشود، طبیعی است که سطح بحث از حوزه نظریهپردازی و راهکارهای عملی به عرصه شعارهای تند و بعضاً خشونتآمیز تنزل پیدا کند. نتیجه چنین وضعیتی، گسترش ادبیات تخریبی و تشدید چرخه خشونت است. با این حال، تقلیل همه اعتراضها به آشوب نیز خطاست. بخشی از نارضایتیها ریشه در مطالبات اقتصادی و دغدغههای معیشتی واقعی دارد. اولین گام برای خروج از چرخه رادیکالیسم، به رسمیت شناختن همین مطالبات است. در گام بعد، بازگشت به سنت گفتوگو در دانشگاه میتواند نقش تعیینکنندهای ایفا کند. تجربه نشان داده است که با فروکشکردن هیجانها، امکان شنیدن و شنیدهشدن فراهم میشود و حتی تندترین مواضع نیز در فضای بحث منطقی تعدیل میگردد.


