وقتی حمایت معیشتی به تجربه اجتماعی تبدیل می‌شود

کالابرگ و تغییر الگوی خرید

امیر حسین جعفری
گروه اقتصادی

مرحله دوم اجرای کالابرگ امروز به پایان می‌رسد. در دور اول، دولت در مدت زمانی کوتاه بیش از 80 همت کالا را در قالب کالابرگ توزیع کرد؛ تجربه‌ای که نشان داد، فارغ از ارزیابی‌های موافق یا منتقدانه، سازوکار اجرایی دولت برای توزیع گسترده کالاهای اساسی در مقیاس ملی فعال و در دسترس بوده است. حالا به گفته عبدالناصر همتی رئیس کل بانک مرکزی، در دور دوم پرداخت یارانه ناشی از اصلاح یارانه کالاهای اساسی که از ۱۵ بهمن آغاز شده، تا پایان روز پنجشنبه، ۲۳ بهمن، نزدیک به ۱۵ میلیون خانوار معادل ۴۱.۲ هزار میلیارد تومان دیگر از فروشگاه‌های مختلف، کالای اساسی مورد نیاز خود را از طریق کالابرگ خریداری کرده‌اند. به این ترتیب، از ابتدای اجرای طرح اصلاح یارانه ارز ترجیحی و انتقال یارانه از ابتدای زنجیره به انتهای زنجیره، مجموع خرید مردم از طریق کالابرگ به ۱۲۱.۱ هزار میلیارد تومان رسیده است.
در ارزیابی این تجربه، دو روایت اصلی شکل گرفت: گروهی بر این باور بودند که دولت از پیش برای حذف ارز ترجیحی و جایگزینی کالابرگ آماده بوده و گروهی دیگر این فرآیند را نتیجه واکنش ساختار اجرایی به شرایط اضطراری می‌دانستند. با این حال، دور اول کالابرگ بدون تنش اجتماعی قابل توجه به پایان رسید و اکنون، دور دوم آن در شرایطی آغاز شده که آگاهی عمومی نسبت به سازوکار استفاده از کالابرگ افزایش یافته است.

در فروشگاه‌ها چه می‌گذرد؟
این روزها نشانه‌های پذیرش کالابرگ در ورودی بسیاری از فروشگاه‌ها، از زنجیره‌ای‌ها تا واحدهای خرده‌فروشی، دیده می‌شود. با این حال، فروشگاه‌های زنجیره‌ای بیشترین مراجعه‌کنندگان کالابرگی را به خود جذب کرده‌اند. مشاهده میدانی این فضاها نشان می‌دهد ترکیب جمعیتی خریداران نسبت به دوره‌های پیش از اجرای کالابرگ تغییر کرده است.
پیش‌تر، فروشگاه‌های زنجیره‌ای عمدتاً محل خرید طبقه متوسط با الگوهای مصرف نسبتاً ثابت بودند. اکنون اما، بخشی از طبقه فرودست که پیش‌تر خریدهای روزمره خود را از طریق سوپرمارکت‌های محلی و سازوکارهای سنتی انجام می‌داد، به این فضاها وارد شده است. کالابرگ، در عمل مسیر و محل خرید این طبقه را تغییر داده و آنها را وارد تجربه‌ای متفاوت از مصرف کرده است؛ تجربه‌ای که در آن، انتخاب کالا در محیطی متنوع‌تر و رسمی‌تر صورت می‌گیرد.
برای بخشی از این خانوارها، حضور در فروشگاه‌های زنجیره‌ای تنها به معنای تأمین کالا نیست، بلکه نوعی تجربه جدید از خرید محسوب می‌شود؛ تجربه‌ای که گاه با محدودیت‌های اعتباری کالابرگ و ناتوانی در تطبیق خواست کودکان با واقعیت اقتصادی همراه است. با این حال، در مجموع، این تغییر الگوی خرید به کاهش بخشی از فشار روانی ناشی از حذف ارز ترجیحی در طبقه فرودست انجامیده است.
 
طبقه متوسط 
و پرسش‌های بی‌پاسخ
واکنش طبقه متوسط به کالابرگ متفاوت است. برای این طبقه، صف خرید کالاهای مشخص و محدود، بیش از آنکه جنبه حمایتی داشته باشد، پرسش‌هایی درباره نقش دولت در تنظیم بازار ایجاد کرده است. الگوی مصرف طبقه متوسط، متنوع‌تر و مبتنی بر انتخاب‌های فردی است و میزان فعلی کالابرگ، پاسخگوی این الگو تلقی نمی‌شود.
از منظر جامعه‌شناختی، طبقه متوسط در این فرآیند دچار نوعی مقایسه نسبی شده است؛ مقایسه‌ای که نه از سر فقر مطلق، بلکه از احساس کاهش جایگاه اقتصادی ناشی می‌شود. در مقابل، طبقه فرادست در عمل درگیر این سازوکار نیست و در بسیاری موارد، تماس مستقیمی با کالابرگ ندارد.
این وضعیت، بار دیگر مسأله دقت دهک‌بندی‌ها و هدفمندی منابع حمایتی را به مرکز توجه آورده است؛ موضوعی که در صورت عدم اصلاح، می‌تواند به اتلاف منابع و کاهش اثربخشی سیاست‌های حمایتی منجر شود.
 
جامعه بدهکار؛ فراتر از اعداد
تورم مزمن سال‌های اخیر، نوعی «بدهی پنهان» در زندگی خانوارهای ایرانی ایجاد کرده است؛ بدهی نه به بانک، بلکه به نیازهایی که به تعویق افتاده‌اند: درمان، آموزش، مسکن، سفر و کیفیت زندگی. کالابرگ می‌تواند بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهد، اما به‌تنهایی پاسخگوی این انباشت نیاز نیست.
در این چهارچوب، جامعه انتظار دارد همزمان با حذف حمایت‌های قیمتی، سیاست‌هایی برای افزایش درآمد، اشتغال‌زایی و توانمندسازی اقتصادی اجرا شود؛ سیاست‌هایی که هدف آنها کاهش وابستگی به حمایت مستقیم و افزایش تاب‌آوری خانوارها باشد.