«میدلایستآی» در گزارشی به دلایل چرخش اعراب به سمت ایران در مقابل تهدیدات آمریکا پرداخت
دیوید هرست
سردبیر میدل ایست آی
بهسختی یک هفته از زمانی گذشته است که دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، در داووس منشوری را برای آنچه «هیأت صلح» خود مینامد، امضا کرد و آن را مقابل دوربینها به نمایش گذاشت؛ اما خاورمیانه بهدلیل احتمال بسیار واقعی وقوع سومین جنگ خلیج فارس، در وضعیت حساسی قرار گرفته است.
روزنامه «اسرائیل هیوم» که نزدیکترین روزنامه به دولت اسرائیل محسوب میشود، گزارش داد اردن، امارات متحده عربی و بریتانیا پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی به ارتش آمریکا ارائه خواهند داد.
این گزارش باعث شد امارات متحده عربی بهصورت علنی اعلام کند که متعهد است «اجازه ندهد از حریم هوایی، خاک یا آبهایش برای هرگونه اقدام خصمانه علیه ایران استفاده شود.»
بحران عمیق اقتصادی ایران حاصل تحریمهای فلجکنندهای است که توسط ترامپ اعمال شد؛ کسی که در دوره اول ریاست جمهوریاش آمریکا را از توافق هستهای ایران خارج کرد و سیاست «فشار حداکثری» را به اجرا گذاشت؛ سیاستی که دولت دموکرات بایدن نیز آن را ادامه داد.
همانند آنچه در مورد نسلکشی در غزه دیده میشود، تلاش برای به زانو درآوردن اقتصاد ایران یک سیاست دوحزبی در آمریکا است. قربانیان اصلی این سیاست، مردم ایران هستند؛ همان مردمی که غرب مدعی است عمیقاً نگران وضعیت آنان است.
ایجاد شرایط نومیدی و سپس استفاده از آن بهعنوان بهانهای برای جنگ علیه یک کشور، برای موساد، سیا یا امآی۶ پدیده تازهای نیست؛ همانطور که تلاش فعال برای تبدیل یک اعتراض اقتصادی به شورشی مسلحانه نیز تازگی ندارد. تفاوت این بار در آن است که تقریباً هیچ تلاشی برای پنهان کردن رد پای آنها صورت نگرفت.
موساد هیچ تلاشی برای پنهان کردن نقش خود نکرد. این سازمان در تاریخ ۲۹ دسامبر، در پیامی به زبان فارسی در شبکه اجتماعی ایکس، ایرانیان را به اعتراض تشویق کرد و حتی مدعی شد که بهصورت فیزیکی در کنار آنان و در محل تظاهرات حضور دارد.
موساد نوشت: «همگی با هم به خیابانها بیایید. زمانش فرا رسیده است. ما با شما هستیم؛ نه فقط از راه دور و در حرف، بلکه در میدان و در کنار شما.» راهبرد اسرائیل زمانی شکست خورد که دهها هزار نفر در راهپیماییهای حامی دولت شرکت کردند، اینترنت قطع شد و هزاران نفر بازداشت شدند.
تغییر موضع
ما بارها در گذشته این مسیر را پیمودهایم. اما این بار، تفاوت مهمی با تلاشهای پیشین بر علیه ایران وجود دارد. جهان عرب اکنون در حال چرخش بهسوی ایران است. این تغییر در درجه اول به حفظ داراییهای نفتی مربوط نمیشود؛ داراییهایی که بهشدت در برابر پهپادها و موشکهای تلافیجویانه آسیبپذیرند.
این تغییر نگرش ناشی از درک منافع ملی عربی در حوزه حاکمیت و استقلال است. ایران بهطور فزایندهای بهعنوان کشوری دیده میشود که همان نبردی را میجنگد که دولتهای عربی نیز علیه سلطه و اشغال درگیر آن هستند. آنها نیز نگراناند که اسرائیل در مسیری قرار گرفته باشد که به قدرت بلامنازع نظامی منطقه تبدیل شود و تجزیه کشورهای همسایه سریعترین راه برای رسیدن به این هدف باشد.
شدیدترین چرخش علیه اسرائیل را میتوان در عربستان سعودی دید؛ کشوری که در یک دهه گذشته کانون اصلی سیاستهای ضدایرانی بوده است. در ۶ اکتبر ۲۰۲۳، یک روز پیش از حمله حماس به جنوب اسرائیل، عربستان در آستانه امضای «توافقنامههای ابراهیم» قرار داشت. امروز اما نهتنها آن اقدام کاملاً از دستور کار خارج شده، بلکه یک کارزار رسانهای تند و گسترده علیه اسرائیل به راه افتاده است.
سیاست تجزیه
«اثر غزه» اکنون در سراسر منطقه خود را نشان میدهد. نتانیاهو در جریان درهم کوبیدن غزه، بارها سوگند خورده که خاورمیانه را بازشکل دهد. او بارها گفته است که «در حال تغییر چهره خاورمیانه» است و این درگیری را «جنگ تولد دوباره» نامیده است. بخش جداییناپذیر سیاست تجزیه اسرائیل این بود که پس از سقوط بشار اسد، سوریه هرگز دوباره بهعنوان یک دولت-ملت مستقل سر برنیاورد.
این دقیقاً نیت نتانیاهو بود وقتی که ساعاتی پس از سقوط اسد در اواخر سال ۲۰۲۴، بزرگترین حمله هوایی تاریخ اسرائیل علیه سوریه را آغاز کرد. نیروی هوایی و دریایی سوریه ظرف ۲۴ ساعت نابود شدند. پس از آن، تانکهای اسرائیلی با این بهانه که میخواهند برای دروزیها یک منطقه حمایتی ایجاد کنند، وارد جنوب سوریه شدند؛ پیشنهادی که رهبری دروزیها در ابتدا آن را رد کرد.
اسرائیل همچنین پیشنهاد «حفاظت» از کردهای شمال سوریه را مطرح کرد. اما این وعده هفته گذشته بهطرزی فاجعهبار پوچ از آب درآمد؛ زمانی که درگیریهایی که از مناطق کردنشین حلب آغاز شد، به فروپاشی ناگهانی نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و بازگشت کنترل بخش اعظم سوریه به دمشق انجامید. ایالات متحده، که زمانی حامی آنها بود، هیچ اقدامی برای جلوگیری از این شکست انجام نداد و اسرائیل نیز به درخواستهای کردها برای کمک پاسخی نداد. پیش از امضای آتشبس، تام باراک، نماینده ویژه آمریکا در امور سوریه، فرمانده قسد، مظلوم عبدی، را متهم کرد که تلاش داشته اسرائیل را به مسائل داخلی سوریه بکشاند.
فضای سوریه بهواسطه تجاوز و تکبر اشغالگران اسرائیلی دگرگون شده است؛ اشغالگرانی که نهتنها قصدی برای واگذاری بلندیهای اشغالی جولان ندارند، بلکه نیروهایشان اکنون تا ۲۵ کیلومتری دمشق پیش آمدهاند.
درس آموختهشده
مقابله با اسرائیل اکنون در سوریه- و در بخش بزرگی از منطقه- به مسألهای حیثیتی و ملی تبدیل شده است. این اتحادها حاصل این درک فزاینده در میان منطقه است که تنها راه مهار اسرائیل، دفاع متقابل از یکدیگر است؛ درسی که از مشاهده تجاوز به کشورهای منطقه، یکییکی، توسط اسرائیل
آموختهاند.
بزرگترین ارتش منطقه، ترکیه، اکنون در حال مذاکره برای پیوستن به پیمان دفاعی مشترک موجود میان عربستان سعودی و پاکستان است. ترکیه، عربستان و مصر اکنون آشکارا از فرمانده ارتش سودان، عبدالفتاح البرهان، حمایت میکنند.
همه اینها نشانههایی است از تغییر واقعی منطقه، اما نه دقیقاً آنگونه که نتانیاهو در ذهن داشت. او در بیش از یک جبهه با شکست مواجه شده است. آخرین قمار نتانیاهو میتواند حمله دوباره به ایران باشد. متحد اصلی او، امارات، پس از بیرون رانده شدن از یمن، بخش زیادی از نفوذ خود را از دست داده است.
دولت ایران حق دارد این تحولات را تهدیدی وجودی تلقی کند- و همه کشورهای منطقه، صرفنظر از سابقه روابطشان با جمهوری اسلامی، باید نهایت تلاش خود را برای دفاع از ایران و تضمین حاکمیت آن به کار گیرند. نبرد ایران برای بقا، نبرد کل منطقه برای بقاست - و هیچ حاکم عربی نباید این حقیقت را فراموش کند.
منبع: Middle East Eye

