خاطراتی از دکتر سیدجعفر شهیدی به مناسبت هجدهمین سال درگذشتش
معلمی تمام عیار
مریم حسینی
عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی
دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران خواندم، بین سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۶. در همان دوران بود که برای واحدهای درسی متون نظم و نثر فارسی و عربی، افتخار شاگردی و بهرهمندی از محضر کلاسهای زندهیاد سید جعفر شهیدی را یافتم. البته کلاسها، در ساختمان فعلی موقوفات افشار برگزار میشد و نه در خود دانشگاه تهران. کلاسهای استاد شفیعی کدکنی سهشنبه هر هفته در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برپا میشد و کلاسهای استاد شهیدی چهارشنبهها. ما دانشجویان نیز هر چهارشنبه با اشتیاق زیادی به محل برپایی کلاس ایشان میرفتیم و از صبح تا ظهر از تدریسشان بهرهمند میشدیم. آن پنج-شش سالی که در کلاسهای استاد شهیدی شرکت کردم؛ دورانی بهیادماندنی است که بابتش به خود میبالم.
شرط حضور در کلاسهای شهیدی
کلاسهای زندهیاد شهیدی متفاوت از دیگر اساتید بود. جدا از نظم دانشگاهی، حال و هوای معنوی خاصی بر کلاسهای ایشان حاکم بود. روحانیت و معنویتی فراموشنشدنی در چهرهشان نمایان بود. امیدوارم این گفته را به پای اغراق و شیفتگی سالهای دانشجوییام نگذارید چراکه اغلب شاگردان قدیمی زندهیاد شهیدی به آن اذعان دارند. استاد شهیدی اخلاقی خاص داشتند، شرط کرده بودند قبل از حضور در هر جلسه، حتماً چند آیه از قرآن بخوانیم. جالب اینکه همگی خودمان را به انجام این خواسته مقید میدانستیم. کلاس چهارشنبهها، هشت صبح شروع میشد. منزل ما تا ساختمان برپایی کلاس فاصله زیادی داشت و باید خیلی زود خودم را به اتوبوس میرساندم که رأس ساعت آنجا باشم. فرصتی برای آنکه سراغ قرآن بروم و چند آیه بخوانم را نداشتم، اما تا به کلاس میرسیدم، همان پشت در میایستادم و برای اجابت شرط استاد، از حافظهام کمک میگرفتم، یکی از سورههایی که حفظ بودم را میخواندم و به کلاس میرفتم. آنقدر برای ایشان احترام قائل بودیم که در هر شرایطی خود را ملزوم به انجام خواستهشان میدانستیم، استاد شهیدی این جدیت را با شدت بیشتری درباره مضامینی که تدریس میکردند نیز داشتند. با کسی تعارف نمیکردند و هیچ استثنایی هم قائل نبودند؛ حتی دختر استاد که در یکی از این کلاسها حضور داشت نیز از این امر مستثنی نبود. در یکی از آن چهارشنبهها، من و شکوفه شهیدی کنار یکدیگر نشسته بودیم که استاد درباره مزار یکی از ائمه سؤالی پرسید. آن موقع دهه هفتاد بود و اغلبمان هنوز سفری به شهرهایی چون نجف، سامرا و کربلا نداشتیم؛ مطالعات تاریخی کافی نیز در این زمینه نداشتیم که بدانیم ایشان کجا به خاک سپرده شدهاند. وقتی دیدند هیچکدام، پاسخ آن سؤال را نمیدانیم آنقدر برآشفتند که از ناراحتی ایشان، من و شکوفه به گریه افتادیم. نه از سر ترس، بابت اینکه استاد را در آن مورد ناامید کرده بودیم. البته گناهی هم نداشتیم، سن و سالمان و اطلاعات دینی-تاریخیمان هنوز کم بود.
در کنار سختگیریهایی که استاد شهیدی در مواجهه با مسائل دینی و درسی به خرج میدادند، معلمی و اصول اخلاقی آن را نیز به ما آموختند. در تدریس اعتقاداتی داشتند که هرگز از آن کوتاه نمیآمدند. من در آن سالها، همزمان با تحصیل در مقطع دکتری دانشگاه تهران، در دانشگاه الزهرا هم تدریس میکردم و مفتخرم که بگویم، معلمی و وفاداری به اصولش را از ایشان فرا گرفتم. به خاطر دارم در شروع یکی از کلاسها که به مثنویخوانی اختصاص داشت، استاد آمدند و چند بیتی را قرائت کردند. کمی پیش رفتیم که استاد گفتند:«شب قبل، فرصتی برای مطالعه مبحث این جلسه پیدا نکردم، بنابراین امروز درسی برای ارائه ندارم.» و اجازه دادند که مبحث ادبی آزادی را شروع کنیم یا در صورت تمایل برویم. طبیعتاً بنا بر تجربه و مطالعات قبلیشان، میتوانستند آن جلسه را برگزار کنند اما خود را مقید به برپایی کلاس با مطالعهای تازه میدانستند. آن روز و روزهای بعد به صورت عملی یاد گرفتم معلمی، کاری نیست که بتوان سرسری از آن گذشت. درس بسیار مهمی بود که برای همیشه آن را بهکار بستم. در تمام سالهایی که در دانشگاه الزهرا تدریس کردم، محال بود بدون مطالعه قبلی به کلاس درس بروم و تدریس کنم. از ایشان آموختم که کلاس درس ساحتی مقدس دارد و بر این اساس همیشه دنبال ارائه نگاهی تازه در مباحث و سرفصلهای درسی باشم.
استادی سخاوتمند و صبور
نکته دیگر آنکه در مواجهه با دانشجویان و انتقال دانش بسیار سخاوتمند بودند، حوصله و صبر زیادی نیز در راهنمایی جوانان به خرج میدادند. با وجود جایگاه والای علمیشان، برای نظر دانشجویان اهمیت زیادی قائل بودند. در خصوص واحدهای درسی و برگزاری امتحانات پایان ترم خیلی سختگیر بودند و همهمان میدانستیم تا خاقانی و انوری را نخوانده باشیم خبری از نمره خوب و پاس کردن درس نیست. وقتی بحثی علمی درباره ادبیات فارسی یا عربی پیش میآمد، اگر تحلیل دانشجویان را اصولی مییافتند، آن را بدون تعصب میپذیرفتند. گوش شنوایی برای تحلیلها و نقدهای همهمان داشتند. برخی دانشجویان تسلط فوقالعادهای به زبان عربی داشتند و گاهی پیش میآمد که ترجمه دانشجویی را به کار خود ارجح میدانستند و اذعان میکردند تعبیر و ترجمه شما از فلان جمله بهتر است. آن هم در شرایطی که سالها عراق زندگی کرده بودند و زبان عربی را به خوبی میدانستند. استاد شهیدی به اتکای خصائل اخلاقی مثبت بیشمار و تعهدی که در تدریس و چگونگی مواجهه با جوانان داشتند، نقش مهمی در تربیت دانشجویان چند دهه ایفا کردند.
نکته قابل تأمل دیگر درباره جایگاه علمی استاد شهیدی، به شخصیت چندوجهی و جامعیت ایشان در چند حوزه بازمیگردد. استاد هم فقیه و مجتهد بودند و هم شخصیتی عالم در علوم دانشگاهی. ایشان در کنار تحصیلات حوزوی، فارغالتحصیل دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران نیز بودند. رساله دکتری زندهیاد شهیدی، شرحی بر دیوان انوری بود و جالب است بدانید، استاد راهنمای ایشان هم دکتر معین، از چهرههای ادبی سرشناس آن زمان بودهاند. دکتر معین که از دنیا میروند، استاد شهیدی اولین و مهمترین گزینه برای جانشینی ایشان در لغتنامه دهخدا بوده و این جانشینی از زمانی که دکتر معین به کما میروند، شروع میشود. مرحوم دهخدا وصیت کرده بود بعد از مرگ او، دو نفر کار لغتنامه را ادامه بدهند، دکتر معین و دکتر شهیدی. از این رو وقتی دکتر معین از دنیا رفتند، استاد شهیدی ریاست آن را به عهده گرفتند. در آن سالها که استادان نامی و بزرگی چون زندهیاد دبیرسیاقی و حسن انوری (که همچنان از حضورشان بهرهمند هستیم) فعالیت داشتند، استاد شهیدی، سالها گروه لغتنامه دهخدا را شخصاً مدیریت کردند.
آثاری سترگ و جامع
استاد شهیدی در کنار سالها تدریس، آثار ارزشمندی نیز در حوزههای مختلف پژوهشی، تصحیح، شرحنویسی و ترجمه به یادگار گذاشتهاند که به اختصار به برخی از آنها اشاره میکنم؛ آثاری سترگ که افزون بر ادبیات، در حیطه علوم دینی و تاریخ اسلام نیز جای میگیرند. از آنجا که زندگی حرفهای استاد شهیدی فقط به تدریس محدود نمیشد و ایشان مدیریت کار عظیمی چون فرهنگ دهخدا را نیز به عهده داشتند؛ این نگاه ادبی در آثار دینیشان نیز نمایان است و جامعیت تحصیلی دو سویه حوزوی و دانشگاهی ایشان در همه کتابهایی که نوشتهاند دیده میشود. یکی از کتابهایی که با چنین نگاهی در دسترسمان قرار دارد، شرحی است که استاد شهیدی بر مثنوی نوشتهاند. این شرح را استاد شهیدی، در ادامه شرح مثنوی زندهیاد فروزانفر مینویسند. شرح مثنوی استاد فروزانفر با درگذشت ایشان ناتمام میماند، استاد شهیدی کار را از همانجایی که شرح زندهیاد فروزانفر متوقف شده بود، ادامه میدهند و پروندهاش را با انتشار دفتر ششم میبندند. شرح مثنوی برای سالها، کتاب درسی دانشجویان دانشگاههای مختلف کشور بود؛ آنقدر کتاب مهمی است که در آن سالها، استاد شفیعی کدکنی نیز کتاب زندهیاد شهیدی را برای درس شرح مثنوی به ما معرفی کردند. استاد شهیدی، در این شرحنویسی به شیوه زندهیاد فروزانفر وفادار ماندند و همان راه را ادامه دادند.
ناگفته نماند که ما استاد شهیدی را نه فقط به شرح مثنوی، بلکه به ترجمه ارزشمندشان از نهجالبلاغه نیز میشناسیم، کاری که آن را میتوان برخاسته از عشق وافری دانست که به حضرت علی(ع) داشتند. ایشان دو کتاب درباره حضرت فاطمه(س) و کتابی نیز در خصوص قیام امام حسین(ع) نوشتند. در همه اینها، بهخصوص ترجمهشان از نهجالبلاغه، کاری اصولی و کاملاً ادبی ارائه کردند. این ترجمه در مقایسه با سایر ترجمهها، برخوردار از نثری ادبی است که ردپای پررنگ یک ادیب در آن دیده میشود. ایشان ادیبی عربیدان و مسلط به علوم حوزوی بودند و این مسأله به کتابهایی که نوشتند، وجههای متمایز از دیگر آثار مشابه بخشیده است.
از دیگر کتابهای استاد که سالها بهعنوان منبع درسی مورد توجه اساتید دانشگاهی بوده میتوان به کتاب «تاریخ اسلام» ایشان اشاره کرد. استاد شهیدی به واسطه کتاب چندجلدی «تاریخ اسلام»، جایگاه مهمی نزد پژوهشگران تاریخ اسلام دارند. کتاب دیگری که از دقت علمایی چون زندهیاد همایی و دکتر معین برخوردار بوده، تصحیح و شرحی است که بر دیوان انوری نوشتهاند. این تصحیح و شرح، یکی از ارزشمندترین کارها در حیطه متون فارسی است که استاد شهیدی ما را وادار میکردند از ابتدا تا انتهای آن را مطالعه کنیم، و بیتعارف همین سختگیریها باسوادمان کرد. درباره کلیله و دمنه و مرزباننامه هم اینچنین بود و حتماً باید مطالعهشان میکردیم. نمیدانم حجم مرزباننامه را دیدهاید یا نه. آن را باید تمام و کمال میخواندیم تا از امتحان آخر ترم درنمانیم، درست برخلاف اغلب اساتید که کتابهایی کمحجم را برای امتحان معرفی میکردند. دیگر تصحیحهای ایشان نیز جایگاهی مهم در متون کهن ادبی دارند که فرصتی برای اشاره به آنها نیست. بسیاری از ما دانشجویان سالهای دور دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دانش و داشتههای امروزمان را مرهون بهرهمندی از محضر اساتیدی چون سید جعفر شهیدی میدانیم.

