حسین کمالی وزیر دولت‌های سازندگی در نهمین سالگرد درگذشت هاشمی رفسنجانی از تحول تدریجی فکری او گفت

مرد تصمیم‌های بزرگ مقبول چپ و راست

یادداشت غلامعلی رجایی واقع‌نگری و اعتدال در الگوی حکمرانی هاشمی

رضوانه رضایی پور 
گروه سیاسی


در نهمین سالگرد درگذشت آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی، بازخوانی کارنامه سیاسی و فکری یکی از اثرگذارترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. سیاستمداری که از دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تا سال‌های تثبیت و مدیریت نظام، نقشی تعیین‌کننده در تصمیم‌سازی‌های کلان کشور ایفا کرد و در عین حال سیر فکری و رفتاری او نشان‌دهنده یک تحول تدریجی مبتنی بر تجربه بود. هاشمی رفسنجانی از معدود چهره‌هایی بود که میانه‌روی، واقع‌نگری و نگاه آینده‌محور را به‌عنوان مبنای حکمرانی خود برگزید و همین رویکرد جایگاهی متفاوت برای او در تاریخ سیاسی ایران رقم زد. به همین مناسبت گفت‌و‌گو کرده‌ایم با حسین کمالی که سابقه وزارت در هر دو دولت مرحوم هاشمی را در کارنامه خود دارد.

به نظر شما مهم‌ترین شاخصه سیاسی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چه بود؟ شیوه دولت‌داری یا الگوی حکمرانی او بر پایه چه مؤلفه‌های مهمی استوار بود؟

مشخصات فکری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب با سال‌های پایانی فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایشان و سال‌های آخر مدیریت‌شان متفاوت بود و ایشان سیر تکاملی را طی کردند و از پختگی و جامعیت بیشتری در سال‌های آخر برخوردار شدند؛ رابطه ایشان با جامعه و نهادهای اجتماعی نیز متفاوت شد. در بخشی از موضوعات که نیاز به تصمیم‌گیری‌های قاطع، سریع و جدی بود، همان جدیت و قاطعیت را حفظ کردند، لیکن در تصمیم‌گیری‌های دیگر در سال‌های آخر، بیشتر تأمل می‌کردند، زمان بیشتری را به مطالعه و تحقیق اختصاص می‌دادند، بیشتر می‌شنیدند و سپس تصمیم می‌گرفتند. به هر حال، ایشان در مجموع برای مسئولیت‌های خود اهمیت قائل بودند، وقت می‌گذاشتند و سعی می‌کردند خود در تمام صحنه‌ها حضور یابند و از آنچه در صحنه جریان دارد، مطلع باشند و حتی‌المقدور به عینه وقایع را ببینند؛ گزارش‌ها را نیز بعضاً بررسی می‌کردند و با گزارش‌های دیگری که به دست‌شان می‌رسید، تطبیق می‌دادند تا از درستی آنها مطلع شوند. به هر صورت، شاخصه‌های ایشان قاطعیت، تفکر، مدیریت بسیار خوب و جلوگیری از آن بود که تفکر خاصی یا اشخاص به‌ویژه، زمینه‌های فکری ایشان را سازمان‌دهی و مدیریت کنند.​

شما در هر دو دولت مرحوم هاشمی وزیر بودید، همین موارد مورد اشاره را در دولت هم رعایت می‌کردند یا شیوه خاصی در اداره دولت و مواجهه با همکاران داشتند؟
 آقای هاشمی همواره سعی می‌کردند مسائل را تجزیه و تحلیل کنند و برهمین اساس همه کسانی که دست‌اندرکار امور بودند را در جریان قرار می‌دادند تا با همفکری بهترین نتیجه حاصل شود. به آرا و نظرات جمعی بشدت معتقد بودند. در جلسات هیأت دولت هیچ‌گاه از جایگاه رئیس دولت و رئیس ‌جمهوری برخورد نمی‌کردند. باید در همه موضوعات اقناع انجام می‌شد، بعد تصمیم و رأی هیأت دولت گرفته می‌شد.

تغییر مواضع جریان‌های سیاسی نسبت به هاشمی از حمایت به مخالفت یا بر عکس، بر چه پایه‌ای بود؟ تغییر مشی هاشمی یا اقتضائات تحولات سیاسی روز؟
 این تکاملی است. در سال ۱۳۵۷ ایشان جوان بودند و تجربه حکومت‌داری نداشتند؛ جامعه را مدیریت نکرده بودند، اما در سال‌های آخر حیات‌شان، کوله‌باری از علم و تجربه همراه خود داشتند. پس این تغییر موضع ایشان منطقی و عقلانی بود.​
بخش زیادی ازهمراهی و موافقت با ایشان در سال‌های اولیه انقلاب به مواضع هاشمی در مبارزات قبل از انقلاب و مواضع و مسئولیت‌هایشان بعد از انقلاب برمی گشت. بعدها که مواضع متفاوتی از ایشان مشاهده کردند، از ایشان فاصله گرفتند و گاه علیه ایشان ایستادند و در جهت تخریب ایشان تلاش کردند. گروه‌هایی که با ایشان همراهی کمی داشتند، بعدها که مواضع ایشان را روزبه‌روز مردمی‌تر دیدند و فاصله‌شان با جامعه کمتر و نگاه‌شان مردمی‌تر شد، به ایشان نزدیک‌تر شدند. به هر صورت، تغییراتی که در تفکر، اعمال و رفتار ایشان پدید آمد، برخی از دوستان‌شان را به مخالفین و برخی از مخالفین‌شان را به دوستان‌شان تبدیل کرد، اما در مجموع، شخصیتی بودند که در کلیه جریان‌های سیاسی از چپ تا راست، مقبولیت نسبی داشتند، برخلاف سایرین که کاملاً خط ‌کشی شده بودند.​
هاشمی رفسنجانی سیاست تعدیل اقتصادی و کاستن از بار دولت را آغاز کرد. با وجود مخالفت‌های متعدد ولی الان اکثراً به این جمع‌بندی رسیده‌اند که باید اصلاحات اقتصادی در همان زمان انجام می‌شد. مخالفت‌ها با برنامه هاشمی آیا هزینه‌ای بر کشور بار نکرد؟
همان موقع نیز این اشکال وجود داشت، همان اشکالی که اکنون نیز هست و آن موقع هم بود؛ اصلاح ساختار اقتصادی که اکنون آن را تعدیل یا هر نام دیگری می‌نهند، در دستور کار دولت قرار گرفت و پس از آن، افزایش قیمت‌هایی رخ داد، نارضایتی در جامعه پدید آمد، در چند منطقه تجمعاتی شکل گرفت و اعتراضاتی بروز کرد. البته من دقیقاً به یاد دارم؛ خودم با آقای هاشمی در آن موضوع گفت‌وگو کردم و ایشان مخالف هرگونه برخورد با معترضین بودند – یعنی این را به من گفته بودند  – اما در مجموع، آن موقع مدیران در آن سطح نسبت به برخی نیازمندی‌های جامعه کم‌کاری کردند. یعنی می‌شد اصلاح ساختار اقتصادی را همراه با بهبود وضعیتی در نظر گرفت و به طبقات ضعیف و فقیر توجه کرد.
آقای هاشمی در سال‌های آخر حیات‌شان، لایحه مقرری بیکاری عمومی را به تصویب رساندند تا کسانی که بیکارند و درآمدی ندارند، بتوانند زندگی‌شان را از محل مقرری بیکاری بگذرانند، لیکن آن لایحه در مجلس باقی ماند و از بین رفت، یعنی جدی گرفته نشد و کنار گذاشته شد. در حال حاضر نیز که اصلاح ساختار اقتصادی را در دستور کار قرار داده‌اند، اصلاً به این نیندیشیده‌اند که درآمد کسانی که قرار است در این ساختار زندگی کنند چیست و چگونه باید امرار معاش نمایند، به درآمد جامعه نیندیشیده‌اند؛ فکر نکرده اندکه فرد بیکار چگونه باید اکنون زندگی‌اش را تنظیم کند،یا کسی که حقوق اندک می‌گیرد، جمعی از مردم که امروز زیر خط فقرند، چگونه باید در این تغییر سیاست‌های ارزی زندگی‌شان را اداره کنند. می‌شد همین برنامه‌ها را به شکل منطقی‌تری تنظیم کرد تا هم اصلاح ساختار اقتصادی صورت گیرد و هم مردم آسیب نبینند؛ متأسفانه دولت فعلی نیز همان اشتباه را تکرار می‌کند و احتمالاً نتیجه خوبی از آن حاصل نخواهد شد. 
 
 اگر بر اصلاحات مد نظر اصرار می‌شد و در همان زمان با همراهی دیگر نهادها به انجام می‌رسید، فکر نمی‌کنید خیلی از ناترازی‌ها و مشکلات در همان دوران بر‌طرف می‌شد؟
در همان زمان هم اعتراضات و مشکلات پیش آمد. آن فرمول، کامل نبود. باید چه می‌کردند؟ مثلاً فرض کنید قیمت‌ها را می‌خواهید آزاد کنید، ارز را تک‌نرخی کنید، آزاد کنید تا در جامعه فعالیت‌های اقتصادی مختلف به طور آزادانه صورت گیرد. نمی‌شود بخشی را بسته نگه دارید و بخشی را باز کنید؛ مثلاً واردات و صادرات نمی‌تواند بسته باشد. اگر اقتصاد آزاد است، صادرات و واردات هم باید باز باشد و باید اجازه داد رقابت داخلی و خارجی صورت گیرد.
اگر قیمت‌ها در حال افزایش است، نباید اعتراض و اعتصاب را ممنوع کرد. باید کارگر، کارمند و هر کسی که در هر جایی مشغول به کار است، بتواند اعتراض کند و تقاضای زندگی بهتری داشته باشد. اگر قرار است اقتصاد آزاد باشد، همه چیز مرتبط با آن باید آزاد باشد.
اکنون نیز رادیو و تلویزیون به جای آنکه تعدادی از کسانی که محور اعتصابات صنفی بودند را دعوت کند تا حرف‌ها و مطالباتشان را بیان کنند، یکسری افرادی را می‌آورد که هیچ ارتباطی با موضوع ندارند.
بگذارید نمایندگان اصناف و معترضین در صدا و سیما حرفشان را بزنند تا فضا آرام شود نه اینکه مدام معترضین را آشوبگر و عامل خارجی خواند. به هر حال به نظرم دولت چهاردهم هم باید نیم‌نگاهی به تجارب دولت‌های گذشته در انجام اصلاحات داشته باشد و ضعف‌ها و کوتاهی‌های گذشته را تکرار نکند.

بعد از درگذشت آیت‌الله هاشمی فکر می‌کنید کسی توانسته جای ایشان را در عرصه مدنی و حاکمیتی پر کند؟
به نظر من که نه.​

دلیل آن چه می‌تواند باشد؟
چون ایشان فردی خردگرا بودند و برای حل و فصل مسائل به علم، اطلاع و عقل رجوع می‌کردند. بسیاری از تصمیماتی که در سال‌های اخیر گرفته شده به نظر من عقلانی نبوده است. در حقیقت ناترازی عقلی ما در مدیریت و سیاست‌گذاری بیشتر از سایر ناترازی‌هاست. من در چندین مصاحبه پیش از این نیز گفته‌ام؛ مادر همه ناترازی‌های ما – چه آب، چه برق، چه گاز، چه نفت، چه بانک، چه بودجه و هر چیز دیگری – ناترازی عقلی است.

اینکه در مواقع بروز بحران‌ها گفته می‌شود جای خالی آقای هاشمی احساس می‌شود، ناظر بر چه واقعیت‌هایی است؟
ایشان در اواخر جنگ تحمیلی عراق به این نتیجه رسیدند که جنگ نباید ادامه یابد و کشور شرایط ادامه آن را ندارد؛ خود را که جانشین فرمانده کل قوا در جنگ بودند، در خطر قرار دادند و آبروی خود را نیز به میان آوردند. می‌توانست از این ناحیه آسیب ببیند اما مسئولیت پذیرفتند و جنگ را به خاتمه رساندند. در مورد برجام نیز ایشان بسیار مصر و جدی ایستادند و حمایت کردند تا برجام تصویب شود. منظورم این نیست که برجام دستاورد بسیار خوب و درستی داشت یا نداشت، منظورم این است که ایشان مرد تصمیم‌های بزرگ بودند و امروز نیازمند تصمیم‌های بزرگ هستیم و شخصیت‌هایی که توانایی چنین تصمیم‌هایی را 
داشته باشند.
مرحوم هاشمی ایده‌آل‌های خودشان را داشتند ولی در کنار این ایده‌آل‌ها، به واقعیت هم توجه داشتند که آیا قابل دسترسی هست یا خیر. هر وقت می‌دیدند که نمی‌توانند به خاطر کاستی‌ها و کمبودها و مشکلاتی که وجود دارد به نتیجه مطلوب برسند، موضوع را صریح به مردم می‌‌گفتند و سعی می‌کردند مردم را در جریان قرار دهند و آنها را با خودشان  همراه می‌کردند.

 

غلامعلی رجایی
مشاور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

برجسته‌ترین ویژگی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که در ساحت حکمرانی و اداره دولت به‌روشنی نمود داشت، خصلت «واقع‌گرایی و واقع‌نگری» بود. ویژگی‌ای که در کنار آن منش و روش اعتدال و میانه‌روی نیز شکل گرفت و باعث شد بسیاری آیت‌الله هاشمی را پرچمدار عقلانیت و اعتدال در نظام سیاسی جمهوری اسلامی بدانند. البته این بحث دامنه‌ای گسترده دارد و محدود به یک حوزه خاص نیست، چراکه واقع‌نگری هاشمی در عرصه‌های مختلفی همچون فرهنگ، سیاست، اقتصاد و به‌ویژه روابط خارجی تأثیرگذار بود و در بسیاری از بزنگاه‌ها به کشور کمک کرد تا بحران‌ها را یا پیش‌بینی کند یا با کمترین هزینه از آنها  عبور دهد.
 نگاه آیت‌الله هاشمی نگاهی معطوف به آینده بود. او از جمله شخصیت‌هایی بود که در حساس‌ترین مقاطع، دغدغه ثبات و تداوم نظام را داشت. نمونه روشن آن، پیشنهادهایی است که در سال‌های پایانی حیات امام خمینی(ره) مطرح کرد؛ از جمله ضرورت تعیین تکلیف رهبری آینده، حل اختلاف میان مجلس و شورای نگهبان از طریق ایجاد نهادی چون مجمع تشخیص مصلحت نظام و نیز توجه به مسأله روابط با آمریکا. این موارد نشان می‌دهد که ذهن او همواره فراتر از لحظه حال، متوجه آینده کشور و نظام بود. همچنین در حوزه سیاست خارجی و روابط منطقه‌ای هاشمی رفسنجانی بر این باور بود که ظرفیت‌های منطقه باید به‌درستی شناسایی و به‌ کار گرفته شود و این ظرفیت‌ها نباید به خصومت و تقابل دائمی تبدیل شوند. استدلال او روشن بود: جمهوری اسلامی نباید چه در داخل و چه در روابط خارجی، وارد دعواهای فرساینده شود. از نظر او تنش‌سازی نه تنها کمکی به منافع ملی نمی‌کند بلکه توان کشور را تحلیل می‌برد. البته این منش اعتدالی در رفتار شخصی او نیز کاملاً مشهود بود. به‌عنوان نمونه در انتخابات سال ۱۳۸۴، با آنکه خود را پیروز انتخابات می‌دانست و حتی معتقد بود اسناد و شواهدی در این زمینه در اختیار دارد، از طرح علنی آن خودداری کرد. او صراحتاً اعلام کرد که برای جلوگیری از آسیب دیدن نظام این موضوع را پیگیری نخواهد کرد و اگر حقی از او ضایع شده باشد، آن را به نزد خدا خواهد برد. این رفتار، نشان‌دهنده ترجیح مصلحت کلان نظام بر منافع شخصی است؛ امری که ریشه در همان واقع‌نگری و دوری از افراط دارد.
علاوه بر واقع‌نگری معطوف به آینده، مقابله جدی با تندروی و افراط، مشخصه بارز دیگر آن مرحوم بود. او افراط‌گرایی را «ویروس کشنده‌ای» می‌دانست که می‌تواند پیکره جامعه و نظام را از درون فرسوده و نابود کند. خطری که به باور او حتی از طاعون نیز مهلک‌تر است. به همین دلیل، در خطبه‌های نماز جمعه تهران بارها و بارها بر ضرورت اعتدال، عقلانیت و پرهیز از تندروی تأکید می‌کرد. همین رویکرد باعث شده بود در سطح بین‌المللی نیز چهره‌ای قابل قبول از او شکل بگیرد. بسیاری از ناظران خارجی آیت‌الله هاشمی را سیاستمداری می‌دانستند که دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران را بر پایه انصاف، میانه‌روی و تعادل عقلانی پیش می‌برد. این تصویر نتیجه سال‌ها تجربه، شناخت دقیق از مناسبات جهانی و درک واقع‌بینانه از موقعیت ایران در جهان اسلام بود.
 آیت‌الله هاشمی از جمله چهره‌هایی بود که مسیر زندگی سیاسی‌اش، از دهه‌های ۳۰ و ۴۰ شمسی و ورود به حوزه علمیه و آشنایی با امام خمینی(ره) آغاز شد، با زندان و مبارزه ادامه یافت و پس از پیروزی انقلاب، به مسئولیت‌های کلیدی در نظام انجامید. او تقریباً تمامی مناصب مهم جمهوری اسلامی از ریاست مجلس شورای اسلامی و ریاست‌جمهوری گرفته تا ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری را تجربه کرد و تنها قوه قضائیه از کارنامه مدیریتی او خارج بود. این انباشت تجربه به او پختگی و کارآمدی خاصی بخشیده بود که در تحلیل شرایط داخلی و بین‌المللی به‌وضوح دیده می‌شد. درک هاشمی از واقعیت‌های جهان اسلام نیز مبتنی بر همین تجربه بود.  نگاه واقع‌بینانه ایشان در مسائل اجتماعی و فرهنگی نیز نمود داشت؛ از جمله در دیدگاه او نسبت به پوشش زنان. آیت‌الله هاشمی معتقد به «منطقه‌الفراغ» در فقه بود؛ یعنی حوزه‌هایی که الزامات سخت‌گیرانه شرعی درباره آنها وجود ندارد و می‌توان بر اساس مقتضیات زمان و مصالح جامعه تصمیم‌گیری کرد.
او باور داشت که زنان می‌توانند از پوشش‌های متعارف و رنگ‌های شاد استفاده کنند و الزام به یک شکل خاص از حجاب ضرورتی ندارد. این دیدگاه، در دهه ۷۰ که بسیاری از محدودیت‌ها درباره حضور اجتماعی زنان مطرح می‌شد، رویکردی متفاوت و پیشرو محسوب می‌شد. از منظر فقهی نیز هاشمی رفسنجانی به «فقه حکومتی» باور داشت؛ فقهی که اداره جامعه و حل مسائل روز را مدنظر  قرار می‌دهد.
در موضوعاتی همچون حقوق زنان، ارث، سفر و سایر مسائل اجتماعی، او دیدگاه فقهی خاص خود را داشت که متناسب با شرایط زمان و نیازهای جامعه تنظیم شده بود.
در حوزه سیاست خارجی و سازندگی بعد از جنگ، آیت‌الله هاشمی نقش بی‌بدیلی ایفا کرد. دوره سازندگی بر پایه جذب ظرفیت‌های بیرونی و ترمیم زیرساخت‌های آسیب‌دیده کشور پس از جنگ شکل گرفت. پالایشگاه‌ها، بنادر، راه‌ها و کارخانه‌هایی که یا تخریب شده یا تعطیل بودند، نیازمند بازسازی بودند و این امر بدون تعامل با بیرون و استفاده از ظرفیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ممکن نبود. نزدیکی به کشورهای منطقه، از جمله عربستان سعودی، در همین چهارچوب قابل تحلیل است؛ روابطی که حتی در سطح شخصی نیز مورد توجه رهبران منطقه قرار داشت.