میناب؛ آزمون بزرگ وجدان بشری

سیدرضا صالحی امیری
وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی
و رئیس ستاد ملی شهدای میناب


 در تاریخ، برخی رخدادها به معیاری برای سنجش اخلاق، عقلانیت سیاسی و مسئولیت تمدنی تبدیل می‌شوند. اهمیت این رخدادها بیشتر در پرسشی است که در برابر وجدان بشری قرار می‌دهند: قدرت تا کجا مجاز به پیشروی است و مرزهای اخلاقی و حقوقی آن کجا ترسیم می‌شود؟ آنچه در مدرسه شجره‌ طیبه میناب رخ داد، مسأله‌ای است که نسبت میان قدرت، انسانیت و اعتبار قواعد حاکم بر مناسبات جهانی را به داوری می‌گذارد.
 در سیزدهم آبان‌ماه، در یکصدویکمین سفر استانی، همراه با جمعی از اهالی فرهنگ، هنر، سینما و رسانه، میهمان مردم شریف میناب بودیم. گلزار شهدای این شهر، مدرسه شجره‌طیبه و نگاه صبورانه خانواده‌هایی که عزیزان خود را در حملات وحشیانه آمریکایی-صهیونی از دست داده‌اند، تجربه‌ای نیست که با پایان یک سفر خاتمه یابد. در برابر نام ۱۶۸ دانش‌آموز و معلم شهید این مدرسه سر تعظیم فرود می‌آوریم. آنان فرزندان میناب بودند، اما امروز به حافظه مشترک و سرمایه معنوی ملت ایران تعلق دارند.
 با این حال، مواجهه مسئولانه با میناب مستلزم عبور از سطح عاطفه، بدون انکار ضرورت آن و ورود به ساحت اندیشه و اقدام است. سوگ، زبان همدلی است اما مسئولیت تاریخی، هنگامی تحقق می‌یابد که اندوه به آگاهی، آگاهی به تعهد و تعهد به کنش مؤثر تبدیل شود.
 نخستین مسأله، وجه انسانی و تمدنی میناب است. مدرسه نهادی برای پرورش دانایی، انتقال تجربه و استمرار آینده یک جامعه است. کودک، نماد امکان تداوم زندگی و معلم، حامل رسالت انتقال فرهنگ و معرفت است. از همین رو، آسیب به محیط آموزشی و جان‌باختن دانش‌آموزان و معلمان، واجد ابعادی فراتر از خسارت مادی و انسانی است. این واقعه پرسشی بنیادین درباره مسئولیت قدرت در برابر حیات غیرنظامیان و حرمت نهادهای انسانی مطرح می‌کند. آزمون واقعی تمدن در حدودی است که برای اعمال قدرت به رسمیت می‌شناسد.
 در نظم حقوقی بین‌المللی نیز تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی، اصل تناسب و ضرورت اتخاذ تدابیر احتیاطی، از ارکان بنیادین حقوق بشردوستانه است. اعتبار این قواعد زمانی معنا پیدا می‌کند که در برابر همه دولت‌ها و بدون تبعیض اجرا شوند. نمی‌توان از نظم بین‌المللی سخن گفت، اما در برابر نقض قواعد انسانی آن سکوت کرد. میناب باید فرصتی برای بازاندیشی در این حقیقت باشد که امنیت پایدار، بدون احترام به کرامت انسان و مسئولیت‌پذیری در برابر قواعد مشترک جهانی دست‌یافتنی نیست.
 دومین مسأله، تثبیت حقیقت و پیگیری عدالت است. حافظه تاریخی بدون مستندات معتبر در معرض تحریف قرار می‌گیرد و مطالبه عدالت بدون پشتوانه حقوقی، از قدرت اثرگذاری پایدار برخوردار نخواهد بود. از این رو، تدوین پرونده‌های حقوقی با همکاری معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری، وزارت امور خارجه و سایر دستگاه‌های مسئول، ضرورتی راهبردی است. این مسیر باید بر مستندسازی دقیق، گردآوری شواهد، تبیین ابعاد انسانی واقعه و پیگیری مسئولیت‌های حقوقی در مراجع ذی‌صلاح استوار باشد. حقیقت باید با زبان مستندات سخن بگوید، عدالت با منطق حقوق پیگیری شود و روایت انسانی واقعه از حصار جغرافیا فراتر رود. هدف، تبدیل یک مطالبه ملی به مسأله‌ای قابل فهم و قابل پیگیری در افکارعمومی و سازوکارهای بین‌المللی است.
سومین مسأله، مسئولیت حکمرانی در قبال آینده میناب است. تأکید رئیس‌جمهوری بر بازسازی و توسعه این شهرستان و بسیج ظرفیت ۲۲ دستگاه اجرایی، هنگامی واجد ارزش واقعی خواهد بود که در زندگی مردم به نتیجه ملموس تبدیل شود. تشکیل ستادهای ملی، استانی و شهرستانی باید به نظامی منسجم از تقسیم مسئولیت، زمان‌بندی، تأمین منابع و ارزیابی عملکرد منتهی شود. معیار موفقیت، کیفیت تغییراتی است که مردم در زیست روزمره خود احساس می‌کنند.
 میناب به بازسازی کالبدی محدود نیاز ندارد؛ آنچه ضرورت دارد طراحی الگویی جامع از بازآفرینی و توسعه است که آموزش، فرهنگ، اقتصاد، اشتغال، زیرساخت و هویت تاریخی را در پیوندی متوازن قرار دهد. احداث مدارس مدرن، ایجاد فضاهای فرهنگی و هنری، تقویت فرصت‌های اشتغال، رونق صنایع‌دستی و اقتصاد خلاق، توسعه زیرساخت‌های گردشگری و ارتقای کیفیت محیط شهری باید اجزای یک منظومه واحد باشند. بازسازی زمانی موفق است که از ترمیم آنچه آسیب دیده فراتر رود و ظرفیت‌های تازه‌ای برای زندگی بهتر خلق کند. میناب نباید فقط به شرایط پیشین بازگردد بلکه باید افق توسعه‌ای در شأن تاریخ، استعداد و اراده مردم خود پیش رو داشته باشد.
 چهارمین مسأله، نقش فرهنگ و هنر در صیانت از حقیقت و حافظه جمعی است. همراهی ۱۵۰ چهره فرهنگی، هنری، سینمایی و رسانه‌ای در سفر میناب، نشانه‌ای از مسئولیت اجتماعی جامعه فرهنگی ایران بود. میثاق این اهالی برای خلق آثار فاخر درباره شهدای میناب باید به جریانی ماندگار از تولیدات سینمایی، مستند، ادبی، تجسمی و رسانه‌ای تبدیل شود. هنر می‌تواند رنج انسان را به تجربه‌ای قابل فهم برای وجدان جهانی بدل کند و مانع از آن شود که گذر زمان، حقیقت را به حاشیه براند. این روایت باید مستند، انسانی و برخوردار از اعتبار هنری باشد زیرا ماندگاری حقیقت، بیش از هیجان مقطعی، به اصالت روایت وابسته است.
 در این میان، میراث‌ فرهنگی نیز مفهومی بالاتر از آثار و بناهای تاریخی دارد. میراث، حافظه انباشته یک ملت و پیوند معنایی نسل‌هاست. صیانت از هویت تاریخی میناب، تقویت ظرفیت‌های فرهنگی و ثبت و انتقال روایت این واقعه به نسل‌های آینده، بخشی از مسئولیت ما در قبال این سرزمین است.
 میناب را باید در چهار افق همزمان دید: حافظه تاریخی، عدالت‌خواهی بین‌المللی، انسجام ملی و توسعه پایدار. تقلیل این مسأله به هر یک از این ابعاد، به معنای نادیده گرفتن بخشی از مسئولیت ماست. آنچه ضرورت دارد، پیوند میان این چهار افق در قالب اراده‌ای ملی و برنامه‌ای مستمر است.
 ما قادر به تغییر گذشته نیستیم، اما در برابر معنایی که به آن می‌بخشیم و آینده‌ای که از دل آن می‌سازیم، مسئولیم. نمی‌توانیم جان‌های ازدست‌رفته را بازگردانیم، اما می‌توانیم حقیقت آنان را پاس بداریم، عدالت را پیگیری کنیم و برای فرزندان میناب آینده‌ای شایسته‌تر بسازیم.
 تاریخ، میناب را علاوه بر آنچه بر سر این شهر آمد، با آنچه ما پس از آن برای حقیقت، عدالت، کرامت انسان و آینده این سرزمین انجام دادیم نیز داوری خواهد کرد. وفاداری به شهدای میناب، نه در تکرار اندوه، بلکه در تبدیل آن به مسئولیتی ماندگار برای ساختن ایرانی انسانی‌تر، آگاه‌تر و برخوردار از آینده‌ای روشن‌تر معنا پیدا می‌کند.