در همایش بین المللی دانشگاه تهران با مشارکت خبرگزاری ایرنا و روزنامه ایران مطرح شد
ایران بازیگر سازنده نظم در حال ظهور منطقه
گروه دیپلماسی - مرکز مطالعات عالی بینالمللی دانشگاه تهران در شرایطی که جنگ با آمریکا و اسرائیل معادلات امنیتی و سیاسی منطقه را دستخوش تغییر کرده و پرسش از جایگاه ایران در نظم در حال ظهور جهانی بیش از گذشته اهمیت یافته است، میزبان همایشی بینالمللی شد که در آن، نسبت تهران با تحولات پساجنگ از زوایای مختلف به بحث گذاشته شد. در اولین همایش بینالمللی «ایران و نظم نوین جهانی؛ تحولات پس از جنگ با آمریکا و اسرائیل»، تنش میان ایران و آمریکا در چندین پنل و از منظرهای متفاوت از آینده مناسبات سیاسی و امنیت منطقهای تا رقابت قدرتهای بزرگ، تحریمها و چشمانداز دیپلماسی مورد بررسی قرار گرفت؛ بحثهایی که فراتر از ارزیابی پیامدهای جنگ به بازخوانی موقعیت ایران در معادلات پیش رو و امکانهای پیشروی سیاست خارجی کشور نظر داشت. این همایش با همکاری مجموعهای از دانشگاهها، اندیشکدهها و نهادهای علمی و مشارکت خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) و مؤسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران برگزار شد. دیدگاههای زیر خلاصهای از مهمترین مواضع و محورهای مطرح شده در این همایش است.
حقوق بینالملل در گروگان معیارهای دوگانه قدرتها
عباس شیری، رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و رئیس همایش بینالمللی «ایران و نظم نوین جهانی؛ تحولات پس از جنگ با آمریکا و اسرائیل» در سخنانی با تمرکز بر ابعاد حقوقی جنگ تحمیلی علیه ایران از تضعیف اصول بنیادین حقوق بینالملل و حاکم شدن معیارهای دوگانه بر مناسبات جهانی انتقاد کرد و گفت: «آنچه طی دههها تلاش متفکران جهان برای شکلگیری قواعد حقوق بینالملل و استقرار عدالت بینالمللی بنا شده بود در سالهای اخیر از سوی قدرتهای بزرگ جهانی به بازی و سخره گرفته شده است.»
وی افزود: «ما باید سوگوار حقوق بینالملل و حقوق بشر باشیم زیرا امروز شاهد گزینشی بودن عدالت در جهان هستیم.»
شیری با اشاره به برخوردهای دوگانه در قبال نقض حقوق بینالملل اظهار کرد: «اگر ایران مرتکب رفتاری شود که ناقض حقوق بینالملل تلقی شود با واکنشهای شدیدی در عرصه بینالمللی، از تحریم تا حمله نظامی، مواجه خواهد شد اما هنگامی که آمریکا یا اسرائیل دست به اقدامات مشابه میزنند، واکنش متناسبی در سطح بینالمللی مشاهده نمیشود.»
این استاد دانشگاه با اشاره به بیپاسخ ماندن اقدامات آمریکا و اسرائیل طی دهههای گذشته افزود: «قطعنامههای متعددی علیه اسرائیل به تصویب رسیده که آمریکا با استفاده از حق وتو مانع پیشبرد آنها شده است؛ قطعنامههایی که به گفته وی، ناظر بر مواردی از نقض حقوق بینالملل و جنایات جنگی بودهاند.»
رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در ادامه، برابری حاکمیتی دولتها را یکی از اصول اساسی حقوق بینالملل دانست و تصریح کرد: «همه دولتها از حاکمیت برابر برخوردارند و برخورداری یک کشور از قدرت نظامی، جمعیت یا قلمرو بیشتر به معنای برتری حقوقی آن بر سایر کشورها نیست.»
او تأکید کرد که هر دولت در قلمرو سرزمینی خود از حق حاکمیت برخوردار است و هیچ کشوری نمیتواند به بهانههای مختلف، اراده خود را درباره اصول حاکمیتی به دیگر کشورها تحمیل کند یا به آنها حمله نظامی انجام دهد.
شیری با اشاره به اصل منع توسل به زور بهعنوان یکی از قواعد بنیادین حقوق بینالملل گفت: «اصل بر عدم توسل به زور، خودداری از حمله نظامی و پرهیز از اشغال سرزمین کشورهای دیگر است و هیچ کشوری نمیتواند با هر بهانه و دلیلی به کشور دیگری حمله کند.» وی افزود: «حتی اگر دولتی مرتکب خطا شود، این موضوع مجوز حمله نظامی به آن کشور، تخریب زیرساختها یا هدف قرار دادن اماکن غیرنظامی و حتی نظامی آن نخواهد بود.»
رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران همچنین موضوع حمله نظامی علیه ایران را مطالعهای موردی برای بررسی مفهوم عدالت بینالمللی در نظم نوین جهانی دانست و گفت: «در بررسی این مسأله، چهار محور اساسی شامل اعتبار حقوق بینالملل در نظم نوین جهانی، تمایز میان ممنوعیت توسل به زور و جنایت و تجاوز با مسئولیت کیفری فردی، محدودیتهای پاسخگویی کیفری بینالمللی و سازوکارهای تحقق عدالت بینالمللی مورد توجه قرار میگیرد.»
وی با تأکید بر ضرورت تفکیک میان مشروعیت توسل به زور و نحوه اجرای عملیات نظامی افزود: «حتی اگر توسل به زور در شرایطی از توجیه حقوقی برخوردار باشد، این امر مجوزی برای حملات گسترده و نامحدود به مراکز آموزشی، اماکن مسکونی، بیمارستانها، مدارس و مساجد نیست.» به گفته شیری، حمله به مراکز خدمات عمومی از جمله پلیس، آتشنشانی و شهرداریها نیز بر اساس اسناد و کنوانسیونهای متعدد بینالمللی با محدودیتهای حقوقی جدی روبهرو است.
شیری با اشاره به مسئولیت کیفری فردی در ارتکاب جنایات بینالمللی تصریح کرد: «مسئولیت دولتها در قبال تجاوز و نقض حقوق بینالملل، نافی مسئولیت کیفری فرماندهان و مقاماتی نیست که دستور حمله به اماکن غیرنظامی را صادر میکنند یا در ارتکاب چنین جنایاتی نقش دارند.» وی تأکید کرد: « هیچ فرماندهای نمیتواند صرفاً با استناد به دستور مقام مافوق، از مسئولیت کیفری فردی خود در قبال ارتکاب جنایت بینالمللی رهایی یابد.»
چه کسی قواعد را در نظم در حال تغییر مینویسد؟
رکسانا نیکنامی، استاد دانشگاه تهران و دبیر علمی همایش، با تأکید بر اینکهگذار نظم جهانی صرفاً به معنای جابهجایی قدرت میان کشورها نیست، پرسش محوری این نشست را چگونگی شکلگیری قواعد در نظم بینالمللی در حال تغییر دانست و گفت: «در شرایطی که نظم تکقطبی در حال افول است و هنوز نظم چندقطبی باثباتی شکل نگرفته، این پرسش مطرح است که چه بازیگرانی قواعد نظم آینده را تعریف میکنند و کشورهای میانی چه ظرفیتی برای اثرگذاری بر هنجارهای بینالمللی دارند.» وی با اشاره به اینکه نظم لیبرال شکلگرفته پس از سال ۱۹۴۵ بر پایه هژمونی، چندجانبهگرایی نهادی و قواعد حقوقی استوار بود، افزود: «امروز هر سه پایه این نظم تحت فشار قرار گرفته و هنوز جایگزین روشنی برای آن شکل نگرفته است؛ وضعیتی که به افزایش عدمقطعیت راهبردی، کاهش پیشبینیپذیری رفتار دولتها و تشدید رقابت بر سر تفسیر قواعد بینالمللی انجامیده است.» نیکنامی با تأکید بر جایگاه ایران در تحولات جاری اظهار کرد: «ایران صرفاً موضوع تحلیل در اینگذار نیست، بلکه از جمله بازیگرانی است که هم از تحولات نظم جهانی تأثیر میپذیرند و هم میتوانند بر شکلگیری آن اثر بگذارند.» به گفته نیکنامی، موقعیت ژئوپلتیکی، پیشینه تمدنی، منابع انرژی و تجربه تاریخی ایران در مواجهه با نظمهای بینالمللی، ضرورت بررسی این تحولات را از منظر نظری و عملی دوچندان میکند.
وی همچنین از دریافت نزدیک به ۳۴۰ مقاله از سوی دبیرخانه همایش خبر داد و گفت: «تنوع موضوعی مقالات در حوزههایی همچون حقوق بینالملل، اقتصاد سیاسی بینالملل، مطالعات امنیتی، انرژی، فناوری، محیط زیست و مطالعات منطقهای نشان میدهد که هیچیک از رویکردهای نظری موجود بهتنهایی قادر به تبیین پیچیدگیهایگذار کنونی نیست و شناخت نظم نوین جهانی به همافزایی رویکردهای مختلف نیاز دارد.» نیکنامی با اشاره به اهمیت فناوریهای نوظهور، امنیت سایبری، تغییرات اقلیمی و دیپلماسی انرژی افزود: «دستور کار نظم جهانی دیگر به موضوعات سنتی امنیت محدود نیست و ابعاد متنوعی را در بر میگیرد؛ از همین رو، این همایش تلاش دارد زمینهای برای گفتوگوی میانرشتهای و بررسی ابعاد مختلف تحولات بینالمللی فراهم کند.»
او در ادامه، نقش قدرتهای میانی و کشورهای جنوب جهانی را در دورهگذار مهم دانست و تصریح کرد: «این کشورها میتوانند در میانه رقابت قدرتهای بزرگ، به حفظ چندجانبهگرایی و مرجعیت حقوق بینالملل کمک کنند.» وی حضور سفیر اندونزی در این نشست را نیز از این منظر معنادار خواند و با اشاره به سابقه میزبانی کنفرانس باندونگ در سال ۱۹۵۵ گفت: «ایران و اندونزی، با وجود تفاوتهای خود، میتوانند در زمینه شکلگیری نظمی مبتنی بر حاکمیت برابر دولتها، احترام متقابل و قواعد مورد پذیرش جمعی همکاری کنند.»
وی همچنین با تأکید بر ضرورت پیوند میان دانشگاه و وزارت امور خارجه خاطرنشان کرد: «دانشگاهها میتوانند چارچوبهای مفهومی و یافتههای پژوهشی را در اختیار سیاستگذاران قرار دهند و دیپلماتها نیز با انتقال تجربهها و محدودیتهای عملی میدان، به واقعبینانهتر شدن تحلیلها و تصمیمگیریها کمک کنند.» به گفته نیکنامی، تقویت این ارتباط مستلزم ایجاد بسترهای پایدار گفتوگو میان جامعه دانشگاهی و وزارت امور خارجه است.
این استاد دانشگاه در پایان ابراز امیدواری کرد که این همایش به رویدادی مقطعی محدود نماند و به بستری مستمر برای تولید دانش، گسترش دیپلماسی دانشگاهی و توسعه همکاریهای علمی با دانشگاهها و مراکز پژوهشی دیگر کشورها، بویژه اندونزی، تبدیل شود. وی همچنین از برنامهریزی برای انتشار مجموعه مقالات و تدوین بستههای سیاستی با هدف انتقال دستاوردهای علمی همایش به تصمیمسازان خبر داد.
نمیتوان از پایان نظم پیشین سخن گفت
سیدمحمدکاظم سجادپور، رئیس پیشین مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه و استاد روابط بینالملل دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه در «همایش بینالمللی ایران و نظم نوین جهانی» در دانشگاه تهران با تأکید بر پیچیدگی تحولات نظام بینالملل اظهار کرد که نظم پیشین جهانی همچنان به حیات خود ادامه میدهد اما همزمان رقابت قدرتهای بزرگ برای شکلدهی به ساختار آینده جهان شدت گرفته است. به گفته وی، در شرایط کنونی نه میتوان از استقرار نظمی جدید و مشخص سخن گفت و نه میتوان فروپاشی کامل نظم پیشین را پذیرفت؛ زیرا حقوق بینالملل و سازمان ملل متحد همچنان در مناسبات جهانی نقش دارند.
سجادپور با اشاره به تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی جهانی خود گفت:واشنگتن در عین پیگیری جایگاه برتر بینالمللی، با برخی سیاستهای خود نهادها و چارچوبهایی را تضعیف میکند که پس از جنگ جهانی دوم با نقشآفرینی این کشور شکل گرفتهاند. در مقابل، چین همزمان در نهادهای موجود فعالیت میکند و برای افزایش نقش خود در ساختارهای تصمیمگیری میکوشد و از سوی دیگر، نهادهای اقتصادی و بینالمللی جدیدی ایجاد میکند. وی تأکید کرد که شناخت راهبرد قدرتهای بزرگ مستلزم توجه به رقابت بر سر هژمونی و تعیین قواعد نظم آینده است.
وی با اشاره به تجربه ایران در دو جنگ تحمیلی اخیر، اتکا به ظرفیتهای داخلی را از عوامل مهم حفظ کشور دانست و اظهار کرد که ایران امنیت خود را بر پایه توانمندیهای خویش تأمین میکند. از نظر او، راهبرد ایران باید بر انسجام همهجانبه قدرت، شامل توان نظامی، اجتماعی و علمی، استوار باشد. سجادپور همچنین بر ضرورت پرهیز از کوچکانگاری یا بزرگنمایی توان ایران تأکید کرد و خواستار ارزیابی علمی و واقعبینانه شرایط بینالمللی شد.
این استاد روابط بینالملل با رد جایگزینی آرزوها بهجای تحلیل علمی به روابط پیچیده آمریکا و چین اشاره کرد و گفت که باوجود رقابت و تنش، هر دو کشور در پی جلوگیری از تشدید درگیری هستند؛ بنابراین، تصور وقوع جنگ میان آنها بهعنوان فرصتی قطعی برای دیگر کشورها، تحلیلی مبتنی بر آرزو است.
سجادپور در جمعبندی تأکید کرد که ایران در مقطعی پیچیده از تاریخ نظام بینالملل قرار دارد و برای تدوین راهبردی مؤثر، باید از تجربه تاریخی چند هزارساله خود بهره بگیرد. به گفته وی، دستیابی به درکی علمیتر از تحولات جهانی، ایجاد توازن میان اهداف و ابزارها و تقویت انسجام همهجانبه قدرت ملی، از ضرورتهای اساسی سیاستگذاری راهبردی ایران است.
ایران در نبرد پارادایمی چین و روسیه با آمریکا
محمدرضا مجیدی، استاد مطالعات منطقهای دانشگاه تهران تنش میان ایران و آمریکا را از منظر نبرد ساختاری چین و روسیه با آمریکا مورد توجه قرار داد. او با تأکید بر ضرورت تحلیل تحولات از منظر ژئوپلتیک گفت: «بحرانهای خاورمیانه صرفاً منازعه ایران، آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه بخشی از رقابت پاردایمی برای سازماندهی قدرت جهانی است.» وی افزود: «آمریکا در پی حفظ هژمونی دریایی و کنترل مسیرهای راهبردی است، در حالی که ائتلاف چین، روسیه و ایران با توسعه کریدورهای زمینی به دنبال تقویت محور خشکی و مقابله با برتری دریایی آمریکاست.»
مجیدی با اشاره به اهمیت تنگههای هرمز و بابالمندب تصریح کرد: «هرمز شریان انرژی و بابالمندب شریان تجارت جهانی است و ایران، علاوه بر موقعیت راهبردی در هارتلند انرژی، در رقابت میان محور دریامحور و خشکیمحور نقشی تعیین کننده دارد.»
وی خاطرنشان کرد: هر دو محور برای شکلدادن به نظم مطلوب خود به ایران نیاز دارند؛ ازاینرو، ایران نقطه اتصال این دو محور است و سرنوشت منازعه ایران و آمریکا بر آینده نظم جهانی تأثیر میگذارد؛ نظمی که بعید است بیرقیب باشد.
الزامات توافق سه جانبه عربستان، ترکیه و پاکستان
در پنل دیگری از نشست دیروز توافق سه جانبه ترکیه، عربستان و پاکستان مورد بررسی قرار گرفت. پیمانی که اعضای آن همزمان با روز نشست (دیروز) به تهران سفر کرده بودند تا درباره موضوعات مهم امنیتی منطقه با مقامهای کشور به گفتوگو بنشینند. «فلاویوس کابا ماریا»، رئیس اندیشکده رومانیایی مؤسسه سیاست و اقتصاد خاورمیانه در این رابطه با بیان اینکه کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی انحصاری به یک قدرت خارجی، به دنبال تنوعبخشی به همکاریهای امنیتی هستند، افزود: «عربستان همچنان به توان نظامی آمریکا متکی است اما روابط خود را با چین، ترکیه و پاکستان گسترش میدهد. ترکیه در پی استقلال راهبردی بیشتر است و پاکستان نیز با همکاری دفاعی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و چین، با محدودیتهایی ناشی از رقابت با هند و روابط حساس با ایران روبهروست. بنابراین، هدف توافق مکه جایگزینی یک ائتلاف با ائتلافی دیگر نیست، بلکه تنوعبخشی به مشارکتهای امنیتی است. اهمیت فوری توافق در پیام سیاسی، بازدارندگی و گسترش گزینههای راهبردی اعضاست؛ اعتبار بلندمدت آن نیز به سازوکارهای مشورت، برنامهریزی مشترک، تبادل اطلاعات و قواعد روشن مدیریت بحران بستگی دارد.» او افزود: «موفقیت توافق مکه به تبدیل تعهدات سیاسی به همکاری عملی بستگی دارد. اعضا باید سازوکارهای مشخصی برای مشورت، ارتباط در بحران، ارزیابی مسئولیت حملات و تصمیمگیری درباره کمک به یکدیگر ایجاد کنند. حفظ کانالهای دیپلماتیک با ایران و دیگر کشورهای منطقه نیز ضروری است. امنیت پایدار خاورمیانه، در نهایت، به ایجاد مشارکتی گستردهتر وابسته است که ایران را نیز در بر بگیرد.» در تکمیل این بحث «هنریتا تویوانن»، پژوهشگر بنیاد صلح مارتی آناساری فنلاند با بررسی تجربه همکاریهای منطقهای اروپا و امکان بهرهگیری از آن در غرب آسیا، بر تدوین اصول مشترک برای کاهش تنشها تأکید کرد. وی گفت: «تجربه اروپا نشان میدهد اصول ساده میتوانند مبنایی برای گفتوگوهای امنیتی باشند و این گفتوگوها لزوماً به تغییر رویکردهای امنیتی یا پایان همکاریهای دفاعی موجود نیاز ندارند.» «تویوانن» افزود: «سازوکارهای جدید، از جمله توافقهای سهجانبه، میتوانند مکمل ترتیبات منطقهای موجود باشند.» وی همچنین خاطرنشان کرد: «آغاز گفتوگوهای امنیتی مستلزم اعتماد کامل میان کشورها نیست و اعتماد نسبی به میانجیها و فرآیند گفتوگو میتواند برای پیشبرد همکاریهای منطقهای کافی باشد.»
تأثیر جنگ بر زیرساختهای دادهای جهان
بهزاد احمدی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران اهمیت کابلهای زیردریایی در ارتباطات جهانی، ظرفیت ایران برای تبدیلشدن به مسیر ترانزیت داده و تأثیر جنگ بر سرمایهگذاری و امنیت این زیرساختها را مورد توجه قرار داد و گفت: هنگام بررسی پیامدهای جنگ، معمولاً زیرساختهای داده و کابلهای زیردریایی که نقش مهمی در انتقال اطلاعات دارند، کمتر مورد توجه قرار میگیرند. در حالی که باید بررسی کرد جنگ سوم چه تأثیری بر محاسبات انتقال داده از شرق به غرب خواهد داشت. وی افزود: پارادوکس اصلی این است که جنگ از یکسو انتقال داده را با چالش مواجه میکند و نیاز به یافتن مسیرهای جایگزین را افزایش میدهد؛ چراکه حدود ۹۰درصد دادههای جهان از مسیرهای دریایی منتقل میشوند و از سوی دیگر، عبور مسیرهای زمینی از مجاورت ایران در شرایط جنگی با تناقضی همراه است؛ زیرا جنگ ریسک تأمین مالی و تحریمها را افزایش میدهد و همزمان میتواند زیرساختهای دادهای جهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد. بااینحال، مسیر زمینی تنها زمانی جایگزین مؤثری خواهد بود که ظرفیت کافی، اتصال به شبکههای بینالمللی و امکان انتقال پایدار داده را داشته باشد، ولی مسیرهای زمینی نیز از خطرات جنگ مصون نیستند. این استاد دانشگاه با تأکید بر الزامات ایجاد کریدور داده گفت: کریدور داده مستلزم برخورداری از ظرفیت کافی، قابلیت بهرهبرداری عملیاتی و مسیرهای مناسب است. جنگ موجب تقویت ظرفیت فیبر نوری ایران شده، اما تحقق این ظرفیتها به فراهم بودن الزامات دیگر نیز بستگی دارد. وی همچنین خاطرنشان کرد: ایران در شرایط غیرجنگی از قدرت مبتنی بر اتصالات برخوردار است و باید بررسی کرد که آیا در حوزه انتقال داده، امکان دور زدن ایران وجود دارد یا خیر.
پایان عصر موعظهگری اروپا
علی صباغیان، استاد مطالعات منطقهای دانشگاه تهران، با بررسی جایگاه اتحادیه اروپا در بازآرایی نظم جهانی گفت: نظم شکلگرفته در اروپا بر پایه چندجانبهگرایی استوار بوده و اتحادیه اروپا خود محصول و یکی از ارکان اصلی این نظم بهشمار میرود؛ اما تحولات سالهای اخیر نشان داده است که این ساختار دیگر کارکرد گذشته را ندارد. وی افزود: یکی از عوامل مؤثر در این تغییر، دگرگونی روابط میان قدرتهای بزرگ است. اروپا حدود پنج سال است که با پیامدهای جنگ اوکراین مواجه است و جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل نیز بر پیچیدگی تحولات ژئوپلتیکی افزوده است. در کنار این عوامل، رویکردهای یکجانبهگرایانه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا نیز با نادیدهگرفتن برخی ویژگیهای نظم پیشین به تضعیف آن کمک کرده است. صباغیان ظهور چین و ایجاد اختلال تدریجی در ساختار نظم موجود، در کنار ناکارآمدی نهادهای بینالمللی را از دیگر عوامل مؤثر دانست و تصریح کرد: اتحادیه اروپا اکنون خود را در برابر تحولی ژئوپلتیکی میبیند و اقداماتش را براساس این واقعیت تنظیم میکند. این استاد دانشگاه با اشاره به مفهوم استقلال راهبردی اروپا اظهار کرد: این استقلال دیگر صرفاً به حوزه دفاع و امنیت محدود نیست، بلکه فناوری و تجارت را نیز در بر میگیرد. بااینحال، اتحادیه اروپا بهدلیل ماهیت جمعی خود با دشواریهایی مواجه است و نمیتواند در همه موضوعات بهصورت یکپارچه عمل کند. وی ادامه داد: تلاش اروپا برای اصلاح نظم بینالمللی از طریق حمایت از ابتکارات جهانی و گسترش تعامل با کشورهای جنوب جهان دنبال میشود. رویکرد «اروپای جهانی» نیز بر همکاری با این کشورها تأکید دارد و از موضع موعظهگرانه فاصله میگیرد؛ زیرا اروپا دیگر نمیتواند بهتنهایی هنجارهای جهانی را تعریف کند.
فهم جنگ در چارچوب جریان ترامپیسم
محمد جمشیدی، استاد مطالعات منطقهای دانشگاه تهران با طرح این پرسش که آیا دیپلماسی و قدرت در تقابل با یکدیگر هستند یا میتوانند همافزا باشند، گفت: برای درک شرایط کنونی، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که علت شکلگیری جنگ چه بوده است. تحولات امروز نتیجه روندی یکدههای و حرکت نظام بینالملل به سمت رویکردهای رئالیستی است که اکنون به جنگ ایران رسیده است. وی افزود: ما با دو واقعه مجزای حمله مواجه نیستیم، بلکه در وضعیت جنگ قرار داریم؛ وضعیتی که در آن، هم اراده سیاسی برای حمله وجود دارد و هم آرایش نظامی شکل گرفته است. به گفته وی، هدف دشمن تغییر رژیم است و باید اقتضائات چنین وضعیتی و کارکرد دیپلماسی در آنرا بهدرستی شناخت. جمشیدی با اشاره به ریشههای جنگ تصریح کرد: جنگ را باید در چارچوب پدیده ترامپیسم و یک جریان فکری و اجتماعی گستردهتر بررسی کرد؛ پدیدهای که صرفاً به روی کار آمدن یک فرد محدود نمیشود، بلکه بازتاب تحولی عمیقتر است. از سوی دیگر، آسیبدیدن بازدارندگی ایران، بویژه در حوزه شامات، در پی تحولات منطقهای و فروپاشی ستونهای مقاومت از عوامل مؤثر در شکلگیری شرایط کنونی بوده است. این استاد دانشگاه با تأکید بر اینکه سیاست ایران پیشتر معقول و مبتنی بر بازدارندگی بوده است، گفت: اکنون در وضعیت جنگ قرار داریم و این شرایط با دو دور درگیری پایان نمییابد. در عین حال، باید توجه داشت که اگرچه ایران در بخش نخست این جنگ قرار دارد، هدف بزرگتری نیز وجود دارد و چین هدف اصلی و بزرگتر آمریکا محسوب میشود. وی در ادامه، دیپلماسی را یکی از ابزارهای قدرت ملی دانست و افزود: مهمترین کارکرد دیپلماسی، شناخت محیط است؛ اما وظایف آن به این حوزه محدود نمیشود. همراهسازی دیگر کشورها و تبیین درست سیاستهای کشور نیز باید در دستور کار دیپلماسی قرار گیرد تا این ابزار بتواند در کنار سایر مؤلفههای قدرت ملی نقشآفرینی کند.
انتظار همراهی بیقیدوشرط از متحدان واقعبینانه نیست
اکبر ولیزاده، استاد مطالعات منطقهای دانشگاه تهران با اشاره به رویکرد روسیه در قبال ایران گفت: روسیه نه کاملاً در کنار ایران فعال بوده و نه فاصلهای کامل از کشورمان داشته است، بلکه همواره نوعی حمایت کنترلشده را در پیش گرفته است. وی افزود: حفظ ایران بهعنوان یک شریک، پرهیز از پرداخت هزینههای سنگین و تثبیت جایگاه خود بهعنوان یک بازیگر میانجی، از جمله ملاحظاتی بوده که در تنظیم رفتار روسیه در قبال ایران نقش داشته است. وی با تأکید بر اینکه اتحادهای راهبردی در نظام بینالملل همواره در معرض آزمون منافع قرار دارند، اظهار کرد: شناخت این محدودیتها، شرط اساسی مدیریت روابط میان کشورهاست. به گفته وی، آنچه روسها در قبال ایران دنبال کردهاند، رویکردی است که در رفتار سایر بازیگران نظام بینالملل نیز مشاهده میشود و نمیتوان آنرا صرفاً به رابطه مسکو و تهران محدود کرد. ولیزاده تصریح کرد: انتظار همراهی بیقیدوشرط از متحدان، انتظاری واقعبینانه نیست؛ زیرا هر کشور در سیاست خارجی خود، منافع و ملاحظات خاصی را دنبال میکند. وی افزود: ازاینرو، در مدیریت روابط خارجی، علاوه بر شناخت دقیق محدودیتهای همکاری با قدرتهای دیگر، توانمندسازی داخلی و متنوعسازی روابط خارجی نیز اهمیت زیادی دارد. به گفته وی، توجه همزمان به این دو مؤلفه میتواند زمینه مدیریت بهتر روابط بینالملل و کاهش وابستگی به یک بازیگر خاص را فراهم کند.
این نیز بگذرد؟
شایان افراسیابی، دانشآموخته دکترای روابط بینالملل دانشگاه تهران با اشاره به نقش آمریکا در شکلگیری نظم لیبرال پس از جنگ جهانی دوم گفت: آمریکا نظمی مبتنی بر حاکمیت قانون، تجارت آزاد و چندجانبهگرایی نهادی ایجاد کرد. وی افزود: هرچند آمریکا در این دوره موارد محدودی از نظمگریزی مانند حمله به عراق را داشت اما این اقدامات در چهارچوب همان نظم توجیه میشد؛ اما پس از آغاز دوره دونالد ترامپ، نظمگریزی گسترش یافت و آمریکا به سمت تجدیدنظرطلبی حرکت کرد.
وی با طرح این پرسش که آیا «این نیز میگذرد»، اظهار کرد: واکنش محدود و مصالحهجویانه کشورها در دوره ترامپ بر چه برداشتی استوار بود؟ مورگنتا در نظریه واقعگرایانه خود، کشورها را به حافظان نظم موجود و برهمزنندگان آن تقسیم میکند؛ برخی نیز با هدف افزایش سهم خود، بهدنبال تعدیل شرایط از طریق بدهبستان و مصالحه هستند. افراسیابی ادامه داد: خروج ترامپ از معاهدات، جنگ تعرفهای و تلاش برای تصاحب گرینلند با واکنش جدی مواجه نشد. کشورها عمدتاً کوشیدند خلأ آمریکا را جبران کنند یا با مصالحه از این شرایط عبور کنند. وی افزود: ربودن مادورو بدون توجیه روشن و حمله به ایران بدون صدور قطعنامه شورای امنیت در حالی رخ داد که ایران در برابر این حمله مقاومت کرد و دیگر کشورها واکنش مؤثری نشان ندادند. وی تأکید کرد: آمریکا اکنون دولتی تجدیدنظرطلب است و اروپا بیشتر بهدنبال تعدیل سیاستهای ترامپ است. افراسیابی در پایان گفت: اگر نظمگریزی نتیجه دهد، رؤسایجمهور بعدی نیز به ادامه آن ترغیب خواهند شد؛ بنابراین امید چندانی به گذرا بودن این وضعیت نیست.



