جنگ روایتها، نسبت رسانه با جنگ شناختی و پیامدهای آن برای دیپلماسی عمومی و نظم نوین منطقهای از جمله محورهایی است که در تحلیل تحولات جنگ اخیر اهمیت فزایندهای یافته است؛ جنگی که میدان منازعه در آن، علاوه بر عرصه نظامی، به قلمرو ذهن، ادراک عمومی و رقابت بر سر معنابخشی به واقعیت نیز گسترش پیدا میکند. در همین چارچوب، هادی خسروشاهین، سردبیر روزنامه ایران در پنلی تحت عنوان«رسانه، جنگ شناختی ودیپلماسی عمومی» با تأکید بر اهمیت تولید و بازتولید روایتهای رسانهای از واقعیتهای میدان، مسأله اصلی را چگونگی شکلگیری و توزیع روایتهای متعارض از یک رخداد و نسبت این روایتها با واقعیتهای عینی میداند. به گفته خسروشاهین، پرسش اساسی این است که روایتهای شکلگرفته از جنگ اخیر، در جهان مدرن و حتی پسامدرن امروز، چگونه تولید و از طریق سازوکارهای ارتباطی بازتولید میشوند، چه تأثیری بر دیپلماسی عمومی میگذارند و تا چه اندازه میتوانند چشمانداز نظم آینده منطقه را تحت تأثیر قرار دهند. در این میان، باید بررسی کرد که در این میدان نبرد غیرفیزیکی که بیش از هر چیز با ذهنیتها و برداشتهای افکار عمومی سروکار دارد، کدام افراد یا نهادها از ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری برخوردارند. از این منظر، چگونگی تولید روایت رسانهای از جنگ، بازتولید آن در جامعه و نحوه ادراک و تفسیر آن از سوی مخاطبان، حلقههای بههمپیوستهای هستند که شناخت آنها برای فهم پیامدهای جنگ روایتها ضرورت دارد. پرویز امینی، عضو هیأت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه شاهد در تبیین این بحث میگوید که جنگ روایتها دو معنا دارد: در معنای حداقلی، رسانهها با نحوه بازنمایی واقعیت میتوانند بر برداشت مخاطبان از یک رویداد، مانند جنگ، تأثیر بگذارند؛ از جمله اینکه چه کسی متجاوز یا مدافع بوده و کدام طرف پیروز شده یا شکستخورده است. در معنای حداکثری، حتی ممکن است روایتی مستقل از واقعیت میدان شکل بگیرد و در ذهنیت عمومی جای حقیقت را بگیرد. امینی با تکیه بر تجربه تاریخی ایران، به شکلگیری نوعی آگاهی جمعی اشاره میکند که آن را آگاهی مینامد؛ آگاهیای که لزوماً بر شواهد مستند و استدلالهای منطقی استوار نیست اما در جامعه پذیرفته میشود و بر ادراک و رفتار مردم تأثیر میگذارد. او با اشاره به تجربه مشارکت در یک نظرسنجی و گفتوگو با گروههای مختلف سنی و جنسیتی توضیح میدهد که بخش زیادی از گزارههای مطرحشده از سوی افراد، پشتوانه مستند و قابل اثباتی نداشتند، اما بهعنوان باورهای پذیرفتهشده بیان میشدند. از نظر او، این مسأله نشان میدهد که تجربههای بزرگ تاریخی چگونه ذهنیت عمومی را شکل میدهند و بر تفسیر رویدادهای مختلف اثر میگذارند. از سوی دیگر، گسترش شبکههای اجتماعی و تغییر نظام ارتباطی از سال ۲۰۰۰ به بعد، افراد را با حجم گستردهای از پیامها و اطلاعات مواجه کرده است؛ وضعیتی که هم دسترسی به حقیقت و هم انگیزه جستوجوی آن را تضعیف میکند و به شکلگیری شرایط پساحقیقت میانجامد. بنابراین به اعتقاد او برای ارائه روایتی اثرگذار، باید هم سازوکار شکلگیری آگاهی عمومی در ایران و هم ویژگیهای فضای رسانهای امروز را در نظر گرفت. علی شاکر، استاد علوم اتباطات نیز در سخنانی تصریح کرد که دلیل بیاعتمادی مردم به پیامهای رسمی را نمیتوان صرفاً به کمبود سواد رسانهای نسبت داد. به گفته او برخلاف تصور سنتی ارتباطات که مخاطب را دریافتکنندهای منفعل میداند، انسان اطلاعات جدید را بر اساس تجربهها، پیشفرضها و نیازهای خود به بقا تفسیر میکند. از منظر علوم شناختی، مغز همواره در حال پیشبینی است و لزوماً در هر موقعیتی به دنبال کشف حقیقت نیست؛ بلکه میکوشد خطرهای احتمالی را شناسایی کند. به همین دلیل، مردم ممکن است حتی شایعه افزایش قیمت بنزین را جدی بگیرند، زیرا از نگاه آنها، هزینه نادیده گرفتن یک هشدار میتواند بیشتر از هزینه باور کردن یک شایعه باشد. شاکر همچنین با تکیه بر نظریه سیستمهای پیچیده توضیح میدهد که رفتار جمعی مردم تحت تأثیر شبکههای اجتماعی، ارتباطات نزدیک و واکنش اطرافیان شکل میگیرد. در چنین شرایطی، پیامهای رسمی صرفاً با افزایش حجم انتشار یا ایجاد رسانههای جدید نمیتوانند اعتماد عمومی را جلب کنند. اگر مخاطب احساس کند رسانه قصد هدایت یا فریب او را دارد، ممکن است اساساً پیام آن را نادیده بگیرد. او تأکید میکند که راهکارهایی مانند فیلترینگ و تغییر ظاهری بستهبندی پیامها، بدون شناخت زمینههای ذهنی و اجتماعی مخاطبان، اثربخش نیستند. بنابراین، رسانهها و روزنامهنگاران باید بهجای تحمیل پیام، اطلاعاتی در اختیار مردم قرار دهند که امکان بازاندیشی، ارزیابی مستقل و شکستن چرخه باورهای تکرارشونده را فراهم کند.