سید عطاءالله مهاجرانی به مناسبت روز نثر پارسی و ابوالفضل بیهقی در ستون «حسبحال» نوشت
درخشش ابدی یک قلم
روز نخست ماه آبان بهعنوان روز بزرگداشت ابوالفضل بیهقی و «روز ملی نثر پارسی» نامگذاری شده است. نام گذاریهایی از این قبیل به ما یادآور میشود که از کجاییم و هویت ملی و فرهنگی ما از کجاست و تا به کجاست و به کجا میرویم. چنان که روزها و مناسبات مذهبی، مثل مبعث و عیدغدیر و سیزده رجب و نیمه شعبان و ایام و لیالی فاطمیه و عاشورا هویت مذهبی و دینی ما را تعیین و تبیین میکنند.
ابوالفضل بیهقی در روستای حارث آباد شهر فرهنگ خیز و اندیشه برانگیز سبزوار عزیزالوجود در سال ۳۸۵ قمری به دنیا آمد. ۸۵ سال زندگی کرد و در سال ۴۷۰ درگذشت. همین دوران زندگانی بیهقی از درخشندهترین مقاطع تاریخ فرهنگ و تمدن ایران است. البته سرشار از حسرت نیز! نیشابور و طوس و سبزوار و بیهق مثل آفتاب میدرخشند. خراسان بزرگ قلب و مرکز ایران فرهنگی و درخشش و تابش زبان و ادب و اندیشه
است.
بیهقی در نیشابور به مدرسه رفت. زبان و ادب و آداب نویسندگی و دبیری و انشاء آموحت. به دیوان رسایل سلطان محمود غزنوی پیوست و ۱۹ سال شاگرد و بلکه مرید بونصر مشکان بود. دلدادگی و بلکه شیدایی بیهقی نسبت به بونصر مشکان بویژه در شرح درگذشت حسرتبار بونصر در تاریخ بیهقی ثبت شده است. «گریاندن قلم!» به نام ابوالفضل بیهقی در تاریخ ادبیات ما ثبت شده است. این مضمون آفریده بیهقی
است.
بیهقی تاریخ خود را در دهههای آخر عمر خویش نوشت. تاریخ غزنویان را در ۳۰ جلد نوشته بود. ما به واسطه دیگر مورخان که از بیهقی و کتاب او یاد کردهاند مانند محمد عوفی در «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» و ابن فندق که ۲۰ سال پس از درگذشت ابوالفضل بیهقی در بیهق به دنیا آمد، در «تاریخ بیهق» روایت میکند. بیهق نام منطقهای است که سبزوار مهمترین شهر و مرکز آن
بوده است.
علامه محمد قزوینی که مقدمهای بر «تاریخ بیهق» ابن فندق نوشته است؛ به موقعیت ویژه فرهنگآفرین و فرزانهپرور بیهق اشاره کرده است: «بیهق نام قدیم ناحیهای است از خراسان که سبزوار حالیه شهر عمده آن است و علما و فضلای لا یعَدّ و لا یحْصی در هر عصر و قرنی همواره از این سرزمین
برخاستهاند.»
بیهقی پس از کنارهگیری از کار دیوان رسایل، تاریخ خود را در دهههای آخر عمر خویش نوشت. ابن فندق روایت میکند که بیهقی از ۶۷ بار بارش برف در تاریخ خود یاد کرده است. نشانی از درازای تاریخ وگذار سالها. از این موضوع آگاهیم و البته حسرت میخوریم که چرا چنین گنجینه گرانقدری محفوظ نمانده است. تندباد حوادث بر ایران وزید. حمله مغول و تیمور و جنگهای خانگی ایران بزرگ و خراسان فرهنگآفرین را دستخوش ویرانی ساخت و به روایت حافظ:
ز تند باد حوادث نمیتوان دیدن
در این چمن که گلی بوده است یا سَمنی...
از این سَموم که بر طَرْف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
چنان که مزار بیهقی نیز نامعلوم مانده است. به نظرم ضرورت دارد پژوهشگران همانگونه که مزار شمس تبریزی در خوی شناسایی شد؛ مزار ابوالفضل بیهقی را در خراسان بزرگ شناسایی کنند. از نام و یاد بیهقی نسیم روح بخش عبیرآمیزی میتراود. مزار او و یادمان او بسیار مغتنم خواهد بود.
در تحول احوال و گذر ایام و بروز حسادتها و کینهتوزیها که موجب بردار شدن حسنک وزیر و یا برکناری بونصر مشکان شده بود، ابوالفضل بیهقی هم بینصیب نماند. او را به زندان افکندند، به او افترا زدند، خانهاش را غارت کردند. او را آزار دادند، برای اینکه رئیس دیوان رسایل نشود سعایت کردند و چون بهانهای نیافتند؛ گفتند جوان است و جویای نام!
آن سعایتها و آزارها در واقع به ابوالفضل بیهقی فرصت داد تا تاریخ خود را بنویسد. پیداست او بهعنوان دبیر رسایل و نیز مدتی به عنوان رئیس دیوان رسایل یادداشتهای خود را در مدتی که به کار دیوانی اشتغال داشته است. نوشته و نگهداری کرده است. در دو یا سه دهه اواخر عمر خویش تاریخ را نوشته است. میراثی گرانقدر و به تعبیر حافظ:
غمناک نباید بود از طعنِ حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام اَر خود صورتگر چین باشد
جام میو خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
ابوالفضل بیهقی فرزانه یگانه از خون دل، جام میتاریخ بیهقی را آفرید. سالها پس از او جلالالدین بلخی در دیوان شمس سرود:
خون چومی جوشد، منش از شعر رنگی میدهم
ما در تاریخ بیهقی شاهد جوشش اشک خونین بیهقی در داستان بردار کردن حسنک وزیر و داستان مرگ شبهانگیز و حسرت بار بونصر مشکانیم. بونصر را به نحو مشکوکی به روایت بیهقی شراب کدو مینوشانند. بیهقی نوشته است: «سی سال تمام محنت بکشید که یک روز دل خوش ندید،... و اما حقیقت بباید دانست که ختمت الکفایة و البلاغة و العقل به، [شایستگی و فرزانگی و بلاغت و خردمندی به او ختم شد.] و او اولیتر است بدانچه جهت بوالقسم اسکافی دبیر رحمةالله علیه
گفتهاند:
المتر دیوان الرَسایل عُطِّلَت
لِفِقدانه اَقلامه و دَفاتره
[آیا نمیبینی که دیوان رسایل پس از فقدان قلم و دفتر او، از رونق افتاد و بیهوده مانده است.]
و چون مرا عزیز داشت و نوزده سال در پیش او بودم عزیزتر از فرزندان وی و نواختها دیدم و نام و جاه و مال و عزّ یافتم... روزگار این مهتر به پایان آمد، باقی تاریخ چون خواهد گذشت که نیز نام بونصر نبشته نیاید درین تألیف، قلم را لختی بر وی بگریانم و از نظم و نثر بزرگان، که چنین مردم و چنین مصیبت را آمده است. باز نمایم تا تشفَی یی باشد مرا و خوانندگان را...» (۱)
گریستن قلم پیش از بیهقی در زبان و ادبیات فارسی و عربی بیسابقه است. پس از بیهقی این مضمون به شکل سوگواری قلم در ادبیات انگلیسی دیده میشود. اما قلم را بگریانم چیز دیگری است. قلم تبدیل به موجودی زنده و دردمند و اشکبار میشود. اشک قلم مرکب سیاهی است که از جشم قلم میجوشد و این مرکب خونی است که از قلب نویسنده سرچشمه میگیرد. به روایت تی. اس. الیوت خونی است که تبدیل به مرکب شده است. این خون و اشک به زبان و ادبیات معنا و والایی و درخششی ابدی میبخشد. همان سرمایهای که جاودانه است و روح تمدن ایرانی است و کسی نمیتواند چنین روحی و چنین چراغی را هیچگاه خاموش کند چه رسد به رجاله تبهکار و ستاره جزیره اپستین! که میخواهد تمدن ایرانی و ایران را
نابود کند.
و اما ما قدر داشتههایمان را نمیدانیم. در مقاطع مختلف تحصیلات دانشگاهیام در رشته تاریخ در دوره کارشناسی دانشگاه اصفهان، دوره ارشد در دانشگاه شیراز و دوره دکتری در دانشگاه تربیت مدرس، هیچگاه تاریخ بیهقی کتاب درسی ما نبود! و خودم خواندم؛ درحالیکه میبایست تمامی دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی و تاریخ و جامعهشناسی و مردمشناسی و هنر در ایران تاریخ بیهقی را به عنوان کتاب درسی بخوانند تا سرنوشت نثر فارسی مثل سرنوشت شعر فارسی در قصیده تکاندهنده استاد استادان محمد رضا شفیعی کدکنی نشود که سروده است:
ای شعر پارسی که بدین روزت اوفکند؟
کاندر تو کس نظر نکند جز به ریشخند
نه شور و حال و عاطفه، نه جادوی کلام
نی رمزی از زمانه و نی پارهای ز پند…
نثر پارسی را دریابیم. تاریخ بیهقی همان تجلی شور و عاطفه و خردمندی و رمزی از زمانه و عبرت است.
پینوشت:
۱. ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر محمد جعفر یاحقی و مهدی سیدی. تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۸ ص ۶۱۴
(بایست بسیار ممنون دکتر محمد جعفر یاحقی و جناب مهدی سیدی باشیم که در تصحیح تاریخ بیهقی سنگ تمام گذاشتهاند. کاری ممتاز انجام دادهاند. انتشارات سخن نیز در چاپ کتاب تاریخ بیهقی چنان که شیوه سخن است حرف آخر را زده است. دست مریزاد به مصححان و سخن و البته به ابوالفضل بیهقی مورخ والا.)

