گفتوگوی «ایران» با احمد مسجدجامعی
تهران؛ تلاقی فرهنگ و روایتهای ایران
رضا صائمی؛ دبیر گروه فرهنگی - به مناسبت «روز تهران»، با احمد مسجدجامعی، قائم مقام مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، درباره تاریخ، هویت و حافظه جمعی پایتخت گفتوگو کردیم؛ شهری که فراتر از کارکرد اداری و سیاسی خود، تاریخی چندلایه و فرهنگی متنوع دارد. مسجدجامعی در این گفتوگو تأکید میکند نامگذاری روز تهران میتواند فرصتی برای بازخوانی تاریخ شهر، توجه به میراث فرهنگی و بناهای تاریخی و گفتوگو درباره هویت شهری باشد؛ هویتی که در طول تاریخ، از همزیستی فرهنگها، مهاجرتها و روایتهای گوناگون شکل گرفته و همچنان در زندگی روزمره تهرانیها بازتولید میشود.
نامگذاری روزی به اسم «روز تهران» این پرسش را پیش میکشد که اساساً نامگذاری چنین روزهایی قرار است صرفاً یک آیین تشریفاتی و اداری باشد یا میتواند در پس خود یک اتفاق فرهنگی نیز ایجاد کند؟ از نگاه شما فلسفه این نامگذاریها چیست و چه کارکردی میتواند داشته باشد؟
نامگذاری مناسبتها در تقویم، در واقع بخشی از حافظه تاریخی ماست. همانطور که روز حافظ، سعدی یا مولوی داریم، درباره روز تهران هم بحثهای زیادی وجود داشت که چه تاریخی را برای آن انتخاب کنیم. در نهایت روزی انتخاب شد که تهران در دوره مشروطه بهعنوان پایتخت تثبیت شد و در همان دوره، موضوع پرچم ایران نیز رسمیت پیدا کرد. انتخاب این تاریخ خودش بحثهای زیادی داشت، اما نکته مهم این است که با نامگذاری روز تهران، فرصتی برای بازخوانی تاریخ شهر پیدا کردهایم. در سالهای اخیر، مردم بیش از گذشته به تاریخ و هویت خودشان علاقهمند شدهاند. برای مثال، همین علاقه به پرچم ایران را میتوان دید. امروز میبینیم که افراد با گرایشهای مختلف نسبت به ایران و تاریخ آن حساسیت و علاقه نشان میدهند. این علاقه را در توجه مردم به بناهای تاریخی، خانههای قدیمی، عکسهای خانوادگی و حتی موزهها و کافههایی که بخشی از خاطرات گذشته را حفظ میکنند نیز میتوان دید. زمانی تصور میکردیم برای حفظ هویت شهری باید همه چیز را از نو بسازیم، اما بعد به این نتیجه رسیدیم که باید آنچه پیشینیان ساختهاند حفظ، مرمت و بازآفرینی شود. نامگذاری روزی به اسم تهران میتواند بهانه گفتوگو و سیاستگذاری درباره این دغدغهها باشد.
با توجه به تنوع فرهنگی تهران، آیا میتوانیم از چیزی به نام «فرهنگ تهرانی» صحبت کنیم؟
اتفاقاً تنوع، یکی از ویژگیهای اصلی ایران است، نه فقط تهران. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود، همیشه محل تلاقی فرهنگها و تمدنهای مختلف بوده است. تهران هم به دلیل پایتخت بودن، این ویژگی را به شکل گستردهتری تجربه کرده است. اگر آمارهای تاریخی تهران را بررسی کنید، میبینید تعداد کسانی که از شهرها و مناطق دیگر به تهران آمدهاند، در دورههایی حتی از تهرانیهای بومی بیشتر بوده است. اصفهانیها، آذربایجانیها، مرویها، مهاجران مناطق مختلف ایران و حتی گروههایی از خارج از ایران در تهران ساکن شدهاند. تهران ظرفیت پذیرش این تنوع را داشته است. جنگ، خشکسالی، تحولات سیاسی و اجتماعی و بسیاری از اتفاقات تاریخی باعث شدهاند مردم از نقاط مختلف به تهران بیایند. این تنوع نهتنها تهدید نبوده، بلکه موجب شکلگیری بسیاری از خلاقیتها و ظرفیتهای فرهنگی شهر شده است. به همین دلیل، تعریف «تهرانی بودن» هم ساده نیست. خیلی از کسانی که در تهران به چهرههای مهم فرهنگی، هنری و علمی تبدیل شدند، متولد تهران نبودند. تهران برای بسیاری از استعدادهای ایرانی امکان شکوفایی فراهم کرده است. در واقع میتوان گفت تهران ظرفیت بالفعل کردن استعدادهای بالقوه ایرانیان را دارد. تهران نمونهای از همزیستی فرهنگی و دینی است. در شهر، مسجد، کلیسا و کنیسه در کنار یکدیگر وجود دارند و هر کدام جامعه خودشان را دارند.
در واقع تهران را میتوان محل تلاقی فرهنگهای مختلف دانست؛ فرهنگی که در عین تنوع، به یک همگرایی هم میرسد.
دقیقاً. حتی در آیینهایی مثل نوروز و عزاداری محرم هم این تنوع را میبینیم. هر منطقه رسم و آیین خودش را دارد، اما در تهران این سنتها در کنار هم قرار میگیرند و با یکدیگر تعامل میکنند. مثلاً نوروز در آذربایجان با نوروز در تربتجام تفاوتهایی دارد، اما هر دو بخشی از فرهنگ ایرانیاند. در تهران، این تفاوتها کنار هم قرار میگیرند و به نوعی فرهنگ شهری چندلایه تبدیل میشوند.
یکی از نکاتی که در صحبتهای شما برای من جالب بود، موضوع «سرمایهگذاری روی خاطره» است. تهران قدیم مکانهای زیادی برای خاطرهسازی داشت؛ محله، خانه، بازار و همسایگی. امروز با تغییر شکل شهر و گسترش آپارتماننشینی، به نظر میرسد بخشی از این امکان خاطرهسازی از بین رفته است. چطور میتوان دوباره به این موضوع توجه کرد؟
به نظرم نباید تصور کنیم خاطرهسازی متوقف شده است. مردم خودشان همچنان این کار را انجام میدهند. نوروز و محرم را مردم حفظ کردهاند. امروز هم جوانها به شکلهای جدید در حال ساختن خاطرهاند. کسی خانه قدیمی خودش را تبدیل به موزه میکند، دیگری در کافهاش بخشی از گذشته را بازنمایی میکند و افراد، عکسها و یادگارهای خانوادگی خود را به نمایش میگذارند. اینها همه نوعی سرمایهگذاری روی خاطره است. تهران، شهر قصهها، روایتها، شعرها و خاطرات است. حتی حافظ و شعر فارسی در زندگی روزمره مردم حضور دارد. جالب است در یک فیلم، کودکانی را دیدیم که در میان خودروها چیزهایی میفروختند. تصور اولیه این بود که شاید مواد مخدر باشد، اما مشخص شد شعر حافظ میفروشند. این اتفاق به نظرم بسیار معنادار است؛ اینکه در تهران هنوز شعر حافظ میتواند به یک کالای فرهنگی تبدیل شود. نسل جدید به شیوه خودش به دنبال بازتعریف هویت است. شبکههای اجتماعی هم در این زمینه نقش دارند. جوانها درباره تاریخ، شعر، فردوسی، حافظ، سعدی و حتی تاریخ ایران باستان بیشتر صحبت میکنند و این نشان میدهد میل به بازشناسی هویت وجود دارد.
اما شکل شهر هم تغییر کرده است. محلههای افقی گذشته جای خود را به محلههای عمودی و برجها دادهاند. آیا در چنین شرایطی میتوان همبستگی اجتماعی و خاطره جمعی را حفظ کرد؟
مدل زندگی تغییر کرده، اما جوهره این همبستگی از بین نرفته؛ شکلش تغییر کرده است. در گذشته بازار و بازارچه نقش مهمی داشتند. بازار بزرگ تهران به بازارچهها و بازارهای محلی متصل بود. امروز بخشی از این نقش را فروشگاهها و مراکز خرید برعهده گرفتهاند. همین اتفاق درباره قهوهخانهها هم افتاده است. قهوهخانه فقط محل نوشیدن چای نبود؛ شاهنامهخوانی، پردهخوانی و انتقال فرهنگ در آن اتفاق میافتاد. امروز بخشی از این کارکرد را کافهها برعهده گرفتهاند. ممکن است شکل عوض شده باشد، اما نیاز انسان به گفتوگو، فرهنگ، روایت و ارتباط اجتماعی همچنان وجود دارد. به نظرم گفتوگو، شعر و فرهنگ در جوهره ایرانی حضور دارند. نمیتوان این ویژگیها را از جامعه حذف کرد؛ اگر شکل آنها تغییر کند، خودشان را در قالب دیگری نشان میدهند.
در سالهای اخیر، بویژه پس از جنگ و آسیبهایی که به تهران و دیگر شهرهای ایران وارد شد، به نظر میرسد نوعی احساس تعلق دوباره شکل گرفته است. بسیاری از مردم متوجه شدند چقدر به شهر و کشورشان علاقه دارند. نظر شما چیست؟
چالشها گاهی چیزهایی را که در شرایط عادی دیده نمیشوند، آشکار میکنند. در دورههای بحرانی، مردم متوجه میشوند چه سرمایهای در اختیار دارند. در سالهای اخیر، این احساس تعلق نسبت به ایران پررنگتر شده است. مردم فهمیدند که ایران فقط یک مفهوم سیاسی نیست؛ یک سرمایه تمدنی و فرهنگی است. معتقدم ما باید تاریخ ایران را یکپارچه ببینیم. نمیتوان ایران را به دو بخش قبل و بعد از اسلام تقسیم کرد. ایران یک جریان تاریخی پیوسته است که از هزاران سال پیش تا امروز ادامه پیدا کرده است. حتی در جریان جنگ اخیر، وقتی برخی بناهای تاریخی و مذهبی تهران آسیب دیدند، بسیاری از مردم تازه متوجه شدند این بناها و جوامع، بخشی از میراث مشترک شهر هستند. پیش از آن هم وجود داشتند، اما بحران باعث شد بیشتر دیده شوند. این همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان «جوهره ایران» یاد کرد؛ چیزی که در شرایط عادی شاید کمتر دیده شود، اما در شرایط بحرانی خودش را نشان میدهد.
آیا تجربه جنگ، نوعی گفتوگوی فرهنگی و توجه دوباره به میراث مشترک ایجاد کرد؟
بله. ما بیش از پیش متوجه شدیم در کنار خودمان گروهها، ادیان، بناها و سنتهایی وجود دارند که همه بخشی از میراث ایراناند. این تنوع تاریخی و فرهنگی از موقعیت جغرافیایی ایران هم ناشی میشود. ایران در چهارراه تمدنها قرار داشته و به همین دلیل همیشه محل رفتوآمد، تجارت و گفتوگوی فرهنگی بوده است. از جاده ابریشم تا مسیرهای دریایی جنوب، همیشه ارتباط و تبادل وجود داشته است. بسیاری از شخصیتهای تاریخی در همین مسیرها به چهرههای فرهنگی تبدیل شدهاند و داستانشان وارد ادبیات و افسانههای مردم شده است. بنابراین تنوع فرهنگی ایران اتفاقی نیست؛ ریشه تاریخی و جغرافیایی دارد. تهران هم بهعنوان پایتخت، محل تلاقی بخش بزرگی از این تنوع شده است. اگر «روز تهران» بتواند ما را به دیدن دوباره شهر، تاریخ آن و آدمهایی که آن را ساختهاند دعوت کند، آنوقت این نامگذاری معنای واقعی خودش را پیدا میکند.

