جان‌فدایی؛ مسئولیتی به اقتضای نیاز ایران

محمـــد عطریانفــــــــر: «جان‌فدا» اگر بخواهد به یک مفهوم پایدار اجتماعی تبدیل شود، می‌تواند از یک عنوان برای مشارکت داوطلبانه به یک الگوی سازمان‌یافته مشارکت عمومی تبدیل شود. محمدکاظم انبارلویی: سرمایه اصلی چنین فراخوان‌هایی، صرفاً تعداد ثبت‌نام‌کنندگان نیست، بلکه توان تبدیل این تعداد به یک شبکه منظم و هدفمند از مشارکت اجتماعی است.

وقتی از «جان‌فدایی» سخن گفته می‌شود، اولین تصویری که در ذهن شکل می‌گیرد، حضور در میدان‌های نظامی و دفاع از مرزهای کشور است. درحالی که مفهوم جان‌فدایی را نمی‌توان تنها به این عرصه محدود کرد. ایران برای حفظ و تقویت اقتدار خود، علاوه بر توان دفاعی، به مشارکت مردم در میدان‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و دیگر عرصه‌های ملی نیاز دارد.
جان‌فدای ایران بودن، پیش از آنکه یک عنوان باشد، نوعی نگاه و مسولیت‌پذیری است یعنی فرد خود را نسبت به سرنوشت کشور و مردمش مسئول بداند و در هر جایگاهی که قرار دارد، برای بهبود شرایط و حفظ منافع ملی تلاش کند. یک نفر ممکن است در میدان دفاع از کشور حضور داشته باشد و دیگری در کارخانه، دانشگاه، مدرسه، عرصه فرهنگ، حوزه اقتصاد یا حتی با مدیریت صحیح مصرف منابع، همان هدف را دنبال کند.
همان‌طور که رئیس‌جمهوری نیز در رزمایش «جان‌فدایان ایران»، حضور گسترده اقشار مختلف مردم را نمادی از پیوند عمیق ملت با ایران و اراده جمعی برای صیانت از عزت، استقلال، تمامیت ارضی و اقتدار کشور دانست. او با قدردانی از حضور مسئولانه مردم، این مشارکت را جلوه‌ای از مسئولیت‌پذیری ملی و تعلق خاطر به سرزمین توصیف و تأکید کرد: «صرفه‌جویی همین مردم جان‌فدا در مصرف بنزین، گاز و برق می‌تواند از توقف چرخ کارخانه‌ها جلوگیری و به کنترل مصرف انرژی کمک کند.»
بنابراین، جان‌فدایی تنها به معنای قراردادن جان در معرض خطر نیست. گاهی فدا کردن بخشی از آسایش، وقت، توان و منافع شخصی برای حفظ منافع عمومی نیز جلوه‌ای از همین روحیه است. صرفه‌جویی در مصرف انرژی، حمایت از تولید، افزایش بهره‌وری، مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و کمک به حل مسائل جامعه، نمونه‌هایی از کنش‌هایی هستند که می‌توانند در تقویت توان ملی مؤثر باشند.
در چنین نگاهی، «جان‌فدایان ایران» را می‌توان بخشی از سرمایه اجتماعی کشور دانست. مردمی که حضورشان تنها به یک عرصه محدود نیست و می‌توانند در میدان‌های مختلف، از دفاع و امنیت گرفته تا اقتصاد و فرهنگ، در مسیر حفظ منافع ملی نقش‌آفرینی کنند. حاصل چنین مشارکتی، تقویت همدلی، افزایش انسجام اجتماعی و شکل‌گیری احساس مسئولیت مشترک نسبت به آینده ایران خواهد بود.
 

 

جان‌فداها؛ از پویش مردمی تا نهاد میانی جامعه
محمد عطریانفر
عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی

دولت‌ها همواره با انبوهی از مسائل اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی، امنیتی و خدماتی روبه‌رو هستند، درعصر توسعه جامعه مدنی یک پرسش اساسی پیش روی حاکمیت‌ها بوده است: آیا همه مسائل جامعه باید مستقیماً بر دوش دولت و دستگاه‌های رسمی قرار گیرد؟ از منظر تجربه بشری پاسخ بیش وکم‌ روشن است: جامعه‌ای که بتواند بخشی از مسئولیت‌های عمومی خود را از طریق نهادهای اجتماعی، انجمن‌ها، شوراها، اتحادیه‌ها و شبکه‌های داوطلبانه سامان دهد، هم از ظرفیت بیشتری برای حل مسأله برخوردار است و هم در برابر بحران‌ها تاب‌آوری بیشتری خواهد داشت.
در چنین نگاهی، جامعه شبکه‌ای از نهادهای میانی است که میان فرد و حاکمیت قرار می‌گیرند و می‌توانند بخشی از مسئولیت‌های اجتماعی را بر عهده بگیرند. از پیشاهنگی و اتحادیه‌ها گرفته تا شوراهای محلی، انجمن‌های داوطلبانه، سازمان‌های مردم‌نهاد، گروه‌های امدادی، تشکل‌های محله‌محور، تعاونی‌ها و شبکه‌های خدمات عمومی، همه می‌توانند نمونه‌هایی از همین ظرفیت اجتماعی باشند. تفاوت مهم این نهادها با دستگاه اداری دولت در آن است که سرمایه اصلی آنها «اعتماد و مشارکت مردم» است.
در ایران نیز در دوره‌های مختلف، نمونه‌های گوناگونی از این ظرفیت‌ها شکل گرفته است؛ از شوراهای محلی و نهادهای مسجد و محله گرفته تا گروه‌های جهادی، بسیج، انجمن‌ها، اتحادیه‌ها و شبکه‌های داوطلبانه. اکنون نیز پدیده‌ای با عنوان «جان‌فداها» در حال مطرح‌شدن است که می‌توان آن را از زاویه‌ای گسترده‌تر و به دور از سوء ذهن حکومتی مورد بررسی قرار داد. در رویدادهای اخیر مرتبط با «جان‌فدا»، مسعود پزشکیان نیز بر این نکته تأکید کرده که نقش این افراد نباید صرفاً به عرصه نظامی محدود شود و آنان می‌توانند در حوزه‌های دیگری همچون مدیریت مصرف و مقابله با ناترازی‌های اقتصادی و انرژی نیز مشارکت کنند. گزارش‌های منتشرشده از سخنان او نشان می‌دهد که از مشارکت جان‌فداها در کاهش مصرف بنزین، گاز و برق و استفاده بیشتر از حمل‌ونقل عمومی سخن گفته شده است.
این نگاه، اگر از سطح یک پویش مقطعی فراتر برود، موضوع مهم‌تری را پیش روی جامعه قرار می‌دهد:
«نهادینه‌کردن مشارکت اجتماعی».

جامعه توانمند، دولت سبک‌تر
دولت مدرن و کارآمدتر علی الاصول همه کارها را خودش انجام نمی‌دهد. دولت باید سیاست‌گذار، تنظیم‌گر، تضمین‌کننده حقوق عمومی و تأمین‌کننده خدمات پایه باشد. جامعه هم باید پابه‌پای نهادهای دولتی در حل مسائل پیرامونی خود نقش ایفا کند.
برای مثال، مدیریت مصرف انرژی فقط با دستور دولتی حل نمی‌شود. اگر در هر محله، مدرسه، مسجد، کارخانه، روستا و مجتمع مسکونی، گروه‌هایی از شهروندان برای آموزش، فرهنگ‌سازی، مراقبت از منابع و کمک به مدیریت مصرف شکل بگیرند، ظرفیت دولت چند برابر می‌شود.
همین منطق درباره بحران‌های طبیعی، امدادرسانی، سالمندان، کودکان، محیط زیست، کمک به اقشار آسیب‌پذیر، خدمات محله‌ای و حتی حفظ سرمایه اجتماعی نیز صادق است.در این معنا، «جان‌فدا» اگر بخواهد به یک مفهوم پایدار اجتماعی تبدیل شود، می‌تواند از یک عنوان برای مشارکت داوطلبانه به یک الگوی سازمان‌یافته مشارکت عمومی تبدیل شود.

کانون‌های میانی؛ حلقه اتصال مردم و حاکمیت
 از مهم‌ترین ویژگی‌های چنین حلقه ساختاری، قرارگرفتن آن حدفاصل میان دولت و توده‌های مردم است.این نهادها نه دولت‌اند و نه جایگزین دولت، حلقه اتصال جامعه و حکومت هستند. آنها مسائل مردم را سریع‌تر می‌بینند، نیازهای محلی را به ساختارهای رسمی منتقل می‌کنند و در مقابل، سیاست‌ها و برنامه‌های عمومی را برای مردم قابل فهم و قابل اجرا می‌نمایند. به همین توصیف، می‌توان از آنها با عنوان «کانون‌های میانی جامعه» یاد کرد.
جامعه‌ای که این سنخ از کانون‌ها را نداشته باشد، در شرایط عادی نیز با تمرکز بیش از اندازه مسئولیت‌ها در دستگاه اداری روبه‌رو می‌شود و در شرایط بحران، آسیب‌پذیرتر خواهد بود. اما جامعه‌ای که شبکه‌ای گسترده از نهادهای داوطلبانه و محلی دارد، بخشی از ظرفیت حل مسأله را در درون خود ذخیره کرده است.

از خدمت اجتماعی 
تا تاب‌آوری ملی
کارکرد این نهادها در شرایط عادی کاملاً اجتماعی و خدماتی می‌باشد؛ اما همین شبکه‌ها در زمان بحران، جنگ، بلایای طبیعی یا اختلال‌های گسترده می‌توانند به زیرساختی برای تاب‌آوری ملی تبدیل شوند.طبعاً این موضوع به معنای جایگزین‌کردن نیروهای رسمی دفاعی و امنیتی با گروه‌های مردمی نیست. دفاع نظامی و امنیت ملی، مسئولیت نهادهای قانونی و تخصصی خود را دارد. اما بارها تجربه کرده‌ایم که قدرت ملی فقط در تجهیزات نظامی خلاصه نمی‌شود؛ انسجام واعتماد عمومی، آمادگی امدادی، توان تداوم خدمات، شبکه ارتباطی محلات و مشارکت داوطلبانه بخشی مهم از قدرت تاب‌آوری کشور است.
به بیان ساده‌تر، جامعه‌ای که در روزهای آرام بتواند به همنوعان خود کمک کند، در زمان بحران نیز آمادگی بیشتری برای همکاری جمعی خواهد داشت.

شرط اصلی؛ اعتماد و داوطلبانه‌بودن
با این حال، تبدیل یک پویش اجتماعی به یک نهاد پایدار، نیازمند چند شرط اساسی است.نخست، مشارکت باید تا حد امکان داوطلبانه و مبتنی بر اعتماد باشد. دوم، مسئولیت‌ها باید روشن و شفاف باشند. سوم، این نهادها نباید به ساختارهای موازی و غیرپاسخگو تبدیل شوند. چهارم، مشارکت اجتماعی باید فراگیر باشد و امکان حضور گروه‌های مختلف جامعه را فراهم کند.
مهم‌تر از همه اینکه مردم باید احساس کنند این نهادها برای خدمت به جامعه شکل گرفته‌اند، نه اینکه ابزاری هستند برای انتقال دستور از بالا به پایین. اگر قرار است بنا به قول رئیس‌جمهور پزشکیان عزیز، مردم در حل ناترازی انرژی مشارکت کنند، باید در کنار دعوت به صرفه‌جویی، اطلاعات روشن درباره مسأله، نحوه مصرف بهینه و آثار مشارکت خود دریافت کنند. اگر قرار است در بحران‌ها به میدان بیایند، باید آموزش، سازماندهی و تقسیم مسئولیت نیز وجود داشته باشد.در غیر این صورت، مشارکت آحاد‌ ملت در حد یک شعار باقی می‌ماند.

جان‌فدا؛ یک فرصت برای بازاندیشی در مفهوم مشارکت
از این منظر، پدیده «جان‌فداها» را می‌توان فراتر از یک عنوان یا یک پویش سیاسی و اجتماعی مورد مطالعه قرار داد. مسأله اصلی اینکه آیا می‌توان از ظرفیت افرادی که اعلام آمادگی برای خدمت و مشارکت کرده‌اند، شبکه‌ای پایدار برای خدمت عمومی برپا ساخت؟ اگر پاسخ مثبت باشد، گام بعدی باید طراحی ساختاری باشد که در آن «جان‌فدا» فارغ از نقش پذیری در زمان تهدید نظامی، در شرایط عادی در مدرسه، محله، روستا، محیط زیست، امدادرسانی، مدیریت مصرف، حمایت اجتماعی و حل مسائل روزمره مردم نیز موقعیت، مسئولیت و معنا پیدا کند.آن‌گاه مفهوم جان‌فدا از آمادگی برای فداکاری در لحظه بحران به مسئولیت‌پذیری مستمر در زندگی اجتماعی ارتقا پیدا می‌کند.
این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های جامعه مدرن باشد: امنیت و تاب‌آوری پایدار، فراتر از مأموریتهای درون پادگان‌ها و ساختمان‌های دولتی، به معنای وسیع کلمه در محله‌ها، انجمن‌ها، خانواده‌ها، مدارس، اتحادیه‌ها، شوراها و شبکه‌های داوطلبانه ساخته می‌شود. دولتی که چنین جامعه‌ زنده و امیدواری در کنار خود داشته باشد، نه تنها دولت ضعیف‌تری نیست، برعکس می‌تواند دولتی باشد که بخشی از قدرت خود را از توانمندشدن جامعه به دست می‌آورد. و شاید «جان‌فداها» بتوانند، اگر از سطح یک پویش فراتر روند و به نهادی اجتماعی، شفاف، داوطلبانه و پاسخگو تبدیل شوند، نمونه‌ای از همین ظرفیت تازه باشند: جامعه‌ای که فقط از دولت خدمت نمی‌خواهد، بلکه خود نیز بخشی از راه‌حل مسائل عمومی می‌شود.
 

 

ظرفیت ۳۱ میلیون نفری برای عبور از مشکلات

محمدکاظم انبارلویی
قائم مقام دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی

ثبت‌نام بیش از ۳۱ میلیون نفر در فراخوان اعلام آمادگی برای هرگونه کمک و فداکاری، فارغ از ارزیابی درباره جزئیات این فراخوان، نشان‌دهنده ظرفیت قابل توجهی برای مشارکت اجتماعی در شرایط بحرانی است؛ ظرفیتی که اگر به‌درستی سازماندهی شود، می‌تواند تنها به حوزه نظامی محدود نماند و در بخش‌های مختلف مورد استفاده قرار گیرد. اولین گام در این مسیر، ساماندهی اطلاعات ثبت‌نام‌کنندگان است. لازم است اطلاعات مربوط به تخصص، مهارت، تجربه، توانایی و زمینه‌های علاقه‌مندی این افراد به‌صورت دقیق بررسی و دسته‌بندی شود تا در زمان نیاز، هر فرد متناسب با توانایی خود در جایگاه مناسب قرار گیرد. استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی و سامانه‌های داده‌محور می‌تواند در این فرآیند به شناسایی و طبقه‌بندی ظرفیت‌های موجود کمک کند.
طبیعی است که در شرایط تهدید و درگیری نظامی، بخشی از این ظرفیت اجتماعی می‌تواند در حوزه دفاع و تأمین امنیت مورد استفاده قرار گیرد. در میان ثبت‌نام‌کنندگان، افرادی با سابقه حضور در دفاع هشت‌ساله یا مقابله با داعش وجود دارند که آمادگی خود را برای کمک در شرایط اضطراری اعلام کرده‌اند. تجربه‌هایی مانند توزیع گسترده سلاح میان گروه‌هایی از مردم نیز نشان می‌دهد که در شرایط خاص، موضوع مشارکت عمومی در تأمین امنیت مورد توجه قرار گرفته است. با این حال، ظرفیت ۳۱ میلیون نفری را نباید صرفاً در قالب مشارکت نظامی تعریف کرد. بخش مهمی از این ظرفیت می‌تواند در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی نیز به کار گرفته شود.
یکی از مهم‌ترین عرصه‌ها، مدیریت مصرف و مقابله با ناترازی‌های انرژی است. با نزدیک شدن به فصل پاییز و زمستان و افزایش طبیعی مصرف آب، برق، گاز و سوخت، دولت می‌تواند از این ظرفیت اجتماعی برای اجرای یک برنامه کوتاه‌مدت و عملی استفاده کند. اگر دولت نیازهای مشخص خود را اعلام و برای مردم وظایف روشن، قابل اندازه‌گیری و قابل اجرا تعریف کند، مشارکت عمومی می‌تواند به کاهش بخشی از فشارهای موجود کمک کند.
البته صرفه‌جویی زمانی نتیجه مطلوب خواهد داشت که همزمان با مطالبه از مردم، عوامل دیگر اتلاف منابع نیز مورد توجه قرار گیرد. نمی‌توان از شهروندان خواست مصرف خود را کاهش دهند، اما در برابر مصارف غیرضروری، فعالیت‌های پرمصرف یا قاچاق منابع انرژی، اقدام مؤثری انجام نداد. گزارش‌های مربوط به کشف مراکز استخراج رمزارز با مصرف بالای برق، نمونه‌ای از مسائلی است که باید در کنار فرهنگ‌سازی و توصیه به صرفه‌جویی مورد توجه قرار گیرد.
در حوزه بنزین نیز همین مسأله وجود دارد. اگر از مردم انتظار می‌رود مصرف سوخت را مدیریت کنند، مقابله با قاچاق و جلوگیری از خروج منابع نیز باید به‌طور جدی دنبال شود. هر میزان سوختی که از چرخه رسمی خارج می‌شود، در نهایت بر منابع کشور و توان دولت برای تأمین نیاز داخلی اثر می‌گذارد. بنابراین مدیریت مصرف باید همزمان از دو مسیر دنبال شود: اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از هدررفت و قاچاق.
در نهایت، سرمایه اصلی چنین فراخوان‌هایی، صرفاً تعداد ثبت‌نام‌کنندگان نیست، بلکه توان تبدیل این تعداد به یک شبکه منظم و هدفمند از مشارکت اجتماعی است. دولت می‌تواند نیازهای خود را شفاف اعلام کند و برای هر حوزه، برنامه و دستورالعمل مشخصی ارائه دهد. اگر این ظرفیت با تقسیم کار، آموزش، نظارت و ارتباط مستمر همراه شود، مشارکت مردم می‌تواند از یک اعلام آمادگی عمومی به مجموعه‌ای از اقدامات عملی در حوزه‌های امنیتی، اجتماعی و اقتصادی تبدیل شود.